Document Type : Original Article
Authors
1 PhD Candidate in Sociology of Social Problems of Iran, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
2 Associate Professor, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
3 Professor, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
Abstract
Keywords
مقدّمه و بیان مسأله
مهاجرت بینالمللی در دهههای اخیر به یک پدیده مهم جهانی تبدیل شده است، بهطوری که میلیونها نفر بهدلایل مختلف بهدنبال جابهجایی از مرزها هستند (International Organization for Migration, 2021). این روند در دنیای امروز اهمیت فراوانی دارد، زیرا نهتنها بر کشورهای مهاجرپذیر، بلکه بر کشورهایی که از آنجا مهاجرت صورت میگیرد و مبدأ مهاجران هستند نیز تأثیر میگذارد. تمایل به مهاجرت بینالمللی ناشی از عوامل متعددی مانند نابرابریهای اقتصادی، بیثباتی سیاسی، کمبود فرصتها، نابرابریهای اجتماعی و تبعیض و همچنین تحولاتی نظیر تبادل نیروی کار، گسترش شرکتهای چندملیتی و بینالمللی، تقویت فناوریهای ارتباطی و تسهیل فرایندهای حملونقل است (Bommes and Morawska, 2016). با توجه به تداوم رشد این روند و تقویت تمایل به مهاجرت، رسیدگی به این موضوع در کشورهای مبدأ برای کاهش پیامدهای بالقوهای مانند فرار مغزها، رکود اقتصادی و ناآرامیهای اجتماعی ضروری است.
ابعاد مهاجرت بینالمللی پیچیده و چندوجهی است. در سال 2020، تقریباً 281 میلیون نفر در کشوری غیر از کشور محل تولد خود زندگی میکردند که البته بواسطة شیوع بیماری کووید-19، 4/2 درصد نسبت به تخمین اولیه، کاهش یافتهاست. این تعداد حدود 128 میلیون نفر بیش از 1990 (153 میلیون)، و بیش از سه برابر تعداد تخمین زده شده در سال 1970 (84 میلیون) است (International Organization for Migration, 2021: 23). کشورهای مبدأ اغلب به دلیل خروج جمعیت خود با چالشهایی روبرو هستند. عوامل اقتصادی نقش مهمی در سوقدادن افراد به تمایل به مهاجرت بینالمللی ایفا میکنند. عواملی مانند دستمزد پایین، فرصتهای شغلی محدود و توزیع نابرابر ثروت، مردم را بهسمت جستجوی شرایط اقتصادی بهتر در کشورهای دیگر سوق میدهند. در کنار این موارد، عوامل دیگر اجتماعی-سیاسی نیز در این روند مؤثر هستند (Bircan et al., 2020: 47-48). یکی از پربحثترین تبعات، مسألة خروج نیروی انسانی توانمند از کشور و اصطلاحاً فرار مغزها[1] است. بر این اساس، رشد مهاجرت بینالمللی سبب میشود تا افراد بسیار ماهر و استعدادهای که ظرفیت مشارکت مؤثر در توسعه جامعه خویش را دارا هستند، کشورشان را ترک کنند. علاوه بر این، مهاجرت بیرویه میتواند منجر به رکود اقتصادی نیز شود زیرا بخشهای ضروری صنعت به دلیل کمبود نیروی کار ماهر با مشکل مواجه میشوند. در واقع، کشورهای مبدأ بازدهی مناسبی از سرمایهگذاری در آموزش شهروندان خود به منظور تقویت فرایند توسعه و پیشرفتشان، کسب نمیکنند (Koser, 2006: 51-52).
با توجه به جایگاه مهم دانشجویان و تحصیلکردگان دانشگاهی در ایفای نقش فعالانه و مؤثر در توسعة جوامع، همواره این قشر یکی از موضوعات اصلی در زمینه مطالعات مهاجرت بهشمار میروند. توانمندی این افراد سبب میشود که آنان فرصتهای بیشتری برای جذب در مشاغل تخصصی در کشورهای دیگر داشته باشند و میزان تحرک ملی و بینالمللی بالاتری را به خود اختصاص دهند. از سوی دیگر، سیاستهای مهاجرتی کشورهای پذیرنده نیز به تسهیل این روند کمک میکنند. این کشورها بهصورت مستقیم و یا غیرمستقیم، برنامههایی به نفع مهاجران با تحصیلات عالی طراحی نمودهاند. بر این اساس میتوان تفاوت در میزان تحقق فرصتهای مهاجرت بین فاقدین تحصیلات دانشگاهی و تحصیلکردههای دانشگاهی را مرتبط با این رویکرد در سیاستهای مهاجرتی دانست ((Docquier et al., 2014: 40).
تعداد دانشجویان ایرانی در خارج از کشور در سال 2020 میلادی، 66 هزار و 701 نفر است که در مقایسه با سال 2000 میلادی حدود 4 برابر افزایش یافته است. همچنین بر مبنای جایگاه دانشجوفرستی در میان کشورهای جهان، وضعیت ایران از رتبه 11 در سال 2012 به رتبه 17 در سال 2020 تغییر یافته است (صلواتی و دیگران، 1401: 169). بنابراین و طبق مطالب پیشین، بینتیجهماندن توسعه آموزشی در روند توسعه کلان جامعه و از دست رفتن منابع انسانی برجسته از تبعات مهاجرت بینالمللی برای کشورهای مبدأ است، موضوعی که ایران نیز از آن مستثنی نیست. بهعنوان نمونه، طبق اعلام مراجع رسمی، دولت برای تحصیل هر دانشجو سالانه 56 میلیون تومان هزینه میکند (چابوک، 1401). این سرمایهگذاری برای دانشجویان رشتههای مانند پزشکی به مراتب بیشتر است. همچنین هزینه سرانه تحصیل در مقطع دکترای حرفهای رشتههای پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی در سال 1400 سالانه 226 میلیون برآورد شده است. با احتساب 7 سال دوره تحصیلی در این مقطع و بدون در نظر گرفتن تورم، هزینه تربیت یک پزشک بین 2 تا 5/2 میلیارد تومان است (بال، 1400). بنابراین مهاجرت بینالمللی و عدمبازگشت احتمالی دانشجویان، سرمایهگذاری بلندمدت در زمینه توسعه انسانی را به هزینهای بیثمر مبدل میکند و تأثیر منفی در روند توسعه و پیشرفت کشور خواهد داشت. این در حالی است که طبق آمار رصدخانه مهاجرت ایران، اگرچه جایگاه ایران در شاخص مهاجرفرستی رتبه 54 در جهان است اما همانگونه که بیان گردید در شاخص دانشجوفرستی، ایران جایگاه 17 را در میان کشورها دارد (صلواتی و دیگران، 1401: 21).
پیشینة پژوهش پیرامون مهاجرت بینالمللی نخبگان سابقهای طولانی دارد. مطالعات در عرصة جهانی به دهة 1960 میلادی و نگارش مقالاتی در این زمینه بازمیگردد. کنفرانس بینالمللی که در سال 1967 از سوی مرکز پژوهش اروپائیان و کمیسیون مشورتی ایالات متحده درباره امور آموزشی و اجتماعی بینالمللی در لوزان سوئیس برگزار گردید، زمینهای را برای گردهمآمدن پژوهشگران این حوزه فراهم کرد. مسأله محوری در این کنفرانس با عنوان «فرار مادة خاکستری» طرح گردید و علاوه بر انتشار مجموعه مقالات، اعلامیهای هشت مادهای نیز صادر شد. از این زمان به بعد سازمان ملل متحد و نهادهای مرتبط مانند یونسکو و یونیتار[2] به این موضوع پرداختند (ارشاد، 1392: 239). در ایران نیز این مسأله در دهه 1340 شمسی (مطابق با دهه 60 میلادی) این موضوع مورد توجه قرار گرفت. بهعنوان نمونه، احسان نراقی در سال 1346 مقالة «فرار مغزها» را در مجلة فردوسی منتشر نمود (ارشاد، 1392: 241). تا کنون تعداد قابل توجهی از پژوهشها در قالبهای متعددی نظیر مقاله، کتاب، پایاننامه و رساله به نگارش درآمده است. همین روند سبب شده است تا فراتحلیلهایی در بررسی کلی این مطالعات از سوی ذاکر صالحی (1386) و توکل و عرفانمنش (1393) نیز به نگارش درآید.
در حالی که عوامل اقتصادی به طور کلاسیک در تبیین علل تمایل به مهاجرت بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرند، نباید تأثیر عوامل اجتماعی بر شکلدهی به تمایلات مهاجرتی افراد را نادیده گرفت. در بسیاری از موارد، ملاحظات اجتماعی مانند مسائل مربوط به کیفیت زندگی یا آرزوهای ارتقاء اجتماعی ممکن است بر انگیزههای صرفاً اقتصادی برای تمایل به مهاجرت بینالمللی ارجحیت داشته باشند. بهعنوان مثال، پژوهشها نشان میدهند که در کشورهای دارای توسعه متوسط مانند فیلیپین، هندوراس، اوکراین و ویتنام، با در نظر گرفتن سایر عوامل، عوامل اقتصادی پیشبینیکنندة محوری برای تمایل به مهاجرت نیستند (Esipova et al., 2011: 18). بر این اساس، نقش عوامل اجتماعی در ایجاد و تقویت تصمیمات افراد در مورد مهاجرت بینالمللی دارای اهمیت است.
پژوهشهایی نظیر مقدس و شرفی (1388)، طالبی زیدی و رضایی (1388)، حکیمزاده، طلایی و جوانک (1392)، جانعلیزاده چوببستی، علیوردینیا و پورقاضی (1393)، رضایی و صادقی (1400)، عبدالهی و رضایی (1401) نمونهای از این رویکرد در مطالعات به شمار میرود. پژوهشها بیانگر چگونگی تأثیر عوامل اجتماعی بر تصمیمات افراد در مورد مهاجرت بینالمللی از کشورهای مبدأ هستند. برای مثال، افرادی که با تبعیض سیستماتیک مواجه هستند، ممکن است تمایل بیشتر به ترک کشور خود داشته باشند. به طور مشابه، افرادی که به خدمات نهادی باکیفیت دسترسی ندارند، ممکن است مجبور به مهاجرت برای یافتن فرصتهای بهتر برای خود و خانوادههایشان شوند. چنین ابعادی بر همبستگی پیچیده بین پویاییهای اجتماعی در تأثیرگذاری بر الگوهای مهاجرت در سطح جهانی تأکید میکند (O'Reilly, 2012: 6).
در میان متغیرهای اجتماعی مؤثر بر تمایل به مهاجرت بینالمللی، سرمایه اجتماعی[3] و امید[4] به آینده دو متغیر مهم به شمار میروند. امید بالا به آیندة کشور، نقش مهمی در عدمتمایل به مهاجرت دارد در حالی که ناامیدی از بهبود وضعیت جامعة پیرامون، تقویتکنندة میل افراد به مهاجرت بینالمللی است. سرمایه اجتماعی بهویژه دو بُعد شبکه اجتماعی و اعتماد نهادی، نقش مهمی در شکلدهی به تمایل و تصمیم به مهاجرت بینالمللی ایفا میکند. شبکههای اجتماعی خصوصاً در خارج از کشور میتواند بر تمایل به مهاجرت مؤثر باشد چراکه موجب تسهیل گردش اطلاعات میشود. همچنین ظرفیت این شبکهها سبب میگردد تا عدمقطعیت و ریسکهای ناشی از تفاوتهای دو کشور مبدأ و مقصد بهویژه از جنبههای اقتصادی و اجتماعی، کاهش یابد (صادقی و سیدحسینی، 1398 و Sha, 2021: 7). از سوی مقابل، کیفیت و میزان سرمایة اجتماعی در مبدأ نیز عامل مؤثری در تمایل به مهاجرت محسوب میشود (Faist, 2000: 14-15).
وجه تمایز پژوهش حاضر در مقایسه با مطالعات پیشین مانند مطالعه صادقی، غفاری و رضایی (1397) آن است که این پژوهش تلاش دارد تا رابطه همزمان دو متغیر امید به آینده و سرمایه اجتماعی را با تمایل به مهاجرت بینالمللی مورد سنجش قرار دهد. بنابراین هدف اصلی این مطالعه، بررسی رابطه سرمایه اجتماعی (اعتماد نهادی و شبکه اجتماعی) و امید به آینده با تمایل به مهاجرت بینالمللی است. در این راستا ضروری است تا ابعاد نظری و تجربی مسأله مورد مداقه قرار گیرد.
ادبیات نظری و تجربی
مسأله مهاجرت به واسطة چندوجهیبودن، طی یک قرن اخیر مورد زمینههای علمی گوناگون اعم از اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و دیگر موارد مورد توجه قرار گرفته است و تبیینهای متنوعی از آن ارائه شده است (de Haas et al., 2020; Arif, 2020; Beine et al., 2016; Tubadji and Nijkamp, 2015; Docquier et al., 2014). پژوهش حاضر بر عوامل اجتماعی مؤثر بر تمایل به مهاجرت بینالمللی تمرکز دارد و بر این مبنا، مفهوم محوری که در این بخش مورد توجه قرار خواهد گرفت سرمایه اجتماعی[5] است که در کنار سرمایه مالی و سرمایه انسانی، یکی از منابع مؤثر در تمایل و توانایی افراد برای انجام مهاجرت محسوب میشود (de Haas et al., 2020: 65).
سرمایه اجتماعی مفهومی است که نقش قابل توجهی در زمینه مهاجرت بینالمللی ایفا میکند. این مفهوم به شبکهها، روابط و هنجارهای اجتماعی اشاره دارد که همکاری و هماهنگی بین افراد در یک جامعه را تسهیل میکند. سرمایه اجتماعی به دو بُعد شناختی یا فرهنگی[6] و ساختاری[7] تفکیک میشود. جنبة شناختی یا فرهنگی بر مؤلفههایی نظیر اعتماد[8]، انتظارات از عمل متقابل (بده و بستان)[9]، هنجارها و ارزشهای مدنی یا اجتماعی تأکید دارد. جنبة ساختاری نیز به مشارکت و ارتباط افراد در سطح انجمن و شبکهها[10] میپردازد (Krasny et al., 2015: 8).
آن و آسترم[11] (۲۰۰۸: 73) سرمایه اجتماعی را مجموعهای از تجویزات، ارزشها و روابطی تعریف میکنند که توسط افراد در گذشته ایجاد شده و میتوان در حال و آینده برای تسهیل غلبه بر معضلات اجتماعی از آنها استفاده کرد. سرمایه اجتماعی نشاندهندة نحوه تعامل و تأثیر جنبههای فرهنگی، ساختاری و نهادی گروههای کوچک و بزرگ در یک جامعه بر انگیزهها و رفتارهای فردی و تغییرات ناشی از آن در حوزه اقتصاد و سیاست است. این مفهوم هسته اصلی یک چارچوب تلفیقی است که برای بررسی تلاشهای مشترک افراد جهت دستیابی به یک هدف جمعی حیاتی قابل استفاده میباشد. این نویسندگان سرمایه اجتماعی را متشکل از سه شکل اصلی دانستند که عبارتند از قابلاعتمادبودن[12]، شبکهها[13] و نهادها[14].
سرمایه اجتماعی ابعاد مختلفی را در بر میگیرد، از جمله سرمایه اجتماعی پیوندزننده[15]، پلزننده[16] و ارتباطی[17]. سرمایه اجتماعی پیوندی به روابط قوی درون گروههای نزدیک مانند خانواده و دوستان اشاره دارد. سرمایه اجتماعی پلزننده شامل ارتباطات بین گروهها یا جوامع مختلف است و به ترویج تنوع و شمولیت کمک میکند. سرمایه اجتماعی ارتباطی فراتر از شبکههای اجتماعی محلی گسترش مییابد و روابط با نهادها و مقامات را در بر میگیرد و امکان دسترسی به منابع و اطلاعات را فراهم میکند (Foschi, 2008: 473).
ولکاک و نارایان[18] (2000: 239-228) دیدگاههای اجتماعگرایی[19]، شبکهای[20]، نهادی[21] و همافزایی[22] را بهعنوان چهار دیدگاه نظری رایج درباره سرمایه اجتماعی مطرح میکنند. دیدگاه اجتماع گرایی و شبکهای، سرمایه اجتماعی را به مثابه یک متغیر مستقل مورد بررسی قرار میدهند. در این میان رویکرد اجتماع گرایی، سرمایه اجتماعی را تماماً مثبت ارزیابی میکند و رویکرد شبکهای ابعاد مثبت و منفی سرمایه اجتماعی را مورد توجه قرار میدهد و به الگوهای متفاوت رابطه میان سرمایه اجتماعی پیونددهنده و پلزننده و تأثیرات مثبت یا منفی آنها میپردازد. در دیدگاه نهادی، سرمایه اجتماعی متغیر وابستهای قلمداد میشود که متأثر از کیفیت حمایت نهادها است. در رویکرد همافزایی نیز سعی میشود تا از ظرفیت دو دیدگاه شبکهها و نهادی بهصورت همزمان استفاده شده و همیاری نهادهای حکمرانی و شبکههای اجتماعی مردم مورد تأکید قرار گیرد. در مجموع یکی از تفاوتهای اصلی میان چهار دیدگاه، واحد تحلیلی است که بر آن تمرکز میکنند. بهعلاوه، نحوه برخورد آنها با سرمایه اجتماعی بهعنوان یک متغیر مستقل، وابسته یا میانجی و میزان توجه به نقش دولت در نظریه از دیگر تفاوتهای مهم این چهار رویکرد است.
همانگونه که صادقی، غفاری و رضایی (1397) اذعان میکنند سرمایه اجتماعی بهعنوان یک عامل کلیدی در هر دو سویه مبدأ و مقصد، نقشی تعیینکننده در تشویق یا بازدارندگی از مهاجرت و همچنین تسهیل یا دشواری فرآیند ادغام مهاجران در جامعه میزبان ایفا میکند. در مقصد، سرمایه اجتماعی میتواند بهعنوان یک شبکه حمایتی عمل کند و به مهاجران در دسترسی به منابع، اطلاعات و فرصتهای شغلی و آموزشی یاری رساند. این امر به نوبه خود میتواند به کاهش مخاطرات و ریسکهای مرتبط با مهاجرت، مانند انزوا، تبعیض و دشواریهای اقتصادی، کمک کند. این وجه از موضوع در قالب نظریه شبکه قابل بررسی است.
در نقطه مقابل، در جامعه مبدأ، کاهش برخی از ابعاد سرمایه اجتماعی، مانند اعتماد نهادی، میتواند بهعنوان عاملی دفعکننده عمل کند و تمایل به مهاجرت بینالمللی را افزایش دهد. اعتماد نهادی بهعنوان بُعدی از سازة سرمایه اجتماعی، بهمعنای اعتماد افراد به نهادهای جامعه، مانند دولت، سیستم فضایی و پلیس است. هنگامی که اعتماد نهادی در جامعهای پایین باشد، افراد ممکن است احساس ناامیدی و بیعدالتی کنند و بهدنبال فرصتهای بهتر در جوامع دیگر باشند. در ادامه این متن، به بررسی دقیقتر نقش اعتماد نهادی در تشویق یا بازدارندگی از مهاجرت از مبدا پرداخته خواهد شد.
شکل 1- مکانیزم رابطه سرمایه اجتماعی با تمایل به مهاجرت بینالمللی (صادقی، غفاری و رضایی 1397: 87 )
نظریه شبکههای اجتماعی یکی از رویکردهای مهم در توضیح پدیده مهاجرت بینالمللی و بهویژه تداوم آن محسوب میشود. یکی از نقاط ضعف بسیاری از نظریات متقدم مهاجرت بینالمللی، تمرکز بر سطح کلان و ساختاری و یا سطح خُرد و عاملی است. این در حالی است که رابطه پیچیده میان محدودیتها (عمدتاً ساختاری) و انتخابها (عمدتاً عاملی) ضرورت نظریهپردازی در سطح میانه را شکل داد. بهعبارت دیگر، پرداختن به سطح میانه[1] از خلأهای موجود در نظریات مهاجرت محسوب میشد، موضوعی که مورد توجه نظریه شبکههای مهاجرت[2] قرار گرفت (O’Reilly, 2023: 5-6). در واقع، اگرچه عوامل متعدد ساختاری و فردی بر شروع مهاجرت مؤثر هستند اما پس از استقرارِ جمعیتِ قابل اعتنایی از مهاجران در مقصد، عوامل دیگری در تأثیر بر مهاجرت پدید میآیند که نظریات پیشین از جمله نظریات اقتصادی، قدرت تبیین تمامی ابعاد آن را ندارند. بهعنوان مثال، اگر طبق نظریه اقتصاد نئوکلاسیک مهاجرت، انتخاب عقلانیِ بیشینة سود مالی (در سطح خرد) را مبنای تبیین پدیدة مهاجرت بینالمللی بدانیم، آنگاه انتظار میرود که مهاجرت پدیدهای بهشدت پراکنده و شامل خانوادههای منفک از یکدیگر در نقاط مختلف جهان باشد؛ موضوعی که عملاً رخ نداده است. وجود شبکههای اجتماعی اعم از خویشاوندی و دوستانه، چه در کشور مبدأ و چه در کشور مقصد، یکی از ابعاد مهم در مهاجرت بینالمللی و توضیح عدمانفکاک و پراکندگی مهاجران از یکدیگر است که بهمرور زمان با تسهیل فرایندها، از اهمیت عناصر مالی در میان علل آغازگر مهاجرت میکاهد (Howe & Jackson, 2004: 22).
اگرچه مفهوم شبکههای اجتماعی میتواند یک عامل مثبت در پیوند میان افراد با جامعه مبدأ و در نتیجه، کاهش مهاجرت در نظر گرفته شود (رابطه معکوس میان شبکه و مهاجرت)، اما پیشینة نظری غالب به رابطه مثبت شبکه مهاجران و انجام مهاجرت میپردازد. بهعنوان نمونه، کلمن (Coleman, 1990) شبکههای اجتماعی مهاجران را بخشی از سرمایه اجتماعی آنها میداند که موجب تسهیل فرایند مهاجرت میشود. از این منظر شبکههای مهاجرت به نقش مشوقانة خانواده و جامعه در تصمیم برای مهاجرت، تأمین مالی و امکانات لازم به انجام مهاجرت، تسهیل اسکان و ادغام در بازار کار در جامعه مقصد میپردازند. علاوه بر این، شبکههای مهاجرت در کشور مقصد با بهرهگیری از ظرفیت انجمنها، باشگاهها، عبادتگاهها، مغازهها، کافهها و حتی متخصصانی مانند پزشکان و وکلا، زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی خویش را توسعه میدهند (O'Reilly, 2012: 35). در نتیجه، وجود این شبکهها سبب کاهش مخاطرات مالی و هم مخاطرات روانی-اجتماعی مهاجرت بینالمللی میشود.
مانچین و اورازبایف[3] (2016: 17) در پژوهش خود که بر مبنای یک دادة مقطعی در 150 کشور و سطح فردی صورت پذیرفته است، نشان میدهند که دارابودن شبکه اجتماعی در خارج از کشور، حدود 37 درصد از تغییرات در تمایل و قصد مهاجرت بینالمللی را افزایش میدهد. در این میان، حدود 18 درصد از این تبیین مربوط به داشتن دوست نزدیک و یا خویشاوند در خارج از کشور و مابقی آن مربوط به پیوند با افراد ساکن در کشور مقصد است. پژوهش دیگر نیز نشان میدهد که همبستگی بالایی میان قصد و تمایل جدی به مهاجرت در میان افراد با داشتن شبکه اجتماعی در خارج از کشور وجود دارد به گونهای که احتمال تمایل به مهاجرت برای کسانی که شبکه اجتماعی نزدیکی در خارج از کشور دارند، در مقایسه با کسانی که هیچ ارتباط اجتماعی نزدیکی در خارج از کشور ندارند، حدود 305 درصد بیشتر است (Manchin, 2023: 21).
از جنبههای متأخر در رویکرد شبکههای اجتماعی مهاجرت، نقش رسانههای جدید خصوصاً رسانههای اجتماعی[4] در روند تصمیمسازی درباره مهاجرت بااهمیت است. رسانههای اجتماعی موجب توسعة منابع دریافت اطلاعات پیرامون چالشها و فرصتهای مهاجرتی در مقاصد بالقوه گوناگون میشوند و همچنین علاوه بر اطلاعات و دانش، تصورات مهاجرتی افراد از مقاصد بالقوه را نیز شکل میدهند. بنابراین رسانههای اجتماعی با اتکا به تصویرسازی و ایجاد ذهنیتهای خاص از مقصد و بهعلاوه ارائه اطلاعات مربوط به مسیر انجام مهاجرت و ادغام در جامعه جدید، به یکی از کنشگران کلیدی در شکلدهی به شبکههای اجتماعی مهاجرت و تسهیل مهاجرت بین کشورهای خاص در قرن اخیر میلادی تبدیل شدهاند (Scholten, 2020: 168).
همان گونه که بیان شد، یکی از نقاط قوت نظریه شبکههای اجتماعی مهاجرت، توانمندی آن در تبیین علل تداوم جریان مهاجرتی است. طبق چارچوب شبکه اجتماعی، مهاجرت یک پدیده کاملاً «وابسته به مسیر»[5] است و انتخابهایی که توسط مهاجران پیشگام و اولیه انجام میشود، اغلب جهت جریان سیلگونة مهاجرتی پس از آن را تعیین میکند. در این شرایط از اهمیت سرمایه مالی کاسته میشود و سرمایه اجتماعی بخشی مهمی از علل پویایی این جریان را پوشش میدهد. بر این اساس میتوان چنین نتیجه گرفت که در صورت شکلگیری روند مهاجرت بینالمللی و برجستهشدن نقش شبکههای مهاجران، سیاستگذاری در کنترل این روند پیچیدهتر و دشوارتر خواهد بود (Howe & Jackson, 2004: 22)؛ چراکه دیگر مهاجرت لزوماً تابع انگیزههای اولیه در شروع این جریان مانند عوامل مالی و اقتصادی نیست و بر اساس یک سازوکار خود اتکاء به تداوم روند میپردازد (de Haas et al., 2020: 65).
در کنار تأثیر مثبت و همگرای سرمایه اجتماعی در مقصد (شبکه اجتماعی) بر تمایل به مهاجرت بینالمللی، در مبدأ نیز یکی دیگر از ابعاد سرمایه اجتماعی (اعتماد نهادی) بر این تمایل مؤثر است. سرمایه اجتماعی در سطح کلان معادل «سرمایه اجتماعی نهادی» است که حاصل اعتماد انتزاعی و عمومی افراد یک جامعه به اهمیت و توفیق یک نهاد در عملکرد و انجام وظایف محوله است. اعتماد نهادی از ارکان اصلی سرمایه اجتماعی نهادی محسوب میشود که وابسته به کارایی هر نهاد در انجام اهداف تعیین شدهاش است. به بیان دیگر، اعتماد نهادی متأثر از نحوة حکمرانی و انجام صحیح وظایف محوله و باور و ارزیابی شهروندان از این موضوع است. در همین راستا، هووِر و دُنُوِن[6] (2011: 167-168) در بررسی تطبیقی اعتماد در میان 27 کشور به این نتیجه دست یافتند که میتوان بخش زیادی از تفاوت بین کشورها در میزان اعتماد را بر مبنای اعتماد به عملکرد نهادهای دموکراتیک توضیح داد.
البته دامنة اهداف و وظایف نهادها گسترده است. بنابراین، با تفکیک مناسب آنها میتوان ارزیابی دقیقتری از اعتماد نهادی در کلیت یک جامعه را فراهم آورد. در رابطه با تفکیک اعتماد نهادی میتوان به پژوهش لیو و همکاران (2018) اشاره کرد که در ارتقاء طرح «فهرست جهانی اعتماد»[7] که به ارزیابی اعتماد در درون و میان فرهنگها و از سطح روابط نزدیک بین فردی تا اعتماد به نهادهای محلی، ملی و بینالمللی میپردازد، یک مدل هفت عاملی با محوریت اعتمادی نهادی توسعه دادند. بر اساس نتایج این پژوهش که در سه منطقة آمریکای لاتین (آرژانتین، برزیل و شیلی)، اروپای کاتولیک (اسپانیا، ایتالیا، لهستان و استونی) و دموکراسیهای غربی (آلمان، بریتانیا و ایالات متحده) با جمعیت نمونه 11917 نفر انجام پذیرفتهاست، هفت عامل شناسایی شده عبارتند از:
الف) اعتماد به دولت[8] که توسط اعتماد به دولت ملی، اعتماد به دولت محلی و اعتماد به نخستوزیر یا رئیسجمهور (نهادهای حزبی حاکم) مشخص میشود؛ ب) اعتماد به نهادهای حاکم[9]و[10] که توسط اعتماد به قوهقضائیه، اعتماد به سازمانهای نظارتی دولتی، اعتماد به نتایج انتخابات و اعتماد به سیستم مالیاتی (نهادهای غیرحزبی دولتی) مشخص میشود؛ ج) اعتماد به نهادهای امنیتی[11] که توسط اعتماد به پلیس و اعتماد به ارتش مشخص میشود؛ د) اعتماد به مؤسسات مالی و شرکتها[12] که توسط اعتماد به بانکها، اعتماد به بازار سهام، اعتماد به شرکتهای چند ملیتی و اعتماد به شرکتهای نفتی مشخص میشود؛ ﻫ) اعتماد به تولیدکنندگان دانش[13] که توسط اعتماد به دانشمندان و اعتماد به دانشگاهها مشخص میشود؛ و) اعتماد به اجتماع[14] که توسط اعتماد به همسایگان، اعتماد به گروه قومی خود و اعتماد به سایر شهروندان کشور مشخص میشود؛ ز) اعتماد به روابط نزدیک[15] که توسط اعتماد به دوستان، اعتماد به خانواده گسترده و اعتماد به خانواده نزدیک[16] مشخص میشود. همچنین لیو و همکاران (2018: 799-796) در پژوهش خود، نشان دادند که سه عامل اول بیشترین همبستگی را با یکدیگر دارند گرچه نمیتوان آنها را در یکدیگر ادغام نمود.
هنگامی که اعتماد به نهادها به دلایلی مانند فساد، ناکارآمدی یا عدمشفافیت در درون آنها کاهش یابد، افراد ممکن است احساس ناامنی و نارضایتی از زندگی را در کشور خود تجربه کنند (Mеçе, 2021). این از دست دادن اعتماد میتواند آنها را به جستجوی فرصتهای بهتر در خارج از کشور سوق دهد، جایی که نهادها را قابل اعتمادتر و معتبرتر میدانند. در واقع، اعتماد به نهادهای حکمرانی نقش بسیار مهمی در شکلدهی الگوهای مهاجرت دارد. کاهش اعتماد به این نهادها میتواند تأثیر قابل توجهی بر تصمیم افراد برای ترک کشورشان داشتهباشد. هنگامی که شهروندان اعتماد خود را به توانایی نهادهای کشور در انجام وظایف خویش از دست دهند، ممکن است مجبور شوند بهدنبال شرایط بهتر زندگی در جای دیگر باشند. این عدماعتماد میتواند احساس سرخوردگی را تقویت کند و جریان مهاجرت را بهسمت کشورهایی سوق دهد که ثبات سیاسی و کیفیت حکمرانی بالاتری دارند.
نکته قابل تأمل آن است که در برخی پژوهشها، نظیر مطالعه علیف و قاسیموف[17] (2023: 224) در رابطه با کشور آذربایجان، تأثیر اعتماد نهادی بر تمایل به مهاجرت بینالمللی فراتر از عوامل اقتصادی گزارش شدهاست. همچنین علاوه بر رابطه مستقیم میان اعتماد نهادی و تمایل به مهاجرت بینالمللی، رضایت از زندگی گزارش شده توسط خود فرد و کفایت درآمد درک شده، رابطه بین اعتماد به دولت و تمایل به مهاجرت بینالمللی را میانجیگری میکنند. در توضیح تأثیر بیشتر اعتماد نهادی به مهاجرت در نسبت به اقتصاد میتوان گفت که این یافته با تأثیرات گستردهتر اعتماد نهادی بر رفاه و بهزیستی[18] پشتیبانی میشود، جایی که اعتماد به نهادها با بهزیستی ذهنی[19] مرتبط است (Hudson, 2006) و این بدان معنی است که اعتماد نهادی کمتر در مبدا میتواند منجر به تمایل بیشتر برای مهاجرت بهمنظور دستیافتن به محیط نهادی بهتر شود.
در کنار سرمایه اجتماعی، «امید به آینده» بهعنوان یک متغیر اثرگذار بر تمایل به مهاجرت بینالمللی بهشمار میرود که رابطهای توأمان و چندوجهی با دو متغیر دیگر (سرمایه اجتماعی و مهاجرت بینالمللی) دارد. در واقع، امید به آینده نیروی روانی قدرتمندی است که بر آرزوها و انتظارات افراد برای آینده تأثیر میگذارد. امید به آینده باعث میشود افراد حتی در مواجهه با مشکلات بهدنبال اهداف خود بروند و در شرایط سخت، انعطافپذیر و خوشبین باشند.
مفهوم امید به آیندة مطلوبِ محل زندگی را میتوان بهعنوان یکی از عوامل در تأثیرگذاری بر تصمیم به مهاجرت بینالمللی دانست. امید به آینده کشور مبدأ و یا فقدان آن -که معادل با امید به آینده بهتر در سایر مناطق (مقاصد مهاجرتی بالقوه) میباشد- بر تمایل به مهاجرت بینالمللی و تحرک مؤثر است. در همین راستا میتوان به پژوهش کِلِش[20] (2021: 47) در کشور ترکیه اشاره نمود که تأثیر بسیار قوی و منفی متغیر امید به آینده کشور مبدأ و تمایل و تصمیم به مهاجرت بینالمللی (87/17-=t؛ 99/0-= γ) را نشان میدهد. مطالعه دیگر در کشور اتیوپی نیز نشان میدهد که خستگی و ملال ناشی از بیکاری در جوانان این کشور سبب میشود تا ناامیدی در آنان فراگیر شود و این متغیر خود بر افزایش تمایل به مهاجرت که عمدتاً بهصورت غیرقانونی صورت میگیرد، تأثیرگذار است (Gebresenbet, 2022: 79). همچنین پژوهشی در رابطه با جامعة پس از سرنگونی قذافی در لیبی نشان میدهد که فقدان امید به آینده و نبود چشمانداز روشن سبب افزایش تمایل به مهاجرت در میان دانشجویان این کشور شده است (Pourmehdi and El Abani, 2023). البته در این روند اولویتهای ذهنی افراد نقش مهمی را ایفا میکنند. بهعنوان مثال، مطالعات نشان میدهند هنگامی که عوامل مؤثر بر زندگی رضایتبخش، بهویژه رفاه و فرصتهای اقتصادی در کشور مبدأ کاهش یابد، وجود امید به کسب فرصتهای بیشتر در خارج از کشور میتواند افراد را به مهاجرت ترغیب کند (Shintaro, 2019: 53). پژوهشهای دیگر نیز بر این نکته تأکید دارد که انتظارات منفی درباره چشمانداز اقتصادی در ابعاد فردی و اجتماعی و ناامیدی ناشی از آن، تمایل به مهاجرت بینالمللی را افزایش میدهد (Milasi, 2020).
همچنین علاوه بر رابطه مستقیم میان امید به آینده بر تمایل به مهاجرت بینالمللی میتوان رابطه آن را با سرمایه اجتماعی نیز بررسی نمود و روابط غیرمستقیمی را نیز شناسایی کرد. افشانی و جعفری (1395) رابطه مثبت و معنادار میان سرمایه اجتماعی و ابعاد آن اعم از اعتماد اجتماعی، هنجارهای اجتماعی و شبکه اجتماعی با امید به آینده در میان دانشجویان شناسایی کردهاند. از سوی دیگر، مردانیفر، ظهیرینیا و رستگار (1398) نیز در پژوهش خود، رابطهای مشابه در میان دانشجویان دانشگاههای شهر بندرعباس گزارش کردهاند. بهصورت مشخصتر میتوان پیوند میان امید و اعتماد نهادی را در شکلگیری تمایل به مهاجرت مورد توجه قرار داد. اعتماد نهادی، قابلیت تأثیر بر امید به آینده در افراد را دارد، چراکه تأمل پیرامون گذرگاه و مسیر دستیابی به هدف، نقش مهمی در ایجاد و تقویت امید دارد. بر این اساس کاهش (یا افزایش) اعتماد نهادی، در برآوردهای ذهنی افراد از کیفیت و امکان دسترسی به اهداف خویش تأثیر میگذارد.
نهادهایی مانند سازمانهای دولتی، سیستمهای آموزشی یا ارائهدهندگان خدمات بهداشتی نقش مهمی در تأثیرگذاری بر درک مردم از چشماندازهای آینده و رفاه کلی آنها دارند. افرادی که سطح بالایی از اعتماد به نهادهای جامعه دارند، معمولاً نسبت به آینده خوشبینتر هستند. آنها بر این باورند که این نهادها به نفع آنها و در جهت بهبود وضعیت عمل خواهند کرد و در نتیجه برای دستیابی به نتایج مثبت امیدوارنه تلاش میکنند. در مقابل، پایینبودن سطح اعتماد نهادی میتواند با ایجاد تردید در مورد خیرخواهی و توانایی این نهادها، امید مردم به آینده را کاهش دهد. امید با تقویت مثبتاندیشی، فرصتهایی برای تجربیات مشترک، ابتکارات مشترک و حل مشکلات جمعی در جوامع ایجاد میکند. کارآفرینان نمونهای از این افراد هستند که بهواسطة امید به آینده در محل زندگی خویش، اقدام به ایجاد فرصتهای جدید نموده و از ظرفیت شبکههای اجتماعی برای تقویت مشارکت بهره میبرند که حاصل نهایی آن تقویت و ارتقاء سرمایه اجتماعی آنان است (Choi & Chang, 2023: 11-12). البته امید به آیندة سایر کشورها نیز میتواند سبب شود تا شبکه اجتماعی و سرمایه اجتماعی افراد در آن جغرافیا گسترش یابد و مطابق با نظریه شبکه، ظرفیت مناسبی برای تسهیل فرایند مهاجرت بینالمللی را پدید آورد.
در مجموع و بر مبنای پیشینة نظری و تجربی، امید به آینده و سرمایه اجتماعی با محوریت دو متغیر شبکه اجتماعی و اعتماد نهادی بر تمایل به مهاجرت بینالمللی مؤثر هستند. بر این اساس فرضیات اصلی پژوهش بدین شرح است:
- بین امید به آینده و تمایل به مهاجرت رابطه وجود دارد؛
- بین اعتماد نهادی و تمایل به مهاجرت رابطه وجود دارد؛
- بین شبکه اجتماعی و تمایل به مهاجرت رابطه وجود دارد.
روش و دادههای پژوهش
این پژوهش از منظر هدف، کاربردی محسوب میشود و رویکرد روششناختی آن کمّی و مبتنی بر انجام پیمایش[21] است. بر این اساس و برای دستیافتن به مجموعه ساختمندی از دادهها و ایجاد ماتریس متغیرها بر حسب آنها، در جمعآوری دادهها از پرسشنامه استاندارد استفاده شده است (دواس، 1391، 14-13).
جامعه آماری این پژوهش را دانشجویان دانشگاههای شهر کرمان تشکیل دادهاند که شامل چهار دانشگاه شهید باهنر کرمان، علومپزشکی کرمان، آزاد اسلامی واحد کرمان و پیامنور کرمان است. تعداد دانشجویان این دانشگاهها در شهر کرمان مجموعاً 30769 نفر بود که حجم نمونه با توجه به فرمول کوکران با حاشیه خطای 5 درصد و سطح اطمینان 95 درصد، 379 نفر تعیین گردید. البته برای افزایش دقت پژوهش، این تعداد به 511 نفر ارتقا یافت. نمونهگیری بهصورت طبقهبندی شده انجام پذیرفت. برای این منظور پس از استعلام تعداد دانشجویان هر دانشگاه به تفکیک رشتهها تحصیلی، درصد سهم هر یک از طبقات در جامعه آماری مشخص گردید و سپس بر اساس آن، سهم هر طبقه از نمونة نهایی تعیین شد.
تمایل به مهاجرت، متغیر وابستة این پژوهش است. تمایل به مهاجرت را میتوان میزان رغبت افراد به مهاجرت دائمی به کشوری دیگر در صورت فراهمبودن شرایط، تعریف کرد (Esipova et al., 2011: 1) و همانگونه که کارلینگ[22] (2019: 2-1) مطرح میکند در پژوهشهای مرتبط با مهاجرت، مفاهیم تمایل[23]، آرزو[24] و قصد[25] مهاجرت، در پیوندی نزدیک و همنشینی با یکدیگر قرار دارند. در واقع ممکن است بسیاری از افراد مایل به مهاجرت، هرگز عملاً کشورشان را ترک نکنند، و حتی انجام این کار برای آنها امکانپذیر نباشد؛ اما نکته دارای اهمیت آن است اطلاعات حاصل از آن به سیاستگذاران اجتماعی یاری میکند تا بهجای انفعال، بهطور فعالانه و هدفمند با مسائل مهاجرت برخورد کنند (Esipova et al., 2011: 1).
در پژوهش حاضر، 28 گویه با الهام از پرسشنامههای مورد استفاده در پژوهشهای بینالمللی از جمله (Carling & Mjelva,2021; Carling,2019; Marrow & Klekowski von Koppenfels, 2020; Gallup, 2008; Ramos,2019; Cairns, 2014;) جهت سنجش تمایل و آرزوی مهاجرت طراحی گردید و پس از کسب اعتبار صوری حاصل از بررسی متخصصان علمی و دانشگاهی، مورد استفاده قرار گرفت.
متغیرهای مستقل و پیشبین پژوهش عبارتند از امید به آینده و سرمایه اجتماعی با محوریت دو بُعد اعتماد نهادی و شبکه اجتماعی، که تعاریف آنها به شرح ذیل است. طبق تعریف اسنایدر امید نوعی تفکر هدفمند[26] است که در آن قهرمانان[27] (افراد امیدوار) خود را قادر به ایجاد مسیرهایی برای رسیدن به اهداف مورد تمایل[28]، بههمراه انگیزه برای شروع و ادامه استفاده از آن مسیرها میداند. بنابراین، امید به آینده در مورد اندیشه و افکار مرتبط با گذرگاهها[29] و عاملیت برای دستیابی به اهداف است (Snyder, 2000: 25–26). در این راستا، 11 گویه جهت سنجش امید به آینده متکی بر پرسشنامة ایسپا (1402) مورد استفاده قرار گرفت که در آن وضعیت اقتصادی و معیشتی، اشتغالزایی و کاهش بیکاری، آسیبهای اجتماعی، خشکسالی و کمبود آب، قدرت ایران در منطقه خاورمیانه، دینداری مردم، انگیزه و امید برای ازدواج و فرزندآوری، صمیمانهترشدن روابط خانوادگی و نهایتاً وضعیت کلی کشور مبنای طراحی گویهها بودند (مرکز رصد فرهنگی کشور، 1402: 46-45).
سرمایه اجتماعی نیز در دو بُعد اعتماد نهادی و شبکه اجتماعی مورد سنجش قرار گرفت. در تعریف سرمایه اجتماعی نهادی میتوان آن را تابع ارزشهای ناشی از اهمیت و ضرورت هر نهاد و اعتماد مردم به عملکرد صحیح و کارایی آن دانست. بنابراین اعتماد نهادی تابع خطی از کارایی است که در نهایت در رابطه با ارزشها، معادلة سرمایه اجتماعی نهادی را شکل میدهد (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1394). در این رابطه، 36 گویه شامل نام نهادهای مختلف کشور از سطح ملی تا استانی و شهری و نیز یکی از وظایف اصلی آن طبق اهداف طراحی گردید و از پاسخگویان پرسیده شد که «چه میزان به توانمندی و کارآمدی آن سازمان در اجرای درست وظیفهاش (که داخل پرانتز بیانشده) باور و اعتماد دارید؟» بنا به تعریف، شبکههای اجتماعی مهاجرت مجموعهای از روابط بین فردی است که مهاجران یا مهاجران بازگشته را با بستگان، دوستان یا هموطنانشان در مقصد و مبدأ مرتبط کرده و فرایند انتقال اطلاعات، کمکهای مالی، اشتغال و یافتن مسکن و... را تسهیل میکند (Arango, 2018: 113).
بر این اساس و با تکیه بر چارچوب نظری، شبکه ارتباطی افراد با خارج از کشور در سه بخش خویشاوندان، دوستان و شغل مورد پرسش قرار گرفت. در دو مورد اول، از فرد در قالب دو سؤال مجزا پرسیده شد که آیا خویشاوندان نزدیک (و دوستان شما) به خارج از کشور مهاجرت نمودهاند؟ اما مورد سوم پیرامون تجربه شغلی دانشجویان با کارفرمایانی خارج از کشور بهصورت آزادکاری و دورکاری بر بستر اینترنت که و اصلاحاً فریلنسینگ[30] نامیده میشود، است. از آنجا که این امکان حاصل از تقویت ابزارهای ارتباطی است، پرسش از این بُعد در پژوهشهای پیشین کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در تمامی سه سؤالات پیرامون شبکه اجتماعی افراد در خارج از کشور، پاسخ افراد بهصورت بله/خیر در پرسشنامه مشخص گردید.
برای تعیین اعتبار و پایایی ابزار سنجش، ابتدا گویههای مربوط به متغیرهای مستقل و وابسته در قالب پرسشنامه تنظیم و به اساتید دانشگاه جهت دستیابی به اعتبار صوری ارائه شد. پس از کسب نظرات اصلاحی ایشان از جنبه علمی و نگارشی و اِعمال آن، پرسشنامة اولیه جهت انجام پیشآزمون فراهم گردید. در این مرحله، پرسشنامه توسط 58 نفر از دانشجویان دانشگاههای مختلف شهر کرمان تکمیل گردید و پس از محاسبه ضریب آلفای کرونباخ و در نظر گرفتن نظرات پاسخگویان در روند کاملنمودن پرسشنامه، برخی از گویهها اصلاح شد. در نهایت آزمون نهایی (مصاحبه با 511 نفر) انجام پذیرفت که نتایج مربوط به محاسبة ضریب آلفای کرونباخ برای هریک از متغیرهای مستقل و وابسته در جدول 2 آورده شدهاست. همان گونه که ملاحظه میشود ضرایب نسبتاً بالا است و همگی بیش از 7/0 هستند.
یافتههای پژوهش
1) توصیف متغیرهای پژوهش
از مجموع 511 پاسخگو، تعداد 376 نفر (58/73 درصد) زن و 135 نفر (42/26 درصد) مرد میباشد. میانگین سنی پاسخگویان نزدیک به 22 سال (89/21) است. همچنین 8/90 درصد از پاسخگویان دانشجویان مجرد و 2/9 درصد از آنان را متأهلان تشکیل میدادند. 9/78 درصد دانشجویان متعلق به استان کرمان بوده و سایر آنها به دیگر استانهای کشور تعلق داشتند. از نظر مدرک تحصیل نیز 1/5 درصد در مقطع کاردانی، 75 درصد در مقطع کارشناسی، 4/7 درصد در مقطع کارشناسیارشد، 4/1 درصد در مقطع دکترای تخصصی و 4/8 درصد در مقطع دکترای حرفهای (علومپزشکی)، مشغول به تحصیل بودند. در نهایت پیرامون سطح درآمد خانوار پاسخگویان باید گفت که 9/13 درصد زیر 4 میلیون تومان در ماه، 5/15 درصد 4 تا 8 میلیون تومان در ماه، 8/26 درصد 8 تا 12 میلیون تومان در ماه، 6/17 درصد 12 تا 16 میلیون تومان در ماه و 2/26 درصد 16 میلیون تومان و بیش از آن در ماه درآمد دارند.
در این پژوهش، متغیر وابسته تمایل به مهاجرت بینالمللی است که با استفاده از 28 سؤال (گویه) در طیف لیکرت پنج گانه (کاملاً موافقم، موافقم، نظری ندارم، مخالفم و کاملاً مخالفم) سنجیده شدهاست. در جدول 3، شاخصهای توصیفی مربوط به متغیر وابسته و متغیرهای مستقل، از جمله میانگین، انحراف معیار و دامنه تغییرات ارائه شدهاست. نتایج بیانگر آن است چولگی متغیر وابسته به میزان بسیار اندکی منفی (039/0-) و متغیرهای مستقل امید به آینده، شبکه اجتماعی و اعتماد نهادی نیز به مقدار کمی مثبت (بهترتیب برای با 367/0 و 490/0 و 340/0) هستند.
) آزمون فرضیهها
همبستگی میان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته در جدول 4 نشان داده شده است. تمامی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (تمایل به مهاجرت بینالمللی) رابطه معناداری (در سطح 01/0) دارند. بیشترین همبستگی مربوط به متغیر شبکه اجتماعی با مقدار 411/0 است که رابطه مثبت نیز دارد. سایر متغیرهای مستقل رابطهای معکوس و معنیدار با متغیر وابسته دارند که در این میان امید به آینده (360/0-) بیش از اعتماد نهادی (262/0-) با متغیر تمایل به مهاجرت بینالمللی رابطه دارد.
با توجه به مقادیر و جهت روابط همبستگی میتوان چنین نتیجه گرفت که اگر افراد در خارج از کشور مهاجرانی از خویشاوندان و یا دوستان خویش داشته باشند و همچنین تجربه تعاملات شغلی با کارفرمایان در خارج از کشور را دارا باشند (متغیر شبکه اجتماعی)، تمایل به ایشان به مهاجرت افزایش مییابد. در مقابل، نداشتن ظرفیت شبکه اجتماعی در خارج از کشور منجر به کاهش میل به مهاجرت بینالمللی در افراد خواهد شد.
دیگر نتیجه حاصل از یافتهها آن است که اگر افراد در کشور خود امید به آینده نسبت به وضعیت پیش روی جامعة خویش نداشته باشند، تمایل آنها به مهاجرت افزایش مییابد. در مقابل اگر امید آنها نسبت به بهبود شرایط کشورشان در ابعاد مختلف اعم حکمرانی، محیطزیستی، آسیبها و روابط اجتماعی و... ارتقاء یابد، از میزان میل و آرزوی مهاجرت به کشورهای دیگر در آنان کاسته میشود. بهعلاوه آنکه بر مبنای نتایج به دست آمده میتوان چنین استنباط کرد که کاهش اعتماد به نهادهای فعال در جامعه و بهویژه کارآمدی آنها در انجام اهداف تعیین شده، سبب میشود تا تمایل به مهاجرت بینالمللی و ترک وطن را در افراد تقویت شود. این در حالی است که اگر افراد به این باور دست یابند که نهادها و سازمانها به نحوی مؤثر و کارآمد در جهت انجام وظایف خویش فعالیت میکنند، میل به مهاجرتشان کاهش مییابد.
3) مشارکت نسبی متغیرهای مستقل در تبیین تمایل به مهاجرت بینالمللی
با توجه به تأیید فرضیهها بهواسطة رابطه دوبهدوی متغیرهای مستقل با متغیر وابسته، در این بخش به بررسی رابطه همزمان متغیرهای مستقل با متغیر وابسته پرداخته خواهد شد. بدین منظور از رگرسیون چندمتغیره بهره گرفته شد تا تأثیر خالصی که هر متغیر مستقل بر متغیر وابسته دارد، مشخص گردد. نتایج بدست آمده (جدول 5) بیانگر آن است که تأثیر متغیر شبکه اجتماعی (351/0) بر تمایل به مهاجرت بینالمللی بیش از دیگر متغیرها است و پس از آن نیز متغیر امید به آینده تأثیر قابل توجهی (285/0) بر متغیر وابسته دارد. همچنین پس از کنترل تأثیر متغیرهای زمینهای-جمعیتشناختی، میزان تأثیر متغیرهای مستقل بر تمایل به مهاجرت بینالمللی به میزان بسیار اندکی کاهش یافت.
در این میان، اگرچه متغیر اعتماد نهادی در تأثیرات همزمان سایر متغیرهای مستقل، رابطه غیرمعنادار با تمایل به مهاجرت بینالمللی دارد اما این بهمعنای کم اهمیتبودن آن در تبیین مسأله تمایل به مهاجرت نیست. در واقع اگر به رابطة دوبهدو متغیر اعتماد نهادی و تمایل به مهاجرت بینالمللی (جدول 4) بازگردیم مشاهده خواهیم کرد که رابطهای معنادار و قابل توجهی (262/0-) وجود دارد. از سوی دیگر، طبق پیشینة پژوهش، اعتماد نهادی به عاملهایی تفکیک گردید که در جدول 6، رابطة دوبهدو هریک از عاملها را با تمایل به مهاجرت بینالمللی مورد بررسی قرار گرفته است.
تمامی متغیرهای زیرمجموعة اعتماد نهادی دارای رابطة معکوس و معنادار با متغیر وابسته هستند. در این میان، اعتماد به نهادهای انتظامی و نظامی (447/0-) بیشترین رابطه و پس از آن به ترتیب اعتماد به اجتماعات (293/0-)، اعتماد به حکمرانی (244/0-)، اعتماد به دولت (225/0-)، اعتماد به تولیدکنندگان دانش (175/0-) و اعتماد به مؤسسات مالی و شرکتها (145/0-) قرار دارند. با این وجود، روابط میان متغیرهای مستقل سبب گردید تا اثر اعتماد نهادی و ابعاد زیرمجموعة آن بر تمایل به مهاجرت بینالمللی در معادله رگرسیون تعدیل شود و در نتیجه با ورود این متغیر به معادله، مقدار R2 بهطور قابلتوجهی اضافه نگردد.
در نهایت برای بررسی تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم سه متغیر مستقل پژوهش بر تمایل به مهاجرت بینالمللی، از تحلیل مسیر استفاده و روابط معنادار در سطح 001/0 مشخص گردید. مطابق شکل 2، اگرچه متغیر اعتماد نهادی رابطه مستقیم با تمایل به مهاجرت ندارد اما رابطة قابل توجهی با متغیر امید به آینده (66/0) داشته و نهایتاً بر متغیر وابسته مؤثر است. از سوی دیگر، اعتماد نهادی رابطه منفی و معنادار با شبکه اجتماعی دارد که در توضیح آن میتوان گفت که تقویت اعتماد نهادی موجب میشود تا برخی از ابعاد شبکه اجتماعی خصوصاً اشتغال با کارفرمایان خارج از کشور کاهش یابد و شبکه روابط نهادی در داخلی کشور تقویت گردد.
طبق نتایج حاصلشده، R2 برابر با 256/0 است. بر این اساس میتوان گفت که نزدیک به 26 درصد از کل واریانس متغیر وابسته توسط متغیرهای امید به آینده و شبکه اجتماعی تبیین شدهاست. همچنین نسبت F برابر با 211/58 با درجه آزادی (df) 3 و 507 نشان میدهد که ضریب همبستگی چندگانه به لحاظ آماری کاملاً معنیدار (000/0) است.
جمعبندی و نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه امید به آینده و سرمایه اجتماعی با محوریت دو متغیر شبکه اجتماعی و اعتماد نهادی با تمایل به مهاجرت بینالمللی در میان دانشجویان انجام پذیرفته است. بر مبنای چارچوب نظری پژوهش انتظار میرفت که شبکه اجتماعی خارج از کشور رابطهای همسو و امید به آینده و اعتماد به نهادهای داخل کشور رابطهای غیرهمسو با تمایل به مهاجرت بینالمللی داشته باشند. یافتهها بیانگر آن بود که رابطة امید به آینده کشور با تمایل به مهاجرت همبستگی منفی و معناداری دارد که همراستا با نتایج پژوهشهای عبداللهی و رضایی (1401)، کِلِش (2021)، گبرِیزِنبت[1] (2022) و پورمهدی و العبانی (2023) است. در واقع، هرچه افراد وضعیت پیشروی جامعه خویش را شکنندهتر تصور کنند، سعی در پیگیری آیندة خویش در جوامع دیگر خواهند داشت و از این رو، تمایل به مهاجرت بینالمللی در آنان افزایش مییابد.
علاوه بر این، شبکههای اجتماعی در مقصد نقش محوری در تسهیل مهاجرت بینالمللی ایفا میکنند، چراکه طبق نتایج، متغیر شبکه اجتماعی با تمایل به مهاجرت بینالمللی همبستگی مثبت و معناداری دارد. این یافته مؤید مطالعات صادقی، غفاری و رضایی (1397)، مانچین و اورازبایف (2016)، مانچین (2023) است. بر این اساس، جوامع تثبیتشده مهاجران میتوانند سیستمهای حمایتی ارزشمندی از جمله فرصتهای شغلی، کمک به تأمین مسکن و پشتیبانی عاطفی ارائه دهند. این شبکهها نهتنها فرآیند انتقال را برای مهاجران آسانتر میکند، بلکه در عین حال، حس تعلق و امنیت را در محیطهای ناآشنا ارائه میدهد و از احساس مخاطره آنان میکاهند. همچنین یافتهها حاکی از آن است که میان اعتماد نهادی و تمایل به مهاجرت بینالمللی نیز همبستگی منفی و معناداری وجود دارد که مطابق با نتایج صادقی، غفاری و رضایی (1397)، علیف و قاسیموف (2023)، هادسون[2] (2006) و مِکِ[3] (2021) است. در واقع، اعتماد نهادی در مبدأ برآمده از ادراک مثبت از کارآمدی ساختارهای نهادی است که منجر به تقویت پیوند فرد با آن اجتماع و کاهش تمایل به مهاجرت بینالمللی میشود، اما هنگامی که اعتماد به نهادهای کشور مبدأ کاهش یابد و ادراک ناکارآمدی از آنها شکل گیرد، افراد تمایل پیدا میکنند تا از طریق مهاجرت بینالمللی بهدنبال چشماندازهای بهتر در سایر کشورها باشند.
رگرسیون چندمتغیره نشان داد که مدل همزمان متغیرهای مستقل، امکان تبیین حدود 26 درصد از واریانس کل تمایل به مهاجرت بینالمللی را دارد که در این میان، متغیر شبکه اجتماعی و امید به آینده به ترتیب بیشترین تأثیر را بر تمایل مهاجرت را نشان دادند. در این میان، اگرچه اعتماد نهادی بهصورت مستقیم رابطه معناداری نداشت اما اولاً تمایل ابعاد ششگانه زیرمجموعه آن روابط معناداری با متغیر وابسته داشتند که این موضوع بیانگر اهمیت توجه به این متغیر (اعتماد نهادی) است؛ ثانیاً آنکه در تحلیل مسیر مشخص شد که اعتماد نهادی بهصورت ویژه از طریق متغیر امید به آینده کشور بر تمایل به مهاجرت بینالمللی تأثیر میگذارد. در واقع، رابطه قوی میان امید و اعتماد نهادی که با پیشینه نظری و تجربی (افشانی و جعفری، 1395؛ مردانیفر، ظهیرینیا و رستگار (1398) همراستا است، تأثیر غیرمستقیم بر متغیر وابسته دارد.
با تکیه بر یافتههای پژوهشی میتوان گفت که سیاستها و اقدامات در جهت تقویت امید به آینده در میان دانشجویان نسبت به آینده ایران و ایجاد چشمانداز مثبت به صورت عملی از مسیرهای نظیر آموزش و فرصتهای شغلی میتواند موجب کاهش تمایل به مهاجرت بینالمللی شود. از سوی دیگر، توجه جدی به کارآمدی نهادها طبق وظایف و اهداف اعلامشده، بهشدت بر شکلگیری امیدواری به آینده و در نتیجه کاهش تمایل به مهاجرت بینالمللی مؤثر است. در این میان باید به این نکته توجه کرد که طبق تجارب بینالمللی اگر در فرایند مهاجرت، عوامل مرتبط با شبکه اجتماعی در مقصد، ایفاگر نقشی مؤثر و تعیینکننده باشند، حتی در صورت رفع دلایل اولیه مهاجرت خصوصاً عوامل مالی، نمیتوان تضمینی برای کُندشدن روند خروج افراد مستعد داشت. بنابراین ضروری است که با توجه به برجستهبودن رابطه شبکه اجتماعی با تمایل به مهاجرت بینالمللی در یافتههای این پژوهش، در این زمینه تأمل ویژهای از سوی نهادهای سیاستگذار صورت پذیرد.
تشکر و قدردانی
این مقاله برگرفته از رسالة دکتری نویسنده اول مقاله در رشته جامعهشناسی مسائل اجتماعی ایران در دانشگاه شهید باهنر کرمان است. نویسندگان مقاله از نظرات اصلاحی داوران رساله و همچنین پیشنهادات ارزنده داوران ناشناس مقاله حاضر و نیز تمامی مشارکتکنندگان در این پژوهش صمیمانه قدردانی میکنند.
[1] Gebresenbet
[2] Hudson
[3] Mеçе
[1] Meso
[2] Migration networks
[3] Manchin & Orazbayev
[4] Social media
[5] Path dependent
[6] Hoover & Donovan
[7] Global Trust Inventory
[8] Trust in Government
[9] Trust in Governing Bodies
[10] دُنُوِن اعتماد به دولت را اشاره به نهادهای حاکم نماینده/حزبی (representative/partisan)؛ اعتماد به نهادهای نظم/ اجرا (order/implementation) (مانند قوه قضاییه و نتایج انتخابات) تعبیر میکند.
[11] Trust in Security Institutions
[12] Trust in Financial Institutions and Corporations
[13] Trust in Knowledge Producers
[14] Trust in Community
[15] Trust in Close Relations
[16] Immediate family
[17] Aliyev & Gasimov
[18] Well-being
[19] Subjective well-being
[20] Keleş
[21] Survey
[22] Carling
[23] Desire
[24] Aspiration
[25] Intention
[26] Goal-directed thinking
[27] Protagonists
[28] Desired goals
[29] Pathways
[30] Freelancer
[1] Brain drains
[2] UNITAR (مؤسسه کارآموزی و پژوهش سازمان ملل متحد)
[3] Social capital
[4] Hope
[5] Social Capital
[6] Cognitive or Cultural
[7] Structural
[8] Trust
[9] Expectations of reciprocity
[10] Associational involvement and networks
[11] Ahn & Ostrom
[12] Trustworthiness
[13] Networks
[14] Institutions
[15] Bonding social capital
[16] Bridging social capital
[17] Linking social capital
[18] Woolcock & Narayan
[19] Communitarian view
[20] Networks view
[21] Institutional view
[22] Synergy view