<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>تداوم و تغییر اجتماعی</title>
    <link>https://jscc.yazd.ac.ir/</link>
    <description>تداوم و تغییر اجتماعی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسنامه علمی نشریه و فهرست مقالات، دوره 4، شماره 4</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4050.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دوام ازدواج زنان مطلقه با و بدون فرزند: رویکرد مدل‌های شکنندگی بقا</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4011.html</link>
      <description>زمینه و هدف: ازدواج موفــق و پایــدار، باعــث افزایــش ســلامتی و نشــاط افــراد می‌شــود؛ حضور فرزندان در خانواده، علاوه بر اینکه دارایی و سرمایه ویژه زوجین محسوب می‌شود می‌تواند نقش مؤثری در کاهش طلاق ایفا نماید. هدف مطالعه حاضر مقایسه مهم‌ترین عوامل مؤثر بر دوام ازدواج اول زنان مطلقه با و بدون فرزند با استفاده از مدل‌های شکنندگی بقا بود.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: در این مطالعه از داده‌های موج اول پیمایش مقطعی طلاق سازمان ثبت احوال کشور (1396-1397)، استفاده شد و دوام ازدواج اول به ترتیب 469 و 756 نفر از زنان مطلقه بدون فرزند و دارای فرزند با به‌کارگیری جنگل‌های تصادفی و مدل‌های شکنندگی بقا و استفاده از نرم‌افزارهای Spss ، R و Stata تحلیل شد.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: براساس مدل‌های وایبل با شکنندگی مشترک، از میان متغیرهای منتخب، وضعیت زنده بودن پدر، سن ازدواج زن و همسر و تعداد سال‌های تحصیل زن بر دوام ازدواج زنان هر دو گروه و متغیرهای تعداد سال‌های تحصیل مادر، تعداد سال‌های تحصیل همسر، وضعیت شغلی، طلاق عاطفی، متقاضی طلاق و محل سکونت بعد از طلاق تنها بر دوام ازدواج زنان مطلقه بدون فرزند و متغیرهای تعداد سال‌های تحصیل پدر، تعداد خواهر و برادر همسر، سن فرزند اول، تعداد فرزند و وضعیت حضانت فرزند تنها بر دوام ازدواج زنان مطلقه دارای فرزند معنی‌دار شدند.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد که دوام ازدواج اول در میان زنان با تعداد فرزندان بیشتر و نیز مسئولیت حضانت، بیشتر است که می‌تواند ناشی از افزایش هزینه‌های خروج از ازدواج، تعهد مضاعف به ثبات خانواده برای فرزندان، یا فشارهای اجتماعی-فرهنگی باشد. با این حال، با افزایش سن فرزند اول، احتمال وقوع طلاق بیشتر می‌شود که ممکن است نشان‌دهنده کاهش وابستگی والدین به نقش‌های خانوادگی، ظهور مجدد تعارضات زناشویی پس از گذر از سال‌های اولیه رشد فرزند، یا فرصت‌های تازه برای استقلال اقتصادی و اجتماعی مادر باشد. این روندها نشان می‌دهند که پویایی خانواده در طول چرخه زندگی، به‌طور پیچیده‌ای با تصمیم‌های مربوط به طلاق درآمیخته است.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: میانگین دوام ازدواج زنان بدون فرزند 77.5 ماه و دارای فرزند 190.1 ماه است. این تفاوت قابل‌توجه می‌تواند ناشی از افزایش &amp;amp;laquo;هزینه‌های طلاق&amp;amp;raquo; (هم مالی و هم عاطفی) با حضور فرزندان در ازدواج‌های با ثبات کمتر و تعهد مضاعف والدین برای حفظ محیط خانوادگی پایدار برای فرزندان و همچنین نقش احتمالی فرزند به‌عنوان عامل انسجام‌بخش در زندگی زناشویی در ازدواج‌های با ثبات بیشتر باشد. بنابراین، تأثیر فرزندآوری بر طول مدت ازدواج می‌تواند بسته به کیفیت اولیه و استحکام رابطه، از مسیرهای متفاوتی تبیین شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Design and Validation of a Counseling Model for Children of Divorce: An Expert-Based Qualitative Study in Iran</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_3977.html</link>
      <description>Background: While previous phenomenological studies in Iran have explored the lived experiences of adolescents after divorce, this research advances the field by designing and validating the first structured, expert-based counseling intervention tailored for this population. This study, therefore, shifts the focus from exploration to a practical, validated solution.Objective: To develop and validate a 14-session counseling model for children of divorce based on Iranian experts&amp;amp;rsquo; experiential knowledge.Methods: A qualitative exploratory-descriptive study using content analysis was conducted. Twelve family counseling experts in Yazd (2022) were interviewed until saturation. Data were analyzed through Colaizzi&amp;amp;rsquo;s method, and the model&amp;amp;rsquo;s validity was assessed via CVR, CVI, and Cohen&amp;amp;rsquo;s Kappa.Results: The proposed 14-session model targets six core domains: (1) attitudes toward divorce, (2) emotional regulation, (Kalantari, Roshanfekr and Javaheri, 2011) problem-solving skills, (Jaberi er al., 2022) parent-child dynamics, (Askari-Nodoushan, Shams Ghahfarokhi and Shams Ghahfarrokhi, 2019) peer relationships, and (Amato, 2014) adaptive strategies. High validity (S-CVI/Ave=0.97) and reliability (&amp;amp;kappa;=0.63, p&amp;amp;lt;0.001) were confirmed, establishing a culturally-grounded framework distinct from prior phenomenological studiesConclusion: This study offers the first expert-based counseling model in Iran for post-divorce adolescent care, distinct from prior works focusing on lived experiences. It provides a validated framework for therapists and policymakers.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییر ترجیحات ارزشی جوانان و بازاندیشی در نظام معنایی ازدواج: یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4016.html</link>
      <description>زمینه و هدف: یکی از مسائل و چالش‌های پیش رو در ایران پس از انقلاب، مسأله دگرگونی ارزشی، گسست فرهنگی و اختلافات نسلی و به‌ویژه فرآیند انتقال فرهنگی است. در این دگرگونی، ترجیحات ارزشی جوانان با تغییرات زیادی مواجه شده است. پژوهش حاضر در همین راستا و به واکاوی نظام معنایی جوانان از پدیده ازدواج می‌پردازد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: داده‌ها به کمک مصاحبه به‌دست آمد و مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. مشارکت‌کنندگان در این پژوهش 20 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه هرمزگان در سال 1403 بودند که در مقطع کارشناسی مشغول به تحصیل بودند و به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل تماتیک یا شبکه مضمونی استفاده شد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: در فرایند شش مرحله‌ای تحلیل داده‌ها، یک شبکه تحلیل مضمونی استخراج شد. در این شبکه مضمونی 37 مضمون اولیه به هفت مضمون سازمان‌دهنده &amp;amp;laquo;ازدواج رسمی و غیررسمی: دو مسیر و سرنوشت‌های متضاد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ازدواج: از قرارداد اجتماعی تا پیوند وجودی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آزادی و تعهد: دو روی یک سکه؟&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ازدواج و خوشبختی: اسطوره‌ای سنتی یا واقعیتی مدرن؟&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عشق: نیروی پیشران یا توهمی گذرا؟&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شرایط اقتصادی و پیوند ناگسستنی در تصمیم‌گیری برای ازدواج&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اعتماد: ستون نامرئی یا سست‌بنیاد؟&amp;amp;raquo; و &amp;amp;nbsp;یک مضمون فراگیر &amp;amp;laquo;بازاندیشی و تردید در معنای سنتی ازدواج و برداشت سیال از آن&amp;amp;raquo; تقلیل یافتند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مشارکت‌کنندگان، ازدواج را نه به‌عنوان یک نهاد ثابت سنتی، بلکه به مثابه پدیده‌ای سیال و بازاندیشانه‌ می‌فهمند که در تقاطع عوامل عاطفی (عشق)، اقتصادی (امکانات مادی) و اجتماعی (اعتماد) معناسازی می‌شود. در جمع‌بندی می‌توان گفت که این تغییرات نشان‌دهنده یک دگرگونی عمیق در نظام معنایی ازدواج است که از یک مفهوم ثابت و قطعی به یک مفهوم منعطف و پویا تبدیل شده است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: درک مشارکت‌کنندگان از ازدواج دیگر محدود به تعاریف سنتی آن نیست؛ بلکه امروزه شاهد یک بازاندیشی عمیق در معنای ازدواج و تردید در ارزش‌های پیشین آن هستیم. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که دختران دانشگاه هرمزگان ازدواج را نه به‌عنوان یک الزام اجتماعی، بلکه به‌مثابه یک انتخاب فردی و انعطاف‌پذیر تلقی می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مهاجرت در اواخر عمر: الگوی فضایی مهاجرت جمعیت بالای 50 سال شهرستان‌های ایران در دوره 1395-1390</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_3980.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سالمندی جمعیت پدیده‌ای فراگیر است که تقریباً همه کشورهای جهان در سال‌های آتی آن را تجربه خواهند کرد. مطالعه حوزه‌های مختلف زندگی سالمندان مورد توجه فزاینده پژوهش‌های علمی قرار گرفته است. با این وجود، یکی از خلأهای پژوهشی موجود در ایران، الگوهای مهاجرت سالمندان است که متفاوت از الگوی مهاجرت جوانان می‌باشد. این مطالعه با هدف شناسایی الگوی فضایی مهاجرت جمعیت بالای 50 سال که به‌عنوان مهاجرت در اواخر عمر شناخته می‌شود، انجام شد.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: در این مطالعه روش تحقیق کمی و از نوع تحلیل ثانویه داده‌ها بود و از داده&amp;amp;lrm;های سرشماری سال 1395 استفاده شد. به‌منظور بررسی الگوی فضایی، روش خودهمبستگی فضایی موران سراسری و تحلیل نقاط داغ مورد استفاده قرار گرفت.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که خالص مهاجرت جمعیت بالای 50 سال در دو گروه سنی 64-50 سال (مهاجرت در سنین بازنشستگی) و 65 سال و بالاتر (مهاجرت در سنین سالمندی) دارای خوشه‌بندی فضایی است. تحلیل نقاط داغ مشخص کرد که مناطق مرکزی کشور از جمله شهرستان‌های اطراف تهران، کرج، مشهد، تبریز و اصفهان و شهرستان‌های واقع در استان‌های مازندارن و گیلان بیشترین خالص مثبت را در مهاجرت جمعیت بالای 50 سال در هر دو گروه سنی مورد بررسی دارند. در مقابل، بیشترین خالص منفی مهاجرت جمعیت بالای 50 سال متعلق به شهرستان&amp;amp;lrm;های واقع در غرب کشور از جمله شهرستان‌های استان‌های کرمانشاه، خوزستان و ایلام است.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: بهبود کیفیت زندگی افراد بالای 50 سال در مناطق غرب کشور می‌تواند از مهاجرت آن‌ها به مناطق مرکزی و شمالی کشور بکاهد. ایجاد امکانات و خدمات مورد نیاز افراد در سنین آخر عمر در مناطق مهاجرپذیر از جمله خدمات بهداشتی، مراقبتی و تفریحی از اقداماتی است که می‌تواند به منظور کاهش پیامدهای منفی مهاجرت در اواخر عمر انجام گیرد.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: الگوی فضایی مهاجرت در اواخر عمر (سنین بالای 50 سال) نشان‌دهنده خوشه‌بندی فضایی خالص مهاجرت در این سنین است. جمعیت در سنین بالای 50 سال عمدتاً از مناطق غرب کشور و کلان شهرها به برخی از شهرستان‌های واقع در مرکز و شمال کشور مهاجرت می‌کنند. با افزایش قابل توجه جمعیت سالمندان کشور در دهه‌های آینده انتظار می‌رود جریان مهاجرت سالمندان در کشور افزایش یابد. انجام مطالعات کمی و کیفی به منظور بررسی و شناسایی عوامل مؤثر و مرتبط با الگوی فضایی مهاجرت سالمندان جهت مدیریت جریان مهاجرت در اواخر عمر ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنوّع روابط دین، سنّت و مدرنیته؛ بستر تحول ذهنیت‌ها و عینیت‌ها در سبک زندگی جوانان</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_3992.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سبک زندگی در دوران معاصر، تحولات گسترده‌ای را در ابعاد ذهنی و عینی &amp;amp;nbsp;تجربه نموده که بازتابی از برهمکنش سه نیروی سنت، دین و مدرنیته &amp;amp;nbsp;است. ابعاد نظری این پدیده حول شش مفهوم بنیادینِ مصرف، لذت، معنا، نمادها، منزلت و تمایز سامان یافته‌اند و مؤلفّه‌های پوشش و آرایش، گذران اوقات فراغت، مصرف فرهنگی و چشم‌اندازها از مهم‌ترین ابعاد آن هستند. هدف اصلی پژوهش حاضر، واکاوی تجارب زیسته جوانان و شناسایی عوامل و فرایندهایی است که به شکل‌گیری و تنوع سبک‌های زندگی آنان در این بستر منجر می‌شود.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: پژوهش، کیفی و با روش نظریه داده‌بنیاد اشتراوس و کوربین و با مشارکت 22 نفر از جوانان 18 تا 35 ساله ساکن مشهد انجام گرفته است و داده‌ها با روش نمونه‌گیری هدفمند و با تکنیک مصاحبه نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری شدند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: حاصل واکاوی داده‌ها، 740 مفهوم، 157 مقوله فرعی و 42 مقوله بوده است که در شرایط زمینه‌ای پدیدارهایی مانند &amp;amp;laquo;هنجارهای فرهنگی و خرده‌فرهنگی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مردسالاری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تنش‌های فردی-اجتماعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شبکه‌های اجتماعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ساختارها و الزامات اقتصادی-فرهنگی&amp;amp;raquo;؛ در شرایط علّی، &amp;amp;laquo;نارضایتی‌های اجتماعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تغییر ذائقۀ فرهنگی&amp;amp;raquo; و اندیشه‌های فراگیر جهانی&amp;amp;raquo; و در شرایط مداخله‌گر، &amp;amp;laquo;چهره‌های مشهور ملی-جهانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سرمایه‌های اقتصادی-انسانی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شرایط عرضه و تقاضا در بازار مصرف&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جهانی‌شدن&amp;amp;raquo; به سبک زندگی جهت‌داده‌اند. پیامد این شرایط به &amp;amp;laquo;درهم‌تنیدگی سبک‌های متنوع زندگی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مدگرایی و محوریت‌یافتن استایل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مصرف انبوه داده‌ها در شبکه‌های اجتماعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تقلیدگریزی شدید&amp;amp;raquo; ختم شده و راهبردهایی مانند &amp;amp;laquo;فردگرایی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رویکرد تلفیقی در ابعاد گوناگون سبک زندگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وابستگی به دنیای مجازی&amp;amp;raquo; را برانگیخته‌اند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: سبک زندگی، محصول کشاکشِ پیچیدۀ انتخاب‌های فردی و اجبارهای اجتماعی است که مدرنیسم، سنت‌های کهن و دین آنها را در بستری به گستره زمان و مکان، شکل‌داده و متحول نموده است. این پدیده اگرچه دارای کلیت یکپارچه‌ای است اما مهم‌ترین ابعاد آن (مانند پوشش، تفریحات، مصرف فرهنگی و چشم‌اندازها)، هر یک در شرایط زمینه‌ای، علّی و مداخله‌گر متفاوتی ریشه دارند، به‌وسیله راهبردهای متفاوتی ادامه می‌یابند و به پیامدهای متفاوتی نیز ختم می‌شوند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: سنت، دین و مدرنیته اضلاع مثلثی هستند که سبک زندگی جوانان را دستخوش تحول نموده است. به‌عبارت دیگر، سبک زندگی جوان امروز ایرانی، در کشاکشی تنگاتنگ میان هنجارهای سنتی-دینی و دستاوردهای مدرنیته قرار دارد و امواج سهمگین جهانی‌شدن و فضای مجازی، کنش‌ها و نگرش‌ها را در جریانی سیّال به‌پیش می‌راند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر نحوه مواجهه با قلدری و تغییر نگرش نسبت به ابعاد آن در دانشجویان دختر دانشگاه یزد</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4010.html</link>
      <description>زمینه و هدف: قلدری، مشکلی اجتماعی است که پیامدهای منفی برای قربانیان و جامعه دارد. با توجه به گسترش فناوری، افزایش آگاهی و تغییر نگرش نسبت به ابعاد قلدری ضروری به نظر می‌رسد. این پژوهش در بین دانشجویان دختر دانشگاه یزد و با هدف اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر نحوه مواجهه با قلدری و تغییر نگرش نسبت به ابعاد آن انجام شد.&#13;
روش و داده‌ها: این پژوهش نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمون-پس‌آزمون با دو گروه آزمایش و گواه بود. نمونه تحقیق شامل 60 دانشجوی دختر بودند که به روش تصادفی ساده به دو گروه آزمایش و گواه (30 نفری ) تقسیم شدند. گروه آزمایش طی هفت جلسه یک ساعته، آموزش‌هایی درباره انواع قلدری و مهارت‌های مقابله دریافت کرد. ابزار پژوهش، پرسشنامه قلدری الوئوس (۱۹۹۶) بود که قبل و بعد از مداخله تکمیل شد.&#13;
یافته‌ها: نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که مداخله مددکاری اجتماعی گروهی، علاوه بر افزایش مهارت‌های مقابله با قلدری، نگرش دانشجویان را نسبت به ابعاد آن تغییر داده و موجب افزایش آگاهی شده است.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که مداخله مددکاری اجتماعی گروهی به‌طور معناداری بر ارتقاء آگاهی و تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به ابعاد قلدری موثر بوده و دانشجویان در حین مداخله نیز مهارت‌های مؤثر برای مواجهه ایمن و مناسب با قلدری را کسب کردند.&#13;
پیام اصلی: آشنایی با ابعاد قلدری، تغییر نگرش نسبت به آن و همچنین یادگیری مهارت‌های مقابله با قلدری، آگاهی و توانایی دانشجویان را افزایش داده و می‌تواند به کاهش این پدیده در دانشگاه کمک کند. مداخله مددکاری اجتماعی گروهی ضمن فراهم آوردن بستر امن برای دانشجویان، به آن‌ها این امکان را می‌دهد تا دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را بیان کنند و آگاهی و خودمراقبتی دانشجویان نسبت به این پدیده را افزایش می‌دهد.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات کوتاه‌مدت و بلندمدت سالخوردگی جمعیت بر پایداری مالی صندوق‌های بازنشستگی تأمین اجتماعی: مطالعه موردی استان خوزستان</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4036.html</link>
      <description>زمینه و هدف: با توجه به چشم‌انداز سالخوردگی جمعیت در استان خوزستان، و به موازات آن رشد تعداد بازنشستگان و کاهش تعداد بیمه‌پردازان، چالش‌های مالی جدی فراروی صندوق‌های بازنشستگی تأمین اجتماعی وجود دارد. مقاله حاضر در صدد است اثرات کوتاه‌مدت و بلندمدت سالمندی جمعیت را بر پایداری مالی صندوق‌های بازنشستگی در این استان مورد بررسی قرار دهد. هدف این پژوهش، تحلیل نقش متغیرهای جمعیتی و اقتصادی بر وضعیت منابع مالی این صندوق‌ها و ارائه شواهد تجربی برای سیاست‌گذاری در این حوزه است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: در این پژوهش از مدل اقتصادسنجی الگوی خودبازگشتی با وقفه‌های توضیحی (ARDL) برای بررسی روابط میان متغیرها استفاده شده است. داده‌های مورد استفاده شامل نرخ اشتغال، سهم جمعیت سالمند و میانگین سنی جمعیت استان خوزستان طی سال‌های 1389-1399 بوده که از منابع آماری رسمی گردآوری شده‌اند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: نتایج نشان داد که افزایش سهم سالمندان و کاهش نسبت شاغلان به بازنشستگان تأثیر منفی و معناداری بر پایداری مالی صندوق‌ها داشته‌اند. میانگین سنی نیز تأثیر منفی معناداری نشان داد که حاکی از سالخوردگی نیروی‌کار است. ضریب تصحیح خطای منفی و معنادار نیز نشان‌دهنده وجود رابطه تعادلی بلندمدت و سرعت بازگشت مطلوب به تعادل است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: مقابله با آثار سالخوردگی نیازمند سیاست‌گذاری منسجم در حوزه‌های سلامت، اشتغال، آموزش و رفاه است. تنها در چارچوب همکاری چندبخشی می‌توان به ایجاد نظام بازنشستگی پایدار و مقاوم دست یافت.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: تغییرات ساختار سنی جمعیت، کاهش نرخ اشتغال به‌ویژه در میان جوانان و روند فزاینده سالمندی در استان خوزستان پایداری مالی صندوق‌های بازنشستگی را تهدید کرده به‌طوری‌که توان معیشتی بازنشستگان کاهش یافته و فشار اقتصادی بر خانوارها افزایش خواهد یافت. این شرایط لزوم تدوین سیاست‌های جامع را گوشزد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گذار ساختار سنی، مُمِنتوم های ویژه سنی جمعیت و زمان‌بندی پنجره جمعیتی در استان های ایران</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4012.html</link>
      <description>زمینه و هدف: &amp;amp;nbsp;این مطالعه به بررسی تأثیر ممنتوم جمعیتی بر پنجره جمعیتی در استان‌های ایران می‌پردازد. ممنتوم جمعیتی، با تغییر توزیع سنی، ورود به پنجره جمعیتی را تسریع یا به تأخیر می‌اندازد و بر مدت‌زمان و شدت بهره‌برداری از آن اثر می‌گذارد.&#13;
روش و داده‌ها: با استفاده از داده‌های سرشماری‌های 1375 تا 1395، ممنتوم جمعیتی و نسبت وابستگی سنی در استان‌های کشور محاسبه و روند باز و بسته شدن پنجره جمعیتی تحلیل شده است.&#13;
یافته‌ها: ممنتوم گروه سنی فعالیت زودتر از گروه سالمندی کاهش یافته است. در نتیجه، استان‌هایی مانند گیلان و مازندران زودتر وارد پنجره جمعیتی شده و زودتر از آن خارج می‌شوند، درحالی‌که استان‌هایی مانند هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان دیرتر وارد این دوره می‌شوند. بااین‌حال، طول مدت پنجره در استان‌ها تفاوت معناداری ندارد. در تمامی استان‌ها، ممنتوم سالمندی قوی‌تر است و در برخی مناطق، مانند هرمزگان و خراسان جنوبی، باوجود افزایش گروه سنی فعالیت، پنجره جمعیتی دو دهه زودتر به دلیل رشد سریع جمعیت سالمندان بسته می‌شود.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد که ممنتوم جمعیتی عامل تعیین‌کننده‌ای در زمان‌بندی پنجره جمعیتی در استان‌های ایران است. استان‌هایی مانند گیلان و مازندران زودتر وارد پنجره شده و در آستانه خروج از آن هستند، درحالی‌که در استان‌هایی مانند هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان این پنجره هنوز باز نشده است. این وضعیت هم فرصتی برای توسعه زیرساخت‌ها ایجاد می‌کند و هم چالش‌هایی مانند افزایش سریع سالمندان به همراه دارد. بنابراین، سیاست‌های جمعیتی باید متناسب با ویژگی‌های استانی تنظیم شوند تا از فرصت‌های اقتصادی پنجره جمعیتی و چالش‌های سالمندی بهره‌برداری بهینه شود.&#13;
پیام اصلی: پنجره جمعیتی وضعیت خاصی از ساختار سنی است که تحت تأثیر تاریخچه‌های متفاوت باروری در استان‌های مختلف، به‌طور یکسان عمل نمی‌کند. ممنتوم جمعیتی به‌عنوان شاخص بازتاب‌دهنده تاریخچه باروری، ترکیب سنی و الگوهای جمعیتی، می‌تواند به درک زمان‌بندی، پایداری و شدت اثرگذاری پنجره جمعیتی هر استان کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موانع اجتماعی و فرهنگی ورزش سالمندی و الزامات تغییر در سبک زندگی کم‌تحرک</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_3944.html</link>
      <description>زمینه و هدف: &amp;amp;nbsp;افزایش تعداد سالمندان و لزوم برخورداری از سبک زندگی سالم در دوران سالمندی، اهمیت ورزش در این دوره را برجسته کرده است، تحقیقات نشان داده‌اند ورزش منظم در دوره سالمندی علاوه بر افزایش تندرستی در پیشگیری از آسیب‌های بدنی نیز مؤثر است، با این وجود، انجام ورزش در این سنین با چالش‌های اجتماعی فرهنگی مختلفی مواجه است که لازم است تغییر داده شوند.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: هدف پژوهش، بررسی تغییر موانع اجتماعی و فرهنگی ورزش سالمندی بود که درقالب نظریه داده‌بنیاد انجام شد. افراد مورد مطالعه 30 نفر از متخصصین ورزش سالمندی بودند که با استفاده از روش هدفمند- قضاوتی ازطریق نمونه‌گیری نظری انتخاب شدند و مورد مصاحبه قرار گرفتند. مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با این افراد تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: موانع اجتماعی ورزش سالمندی در 11 مقوله احصاء گردید که عبارتند از؛ ناتوان و وابسته پنداشتن سالمندان، شناخت ناکافی و آگاهی ورزشی نادرست، حمایت خانوادگی ضعیف، تعصبات جنسیتی، تبعیض سنی، ساختار نامتوازن شهری، گرانباری نقش سالمندی، اشکال غیرورزشی فراغت سالمندی، ترس، هراس از بیماری و آسیب‌دیدگی، فرسایش مشارکت‌پروری ورزشی در خانواده و نزول امیدبه‌زندگی. موانع فرهنگی ورزش سالمندی دربرگیرنده 7 مقوله بود: حاکمیت فرهنگ عدم تحرک، توسعه فرهنگ غیرمشارکتی، تضاد آداب و رسوم اجتماعی با ورزش سالمندی، فقر مدل‌های محبوب و مطلوب ورزش سالمندی، جابجایی اولویت‌های زندگی و نزول ورزش، شناخت ضعیف و ناکافی از ورزش و فواید آن، و نگرش منفی در مورد ورزش و حضور در جامعه.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: تحرک و نشاط در دوران سالمندی در جامعه ایرانی با تفکرات قالبی پس‌زده شده است و لازم است جو موجود مخالف با ورزش در دوران سالمندی است شکسته شود برای این منظور لازم است موانع اجتماعی و فرهنگی که به‌صورت توأمان از ورزش سالمندان جلوگیری می‌کنند، برداشته شوند.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: افزایش تعداد سالمندان در کنار توجه به سبک زندگی سالم در دوران سالمندی لزوم توجه به ورزش در دوران سالمندی را برجسته ساخته است. در راستای کاهش موانع همگانی شدن ورزش سالمندی، این مطالعه به بررسی و شناسایی موانع اجتماعی-فرهنگی ورزش در این دوران پرداخت. شناسایی این موانع، می‌تواند مبنای سیاست‌گذاری‌های اجتماعی برای تسهیل مشارکت و ارتقای سلامت عمومی در دوران سالمندی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قوم‌نگاری مجازی مؤلفه‌های فرهنگ سلبریتی در جامعه ایرانی؛ با تأکید بر خٌرده‌سلبریتی‌های نوظهور اینستاگرام</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4013.html</link>
      <description>زمینه و هدف: امروزه تَب شهرت در جامعه ایرانی، همه‌گیر شده است. با دسترسی بیش از پیش به شبکه‌های اجتماعی، دیده‌شدن در این فضا و تبدیل شدن به سلبریتی، آرزوی بسیاری از کاربران اینستاگرام است، بر این اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی سازوکارها و مؤلفه‌های حاکم بر فرهنگ سلبریتی در جامعه ایرانی در بستر شبکه اجتماعی اینستاگرام بوده است.&#13;
روش و داده‌ها: در پژوهش حاضر از روش کیفی قوم‌نگاری مجازی استفاده شده است. نمونه‌های مورد مطالعه در این پژوهش شامل 323 پست اینستاگرامی از صفحات خرده‌سلبریتی‌های نوظهور اینستاگرامی در جامعه ایرانی بوده است که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده‌ و در یک بازه زمانی شش ماهه مورد بررسی قرار گرفته‌اند. ملاک اعتبار و کیفیت یافته‌ها، روش اعتمادپذیری، باورپذیری و اطمینان‌پذیری لینکلن و گوبا است که با حضور مداوم و طولانی‌مدت محقق در بستر اینستاگرام محقق شده است. برای تجزیه و تحلیل یافته‌ها از تحلیل محتوای کیفی و نرم‌افزار مکس‌کیو‌دی‌اِی استفاده شده است.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها حکایت از 32 گونه خرده‌سلبریتی پرطرفدار در فضای اینستاگرام ایرانی داشته و براساس تحلیل محتوای یافته‌ها مربوط به صفحات خرده‌سلبریتی‌های اینستاگرامی، 29 مضمون پرتکرار، 10 مضمون محوری و &amp;amp;nbsp;یک مضمون هسته استخراج شده است. مثبت‌نگری و خودبهینه‌سازی، حریم‌شکنی، مصرف‌گرایی، استانداردسازی بدن، شفافیت‌گرایی، دستاوردسالاری، سیال‌شدگی زندگی، تئاتری‌شدن زندگی، زیبایی لایک‌خور و مشروعیت‌سازی از جمله مضامین محوری و خودبرندسازی مضمون مرکزی استخراج شده از فعالیت خرده‌سلبریتی‌های نوظهور اینستاگرام ایرانی بوده است.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که مؤلفه‌های فرهنگ سلبریتی در ایران متفاوت بوده و خرده‌سلبریتی‌های نوظهور اینستاگرامی با استفاده از سازوکارهای متفاوتی در جهت خودبرندسازی، دیده‌شدن و کسب مشروعیت عمل کرده‌اند.&#13;
پیام اصلی: سلبریتی‌ها در همه‌جای زندگی انسان معاصر حضوری پررنگ دارند و بر حوزه‌های زیسته زندگی انسان در سطوح مختلف اثرگذار هستند. با دسترس‌پذیری همگانی رسانه‌های مجازی چون اینستاگرام، تَب شهرت و سلبریتی‌شدن در جامعه ایرانی بیش از پیش شده است، بنابراین لزوم اتخاذ دیدگاهی انتقادی در سطوح خرد و کلان در مواجه با فرهنگ سلبریتی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه اجتماعی–جمعیتی و بازآرایی جهانی عوامل خطر سلامت</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4038.html</link>
      <description>زمینه و هدف: الگوهای مرگ‌ومیر و ناتوانی در جوامع مختلف، هم‌زمان با بهبود شرایط اجتماعی و اقتصادی، دستخوش تغییراتی می‌شوند که خود را در جابه‌جایی وزن عوامل خطر سلامت نشان می‌دهند. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط سطح توسعه اجتماعی- جمعیتی کشورها با مرگ‌ومیر و ناتوانی ناشی از عوامل خطر رفتاری، محیطی و متابولیک در سطح جهانی انجام شده است.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: این مطالعه یک تحلیل ثانویه از داده‌های موجود است. داده‌های مربوط به مرگ‌ومیر و سال‌های زندگی با ناتوانی (YLDs) برای عوامل خطر رفتاری، محیطی و متابولیک از سال ۱۹۹۰ تا 2019، و همچنین شاخص توسعه اجتماعی- جمعیتی برای 204 کشور جهان از بار جهانی بیماری‌ها استخراج شد و رابطه بین شاخص اجتماعی-جمعیتی (SDI) و عوامل خطر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: بین شاخص توسعه اجتماعی&amp;amp;ndash; جمعیتی و مرگ‌ومیر ناشی از هر سه عامل خطر رفتاری، محیطی و متابولیک در سطح جهان رابطه منفی و معنادار مشاهده شد؛ به‌طوری که ضریب همبستگی سطح توسعه با این سه عامل به ترتیب 0.60-، 0.86- و 0.46- بود. بین شاخص توسعه و اختلال در سلامتی ناشی از عامل خطر رفتاری (ضریب همبستگی 0.34-) و عامل محیطی (ضریب همبستگی 0.86-) رابطه منفی و با عامل خطر متابولیک دارای یک رابطه مثبت و ضعیف بود.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: بهبود شاخص‌های سلامت در کشورهای با میزان‌های مرگ‌ومیر بالا نیازمند ارتقای وضعیت اجتماعی &amp;amp;ndash; اقتصادی آن جامعه از جمله بهبود درآمد سرانه و افزایش سطح تحصیلات است.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: بهبود شاخص‌های توسعه اجتماعی- جمعیتی نه تنها به کاهش مرگ‌ومیر ناشی از عوامل خطر کمک می‌کند، بلکه الگوی بار بیماری‌ها را به سمت بیماری‌های مزمن تغییر می‌دهد. بنابراین، سیاست‌گذاران در کشورهای کمتر توسعه‌یافته باید بر کنترل عوامل خطر محیطی و بهبود زیرساخت‌های بهداشتی تمرکز کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته والدین از شیوه‌های وساطت رسانه‌ای در تعامل با کودک</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4014.html</link>
      <description>زمینه و هدف: در دهه‌های اخیر، نفوذ فراگیر رسانه‌های دیجیتال در حریم خصوصی خانواده، چشم‌انداز تعاملات والد- فرزندی و فرآیندهای تربیتی را به شکل بنیادین دگرگون ساخته است. هدف پژوهش حاضر، تحلیل استراتژی‌های وساطت رسانه‌ای است که والدین در زمینه مدیریت تعامل فرزندان‌شان با رسانه‌های صفحه‌نمایش و فضای مجازی به کار می‌گیرند.&#13;
روش و داده‌ها: پژوهش با روش پدیدارشناسی انجام گرفت. با نمونه‌گیری هدفمند وابسته به معیار، ۱۵ والد دارای فرزند صفر تا ۷ سال ساکن شهر یزد که تجربۀ استفادۀ فرزندان‌شان از رسانه‌های صفحه‌نمایش را داشتند، انتخاب شدند. فرایند گردآوری داده‌ها در پانزدهمین مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته به اشباع رسید. داده‌ها با روش کلایزی تحلیل شدند.&#13;
یافته‌ها: تحلیل تجارب والدین نشان داد که آن‌ها در مواجهه با استفاده فرزندان‌شان از رسانه‌های صفحه‌نمایش، مجموعه‌ای از استراتژی‌های مداخله‌گرانه از قبیل وساطت رسانه‌ای فعال، استراتژی دسترسی، هم‌مصرفی رسانه‌ای و وساطت مخاطره‌آمیز را به کار می‌گیرند. این شیوه‌های وساطت، ابزاری برای مدیریت مؤثر تعامل کودک با فضای دیجیتال فراهم می‌آورد.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: وساطت رسانه‌ای والدین یک کنش اجتماعی پویا و متغیر است که متناسب با نوع مواجهه کودک با رسانه و رفتارهای مجازی او تغییر می‌کند. لذا والدین، تحت تأثیر میزان فعالیت و حضور کودک در این فضا، استراتژی‌های مختلف مداخله رسانه‌ای را به کار می‌گیرند.&#13;
پیام اصلی مقاله: نتایج نشان داد والدین در وساطت رسانه‌ای ‌از‌ فرآیندهای ‌پویا‌ بهره گرفته ‌و ‌به ‌اجتماعی‌شدن‌ کودک ‌در ‌بستر ‌رسانه‌های ‌ارتباطی‌ ‌یاری‌ می‌رسانند. نتایج این مطالعه با ‌طرح‌ راهکارهایی ‌نوین‌ در‌ آموزش‌رسانه‌ای‌ والدین،‌ عرصه‌های ‌جدیدی‌ در ‌مطالعات ‌رسانه‌ به‌ویژه در ‌حوزه‌ خانواده ‌باز‌ می‌کند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط کیفیت زندگی با شاد زیستن و نقش میانجی سرمایه اجتماعی (مورد مطالعه جوانان 15-29 ساله قزوین)</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4021.html</link>
      <description>زمینه و هدف: شاد زیستن نقش مهمی در زندگی انسان دارد. احساس شادی و رضایت از زندگی، در چارچوب ساختارهای اجتماعی و کیفیت روابط میان‌فردی معنا می‌یابد و از شرایط مسلط بر زندگی جمعی تأثیر می‌پذیرد. بنابر نظر جامعه‌شناسان و روان‌شناسان، شاد زیستن انسان معاصر در گرو کیفیت‌زندگی خوب و وجود سرمایه اجتماعی و احساس تعلق و همدلی افرادی است که در یک جامعه با هم زندگی و در ارتقای آن به یکدیگر کمک می‌کنند. هدف مقاله حاضر بررسی ارتباط کیفیت زندگی و سرمایه اجتماعی با شادی جوانان شهر قزوین و تحلیل نقش میانجی سرمایه اجتماعی در این رابطه است.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: این پژوهش با روش پیمایشی، در بین250 نفر از جوانان 15-29 ساله، شهر قزوین و با روش نمونه‌گیری تصادفی و تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS26 و Amos23انجام شده است.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: بین دو متغیر کیفیت‌زندگی و سرمایه اجتماعی با متغیر شادی رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد. در بررسی متغیرهای زمینه‌ای، رابطه‌ معنی‌داری بین سن و تحصیلات با شادی وجود نداشت. تفاوت معنی‌داری در میانگین شادی بر حسب جنسیت و وضعیت تاهل وجود نداشت. همچنین در بررسی مدل معادله ساختاری، بین دو متغیر کیفیت زندگی و شادی، متغیر میانجی سرمایه اجتماعی اگرچه اثر دارد، ولی اندازه اثر آن کمتر از اثر مستقیم دو متغیر مذکور بوده است.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: کیفیت زندگی یا تامین نیازهای اولیه انسان، به مرور منجر به ارتقای ابعاد غیرمادی و معنوی انسان می‌شود، این ارتقا در ایجاد روابط و پیوندهای اجتماعی، باعث افزایش تعاملات اجتماعی و کاهش احساس انزوا و تنهایی می‌شود. در نتیجه، این سرمایه به‌عنوان یک سپر محافظتی در برابر حس افسردگی و استرس عمل می‌کند و به ایجاد و شکوفایی سلامت روان و شادی در جامعه کمک خواهد کرد.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: شاد زیستن جوانان در پیوندی تنگاتنگ با کیفیت زندگی و سرمایه اجتماعی آنان شکل می‌گیرد و بهبود این مؤلفه‌ها می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای سلامت روان و پویایی اجتماعی در جامعه باشد. در این میان، سیاست‌ها و عملکرد نهادهای عمومی نقشی تعیین‌کننده در فراهم‌سازی بسترهای لازم برای ارتقای شادی و توانمندی اجتماعی ایفا می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته مهاجران ایرانی از اقامت در کشور آلمان: فرصت‌های زندگی در سایه تعارض‌ها</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4015.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سالیانه میلیون‌ها نفر در سراسر جهان وطن خود را برای زندگی در کشوری دیگر ترک می‌کنند. در ایران نیز طی دهه‌های اخیر هزاران نفر به قصد زندگی در ممالک صنعتی اقدام به مهاجرت نموده‌اند. هدف این پژوهش واکاوی تجارب زیستة ایرانیانی است که طی سال‌های اخیر به کشور آلمان مهاجرت کرده‌اند.&#13;
روش و داده‌ها: برای دستیابی به این هدف از روش‌شناسی پدیدارشناسی به روش کلایزی استفاده گردید. مشارکت‌کنندگان، 12 نفر مهاجرین ایرانی بودند که از شیراز به آلمان مهاجرت کرده‌اند. این افراد از طریق نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و با استفاده از مصاحبه عمیق، اطلاعات مورد نیاز از آنان جمع‌آوری گردید.&#13;
یافته‌ها: داده‌های حاصل از تجربه‌های زیسته، ذیل چهار مفهوم اصلی شاملِ &amp;amp;laquo;عقلانیت در گرو قانون‌مداری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رشد فردیت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کشش‌های اقتصادی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رانش‌های ناشی از تعارض زیستی- ارزشی&amp;amp;raquo; واکاوی شده‌اند. یافته‌های حاصل، در قالب یک الگوی معنایی، به حصول مقوله‌ای هسته‌ای "مهاجرت فرصتی برای پیشرفت و تغییر در سایه تعارض‌ها" منجر گردید.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: تحربه زیسته حاکی از آن است که فرد مهاجر ابتدا با نوعی ابهام و سردرگمی در جامعه جدید مواجه می‌شود؛ چالش‌های اساسی در تعامل با فرهنگ کشور میزبان پیش‌روی او قرار دارد؛ باید خود را با اجتماع و فرهنگ جامعه جدید ادغام کند، اما نمی‌تواند به‌طور کامل از آموزه‌های اجتماعی و فرهنگی گذشته خود جدا شود. نتیجه این‌که مهاجران در کشور آلمان چالش‌های زیستی و ارزشی در تعامل با دیگران دارند، اما برای پیشرفت فردی، سختی‌های دوری از وطن را تحمل می‌نمایند.&#13;
پیام اصلی: جامعه ایران طی دهه‌های اخیر تغییرات زیادی در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی به خود دیده است. توجه سیاست‌گذاران به این تغییرات را می‌طلبد تا از مهاجرت‌های بیشتر در آینده و خروج نیروی انسانی از کشور جلوگیری نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکارهای پویای إعمال قانون در بسترهای متفاوت اجتماعی: بازخوانی نظریه هندسه اجتماعی حقوق</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_3831.html</link>
      <description>زمینه و هدف: این فرض که حقوق به‌عنوان بعد هنجارین و تنظیم‌گر روابط اجتماعی، کنترل‌کننده سایر ابعاد زندگی اجتماعی است توسط نظریه‌های جامعه‌شناختی حقوق به چالش کشیده شده است. نظریه هندسه اجتماعی حقوق (یا نظریه حقوقی ناب)، براساس شواهد عینی رویکرد جامعی در خصوص سازوکارهای إعمال قانون با توجه به ساختار و زمینه اجتماعی آن ارائه می‌دهد که تابع مقتضیات و شرایط خاص زمانی و مکانی تفاوت و تغییر می‌پذیرد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: این پژوهش به روش تحلیل اسنادی ادبیات نظری و همچنین پژوهش‌های تکمیل‌کننده آن صورت گرفته است. دوره زمانی مورد تحلیل در مطالعه حاضر، از دهه 1970 تا دهه کنونی را در برمی‌گیرد و زمینه‌های تکوین و تغییر این نظریه توصیف و تحلیل می‌گردد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: مطابق این نظریه و یافته‌های حاصل از پژوهش‌های تجربی 50 ساله پیرامون آن، ابعاد حیات اجتماعی از جمله ریخت‌شناسی، قشربندی، فرهنگ، سازمان اجتماعی و کنترل اجتماعی نه تنها به‌طور مستقیم بر میزان و سبک إعمال قانون تأثیر‌گذارند، بلکه به تناسب تغییرات آن‌ها، ابزارهای قانونی و سبک‌های پاسخ‌دهی به هنجارهای حقوقی نیز دگرگون می‌شود. بنابراین، سازوکارهای قانونی و چگونگی إعمال آن‌ها به‌طور مستقیم متأثر از تغییر زمینه‌ها و بسترهای اجتماعی آن‌هاست.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: حقوق صرفاً ابزار &amp;amp;laquo;کنترل اجتماعیِ دولتی&amp;amp;raquo; یا هنجار رسمی صرف نیست. بلکه میزان إعمال و سبک إعمال آن (نوع پاسخ) را مداخله‌گران به‌عنوان کنش‌گران اجتماعی و کاملا متأثر از بافت و ساخت اجتماعی تعیین می‌نمایند. علاوه بر این، همان‌طور که اجزاء حیات اجتماعی مانند فرهنگ و کنترل‌های غیررسمی و روابط اجتماعی در طول زمان و مکان تغییر می‌نمایند، سازوکارهای قانونی نیز به تناسب آن منعطف و دگرگون می‌شوند. به بیان روشن‌تر، اصل عام و کلی بودن قاعده حقوقی به‌مثابه قواعد ثابت و کلی حقوق هیچ معنایی در عالم واقع ندارد. بلکه ویژگی اصلی حقوق، نسبیت آن در پرتو بافت و هندسه اجتماعی متغیر هر موضوع/واقعه است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: حقوق نه تنها کنترل‌کننده اصلی حیات اجتماعی نیست، بلکه وضع، إعمال و اجرای آن متأثر از ساختار و زمینه اجتماعی متغیر و متفاوت هر پرونده است. بازیگران عدالت نه به‌عنوان زبان و نماینده قانون بلکه به‌عنوان نماینده زمینه و ساختاری که قانون در آن قابل إعمال است، میزان و کیفیت إعمال آن را تعیین می‌کنند. بنابراین، با تغییر ساختارها، إعمال قانون و سازوکارهای آن نیز تفاوت و تنوع می‌پذیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ساختار دانشی مطالعات جهانی تغییرات اجتماعی در دوران پساکرونا</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4037.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختار دانشی مطالعات جهانی در زمینه تغییرات اجتماعی دوران پساکرونا انجام شده است. هدف اصلی، شناسایی موضوعات محوری، شکاف‌های پژوهشی و تعیین جهت‌گیری‌های آتی در این حوزه است.&#13;
روش و داده‌ها: این مطالعه توصیفی-کاربردی با استفاده از رویکرد علم‌سنجی، داده‌های کتاب‌شناختی مربوط به تغییرات اجتماعی دوران پساکرونا را از پایگاه وب آو ساینس (Web of Science) استخراج کرده است. مجموعه داده‌ها شامل 5036 مدرک از سال‌های 2022 تا 2024 است که با استفاده از نرم‌افزارهای اکسل (Excel) و آر استودیو (RStudio) تجزیه‌‌وتحلیل شده‌اند.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد تولیدات علمی در زمینه تغییرات اجتماعی پس از همه‌گیری کرونا از سال 2022 تا 2024 افزایش یافته است. کلیدواژه‌های &amp;amp;laquo;تغییر اجتماعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سلامتی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جنسیت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سیاست&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تأثیر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آموزش و پرورش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هویت&amp;amp;raquo; بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که موضوعات &amp;amp;laquo;سلامت، جنسیت، زنان، کودکان و رفتار&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;تاثیر، مدیریت، قدرت، سیاست‌گذاری و علم&amp;amp;raquo; دارای بالاترین میزان توسعه‌یافتگی و ربط است که به‌عنوان موضوعات محرک شناخته می‌شوند. خوشه &amp;amp;laquo;سیاست، رسانه، فعالیت اجتماعی، دولت و مصرف&amp;amp;raquo; از نظر تراکم در سطح پایین و درصد مرکزیت آن نزدیک به صفر است. موضوعات &amp;amp;laquo;آموزش، جامعه، کار، نژاد و فرهنگ&amp;amp;raquo; دارای پایین&amp;amp;lrm;‌ترین میزان توسعه‌یافتگی و ربط هستند و در نتیجه نابالغ و نوظهور تلقی می‌شوند. همچنین خوشه &amp;amp;laquo;تغییر اجتماعی، هویت، الگو، نگرش و مشارکت&amp;amp;raquo; از نظر مرکزیت در سطح پایین و درصد تراکم آن نزدیک به صفر است.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: مطالعات جهانی تغییرات اجتماعی در دوران پساکرونا بر موضوعاتی نظیر عدالت آموزشی، سلامت، جنسیت و رفتار جمعی تمرکز داشته‌اند. مشارکت خانواده‌ها و آموزش غیرحضوری نقش مهمی در توانمندسازی نسل جدید ایفا کرده است. توجه به سلامت معنوی و جنسیتی و همچنین تقویت نوآوری از موضوعات برجسته مطالعات جهانی دوره پساکرونا است.&#13;
پیام اصلی: ساختار دانشی مطالعات جهانی پساکرونا بر تحلیل یکپارچه سلامت، آموزش، جنسیت و نوآوری تأکید دارد. این نتایج، به درک بهتر تحولات پیچیده ناشی از همه‌گیری کوید-19 و سیاستگذاری اجتماعی مربوط به آن کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سایه‌های فراموشی: کاوشی در دلایل و پیامدهای خشونت علیه سالمندان</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4040.html</link>
      <description>زمینه و هدف: شواهد جمعیتی حکایت از حرکت و گذار جوامع به سوی سالمندی دارد و با افزایش جمعیت آنها، خشونت علیه سالمندان به‌عنوان یک معضل اجتماعی پیچیده نیازمند توجه، اقدام مؤثر جهت پیشگیری و یافتن راهکار برای مقابله با خشونت است. درحالی‌که جامعه ایرانی نیز به سوی افزایش تعداد سالمندان می‌رود، هدف پژوهش حاضر گردآوری اطلاعات برای تبیین علل، و یافتن راه‌حل‌های مورد نیاز در این زمینه است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون به بررسی خشونت علیه سالمندان پرداخته و به این منظور به استخراج و طبقه‌بندی ادبیات مرتبط با موضوع پرداخته است. در این راستا، کلیدواژه‌های مرتبط در بانک‌های اطلاعات علمی جستجو و در نهایت ۵۶ مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شدند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش در چهار مقوله اصلی شامل "بسترساز‌های مهم، "گونه‌های خشونت"، "صداهای گم‌شده" (نادیده‌انگاری صدای قربانیان) و "پیامدهای اجتماعی" دسته‌بندی و در نهایت منتج به یک مقوله هسته با عنوان "سایه‌های فراموشی" تجمیع شده‌اند. مفهوم سایه‌ نماد سالمندانی است که گرچه واقعیت آن‌ها مملو از چالش‌های بی‌شمار است اما نشانه‌ای از درد و رنج آشکار در آن‌ها مشاهده نمی‌شود و فراموشی، نماد بی‌توجهی جامعه به نیازها و چالش‌های سالمندان است. ترکیب این دو واژه برای نشان دادن چالش‌های پنهان سالمندان به‌کار رفته‌ است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: خشونت علیه سالمندان یک معضل اجتماعی پیچیده است. به نظر می‌رسد بخشی از پیچیدگی این مسأله، ناشی از نادیده‌انگاری نیازها و حقوق این قشر آسیب‌پذیر است. با این اوصاف، توجه بیشتر جامعه از جمله اقدامات مؤثر برای پیشگیری از خشونت علیه سالمندان است.&#13;
سالمندی جمعیت اجتناب‌ناپذیر است و نادیده گرفتن صدای آسیب‌دیدگان منجر به فراموشی جمعی و تضییع حقوق سالمندان می‌شود. این مهم نیاز به بازنگری در رویکردهای اجتماعی در قبال سالمندان را منعکس می‌کند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست‌های سبک زندگی و گذر به الگوهای نوین مشارکت‌های سیاسی غیرنهادی (مورد مطالعه: سازمان VELT بلژیک)</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4042.html</link>
      <description>زمینه و هدف: جنبش‌های سبک زندگی به‌عنوان فعالیت‌هایی اجتماعی- سیاسی مطرح شده‌اند که از طریق تغییر رفتارهای فردی، به‌دنبال تغییرات عمیق‌تر در جامعه هستند. این مطالعه به این پرسش می‌پردازد که چرا برخی از فعالان سبک زندگی تنها در حد مشارکت غیرنهادی باقی می‌مانند، در حالی‌که برخی دیگر وارد فضای مشارکت نهادی می‌شوند. برای پاسخ به این سؤال، چارچوبی تحلیلی با تلفیق نظریه‌های جنبش‌های سبک زندگی، مصرف‌گرایی سیاسی و ساختار فرصت‌های سیاسی توسعه داده شد و در قالب یک مطالعه موردی ثانویه روی انجمن زندگی و باغبانی اکولوژیک (VELT) در بلژیک آزموده شد.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: این پژوهش با استفاده از روش اسنادی و تحلیل متون علمی و سیاستی انجام شده است. علاوه براین، از نتایج و داده‌هایی که طی سال‌های 2010&amp;amp;ndash;2023 در بلژیک گردآوری شدند، استفاده می‌کند.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: یافته‌‌‌ها نشان دادند که اعضای این انجمن دو مسیر مشارکتی- غیررسمی (باغبانی ارگانیک، مصرف اخلاقی) و رسمی (همکاری با شوراهای شهری)- را دنبال می‌کنند. گذار از مسیر اول به دوم زمانی رخ می‌دهد که سه شرط شامل وجود نهادهای پذیرنده، کانال‌های قانونی مشارکت و هم‌ترازی با گفتمان‌های سیاستی فراهم باشد.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: سیاست سبک زندگی می‌تواند هم بدیلی برای مشارکت نهادی و هم مکملی برای آن باشد و از این طریق، دموکراسی را در سطح محلی و روزمره گسترش دهد. در جوامعی که ساختار فرصت‌های سیاسی بستر را برای مشارکت‌های سیاسی- اجتماعی فراهم نموده باشند، انجمن‌ها و جنبش‌های سیاسی- اجتماعی در این بستر، کنشگری نموده و متناسب با مسائل، اقدامات لازم را سازماندهی می‌کنند. در نتیجه، مشارکت شهروندان مبتنی بر سیاست‌های سبک زندگی تسهیل می‌گردد.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: سیاست‌های سبک زندگی ظرفیت لازم برای تبدیل مشارکت فردی به مشارکت نهادی را دارند، اما این گذار تحت تأثیر شرایط ساختاری سیاسی و اجتماعی قرار دارد. این مطالعه از طریق ارائه چارچوبی تحلیلی و بررسی موردی، نشان می‌دهد که چگونه این جنبش‌ها می‌توانند در توسعه دموکراسی محلی و مقابله با چالش‌های سیاسی و زیست‌محیطی نقش مؤثری ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>والد شدن به کمک فناوری و گسست ساحت‌های ژنتیکی، بیولوژیکی و اجتماعی فرزندآوری: واکاوی راهبردهای زوجین در زمینه افشای هویت ژنتیکی فرزندان</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4046.html</link>
      <description>زمینه و هدف: کاربرد فزاینده فناوری‌های نوین کمک‌باروری، اگرچه امروزه رؤیای داشتن فرزند را برای بسیاری از زوجین نابارور به واقعیت مبدل نموده، اما با ایجاد گسست میان ساحت‌های ژنتیکی، بیولوژیکی و اجتماعی والدگری، بنیان‌های هویتی پیشین خانواده و خویشاوندی را بازتعریف و دگرگون کرده است. برای زوجینی که با کمک این فناوری‌ها صاحب فرزند می‌شوند، یکی از چالش‌های پیش‌رو، تصمیم‌گیری میان "افشای هویت بیولوژیک" یا "پنهان‌سازی واقعیت" از فرزند و همچنین چگونگی مدیریت رابطه با شخص ثالث (اهداءکننده / مادرجانشین) است. هدف پژوهش حاضر، واکاوی الگوها و فرآیندهای این تصمیم‌گیری است.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: این پژوهش به روش کیفی&amp;amp;nbsp;انجام شد. داده‌ها از طریق&amp;amp;nbsp;مصاحبه‌های عمیق و نیمه‌ساختاریافته&amp;amp;nbsp;با ۳۰ فرد نابارور (شامل ۲۵ زن و ۵ مرد) که تجربه فرزندآوری با فناوری‌های کمک باروری را داشته‌اند، جمع‌آوری و تا رسیدن به&amp;amp;nbsp;اشباع نظری&amp;amp;nbsp;ادامه یافت. گردآوری و تحلیل داده‌ها به‌صورت همزمان انجام شد&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: برپایه یافته‌ها، مشارکت‌کنندگان، سه الگوی متمایز را در تصمیم‌گیری دنبال می‌کنند: 1) الگوی عدم افشا: با هدف&amp;amp;nbsp;محافظت از کودک&amp;amp;nbsp;در برابر انگ اجتماعی و آسیب‌های روانی. برای این گروه،&amp;amp;nbsp;والدگری زیستی-عاطفی&amp;amp;nbsp;بر پیوند ژنتیکی و همچنین حفظ&amp;amp;nbsp;انسجام و آرامش خانواده&amp;amp;nbsp;اولویت دارد. 2) الگوی تردید: این گروه با&amp;amp;nbsp;تعارض درونی مواجه‌اند: از یک سو، به&amp;amp;nbsp;حق کودک&amp;amp;nbsp;برای دانستن حقیقت آگاه‌اند و از سوی دیگر، از&amp;amp;nbsp;عواقب ناگوار افشا&amp;amp;nbsp;هراس دارند. 3) الگوی تمایل به افشا: عمدتاً در&amp;amp;nbsp;شرایط اجتناب‌ناپذیر مانند زمانی‌که اطرافیان از موضوع آگاه هستند، والدین سن بالایی دارند، یا مادر جایگزین/اهداکننده فردی آشناست؛ این گروه با تأکید بر&amp;amp;nbsp;صداقت و اعتمادسازی، افشا را یک&amp;amp;nbsp;مسئولیت آگاهانه&amp;amp;nbsp;برای پیشگیری از طرد یا انگ احتمالی می‌دانند. یافته مهم دیگر،&amp;amp;nbsp;تصمیم قاطع برای اجتناب و قطع کامل ارتباط&amp;amp;nbsp;با اهداکننده یا مادر جایگزین بودکه با دو هدف تحکیم دلبستگی کودک به خانواده اصلی و حذف تهدیدات بیرونی و محافظت از حریم خانواده &amp;amp;nbsp;توجیه می‌شد.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: نتایج بیانگر آن است که یک منطق مشترک و بنیادین در پسِ هر سه الگوی تصمیم‌گیری وجود دارد: "صیانت از خانواده". این منطق محوری، خود را در قالب کنش‌های رفتاری متفاوتی بروز می‌دهد؛ از&amp;amp;nbsp;پنهان‌کاری&amp;amp;nbsp;و&amp;amp;nbsp;تردید احتیاط‌آمیز&amp;amp;nbsp;گرفته تا&amp;amp;nbsp;افشای برنامه‌ریزی‌شده&amp;amp;nbsp;و&amp;amp;nbsp;قطع ارتباط&amp;amp;nbsp;با اشخاص ثالث. در واقع، تمام این راهبردها، تجلی اشکال گوناگونی از یک تلاش واحد برای مراقبت و حفاظت از خانواده هستند.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: تصمیم زوج‌های ایرانی در خصوص افشا یا کتمان هویت بیولوژیک فرزند، را باید فراتر از یک ترجیح شخصی، به‌مثابه یک کنش اجتماعی راهبردی نگریست که مستقیماً با هویت فرزند، مراقبت از کیان خانواده و هنجارهای فرهنگی گره خورده است. سهم روزافزون زوج‌هایی که با استفاده از فناوری‌های نوین کمک‌باروری قادرند صاحب فرزند شوند، نیاز مبرم به خدمات مشاوره تخصصی و حرفه‌ای را برجسته می‌کند تا به این خانواده‌ها کمک شود با پیچیدگی‌ها و پیامدهای بلندمدت تصمیم خود سازگار شوند و بهترین مسیر را برای حفظ سلامت روانی کودک و مراقبت از خانواده بیابند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امتداد و دگرگونی هویت در «سرزمین سوم»: بازنمایی تجربه مهاجران افغانستانی‌ در جهان دیجیتال</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4047.html</link>
      <description>زمینه و هدف: این پژوهش به‌منظور واکاوی نقش فضای دیجیتال به‌عنوان &amp;amp;laquo;سرزمین سوم&amp;amp;raquo; برای مهاجران افغانستانی و چگونگی ساخت، بازنمایی و چالش‌های هویت فردی و جمعی آنان در این عرصه انجام شد. تمرکز اصلی بر تحول مفاهیم سنتی مانند &amp;amp;laquo;مهاجر&amp;amp;raquo; به تعابیر نوینی چون &amp;amp;laquo;آواره دیجیتال&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نسل بی‌وطن&amp;amp;raquo; بوده است.&amp;amp;nbsp;روش و داده‌ها: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش مردم‌نگاری دیجیتال انجام شده است که شامل تحلیل محتوای کیفی محتواهای آنلاین (پست‌ها، کامنت‌ها، ویدیوها) و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۳۰ مهاجر افغانستانی (۱۵ زن و ۱۵ مرد از نسل‌های مختلف) می‌شود. داده‌ها با استفاده از کدگذاری مضمونی و با توجه به نظریه‌های هویت دیجیتال و فضای سوم تحلیل شدند.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که فضای دیجیتال برای مهاجران افغانستانی به &amp;amp;laquo;سرزمین سوم&amp;amp;raquo;ی تبدیل شده که در آن مفاهیم هویتی دگرگون شده‌اند. ما شاهد ظهور تعابیری مانند &amp;amp;laquo;آواره دیجیتال&amp;amp;raquo; هستیم که تجربه مهاجرت معاصر را بازتاب می‌دهند. نسل جوان با طنز و خلاقیت، آوارگی را به فرصتی برای بیان هویت تبدیل کرده، در حالی که زنان روایت‌های انتقادی‌تری از تبعیض ارائه می‌دهند. این فضا همزمان بستری برای مقاومت و بازآفرینی فرهنگی و هم با چالش‌هایی مانند سانسور و &amp;amp;laquo;حذف مضاعف&amp;amp;raquo; مواجه است.&amp;amp;nbsp;بحث و نتیجه‌گیری: &amp;amp;nbsp;فضای دیجیتال علاوه بر یک &amp;amp;laquo;خانه موقت&amp;amp;raquo;، عرصه‌ای برای بازتعریف هویت است. این مطالعه بر نیاز به بازاندیشی در نظریه‌های کلاسیک مهاجرت با تمرکز بر نقش دیجیتال‌شدن، و لزوم سیاست‌گذاری برای حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر (به‌ویژه زنان) تأکید دارد؛ &amp;amp;laquo;سرزمین سوم دیجیتال&amp;amp;raquo; یه شکل متناقصی به‌مثابه حوزه‌ای رهایی‌بخش و در عین‌حال محدودکننده عمل می‌کند.&amp;amp;nbsp;پیام اصلی: فضای مجازی برای مهاجران افغانستانی به &amp;amp;laquo;سرزمین سوم&amp;amp;raquo; تبدیل شده است؛ وطنی موقت و بینابینی که در آن هویت، فارغ از محدودیت‌های جغرافیایی، به طور مداوم بازسازی، اجرا و روایت می‌شود. این فضا اگرچه سرشار از تناقض است اما به‌عنوان بستری برای مقاومت فرهنگی، کنشگری اجتماعی و بازآفرینی هویت عمل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین جامعه‌شناختی اثر نابرابری اجتماعی بر رضایت از زندگی با میانجی‌گری اعتماد نهادی (مورد مطالعه: شهروندان شهر اهواز)</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4048.html</link>
      <description>زمینه و هدف: در جوامع در حال گذار، نابرابری اجتماعی مانعی در برابر توسعه پایدار و بهزیستی ذهنی شهروندان است. هدف این پژوهش بررسی تأثیر نابرابری اجتماعی بر رضایت از زندگی و نقش میانجی اعتماد نهادی در این رابطه است. به بیان روشن، مطالعه حاضر در پی پاسخ به این پرسش‌هاست که نابرابری اجتماعی چگونه از طریق تضعیف اعتماد نهادی مانع از شکل‌گیری احساس رضایت می‌شود. و این‌که آیا اعتماد نهادی می‌تواند به‌عنوان یک ضربه‌گیر در برابر پیامدهای منفی نابرابری عمل کند یا خود دستخوش تغییرات نزولی شده است؟&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: این پژوهش به روش کمی انجام شده و داده‌ها &amp;amp;nbsp;با استفاده از ابزار پرسشنامه در یک پیمایش مقطعی جمع‌آوری شده است. جامعه آماری شامل شهروندان بالای ۱۵ سال شهر اهواز بوده که تعداد 384 نفر از آنان براساس نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای انتخاب شدند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: نتایج نشان داد سطح احساس نابرابری اجتماعی و محرومیت و همچنین اعتماد نهادی در سطحی پایین‌تر از متوسط قرار دارد، اما رضایت از زندگی در سطح متوسط است. اعتماد نهادی به‌عنوان متغیر میانجی با ضریب رگرسیونی مستقیم 298/0 بخشی از اثرات منفی نابرابری اجتماعی بر رضایت از زندگی را منتقل می‌کند. همچنین احساس محرومیت و کاهش دسترسی به منابع به کاهش اعتماد به نهادها و در نهایت کاهش رضایت از زندگی منجر می‌شود. مدل‌سازی معادلات ساختاری 3/42 درصد از واریانس رضایت از زندگی را تبیین می‌کند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: یکی از راهکارهای مؤثر برای افزایش رضایت از زندگی، کاهش نابرابری‌های اجتماعی و تقویت اعتماد نهادی است. برنامه‌های سیاستی باید به منظور بازسازی اعتماد عمومی و کاهش احساس محرومیت در مناطق آسیب‌پذیر تدوین شود.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: نابرابری اجتماعی با فرسایش اعتماد نهادی، کنشگران را به سمت انزوا و نارضایتی سوق می‌دهد. یافته‌ها حاکی از آن است که برای تغییر وضعیت موجود، سیاست‌گذاران نباید صرفاً بر توزیع منابع تمرکز کنند، بلکه &amp;amp;laquo;بازآفرینی اعتماد نهادی&amp;amp;raquo; شرط لازم برای شکستن چرخه بازتولید نارضایتی و ارتقای کیفیت زندگی اجتماعی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تداوم چرخه فقر یا بسترسازی برای توانمندسازی؟ نقش دوگانه مراکز خیریه محلی در شکل‌دهی به راهبردهای مواجهه با فقر در میان خانواده‌های مهاجر در محله ده‌ونک تهران</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4053.html</link>
      <description>زمینه و هدف: فقر از اساسی‌ترین آسیب‌های اجتماعی بشمار می‌رود که با حرمت مقام انسانی در تعارض و حامل انواع ناهنجاری‌های اجتماعی است. هدف پژوهش واکاوی راهبردهای تطبیقی خانواده‌های مهاجر آسیب‌پذیر ساکن در محله ده‌ونک تهران و مراکز خیریه محلی در مواجهه با فقر و چگونگی تغییرات بهینه و ارتقاء پایگاه اجتماعی آنان است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: پژوهش حاضر با روش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام شده است. داده‌ها با روش نمونه‌گیری هدفمند و از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 18 خانواده آسیب‌دیده مهاجر در منازل آنان و پنج نفر از کنشگران اصلی مراکز خیریه محلی، گردآوری و با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفته است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشانگر راهبردهای خانواده‌ها در مواجهه با فقر در سه طیف، راهبردهای منفعلانه، راهبردهای فعالانه (بهنجار و نابهنجار) و راهبرهای ترکیبی است. سیاست‌گذاری نهادهای خیریه محلی و روش مداخله‌ای آنان، نقش معناداری در جهت‌گیری راهبرهای فوق داشته و در تداوم فقر و یا ایجاد ظرفیت‌های تغییر، اثرگذار بوده‌اند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: راهبرد خانواده‌ها در مواجهه با فقر غالباً واکنشی است، نه کنشی. تغییر سیاست‌های حمایتی صرف به استراتژی‌های توانمندساز می‌تواند در کاهش فقر و باز تولید آن در جامعه هدف و ارتقاء پایگاه اجتماعی آنان موثر بوده و بسترساز تغییرات اجتماعی پایدار گردد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: با نگرش عادلانه و کلان به توسعه متوازن کشور می‌توان از مهاجرت‌های داخلی پیشگیری نمود. فقر در میان خانواده‌های مهاجر نه صرفاً به دلیل کمبود منابع، بلکه گاها محصول تعامل سیاست‌های حمایتی موجود با استراتژی‌های بقاء می‌باشد. درحالی‌که تمرکز مداخلات خیریه‌ای بر "ماهی دادن" چرخه فقر را تقویت و تداوم بخشیده، تمایل این رویکردها به سمت توانمندسازی و "آموزش ماهی‌گیری"، زمینه‌ساز رشد اقتصادی و اجتماعی پایدار آنان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییرات اجتماعی و ادراک متفاوت از حقوق و انتظارات در خانواده: مطالعه‌ای کیفی در شهر یزد</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4054.html</link>
      <description>زمینه و هدف: خانواده در زیست‌بوم اجتماعی ایران، با تغییرات اجتماعی گسترده‌ای مواجه شده است. یکی از مهم‌ترین تغییرات، به موضوع حقوق و انتظارات والدین و فرزندان مربوط است. درحالی‌که در نظم سنتی و مرسوم، انتظارات فرزندان از والدین در چارچوب تعریف شده مبتنی بر مضامین دین و سنت تعریف می‌شد، نسل جدید در پی بازتعریف و بازاندیشی حقوق و انتظارات خود است. هدف تحقیق حاضر کشف و واکاوی تغییرات در حقوق و انتظارات از خانواده در میان دختران دهه هشتادی است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: تعداد 30 دهه هشتادی با معیار تحقیقات کیفی و اشباع داده‌ها با مصاحبه نیمه‌ساختار‌یافته وارد مطالعه شدند و داده‌ها به روش نظریه زمینه‌ای تحلیل شد. اجرای پژوهش در سال 1403 در شهر یزد صورت گرفت.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: نتایج نشان داد که مشارکت‌کنندگان کلیت نهاد خانواده را پذیرفته و نسبت به آن گرایش جدی دارند، اما نسبت به حقوق و انتظارات خود بازاندیشی کرده‌اند. مقوله‌های اصلی تحقیق عبارتند از: اصالت ارزش‌ها، نوآیینی حقوقی، کنشگری سیال، فردگرایی درمانده، تعارض و تقابل.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: مقوله هسته برساخت‌شده نیز فرانهادگرایی خودآئین بود که به معنای پذیرش همراه با بازاندیشی در نهاد خانواده است. انجام مطالعات بیشتر روی این گروه و نیز پسران دهه هشتادی و نظریه‌پردازی در این زمینه از ضرورت‌های پیشنهادی در موضوع خانواده در ایران است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: این پژوهش نشان می‌دهد که دختران نسل دهه هشتادی، ضمن حفظ تعلق و باور به نهاد خانواده، در حال بازاندیشی در معنا، حدود و انتظارات خود از آن هستند. آنان خانواده را به‌مثابه نهادی پذیرفته‌شده و ارزشمند اما نیازمند بازتعریف در چارچوب ارزش‌ها و حقوق نوین می‌بینند. مفهوم محوری &amp;amp;laquo;فرانهادگرایی خودآئین&amp;amp;raquo; بیانگر آن است که نسل جدید، خانواده را نه نفی می‌کند و نه بی‌چون‌وچرا می‌پذیرد، بلکه با نوعی استقلال فکری و کنشگری منعطف، در پی بازسازی آن براساس هنجارهای فردی و ارزشی جدید هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی فرایند‌های شکل‌گیری و بازتولید رفتار سیاسی مدیران و کارکنان ادارات دولتی شهر یزد</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4094.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چرخش در رفتار کارکنان و مدیران در سازمان‌های اداری به‌ویژه با تغییر دولت‌ها به یکی از موضوعات مهم در دهه‌های اخیر تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی فرایند‌های شکل‌گیری رفتار سیاسی مدیران و کارکنان ادارات دولتی شهر یزد انجام شده است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: با استفاده از رویکرد کیفی و روش نظریه زمینه&amp;amp;shy;ای و با نمونه&amp;amp;shy;گیری نظری و هدفمند، 17 نفر از کارکنان و مدیران ادارات دولتی شهر یزد انتخاب شدند و با آن‌ها مصاحبه‌های عمیقی صورت پذیرفت. فرایند نمونه&amp;amp;shy;گیری نظری تا مرحله اشباع داده&amp;amp;shy;ها ادامه یافت. داده‌های گردآوری‌شده با استفاده از کدگذاری باز، محوری و گزینشی، تحلیل و در قالب خط داستان (شامل 18 مقوله اصلی و یک مقوله هسته) و مدل پارادایمی ارائه شدند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: &amp;amp;nbsp;حلقه دستاوردخواه سازمانی به‌عنوان انتزاعی‌ترین نتیجه پژوهش، به‌طور عمده به دنبال عواملی چون حلقه‌های قدرت سازمانی، مدیریت فراقانونی رفتار سیاسی، منفعت‌طلبی عقلانی مدیران، تضاد قدرت و منفعت در سازمان، رفتار سیاسی رقابت‌طلبانه در رسانه، ورود سیاست به سازمان، خدمت برای مدیران و رقابت تخریبی در رسانه به همراه مجموعه‌ای از شرایط زمینه‌ای و مداخله‌گر برساخته می&amp;amp;shy;شود. مدیران و کارکنان ادارات برای زیست در حلقه دستاورد‌خواه، سه راهبرد کنشی را از خود بروز می‌دهند که عبارتند از: محافظه‌کاری در منافع، تلاش برای پذیرش اجتماعی و حق‌به‌جانبی در رفتار سیاسی. به‌کارگیری این راهبرد‌ درنهایت یک نتیجه نهایی به نام تداوم موقعیت با رفتار سیاسی به همراه داشته است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: نتیجه نهایی این پژوهش بیان می‌کند که رفتار سیاسی عمدتاً در میان کارکنان و مدیران در قالب یک حلقه دستاورد‌خواه رخ می‌نماید که همواره به دنبال روابط مبادله‌ای در جهت حفاظت از منافع و موقعیت سازمانی عمل می‌کند. مدل پارادایمی و خط داستان، نتایج فوق را تشریح می‌کنند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: رفتار سیاسی در سازمان‌های دولتی کنشی فردی و منفک نیست، بلکه برآیند شکل‌گیری حلقه‌های دستاوردخواه و شبکه‌های مبتنی بر قدرت است که بر روابط مبادله‌ای استوار بوده و به‌طور مداوم برای حفاظت از منافع، موقعیت‌ها و بقای سازمانی بازتولید می‌شود. برای اصلاح شبکه‌های قدرت غیررسمی در سازمان‌های دولتی، ضرورت دارد سازوکارهای شفاف‌سازی، نظارت مستقل و نظام ارزیابی مبتنی بر شایستگی جایگزین روابط مبادله‌ای و حلقه‌های دستاوردخواه شود.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>Water Scarcity Crisis and Social Instability: A Phenomenological Study in the Bam Posht Region</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4119.html</link>
      <description>Background and Aim: Water scarcity is a critical global risk, particularly in Iran, with extensive implications for the social, economic, and cultural structures of communities. This study aims to explore the lived experiences of residents in the Bam Posht region as they confront the water scarcity crisis in Sistan and Baluchestan Province.&amp;amp;nbsp;Data and Method: This study employed a qualitative phenomenological approach. Data were gathered through semi-structured interviews with 37 residents of the Bam Posht district, who were selected via purposive sampling until theoretical saturation was achieved.&amp;amp;nbsp;Findings: The emergent thematic pattern, titled "Social Instability and Insecure Living under Water Scarcity," comprises six main themes: 1. Socio-economic insecurity, including the structural transition of formal livelihoods into underground economies. 2. Social disintegration within the hydro-social crisis. 3. Erosion of well-being and the obstruction of sustainable development. 4. Psychological trauma and collective suffering. 5. Social inequalities and public dissatisfaction with institutional crisis management. 6. Resource instability and perilous migratory waves.&amp;amp;nbsp;Conclusion: The water scarcity crisis functions as a chain reaction that erodes economic structures, amplifies migratory pressures, and precipitates regional anomalies, thereby posing a profound threat to social cohesion and population well-being. This situation exacerbates social inequalities and diminishes access to essential services, significantly undermining the quality of life and hindering the region's sustainable development. Consequently, a sense of insecurity and collective suffering emerges within the precarious lifeworld shaped by water scarcity, necessitating enhanced social resilience.&amp;amp;nbsp;Key Message: Social disorder and public dissatisfaction with the inadequacy of water crisis management have fostered institutional distrust and a growing sense of injustice. Therefore, addressing this crisis requires comprehensive, participatory, and sustainable approaches that integrate social considerations into resource management.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل اجتماعی- اقتصادی اثرگذار بر افزایش نشاط اجتماعی زنان سرپرست خانوار: مطالعه‌ای در بین زنان تحت پوشش بهزیستی اهواز</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4132.html</link>
      <description>زمینه و هدف: شادی و ناشادی از جمله هیجان‌های مهم انسانی هستند که می‌توانند بر عملکرد و بهره‌وری فردی، روابط اجتماعی، اعتماد اجتماعی و میزان مشارکت و پویایی تعاملات اجتماعی افراد اثرگذار باشند و به‌این‌ترتیب زمینه را برای تقویت یا تضعیف همبستگی و انسجام اجتماعی فراهم کنند. از سوی دیگر، زنان سرپرست خانوار معمولاً در زمرۀ گروه‌های آسیب‌پذیر و محروم جامعه قرار دارند و به دلیل شرایط اقتصادی نامناسب و فشارهای عاطفی و روانی، در معرض مخاطرات و آسیب‌های متعدد قرار می‌گیرند. بر همین اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر عوامل اجتماعی- اقتصادی بر افزایش نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی اهواز انجام شده است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، با رویکرد کمی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی اهواز بود که نمونه 351 نفری از آنان به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. داده‌های موردنیاز پژوهش از طریق پرسش‌نامه استاندارد جمع‌آوری گردید که روایی آن تأیید شده و پایایی آن نیز با استفاده از آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: براساس یافته‌ها، متغیرهایی مانند سرمایه اجتماعی، هویت مدرن، اعتقادات دینی مذهبی، میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی، سلامت عمومی، پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی و وضعیت تأهل رابطه معناداری با نشاط اجتماعی داشته‌اند. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد در میان این عوامل، سرمایه اجتماعی با ضریب تأثیر 430/0 بیشترین نقش را در افزایش نشاط اجتماعی ایفا می‌کند و پس از آن پایگاه اجتماعی اقتصادی (312/0)، اعتقادات دینی مذهبی (199/0)، استفاده از وسایل ارتباط جمعی (131/0) و سلامت عمومی (108/0) به ترتیب بر احساس نشاط اجتماعی اثرگذار بوده‌اند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار تابع مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی و اقتصادی است. در میان متغیرها، سرمایه اجتماعی بیشترین نقش را در افزایش نشاط اجتماعی دارد. همچنین عواملی مانند پایگاه اقتصادی-اجتماعی و اعتقادات دینی نیز نقش قابل‌توجهی در احساس نشاط اجتماعی این گروه دارند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: افزایش سرمایه اجتماعی، بهبود وضعیت اقتصادی- اجتماعی و سلامت عمومی، همراه با تقویت باورهای دینی، می‌تواند نشاط اجتماعی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی اهواز را ارتقا می‌بخشد. این عوامل در کنار یکدیگر تأثیر چشمگیری بر نشاط این گروه خواهند داشت. بنابراین، توجه همزمان به این ابعاد، راهبردی مؤثر برای ارتقای کیفیت زندگی آنان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همسانی و ناهمسانی تجربه‌های زنان شاغل در بنگاه‌های تولیدی (مورد مطالعه: شهرک صنعتی خیرآباد ورامین)</title>
      <link>https://jscc.yazd.ac.ir/article_4136.html</link>
      <description>زمینه و هدف: در دوران معاصر، حضور زنان در بازار کار و به‌ویژه فعالیت‌های تولیدی افزایش چشمگیری یافته است. این در حالی است که ابعاد مختلف نابرابری‌ها و چالش‌های شغلی در محیط‌های کاری برای زنان شاغل جریان دارد. هدف مطالعه حاضر، واکاوی تجربه‌های اشتغال زنان در کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
روش و داده‌ها: در این راستا، روش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی به‌‌کار گرفته ‌شده و داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۱۴ زن شاغل گردآوری شده‌اند. مصاحبه‌ها تا زمان اشباع نظری ادامه پیدا کرد. تحلیل داده‌ها به شیوه تحلیل مضمون و با استفاده از روش کلایزی صورت‌گرفته است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها بر چهار مضمون اصلی متمرکز است: 1) تجربه تبعیض و عدم تبعیض در دستمزد، 2) انواع خشونت، 3) بهره‌کشی و 4) مواجهه با بیگانگی. زنان با چالش‌هایی نظیر تبعیض مزدی، تجربه انواع خشونت (روانی، کلامی و جنسی، جسمی و شرایط نامناسب محیط کار)، شرایط نامناسب محیط کار، بهره‌کشی و بیگانگی نسبت به کار و همکاران مواجه‌اند. تفاوت چشمگیر میان تجربه زنان در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها مشاهده شد؛ کارخانه‌ها ساختار رسمی‌تر و نظارت قانونی بیشتری دارند، درحالی‌که کارگاه‌ها محیطی غیررسمی با شفافیت پایین در پرداخت و وابستگی به روابط شخصی هستند که تبعیض جنسیتی در آن‌ها شدیدتر است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: براساس نتایج، تفاوت میان محیط‌های کارگاهی و کارخانه‌ای منجر به شکل‌گیری تجربه‌های شغلی متنوعی در میان زنان شده است. درحالی‌که بخشی از مشارکت‌کنندگان تبعیض مزدی یا بیگانگی شغلی را گزارش نکرده‌اند، تجربه بهره‌کشی به‌عنوان یک مؤلفه مشترک در میان آنان مطرح بود.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
پیام اصلی: تجربه شغلی زنان در بنگاه‌های تولیدی تحت تأثیر ساختار سازمانی است؛ کارخانه‌ها با نظارت رسمی‌تر چالش‌ها را کاهش می‌دهند، درحالی‌که کارگاه‌ها به دلیل روابط غیررسمی و کمبود شفافیت، تبعیض مزدی و بهره‌کشی بیشتری را تجربه می‌کنند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
