Document Type : Original Article
Authors
Department of Social Sciences, Yasouj University, Yasouj, Iran
Abstract
Keywords
مقدّمه و بیان مسأله
انسانها در زندگی خود براساس زمینههای اقتصادی، اجتماعی و تحت تأثیر ارزشهای حاکم، با انواع گوناگونی از رویاروییهای مثبت و منفی روبرو میشوند. گاه با این مواجههها کنار میآیند و گاه با آنها مقابله و برای تغییر در شیوه زندگی خود اقدام میکنند. مهاجرت و بهویژه مهاجرتهای بینالمللی، یکی از راهحلهای عمده برای تقابل با این شرایط است. سازمان ملل، مهاجر بینالمللی را کسی میداند که بیش از یک سال در خارج از کشور محل تولد خود، اقامت گزیده باشد (Koser, 2016: 5). علیرغم قدمت اقدام به مهاجرت، سالیان اخیر مهاجرت رو به افزایش بوده است. مطابق با گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت ما شاهد افزایش مقیاس مهاجرت بینالمللی مطابق با روندهای اخیر بودهایم. بهطور گستردهای تشخیص داده شده است که پیشبینی دقیق مقیاس و سرعت مهاجرت بینالمللی بسیار دشوار است، زیرا ارتباط نزدیکی با رویدادهای حاد (مانند بیثباتی شدید، بحران اقتصادی یا درگیری) دارد. همچنین روندهای بلندمدت (مانند تغییرات جمعیتی، توسعه اقتصادی، فناوری ارتباطات، پیشرفتها و دسترسی به حملونقل). بهگونهایکه الگوهای مهاجرتی متمایز، مانند "راهروهای" مهاجرت، طی سالیان متمادی توسعه یافتهاند. تعداد مهاجران بینالمللی در سراسر جهان در سال 2019، 272 میلیون نفر (%5/3 از جمعیت جهان) که %52 از مهاجران بینالمللی مرد بودند. %48 زن بودند. %74 از همه مهاجران بینالمللی در سن کار (20 تا 64 سال) بودند. در همین راستا حوالههای بینالمللی در سال 2018 به 689 میلیارد دلار افزایش یافت. جمعیت پناهندگان جهان در سال 2018 در حدود 9/25 میلیون نفر بود که بیش از نیمی از کل مهاجران بینالمللی (141 میلیون) در اروپا و آمریکای شمالی زندگی میکردند (UN, 2020).
اگرچه، مهاجرت در جوامع شکار و گردآوری، و کشاورزی وجود داشته است، اما افزایش مهاجرتها اساساً از ویژگیهای جامعه صنعتی است. در نتیجه گسترش سیستم حملونقل، ارتباطها، و تسهیل سفر در جامعه صنعتی، میزان مهاجرت هم در بعد ملی و هم در بعد بینالمللی بهنحو بیسابقهای افزایش یافته است (احمدی،1393: 88). در سالهای اخیر موضوع مهاجرت از ایران به سایر کشورها بهویژه کشورهای صنعتی، به بحثی فراگیر تبدیل شده و نظر بسیاری را به خود جلب کرده است.
جمعیت مهاجران ایرانی در دنیا در سال 1990 میلادی بالغ بر 820 هزار نفر بوده است که این رقم در سال 2020 میلادی به 8/1 میلیون نفر رسیده است. در طی 30 سال گذشته جمعیت مهاجران ایرانی 2/2 برابر شده است (رصدخانه مهاجرت ایرانیان، 1400: 26). این درحالی است که طبق سند چشمانداز بیست ساله، ایران کشوری پیشرفته و با رتبه اول اقتصادی منطقه، متکی بر سهم برتر نیروی انسانی، معرفی شده است. در این سند بر تقویت هویت ملی جوانان و فراهم کردن محیط رشد فکری و علمی و تلاش در جهت رفع دغدغههای شغلی، ازدواج و مسکن تاکید شده است (مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلای، 1385) گزارشهایی از آمار مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور از سوی نهادهای رسمی و حتی رسانهها، وجود دغدغههایی در این زمنیه را نمایان میسازد که بین مؤلفههای محقق نشده این سند و رشد بیرویه مهاجرت مغایرت وجود دارد. شاید بتوان اذعان کرد بهعنوان یکی از فاکتورهای عدم تحقق خواستههای سند، آمار گرایش و اقدام به مهاجرت به خارج از کشور است. طبق گزارش اتاق بازرگانی تهران، در یک دهه گذشته حداقل 200 میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج میشود. (خبرگزاری ایلنا، 1403). آمار فوق فقط به سرمایههای نقدی اشاره دارد و سرمایههای انسانی را شامل نمیشود. در حقیقت مهاجرت میتواند کارکرد نهادهای یک کشور و کیفیت زندگی افراد را با فرصتها یا چالشهایی مواجه نماید. از جمله این چالشها از دست رفتن نیروی کار، خروج ارز، سرمایه و مسائل امنیتی میتوانند باشند.
در برنامه هفتم توسعه، توجه به پدیده مهاجرت و تحقق چشمانداز برنامه، اهمیت حل مسأله مهاجرت را ضروری مینامد. این برنامه به شماره 60541 مربوط به تاریخ 12/ 04/ 1403 از سوی نهاد ریاست جمهوری جهت اجرا ابلاغ گردیده است. فصل اول برنامه هفتم با عنوان رشد اقتصادی شامل زیرمجموعهای از تجهیز منابع، محیط کسب وکار، مردمیسازی اقتصاد و اشتغال است. فصول 16 در مورد جمعیت و خانواده و همچنین فصل 19 در مورد ارتقاء نظام آموزشی بهعنوان متولی حوزه توسعه اجتماعی و فرهنگی (مرکز پژوهشهای مجلس، 1403: 2-184-205) که با موضوع این پژوهش ارتباط زیادی دارد. برای دستیابی به تمامی اهداف این برنامه مهم، نیروی انسانی اصلیترین سرمایه برای رسیدن به اهداف است که اگر به آن پرداخته نشود و پدیده مهاجرت مدیریت نگردد، تحقق اهداف برنامه با مشکل مواجه میشود. ارائه راه حل و رفع مسأله مهاجرت به خارج سبب میشود کشور در مسیر توسعه پایدار موفق باشد.
مطالعه تجربه زیسته و درک افراد از زندگی میتواند برای فهم اینکه جامعه به چه سمتی تمایل پیدا کرده است کمک میکند. استفاده از روش پدیدارشناسی که در آن به مطالعه جنس و نوع تجربه فرد از زندگی و نه مطالعه خود فرد میپردازد، رویکردی است که برای فهم پدیده مهاجرت بهعنوان یک مسأله ابزار مناسبی خواهد بود. پدیدارشناسی به معنای تجلی پدیده و به سوی خود چیزهاست (جمادی، 1400: 405).
از آنجا که آمار مهاجرت از ایران به کشور آلمان در قاره اروپا، بیشتر از سایر کشورها در این قاره است (رصدخانه مهاجرت ایرانیان، 1401: 127-118-87) و اینکه کشور آلمان به لحاظ اقتصادی و صنعتی از کشورهای شاخص در قاره اروپا است؛ لذا مهاجرین ایرانی به این کشور برای انجام تحقیق، انتخاب گردید. مطابق آمار سالنامه مهاجرت ایرانیان، کشورهای آلمان، سوئد، هلند، فرانسه و انگلستان بهعنوان کشورهای صنعتی، بیشترین مهاجر را از کشور ایران داشتهاند و در این بین، بیشترین آمار مهاجرت از ایران به کشور آلمان بوده است (رصدخانه مهاجرت ایرانیان 1401: 87). از اینرو این تحقیق درصدد است با توصیف تجربه زیسته، شرایط زندگی افراد مهاجرتکرده به کشور آلمان را از دید مشارکتکنندگان واکاوی و توصیف نماید. بهعبارتی با بررسی تجارب زیسته مهاجران هر چه بهتر میتوان نیازهای افراد را شناخت و در راستای سند چشمانداز به رفع کاستیهای موجود در جامعه مبدأ پرداخت. به این ترتیب افراد مهاجرتکرده از شهر شیراز به کشور آلمان بهعنوان مشارکتکنندگان در پژوهش تعیین شدند. تمرکز و هدف مطالعه حاضر تنها توصیف و شناخت افراد از مهاجرت و زندگی در کشور آلمان با استفاده از روش پدیدارشناسی است. بر این اساس سئوالهای زیر مطرح میشود: 1) احساس و درک ایرانیان مهاجر از شهر شیراز و تجربه اقامت در یک کشور صنعتی و پیشرفته اروپایی (آلمان) چیست؟ 2) مهاجران ایرانی که از شهر شیراز به کشور آلمان مهاجرت کردهاند جنس و نوع روابط خود را در کشور میزبان چگونه تعریف و مدیریت میکنند؟ 3) شرایط برانگیزنده اعم از (اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ...) برای مهاجران ایرانی از اقامت در کشور آلمان چه بوده است؟
پیشینه تجربی
برخی پژوهشگران مانند افشاری و همکاران (1399)، قمریان و همکاران (1399) و حسینپور و بهزادی (1401) و سجادی و همکاران (1403)، با روش کمی به مطالعه موضوع مهاجرت پرداختهاند. اما با رویکردهای کیفی به روشهای مختلف نیز به مطالعه مهاجرت توجه شده است. در تحقیق ودادهیر و اشراقی (1398) پزشکان و پیراپزشکان به دلایل دافعه در کشور خود و جاذبهها در کشور مقصد اقدام به مهاجرت میکنند. در این بین تحقیقات محدودی به تجربه زیسته مهاجرین توجه نمودهاند. اکبری (1399) به فهم ذهنی مهاجران از جاذبه و دافعه مقصد و مبدأ مهاجرت، مطالعه موردی مهاجران محله خلیج فارس شمالی تهران توجه نموده است. افیونی و قاسمی (1398) به این نتیجه رسیدند که تجربه زنان از مهاجرت در زندگی روزمره با تحول روبرو شده است. همچنین شرایط زیست اجتماعیشان با تغییری ملموس روبرو شده است. سوری و همکاران (1400) در پژوهش خود، نتیجه گرفتهاند تجربــة دوری از کشــور مبــدأ، بازخــورد افــراد را بــه زندگــی عمیقتــر نموده و در تحــول شــخصیت و اســتقلال رأی آنها در تصمیمــات زندگیشان اثر داشته است. نمونه دیگر تحقیق سلطانی و همکاران (2021) نشان میدهد آن دسته از زنانی که دارای پیشینههای سنتی هستند، مهاجرت با رهایی از فشارهای اجتماعی و فرهنگی تجربهشده در ایران و انگیزه بیشتر برای اتخاذ سبک زندگی فعال جسمانی، مطابقت دارد.
برای[1] و همکاران (2018) در پژوهشی با رویکرد پدیدارشناسانه هایدگری به مطالعه تجربه زیسته مهاجرانی پرداختند که دور از وطن میمیرند. یافتههای این پژوهش که برروی 10 نفر شامل 7 مرد و 3 زن که از بیماری صعبالعلاج رنج میبردند و در نیوزلند بود منجر به استخراج سه مفهوم به شرح ذیل گردید. 1) هویت دوگانه با درجات متفاوتی از هماهنگی، 2) مرور زندگی با زنده کردن خاطرات سرزمین مادری و رهاکردن رؤیاها، 3) امید به دیدار سرزمین مادری. آکف[2] و همکاران (2024) در پژوهشی به مطالعه نقش آسیبهای روانی و بازداشت سیاسی در سلامت روان و شرایط زندگی مهاجران به آمریکا پرداختند. این پژوهش به روش پدیدارشناسانه برروی 8 نفر که بهصورت گلوله برفی انتخاب شده بودند انجام و مصاحبهها از طریق ویدیو کنفرانس انجام شدند. یافتههای پژوهش منجر به استخراج مفاهیم موانع بیرونی، علائم پریشانی روانی، رفتارهای مقابلهای و کمکخواهی و روابط بین فردی گردید.
راجندران[3] و همکاران (2017) در پژوهشی به روش پدیدارشناسانه به مطالعه تجربه زیسته کارگران بسیار ماهر در ادغام در نیرویکار پرداختند. این پژوهش بر روی 12 نفر از مهاجران که از هفت کشور مختلف به استرالیا آمده بودند انجام شد. یافتههای پژوهش نشان داد، شیوههای غیررسمی محل کار، راهنمایی غیرهمسالان، و وجود سرپرست همدل، به ادغام در نیروی کار کمک میکردند. در همان حال، موانع ساختاری خارج از سازمان، نژادپرستی، موانع فرهنگی، باعث عدم ادغام در نیرویکار میشدند.
مرور پژوهشهای انجام گرفته نشان میدهد، بیشتر تحقیقات، مهاجرت در کشور مبدأ مورد توجه محققین قرار گرفته و اما در کنار آن تحقیقاتی نیز به مطالعه تجارب مهاجرین در مقصد، پرداختهاند. در این تحقیقات به مطالعه ادراک و تجارب زیسته مهاجران بهمنظور شناخت عمیق از آنچه که بر افراد گذشته است، و اینکه شرایط حال حاضر را چگونه درک و تجربه میکنند، میپردازد. نظر به اینکه برخی کشورهای صنعتی از جمله آلمان با وفور مهاجران ایرانی در مقایسه با سایر کشورها، همراه است، و از طرفی تحقیق در زمینه تجربه زیسته این مهاجرین انجام نگرفته است، پژوهش حاضر به دنبال تمرکز بر این خلأ پژوهشی است.
ملاحظات نظری
مطالعه پدیدارشناسی، معنای تجارب زیسته افراد متعدد از یک مفهوم یا پدیده را توصیف میکند. پدیدارشناسی یک فرمول ساده و عمیق به ما میدهد «زبان زیسته تکیه بر معنای زیسته دارد و معنای زیسته تکیه بر تجربه زیسته» (زهاوی، 1398: 19). پدیدارشناسی میخواهد معنای تجربیاتمان را توضیح دهد. هوسرل میاندیشد که تمامی تجربیاتی که دارای نوعی معنا هستند آگاهانه هستند و از اینرو پدیدارشناسی بر رویدادهای آگاهانه تمرکز میکند. آگاهی جریان ثابتی لاینقطع است که میان ابژهها و نگرشهای متکثر در نوسان و در تغییر است (کاوفر و چمرو، 1399: 55).
در این تحقیق مهاجرت بهمثابه رفتاری از سوی مهاجرین در نظر گرفته میشود که شناخت معانی کنشگران از این رفتار به محقق کمک میکند تا به فهم عمیقتری از ورود آنان به دنیای جدید، کمک نماید؛ درک اینکه تجارب زیسته مهاجرین از شرایط مبدا و شرایط مقصد چه بوده است که تداوم زندگی در کشور دیگری بهعنوان مهاجر را رقم زده است. ویژگیهای شخصیتی فرد مهاجر در پیوند با شرایط و اوضاع، ترکیبی از تجربه و عمل را پیش روی فرد تجربهکننده قرار میدهد.
در ایستار پدیدارشناسی طبق نظر هوسرل، زیست جهان همچنان حضور دارد، اما دیگر آن را بدیهی نمیدانیم. مفهوم هوسرلی از زیست جهان دو پهلو است و معنای دقیق این اصطلاح بستگی به زمینه دارد. علم مبتنی بر زیست جهان است و سرانجام در بنیانی که آن ایستاده جذب میشود. با گذشت زمان پیش فرضهای نظری در کاربرد روزمره ادغام و بخشی از زیست جهان میشود (ذهاوی، 1398: 252). این زیست جهان در سطح کلان یاد آور نظریه تودارو در خصوص سطح توسعه یافتگی کشورهاست که بر روابط بین الاذهانی افراد اثر گذار است. در سطح کلان مایکل تودارو[4] بر تدوین سیاستهای مناسب تاکید دارد. به نظر وی یک اقدام ساده، ولی قاطع در تاکید بر اهمیت پدیده مهاجرت این است که تشخیص دهیم هرگونه سیاست اقتصادی و اجتماعی (برای مثال سیاستهای دستمزد، درآمد و برنامههای تشویق اشتغال) که در درآمدها اثر گذارد، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم جریان مهاجرت را تحت تاثیر قرار میدهد. این موضوع به نوبه خود میتواند جغرافیای فعالیت اقتصادی، توزیع درآمد و حتی رشد جمعیت را تغییر دهد (تودارو، 1391: 285).
در پژوهش حاضر مهاجرت بهمثابه رفتاری از سوی مهاجرین در نظر گرفته میشود که شناخت معانی کنشگران از این رفتار به محقق کمک میکند تا به فهم عمیقتری از ورود آنان به دنیای جدید، کمک نماید.اورت لی، مهاجرت را در یک مدل رانش- کشش و در سطح فردی را مطرح نمود و به دو جنبه عرضه و تقاضای مهاجرت پرداخت. لی مهاجرت را متأثر از شرایط عدم تعادل فضایی تبیین کرد. شرایط ناحیه مبدأ، ناحیه مقصد، موانع مداخلهکننده و اوضاع شخصی در اتخاذ تصمیم به مهاجرت دخیل است. مهاجرت انتخابی (پاسخ متفاوت به عوامل مثبت و منفی از سوی مهاجران) و گزینشی (بدون تصادفی بودن) است (Lee, 1966: 49-54). درک اینکه شرایط مبدا و شرایط مقصد چه بوده است که به جذب افراد در کشور مقصد منجر شده است، به فهم پدیدارشناسانه نیاز دارد. افراد با نگاه به شرایط زندگی خود در منطقه مبدأ بهعنوان عوامل بازدارنده و در نظر داشت عوامل ترغیبکننده در مقصد را مقایسه میکنند که این فرایند، حاکی از تجربه زیسته آنان است. بهعبارتی دیگر توجه به «شرایط برانگیزنده»، بخشی از فهم تجربه زیسته افراد مورد مطالعه است که بر این اساس میتوان در بستر این نوع از پژوهش، مفاهیم کشش و رانش اورت لی (1966)، به بینش نظری محقق کمک مینماید.
برای فهم تجربه زیسته افراد از مهاجرت، فهم ارزشهایی که این مهاجران دارند و اینکه این ارزشها در بستر موجود به گفته آنان دچار چه تغییراتی شده است، میتواند محقق را در شناخت پدیدارشناسانه کمک کند. بهویژه اینکه اولویت ارزشی فرد تحت تأثیر محیط اجتماعی-اقتصادی شکل گرفته، که با تغییر شرایط محیطی، اولویتهای ارزشی نسل جوان با نسل قبل متفاوت میشود. دو فرضیه پیشبینیکننده دگرگونی ارزشی:1)کمیابی«دگرگونی کوتاهمدت و دورهای»، ناظر بر اولویتهای فرد از بازتاب محیط اجتماعی-اقتصادی بوده که برای او بیشترین ارزشها چیزهایی است که عرضه آنها نسباً کم باشد 2) اجتماعی شدن« دگرگونی بلندمدت و تدریجی»، ناظر بر ارزشهای اساسی فرد به شکل گسترده که بازتابی از شرایطی بوده که در طول سالهای قبل از بلوغ وجود داشته (اینگلهارت، 1378: 48). این نظریه در مجموع از آن جهت برای تحقیق حاضر حائز اهمیت است که چنانچه با تغییر اولویتهای ارزشی، شکلی تازه در ماهیت اجتماعی پیش بیاید و افراد در محیط زندگی خود شرایط را برای این خود ابرازی و تصمیمگیری مستقل فراهم نبینند، دست به انتخاب و تغییر محل زندگی میزنند و به رفتن به مکانی دیگر گرایش پیدا میکنند و از این رهگذر تجربه زیسته خود در محیط مبدأ را با تجربه زیسته در مقصد مقایسه نموده، این مقایسه شرایطی را ایجاد مینماید تا مهاجران در آنجا بتوانند به خواستههای فرامادیشان برسند.
تجارب زیسته مهاجرین را میتوان در قالب نظریه سیاست زندگی فهم نمود. به نظر گیدنز جابهجایی انسانها در دنیای کنونی با شتاب دگرگونی همراه است که به ادغام فرهنگهای گوناگون جهت مسالمت هر چه بیشتر منجر شده است. این موضوع به همانند شدن مهاجرین با جامعه مقصد منجر شده است. به این معنا که مهاجرانی که وارد یک جامعه میشوند، دست از آداب و رسوم و کردارهای اولیه خود بردارند و رفتار خود را براساس ارزشها و هنجارهای اکثریت شکل دهند (برومندزاده و نوبخت، 1393). برخورد با ارزشها در کشور مقصد توسط مهاجرین در راستای امکان بقا در آن کشور، نوعی سیاست زندگی است. سیاست زندگی یعنی سیاست تصمیمگیری مربوط به زندگی. اینکه تصمیمگیریها کدامند و چگونه باید آنها را بهصورت مفاهیم درآوریم؟ سیاست زندگی در چند حوزه خود را نشان میدهد: 1) تصمیمگیریهای سیاسی براساس آزادی انتخاب 2) ایجاد شکلی از زندگی که اخلاقاً توجیهپذیر باشد و امکان تحقق خویشتن را در متن وابستگیهای متقابل جهانی فراهم آورد. 3) توسعه اخلاقیات مربوط به موضوع «چگونه باید زندگی کنیم؟» در نظم اجتماعی مابعد سنتی (گیدنز، 1378: 311). لذا میتوان گفت تجربه زیسته مهاجرین از زندگی بر اساس سیاست زندگی که برای خود دارند، شکل میگیرد.
روش و دادههای پژوهش
هدف اصلی پدیدارشناسی تقلیل تجارب افراد از یک پدیده به توصیفی از ذات فراگیر «ماهیت واقعی آن چیز» است (کرسول، 1396: 80-79). پژوهش کیفی با پیش فرضها، در زمره رویکرد تفسیری و تمرکز بر نگاهها، معانی و دیدگاههای ذهنی مشارکتکنندگان دارد (کرسول، 1396: 79). مشارکتکنندگان در این تحقیق، مهاجران ایرانی از شهر شیراز به کشور آلمان در طی 10 سال اخیر بودند که تجربه مهاجرت از کشور ایران و اقامت در کشور آلمان را داشتند. انتخاب مهاجرین از شهر شیراز، بنا بر محدودسازی نمونه برای بهدست آوردن یک تجربه زیسته منسجمتر انجام گرفت. چرا که در تحقیق کیفی، محقق به دنبال تعمیم نمیباشد. انتخاب نمونه از مهاجرین از شهر شیراز به این دلیل است که اولا، این شهر یکی از کلانشهرهای کشور ایران است که از مهاجرفرستی و مهاجرپذیری بالایی برخوردار است. ثانیا، به دلیل مناسبات فرهنگی همچون خواهرخواندگی شیراز با دو شهر وایمار و درسدن، از قدیم، بخش اعظم مقصد مهاجرین از شیراز به کشورهای صنعتی، آلمان بوده است. در این پژوهش از تکنیک مصاحبه عمیق برای کسب اطلاعات استفاده شده و همچنین با توجه به شرایط خاص و محدودیتهای دسترسی به مشارکتکنندگان، از نمونهگیری هدفمند استفاده شده است. تعدادی از افراد که در سنین زیر پنجاه سال و در بازه زمانی 2 تا 10 سال اخیر از شهر شیراز به کشور آلمان مهاجرت کردهاند، مورد مصاحبه قرارگرفتند. در این پژوهش ضمن اینکه تلاش شد تا نمونهها از حداکثر تنوع در ویژگیهای جمعیتشناختی و محل سکونت، برخوردار باشند، در نهایت با تعداد 12 مصاحبه با مهاجران ایرانی مقیم در کشور آلمان که از شیراز مهاجرت کرده بودند، اشباع نظری حاصل گردید.
در پدیدارشناسی روشهای خاصی برای تحلیل ارائه شدهاند که از جمله آنها روش کلایزی[5] بوده که شامل هفت گام است: 1) مطالعه تمام توصیفها برای به دست آوردن یک احساس و مأنوس شدن با آنها؛ 2) استخراج جملهها و عبارات مستقیماً مرتبط با پدیده مورد مطالعه؛ 3) تلاش برای پی بردن به معنای هر یک از جملات مهم؛ 4) قرار دادن معانی فرموله شده و مرتبط به هم در خوشههایی از مضامین (مقولهها)؛ 5) تلفیق نتایج در قالب یک توصیف جامع از موضوع مورد پژوهش؛ 6) فرموله کردن توصیف جامع پدیده تحت مطالعه بهصورت یک بیانیه روشن از ساختار اساسی پدیده مورد مطالعه که اغلب تحت عنوان ساختار ذاتی پدیده نامگذاری میشود؛ 7) مراجعه مجدد به هر یک از شرکتکنندگان (حبیبی و جلالنیا، 1401: 50). در پژوهش حاضر با دنبال کردن سئوالات پژوهش، ابتدا مصاحبههای انجام گرفته به متن تبدیل گردید و سپس زیر عبارتهای معنیدار خط کشیده شد و سپس سعی شد طبق مراحل مذکور ساختار ذاتی تجربه زیسته از اقامت در کشور آلمان حاصل شود.
در خصوص پایایی، کرک و میلر (1986) به سه معنا از پایایی اشاره میکنند: 1) پایایی آرمانی؛ 2) پایایی در زمانی؛ و 3) پایایی همزمانی (فلیک، 1390: 412-410). بهمنظور اعتمادپذیری یافتهها، از چندین معیار استفاده گردید. در ابتدا تلاش شد از شهرهای مختلف در کشور آلمان از مهاجران که از شهر شیراز و طی 10 سال اخیر به کشور آلمان مهاجرت کردهاند انتخاب و مصاحبهها در بازه زمانی کافی و مناسب بهمنظور درک جامعتری از موضوع تحقیق انجام شوند. سپس، در فرآیند کدگذاری از تکنیک همسانی استفاده شد و طی آن، کدگذاریها توسط دو نفر بهصورت مجزا انجام و یافتهها با یکدیگر مقایسه شد. در انتها، نتایج برآمده از تحقیق به یکی از پژوهشگران که در کدگذاریها مشارکت نداشت و نیز سه نفر از مشارکتکنندگان در تحقیق قرار داده شد و از آنان خواسته شد نظرات تکمیلی یا انتقادی خود را ارائه دهند. در پژوهش حاضر رعایت اخلاق پژوهش همواره مدنظر بوده است. نمونهها با رضایت کامل در تحقیق مشارکت کردند.
جدول1 توصیف مشارکتکنندگان براساس برخی ویژگیهای جمعیتشناختی و اجتماعی مهم
|
محل اقامت
|
مدت اقامت
(سال)
|
تحصیلات
|
وضع تأهل
|
شغل
|
سن
|
جنس
|
نام
|
ردیف
|
|
برلین
|
5
|
کاردانی کامپیوتر در آلمان
|
مجرد
|
تکنسین کامپیوتر
|
40
|
مرد
|
سلمان
|
1
|
|
نورنبرگ
|
8
|
کاردانی معماری در آلمان
|
متأهل
|
طراحی داخلی
|
31
|
مرد
|
حسن
|
2
|
|
برلین
|
2
|
مهندسی نرمافزار از ایران
|
مجرد
|
مهندس نرمافزار موبایل
|
25
|
مرد
|
پویا
|
3
|
|
نورنبرگ
|
8
|
مهندسی برق از ایران
|
متأهل
|
تکنسین برق شرکت
|
37
|
مرد
|
حبیب
|
4
|
|
هانوفر
|
3
|
دکتری کشاورزی از فرانسه
|
متأهل
|
دستیار تحقیقات کشاورزی
|
42
|
مرد
|
صمد
|
5
|
|
نورنبرگ
|
9
|
کاردانی پرستاری از آلمان
|
متأهل
|
پرستار بیمارستان
|
41
|
مرد
|
علی
|
6
|
|
مونیخ
|
2
|
لیسانس پرستاری
|
مجرد
|
پرستار بیمارستان
|
27
|
مرد
|
فرزاد
|
7
|
|
بن
|
4
|
بیوتکنولوژی در آلمان
|
مجرد
|
دانشجوی دکتری
|
33
|
زن
|
صفورا
|
8
|
|
آنسباخ
|
8
|
دیپلم انسانی از ایران
|
متأهل
|
خانه سالمندان
|
45
|
زن
|
فرشته
|
9
|
|
کلن
|
3
|
دوره صندوقداری از آلمان
|
مجرد
|
کار در فروشگاه
|
29
|
زن
|
راضیه
|
10
|
|
بن
|
4
|
لیسانس زبان انگلیسی
|
مجرد
|
کار در مهد کودک
|
32
|
زن
|
آفرین
|
11
|
|
کلن
|
4
|
فوق لیسانس کامپیوتر
|
متأهل
|
مدیر شرکت پتروشیمی
|
37
|
زن
|
بستانه
|
12
|
یافتههای پژوهش
تجربه زیسته مهاجران از مهاجرت به خارج از کشور در چارچوب رویکرد پدیدارشناسی توصیف و تحلیل میگردد. ادراک و تجربه زیسته مشارکتکنندگان از مهاجرت با انتزاعسازی 25 مفهوم، 9 خوشه و 4 مضمون انتزاعی، تلخیص شدند. در نهایت مضمون محوری تحت عنوان "مهاجرت، فرصتی برای تغییر و پیشرفت در سایه تعارضها" استخراج شد (جدول 2). مضامین چهارگانه، متناسب با مقولهها و مفاهیم برگرفته از زیرمجموعهها تحت عنوان: «عقلانیت در گرو قانونمداری»، «رشد فردیت»، «کششهای اقتصادی» و «رانشهای ناشی از تعارض زیستی- ارزشی» مفهومپردازی شد. این دادهها در بازه زمانی حدوداً شش ماهه مصاحبه با مهاجران بهدست آمد و از آنها پرسیده شد: «تجربه شما از مهاجرت چیست؟ چه تصور ذهنیای از مهاجرت دارید یا داشتید؟ چگونه مهاجرت را توصیف میکنید؟ چه احساسی نسبت به مهاجرت دارید؟ مهاجرت چه معنایی در زندگی شما دارد؟». در مواردی حتی از مهاجران خواسته شد تا خاطره یا عکس یا یادداشت یا هرگونه مدرک یا مستندی اگر در مورد اقدامشان به مهاجرت دارند نیز ارائه دهند.
جدول 2. نمایی از مفاهیم، مضامین و مقولات
|
مضمون نهایی
|
مضامین
|
خوشهها
|
مضامین فرعی
|
|
|
عقلانیت در گرو قانونمداری
|
لزوم عمل به قانون
|
پرداخت بهموقع مالیات، اقساط و بدهی
نظم در محل کار و زندگی
رعایت مقررات رانندگی
|
|
|
انتفاع از رعایت قانون
|
کاریابی راحت
بهرهمندی از تسهیلات
پذیرش اجتماعی
|
|
|
|
رشد فردیت
|
اهمیت استقلال
|
تربیت مستقلانه فرزندان
پرهیز از مداخلات در زندگی یکدیگر
استقلال فردی در مسافرت، اوقات فراغت و ...
|
|
مهاجرت، فرصتی برای پیشرفت و تغییر در سایه تعارضها
|
منفعت بردن از صرفهجویی در زندگی
|
استفاده بهینه از امکانات
سادهزیستی (در پوشش، در اوقات فراغت و ...)
|
|
|
|
کششهای اقتصادی
|
امنیت شغلی
|
دادن نمره مالی به هر فرد به نام« شوفا»، حقوق و مزایای مناسب شغلی
|
|
|
فراوانی شغل
|
پیگیری روزانه اداره کار، وجود همیشگی شغل
|
|
|
|
تخصصگرایی
|
دادن مدرک تخصصی پیش از بکارگیری، شغل متناسب با تخصص داشتن
|
|
|
|
رانشهای ناشی از تعارض زیستی/ ارزشی
|
مشکلات سازگاری اجتماعی
|
دشواری آموزش زبان آلمانی
موانع گذران روزمره زندگی
دوری از خانواده
|
|
|
|
تعارضهای احساسی- عاطفی
|
فقدان صمیمیت
دلتنگیها
بیاعنتاییها
|
1) عقلانیت در گرو قانونمداری
ایده عقلانیت و عقلگرایی در محور جامعهشناسی ماکس وبر قرار دارد. وی بهطور ضمنی این ایده را مطرح میکند که هنجارها و ارزشهای عقلگرایی بهنحوی فزاینده در جهان مدرن نفوذ پیدا کردهاند. وبر عقلانیت را بهطور موثر و سودمندی در تصور خود از دنیای مدرن غربی به کار گرفت و آنرا کوششی برای اصلاح و تکمیل شیوه زندگی دانست (دیلینی، 1392: 209-207). در ارتباط با این موضوع اغلب مشارکتکنندگان در اظهارات خود به رعایت مقررات و قوانین در اغلب امورات زندگی از جمله در محیط کار و زندگی روزمره؛ مانند پرداخت مالیات یا رعایت نظم در محیط کار و یا رعایت قانون و مقررات در رانندگی و سایر مسائل عنوان کردهاند. تمهای مذکور به دو خوشه «لزوم عمل به قانون» و «انتفاع از رعایت قانون» قابل دستهبندی است.
لزوم عمل به قانون بیانگر آن است که فرد مهاجر محوریت رعایت قانون از سوی نهادهای حاکمیتی را از بدو ورود و در طول روز در محیط کار و زندگی روزمره را مشاهده میکند و میداند که خود نیز با این موضوع باید همسو شود تا بتواند از تسهیلات متعدد از جمله یافتن کار و محلی برای سکونت و موارد دیگر بهرهمند شود. این ادراک را در دوران ابتدایی مهاجرت مدیریت میکند. بهویژه مدیریت در اموری مانند پرداخت بهموقع مالیات، بدهیها و رعایت نظم. حبیب 37 ساله میگوید:
«به محض ورود مهاجر در ابتدا به اندازه برقراری یک زندگی معمولی به فرد مهاجر حقوق و اسکان موقت میدهند. در بحث کاریابی با توجه به قوانین موجود فرد به ادارات کار معرفی و او را ثبت نام میکنند. باید در انجام کار و در امور مالی خیلی منظم باشی. اگر وام گرفتهای یا چیزی را اقساطی خریدهای باید اقساط را درست و به موقع پرداخت کنی و گرنه نمره منفی میگیری و اعتبار مالیات پایین میآید».
همچنین صفورا 33 ساله در خصوص لزوم عمل به قانون میگوید:
«معنای نظم و استقلال و قانونمندی را اینجا با تمام وجود حس کردم. اگر نظم نباشد کارها پیش نمیروند. اما برعکس وقتی خوب کار کنی، تو را راحت میپذیرند».
جنبه دیگر عقلانیت در گرو قانونمداری به انتفاع از رعایت قانون بر میگردد. مهاجر بهخوبی دریافته است که نه تنها الزام به رعایت قانون دارد، بلکه این قانونمندی برای وی منفعت دارد. حسن 31 ساله میگوید:
«اگر قانونمند باشی به راحتی میتوانی کار خوب بهدست بیاوری و در انتخاب شغل، خودت تصمیم بگیری. اگر امتیاز خوب داشته باشی کار و درآمد بهتری گیرت میآید. مالیات به موقع بدهی، درست کار کنی، به موقع در محل کار حاضر شوی و منظم باشی واقعاً مهم است و به نفع آدم است».
و یا فرشته 45 میگوید:
«از وقتی آمدهام اینجا خیلی قانونمند شدهام. خودم را شناختهام. اینجا اگر بخواهی نیازهایت به خوبی تأمین شود باید روراست باشی و سخت کار کنی. چون وقتی خوب کار کنی، احترام داری و عدالت را در نظر میگیرند».
2) رشد فردیت
فردگرایی به هر نوع ارزش، هنجار، رمزگان و چارچوبهای تفسیری اطلاق میشود که کنشگران را به ترجیح شخصی و فردی سوق میدهد و این فرهنگ طی چند دهه گذشته شدت یافته است (نبوی، 1401: 7). تقریباً اکثر مصاحبهشوندگان در طول مصاحبهها اذعان داشتند که در آلمان زندگی مردم بهگونه متفاوتی با آنچه که آنها در ایران تجربه کردهاند، دارند. مثلاً به استقلال فردی زیاد اهمیت میدهند. از اشاره پاسخگویان به «اهمیت استقلال»، «منفعت بردن از صرفهجویی در زندگی»، رشد فردیت انتزاع گردید. بستانه 37 ساله میگوید:
«در اینجا به اختیار خودم میتوانم انتخاب کنم و مستقلانه تصمیم بگیرم. اینجا آزاد هستم که هر طور دوست داشته باشم اوقات فراغت خودم را انتخاب کرده و سپری کنم. اصلاً اینجا کسی با آدم کاری ندارد که چطور زندگی میکنی».
فرزاد 27 ساله نیز در خصوص اهمیت استقلال، به جنبه تربیتی اشاره میکند:
«بچهها در آلمان در مدرسه و مهد کودک مستقل تربیت میشوند. فقط در دوران کودکی با والدین به مدرسه میروند. بزرگتر که شدند خودشان باید به مدرسه بروند. باید در مدرسه و منزل مستقل باشند و خودشان کارهای شخصیشان را انجام دهند».
موضوع صرفهجویی در زندگی، هر چند در جامعه ایرانی موضوعی جمعی است و بیانگر توجه به دیگران است، اما در آلمان بهعنوان یک کشور صنعتی که مبتنی بر فردگرایی است، جنبهای فردگرایانه دارد. فرزاد 27 ساله در این باره ادامه میدهد:
« مردمانی صرفهجو هستند. مثلاً افرادی را میشناسم که درآمدهای خوبی دارند ولی یک لباس را برای مدتهای طولانی میپوشند. در بین آلمانیها اسراف خیلی کم است. از یک وسیله تا آنجاییکه میشود استفاده میکنند و دور نمیاندازند».
راضیه 29 ساله میگوید:
«از وقتی اینجا (آلمان) آمدهام دیگر کمتر اسراف میکنم. شیوه زندگیام خیلی تغییر کرده. به نظرم اصلاح شده. بهتر شده. مردم اینجا اسراف نمیکنند. یاد گرفتهاند درست مصرف کنند. در مصرف آب، برق و همه چیز رعایت میکنند».
3) کششهای اقتصادی
کشف برجسته پژوهشهای تاریخی و انسانشناسانه جدید عبارت از این است که در نظام اقتصادی، انسان علیالقاعده در مناسبات اجتماعیاش غوطهور است. انسان عمل نمیکند تا فقط از منفعت فردیاش برای رفع نیازها در تصاحب اجناس مادی حفاظت کند، بلکه عمل میکند تا از منزلت اجتماعیاش نیز صیانت کند. بهعبارتی بشر علاوهبر انگیزههای اقتصادی، انگیزههای غیراقتصادی نیز دارد (پولانی، 1399: 120-119). اظهارات مشارکتکنندگان منجر به کشف مقولههایی نظیر «فراوانی شغل»، «امنیت شغلی» و «تخصصگرایی» گردید که بهعنوان بخشی از تجارب زیسته آنان به کشف مضمون کششهای اقتصادی منجر شد.
از آنجا که بسیاری از مهاجرین ایرانی ساکن در آلمان برای داشتن شغل به این کشور مهاجرت کردهاند، اشاره به امنیت شغلی و فراوانی شغل یک تجربه زیسته جالب توجه است. صمد 40 ساله میگوید:
«در اینجا دولت در همه امورات بهویژه در بحث اقتصادی خیلی نظم دارد. خیلی کم میشود فساد مالی داشت. به هر فرد یک گزارش مالی صد نمرهای به نام "شوفا"[6] «مجتمع محافظتی وامها» زیر نظر ادارات اطلاعاتی آلمان میدهند. اقتصاد بسیار خوب و منظمی دارد. در محیط کار اوقات هدر رفت خیلی کم دارند. مثلاً من در جایی که کار میکنم واقعاً نمیگذارند که بیکار بمانیم. شرایط و مقررات جوری است که نمیشود وقت هدر داد».
سلمان 40 ساله میگوید:
«من در ایران فوقلیسانس داشتم. هر چه گشتم یک شغل متناسب با مدرکم پیدا نشد. اما اینجا نه. همیشه شغل، درآمد، مسافرت و اوقات فراغت دارم».
به زعم دورکیم تخصصگرایی نقش مهمی در ایجاد انسجام اجتماعی ایفا میکند که به فردگرایی اخلاقی منجر میشود (Durkhiem, 1957). در دنیای کنونی که افراد به دنبال پیشرفتهای فردی خود هستند، تخصصگرایی یک کشش اقتصادی در راستای اقامت درآن جامعه محسوب میشود. بستانه 37 ساله میگوید:
«کلاً در اروپا به تخصصگرایی اهمیت میدن. آلمان دورههای کارآموزی زیاد هست. به هر دورهای که علاقه داشته باشی میری و آموزش میبینی و کار هست. در آلمان به نظرم نسبت به کشورهای دیگر اروپا به تخصص و شایستهسالاری اهمیت میدهند. یکی از دلایل پیشرفت این کشور تخصصگرایی است. آدم ناشی بر سر کار نمیذارن».
4) رانشهای ناشی از تعارض زیستی-ارزشی
در اصطلاح جامعهشناسی«ارزش اجتماعی»[7] عبارت از چیزی است که موضوع پذیرش همگان باشد. ویلیام آگبرن[8](1966) میگوید ارزش اجتماعی واقعه یا امری است که مورد اعتنای جامعه قرار دارد (وثوقی و نیکخلق، 1369: 187). با توجه به گفتههای مهاجران ملاحظه میشود فرد مهاجر از بدو ورود با شرایط جدیدی مواجه میشود. بسیاری از مشارکتکنندگان به وجود تفاوتهای فرهنگی- ارزشی بهویژه در ابتدای ورود به کشور آلمان اقرار کردهاند و آنرا بهعنوان بخشی از تجربه زیسته خود بیان کردهاند. این تجربه زیسته، رانش ناشی از تعارض زیستی ارزشی، زندگی در سرزمین غیرمادری است که از اشاره مشارکتکنندگان به «مشکلات سازگاری اجتماعی» و «تعارضهای احسای و عاطفی» انتزاع میگردد. حبیب 37 ساله میگوید:
«اگر یک بار دیگر به شرایط قبل برگردم و این مشکلات و سختیهای سازگاری با برخی موضوعات را بدانم، تصمیم به مهاجرت نمیگیرم».
و پویا 25 ساله میگوید:
«در اینجا بالاخره در هفته و یا در ماه یک یا دوبار دلتنگی به سراغ آدم میآید. فقط دوری از عزیزانم خیلی دلتنگم میکند. البته برای دوستان و وطن هم دلتنگ میشوم. هر آدمی که باشی حتماً دلتنگی به سراغت میآید. من اینجا دوستانی پیدا کردهام اما دوستیهایشان با دوستیها در ایران تفاوت دارد. دلگرمکننده نیست، ولی مجبوریم بسازیم».
موضوع تعارضهای عاطفی و احساسی به تفاوتهای فرهنگی دو کشور آلمان و ایران برمیگردد. بهویژه اینکه در ایران مردمان شیرازی به داشتن روابط صمیمی با یکدیگر، اهمیت دادن به دورهمیهای شبانه در ایران شهرت دارند. لذا پذیرش فرهنگی که برخلاف عاطفهورزیهای برآمده از فرهنگ ایرانی، فردیت را دنبال میکنند و به زندگی ماشینی خو کردهاند، سخت میباشد. در خصوص تعارضهای عاطفی، فرزاد 27 ساله از تجربه خود میگوید:
«اینکه بتوان ایران را با اینجا مقایسه کرد اصلاً نمیشود. اینجا انگار همه چیز خشک و ماشینی است. باید خیلی صبور بود تا بشود شناخت به دست آورد. در ایران راحتتر میتوان ارتباط برقرار کرد. بهطور کلی اینجا مردم بیشتر سرشان به کار خودشان است و خیلی کم به دیگران و اطراف اعتنایی دارند. به محضی که وارد آلمان شدم این موضوع را بهخوبی و بهوضوح حس کردم. آلمانیها در روابط سرد هستند».
همچنین آفرین 32 ساله میگوید:
«در اوایل ورود به کشور آلمان واقعاً اینکه مردم اینجا چقدر به آدم بیاهمیت هستند و اعتنایی ندارند برایم موجب دلتنگی بود. الان دیگر کمکم عادت کردهام. ولی این موضوع کاملاً واضح است و هنوز احساس ناراحتی دارم. مثلاً آلمانیها از حضور در اماکن و یا فروشگاهها یا محل کار نسبت به حضور یکدیگر و دیگران هیچ اعتنا و عکسالعملی نشان نمیدهند در حالیکه ما ایرانیها در این مورد بهتر هستیم».
موضوع تجربه زیسته مهاجرین در کشور آلمان در قالب مقولههای اصلی حاصله، اعم از عقلانیت در گرو قانونمداری، رشد فردیت، کششهای اقتصادی و رانشهای ناشی از تعارض به استخراج مضمون نهایی با عنوان «مهاجرت، فرصتی برای پیشرفت و تغییر در سایه تعارضها» گردید. این مضمون بیانگر آن است که مقولههای عقلانیت و رشد فردیت و کششهای اقتصادی که اشاره به سناریوی رشد فردگرایی در سالهای اخیر در سطح جهانی دارد، همچنان با چالشهایی همراه است و ارزشهای فردگرایانه همه تجارب زیسته افراد احاطه ننموده است. لذا این مفاهیم در کنار تجربه ناشی از رانشهای ارزشی قرار میگیرد که برای فرد نوعی فشار روحی به بار میآورد. اشاره به فرصتی برای پیشرفت و تغییر، دغدغههای مشارکتکننده را نشان میدهد که حکایت از دنبال کردن رؤیای پیشرفت به قیمت متحمل نمودن فشارهای اجتماعی همچون سردی روابط اجتماعی، احساس تنهایی و غریبه بودن در کشور آلمان دارد.
بحث و نتیجهگیری
در قرن هجدهم انگلستان به قدرتی صنعتی در جهان بدل شد. ارکان مختلف تحول یافت و این کشور را به کشوری توسعه یافته و کارآمد تبدیل نمود. تا جاییکه صنعتی شدن و توسعه یافتگی بهعنوان یک ابزار در مسیر توسعه برای هر کشوری به یک آرمان و مطالبه تبدیل گردید. در این راه وجود نیروی انسانی فعال و کارآمد برای توسعه و پیشرفت جوامع انسانی، نیازی غیرقابل انکار است. توسعه، پیشرفت، صنعتی شدن و وجود نیروهای فعال و کارآمد از مباحث کلیدی برای ارتقاء هر جامعه به شمار میآیند.
در تحقیق حاضر تجربه زیسته از اقامت مهاجران از شهر شیراز به کشور آلمان بهعنوان یک کشور صنعتی و پیشرفته با روش پدیدارشناسی واکاوی شده است. امروزه با مهاجرت، بهویژه مهاجرتهای بینالمللی بخش زیادی از افراد و سرمایهها از کشورها خارج میشوند. از اینرو مطالعه چنین موضوعی مستلزم توصیف درک و تجربه زیسته کسانی است که بهصورت انضمامی و عینی درگیر مهاجرت هستند. در پژوهش حاضر تجارب زیسته افراد مورد مطالعه به یک کشور صنعتی حاکی از آن است که اقامت در این کشور، به تجارب متفاوت در سبک زندگی (سادگی در پوشش، مقرراتی بودن و ..)، در اوقات فراغت، در شرایط اقتصادی و اجتماعی، در جذب افراد و البته حس تنهایی در آنها منجر شده است.
در توصیف مصاحبهشوندگان از اقامت در کشور آلمان، اشاره به ایجاد تغییر در زندگی از جنبههای اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی، محور ذهن آگاهی مصاحبهشوندگان را نشان میداد. یافته این پزوهش با تاکید بر مهاجرت فرصتی برای تغییر و پیشرفت، با تحقیق افیونی و قاسمی (1398) همسو است. در تحقیق افیونی و قاسمی نیز دریافتهاند که شرایط زیست اجتماعی مهاجران با تغییری ملموس روبرو شده است.
در نگاه پدیدارشناسانه به موضوع اقامت مهاجرین در کشور آلمان در این پژوهش، این سئوال مطرح بود که افراد جنس و نوع روابط خود را چگونه تعریف و مدیریت میکنند؟ در این خصوص دنبال کردن رشد فردی و اصولا تلاش برای دستیابی به آرزوهایی که در جامعه هدف نتوانسته بودند به آن دست یابند، برجسته مینمود. همچنین افراد در کشور آلمان متوجه شدهاند که اگر بخواهند به خواستهها که همانا داشتن شغل و جایگاه اجتماعی مطلوب است برسند، مستلزم توجه به قانون است. موضوعی که به زعم تودارو در سیاستگذاریهای سطح کلان تعبیه شده است. مهاجران اغلب در تجربه زیسته خود به تفاوتهای شرایط اقتصادی و اجتماعی بین کشور مبدا و مقصد اشاره کردهاند. این تفاوتها یاداور نظریه تودار است که بیان میدارد، سطح توسعهیافتگی مانند سیاستهای دستمزد و درآمد، میتواند مهاجرت را تحت تاثیر قرار دهد (تودارو، 1391). از طرفی دیگر تجارب زیسته افراد حاکی از نوعی دگرگونی ارزشی است که طی آن افراد خودشکوفایی در امور اقتصادی و اشتغال را دنبال میکنند. این رخداد بیانگر فرضیه کمیابی اینگلهارت است که براساس آن افراد بیشترین ارزش ذهنی را برای چیزهایی قائل هستند که عرضه آن در جامعه کم است (اینگلهارت، 1378). در حقیقت وقتی در جامعه امکان پرورش استعدادها در مهارتهای گوناگون فراهم نباشد، تغییر محیط زندگی برای پرورش استعدادها، علیرغم مشکلات و تعارضهای زیستی، ارزشی، به یک مقاومت برای پیشرفت تبدیل میشود. با اینحال ارزشهای دوری از وطن و فضای گرم و صمیمانه موجود در وطن مادری نیز برای آنان آزاردهنده است که ناگزیر هستند در مدیریت زندگی خود، بر این احساسها در جهت رسیدن به ارزشهای خودشکوفایی، غلبه کنند. در این خصوص تحقیق حاضر با پژوهش سلطانی و همکاران (2021) در بررسی فعالیت بدنی زنان مهاجر ایرانی که به رهایی از سنتها و فشارهای اجتماعی و فرهنگی اشاره داشتهاند، همسو میباشد.
سئوال محوری دیگر پژوهش حاضر با نگاه پدیدارشناسانه، این بود که شرایط برانگیزاننده از اقامت در کشور آلمان چیست؟ اشاره مشارکتکنندگان به امنیت شغلی، فراوانی شغل و تخصصگرایی یادآور نظریه اورت لی (1966) در اشاره به کشش در جامعه مقصد میباشد که به عدم تعادل فضایی اشاره دارد. در حقیقت پتانسیل بالای اقتصادی در کشور آلمان اقامت در این کشور را برای مهاجرین جذاب ساخته و آنان را برمیانگیزد تا برای دستیابی به اهداف خودشکوفایی و ارزشهای مربوط به رشد فردیت، اقامت را بر بازگشن به وطن ترجیح دهند. این یافته با پژوهش ودادهیر و اشراقی (1398) با توجه به مضامین قانونمحوری بهعنوان فاکتورهای جاذبه و ضعف این مقولهها در کشور مبدأ بهعنوان عوامل دافعه، همسو است.
آنچه که یک پژوهش پدیدارشناسانه در نهایت دنبال میکند، دستیابی به کنه معنای ذهنی است که کنشگر اجتماعی تحت عنوان ذهن آگاهی دارد. این ذهن آگاهی در مطالعه تجربه زیسته، ادراکات و احساسات مشارکتکننده را مورد توجه قرار میدهد و تلاش میکند تا توصیفی از پدیده بهدست آرد. لذا با تجمیع کلیه مقولهها و مضامین میتوان به کنه ذاتی پدیده پی برد و آن را در قالب مضمون نهایی به تصویر کشاند. در این پژوهش«مهاجرت، فرصتی برای پیشرفت و تغییر در سایه تعارضها»، ادراک نهایی از تجربه زیسته اقامت در کشور آلمان را نشان میدهد. توجه مشارکتکنندگان به رشد فردیت و پذیرش قانون بهعنوان یک حرکت عقلانی برای دست یابی به اهداف بلندمدت، به زعم گیدنز (1378) حکایت از نوعی سیاست زندگی دارد که به سمت سیاست فردی شدن رفتهاند. سیاست زندگی به تحقق خویشتن اشاره دارد. اقامت در کشور آلمان برای این مهاجرین نوعی فرصت برای پیشرفت است. در دنیای کنونی سیاست زندگی مبتنی بر فردی شدن، جایگزین سیاستهای مبتنی بر جمعگرایی شده است که در تقابل با سنت است. بهگونهایکه مهاجرین تلاش میکنند بر تنشهای ناشی ازتعارضهای مرتبط با سازگاری اجتماعی و تعارضهای روحی و روانی فایق آیند.
با تجمیع یافتههای پژوهش میتوان گفت در ابتدا فرد مهاجر با نوعی ابهام و سردرگمی در جامعه جدید مواجه میشود. در بحث روابط اجتماعی چالشهای اساسی در ارتباط و تعامل با دیگران و ارزشها و فرهنگ کشور میزبان در پیش روی فرد مهاجر وجود دارد. کیفیت زندگی فرد مهاجر فراز و فرودهایی داشته که باید خود را با فرهنگ و ارزشهای جامعه جدید همسو نماید. او باید شرایط زندگی در محیط جدید را بشناسد. گرچه باید خود را با اجتماع و فرهنگ جامعه جدید ادغام کند، اما نمیتواند بهطور کامل از آموزههای اجتماعی و فرهنگی گذشته خود جدا شود. با این وصف، تجربه زیسته افراد مورد مطالعه حاکی از آن است که برای رشد و پیشرفت فردی افراد حاضر هستند که سختیهای دوری از وطن را تحمل نمایند. اما به دلیل فضای روابط اجتماعی صمیمانهتر در ایران حاضر نیستند، از پیشرفتهای فردی خود بگذرند. چنین شرایطی توجه به نیازهای فردی افراد را در راستای پیشرفت فردی از سوی برنامهریزان اجتماعی دو چندان میسازد. بنابراین توجه به این موضوع بسیار جای تأمل دارد که در اختصاص تسهیلات بیشتری بهویژه برای جوانان، تجدیدنظر اساسی صورت گیرد. در خصوص دادن شناخت و آگاهی به افراد جامعه در مورد شرایط مهاجرت، در خصوص اوقات فراغت، در مورد روابط فردی و اجتماعی و امورات دیگر باید برای جامعه ظرفیتهای جدید در نظر گرفته شود. توجه به این نکته مهم است که وقتی افراد حاضرند سختیهای مهاجرت به یک کشور دیگر را قبول کرده و تحمل نمایند، چرا نباید حداقل شرایط (شغل مناسب، درآمد عادلانه، اوقات فراغت دلخواه، برابری و آزادیهای اجتماعی بیشتر و ...) را برای آنها در داخل فراهم نمود تا بتوانند توانمندیهای خود را در کشور خود به ظهور رسانده و در خدمت مملکت و مردمان خود باشند؟ برنامهریزان و سیاستگذاران باید توجه داشته باشند که جامعه ایران طی دهههای اخیر تغییرات زیادی در حوزههای اجتماعی، فرهنگی و فکری را به خود دیده است. بنابراین توجه به این تغییرات و قبول تغییرات نکته مهمی است که اگر در نظر گرفته نشود باید انتظار داشت مهاجرتهای بیشتری در آینده اتفاق خواهد افتاد که این امر سبب میشود نیروهای انسانی و سرمایههای انسانی و مالی بیشتری از کشور بیرون برود.
سخن پایانی در خصوص محدودیتهای پژوهش اینکه، در انجام پژوهش حاضر بین محقق و مشارکتکنندگان فاصله مکانی وجود داشت؛ از جمله اینکه مصاحبهها از طریق فضای مجازی انجام گرفت که در مقایسه با مصاحبه حضوری سختیهایی به دنبال داشت. دیگر اینکه فاصله زمانی بین دو کشور، ایران و آلمان، محدودیتهایی را برای طرفین ایجاد مینمود. از دیگر محدودیتهای پژوهش حاضر، به نمونه مشارکتکنندگان برمیگردد که بهطورکلی البته میتوان آن را در زمره محدودیت عمومی تحقیقات کیفی دانست. بههرحال، مشارکتکنندگان پژوهش حاضر، نمونهای خاص بودهاند که علیرغم اینکه پژوهشگران سعی کردهاند اصل حداکثر تنوع را در انتخاب نمونهها رعایت نمایند، اما در هر حال به خوبی واقفیم که پژوهش حاضر، انواع متفاوتی از تجربههای منفی مهاجران و چالشهای زندگی آنان را بهخوبی پوشش نداده است. تحقیقات آینده، میتوانند ابعاد منفی و چالشانگیز تجربههای مهاجران را عمیقتر مورد کنکاش قرار دهند.
تشکر و قدردانی
این مقاله برگرفته از رساله دکتری نویسنده سوم می باشد. نویسندگان مقاله از مهاجرین ایرانی مقیم آلمان که از طریق فضای مجازی در این پژوهش مشارکت نمودند، از داوران رساله که بازخوردهای مفیدی ارائه نمودهاند و همچنین از داوران ناشناس این مقاله که نظرات مفید و سازندهای ارائه نمودند، تقدیر و تشکر می نمایند.
[1]. Bray
[2]. Akef
[3]. Rajendran
[4]. Michael Todaro
[5]. Colaizzi
[6]. Schutzgemeinschaft Fur allgemeine Kreditsicherung.
[7]. Social Value