Document Type : Original Article
Authors
Department of Social Sciences, Yazd University, Yazd, Iran
Abstract
Keywords
مقدّمه و بیان مسأله
تأثیر تغییرات اجتماعی بر نهاد خانواده در جامعه ایران، روشن است. دگرگونی در کیفیت روابط و تعاملات (غیاثوند، 1402)، بُعد خانوار (Aghajanian & Thompson, 2013) و سن ازدواج (رحمانیپور، 1403)؛ باعث شکلگیری آسیبهای بیشتری در خانواده از جمله طلاق (عباسی و رضاپور، 1404)، تکسرپرستی (شهپریثانی، 1400)، ازدواجهای مکرر شکستخورده، و انفکاک عاطفی بین والدین و فرزندان (جعفرزاده و همکاران، 1400) شده است. همچنین دگرگونی در این نهاد، پدیدههای جدیدی از جمله شکلگیری و اهمیت یافتن حقوق و انتظارات فرزندان را سبب شده است. افزایش سن ازدواج، تغییرات در ساختار اشتغال، کاهش تمایل به فرزندآوری، رشد خانوادههای هستهای، کاهش پیوندهای دروننسلی، افزایش تحصیلات و اشتغال زنان، تضعیف روابط صمیمانه و کاهش زمان تعامل میان اعضای خانواده از جمله این تغییرات است که پیامدهای مثبت و منفی گستردهای بر نهاد خانواده برجا گذاشته است (نوابی نژاد، 1391).
بهطور کلی، حقوق خانواده، مجموعهای از قواعد رفتاری است که مربوط به ایجاد روابط مشروع میان اعضای خانواده و رفتارهای درونخانوادگی و سازماندهی خانواده وهمچنین تخلف از هنجارهای داخلی و خارجی میشود (حکمتنیا، 1397)؛ فریدمن و هایدن[1] حقوق را در بخش غیررسمی و شامل جنبههای نانوشته و عرفی نظام حقوقی میدانند (Friedman & Hayden, 2017: 19). تحقیق حاضر نیز با مفروض گرفتن آن، حقوق را دارای دو وجه رسمی و غیررسمی میداند. در اسلام نیز بر حقوق خانواده از جمله فرزندان تأکید شده، اما بهصورت علمی و بهویژه در جامعۀ مدرن ایران، کمتر به آن توجه شده است (نصیرزاده و یثربیکاشانی، 1390). همچنین در آثـار متفکران بزرگ ایرانیاسلامی و در متون ادبی ما از جـمله سـعدی نیز میتوان نوشتههایی از این دست یافت. دراینخصوص، سخنان سعدی به حقوق زن و شوهر نسبت به هم و حقوق والدین و فرزندان قابلتقسیم میباشد (عسکری و جهانیپودینه، 1400).
تغییرات اجتماعی و گسستهای نسلی در جامعه ایران در میان نسل جوان دهه هشتادی، که بهطور مرسوم نسل زد شناخته میشوند، بسیار برجسته و گسترده است، زیرا این نسل از دوران کودکی با اینترنت و فناوریهای دیجیتال خو گرفته و سبک زندگی آنان بهطور عمیق مجازی شده است ((Tabatabaei et al., 2024. تغییر در الگوی روابط بین نسلی از «روابط مبتنی بر مفاهمه» به «روابط مبتنی بر تفاوت» تغییر کرده است. در گذشته فرزندان با تأیید والدین عمل میکردند، اما در دهه 80 این خانوادهها بودند که انتخابهای فرزندان را تأیید میکردند (آزاد ارمکی، 1395: 187). این تغییرات منجر به گسست نسلی و کاهش تعامل پایدار میان نسلها شده است (آزاد ارمکی، 1390). یکی از تغییراتی که در حوزه خانواده بسیار برجسته است، زنانه شدن عرصه خانواده همراه با تغییر روابط قدرت در این نهاد است. این موضوع البته در زمینه گسترده تر جامعه ایرانی نیز وجود دارد. در نتیجه جامعه ایرانی در بعدی دیگر با پدیده زنانه شدن جامعه به صورت حضور پررنگ زنان در فضای شهری، متاثر از جهانیشدن و رسانهها روبرو است که معنای افزایش نقش و کارکردهای زنان در فضاهای شهری، از جمله فضاهای مصرفی، فراغتی و شغلی است (فاضلی، 1396).
امروزه تغییرات در نهاد خانواده ناظر به حقوق و انتظارات آن به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده است. با وجود این، تاکنون مطالعهای جامع در خصوص تجربه زیسته و کیفیت این موضوع در شهر یزد انجام نگرفته و در کشور ایران نیز بسیار محدود انجام گرفته است. پرسش اساسی این است که نسلهای جدید چه درک و تجربهای از حقوق و انتظارات در خانواده دارند. فهم این مسئله میتواند به برساخت مفهومی تازه از خانواده در جامعه ایران و تبیین تغییرات آن یاری رساند.
پیشینه تجربی
مطالعۀ کلاته ساداتی و صبوحی (1403) در شهر طبس با برساخت مضمون فردیت فرانهادگرا، نشان میدهد؛ خانواده نسبت به ارزشها و هنجارهای فرهنگی و تاریخی در یک شرایط گذار بهسمت ارزشهای مدرن قرار گرفته است. صادقیه و کلاته ساداتی[2] (2024) در مطالعهای بیان میدارند که؛ انتظارات دختران از والدینشان تغییر کرده و برآورده نشدن این انتظارات که بیشتر به تغییرات فرهنگی مربوط میشود، منجر به شکل گیری پیامدهای منفی در بین دختران شده است. موحدیان و همکاران (1402) در پژوهشی نشان دادند؛ نظام حقوق خانواده که پای در سنن، هنجارها و دین رسمی کشور نهاده است، در مواجهه با این تغییرها، تمایل به بروزرسانی را از خود نشان میدهد. در مطالعهای سیف و یعقوبی (1402) نشان دادند؛ شکل آرمانی خانواده در خصلتهایی از قبیل توانایی ابراز احساسات، مشورت، گوشفرادادن به حرف سایر اعضای خانواده، قضاوتنشدن (پرهیز از پیشداوری) و ظرفیت بالا (داشتن ذهن باز) محقق میشود. طباطبایی نیا و همکاران (1402) در پژوهشی با بهرهگیری از صحیفه سجادیه بیان کردند؛ والدین در ارتباط با فرزندان خود به رعایت «بایستههای تربیت»، «حفظ و مراقبت»، و «حمایت» امر شدهاند. افراسیابی و رضایی (1402) در مطالعهای میان دختران نوجوان یزدی نشان دادند که آنها موفقیت را در ابراز فردیت و رسیدن به ثروت میبینند، همچنین این دختران از طریق خرید و مصرف ثروت، فردیت خود را به نمایش میگذارند. بررسی ساعی (1401) تصدیق میکند که سه الگوی ارتباطات کلامی، شامل گفتوشنودی و مشارکتی، مناظرهای و جدلی، و تکگویی نصیحتمحور و سرزنشآمیز، در روابط بین والدین و فرزندان وجود دارد. بررسی نابرابری جنسیتی بین دختر و پسر در خانواده و تبیین عوامل مؤثر بر آن موضوع پژوهش قاسمی (1400) میباشد که رابطه معناداری میان جامعهپذیری تبعیض در کودکی پدر و مادر و تحصیلات والدین با سطح نابرابری جنسیتی بین دختر و پسر در خانواده وجود دارد. غنیزاده و همکاران (1400) در مطالعهای نشان میدهد که مفهوم خانواده، ساختار و کارکردهای آن از بسیاری جهات تحت تاثیر مکتب فمینیسم دگرگون شده است و امروزه ما شاهد تنوعی از ساختارها تحت عنوان نهاد خانواده هستیم. مطالعۀ عبداللهی و همکاران (1399) در شهر ایلام نشان میدهد؛ طی چند دهه اخیر نهاد خانواده متاثر از مدرنیته، تغییرات چشمگیری در ارزشهای سنتی و سبک زندگی تجربه کرده است.
در پژوهشهای خارجی نیز میتوان به یافتههای حمید و همکاران[3] (2025) اشاره کرد که بیان میکند؛ در حالیکه نسل هزاره همچنان به الگوهای سنتی خانواده هستهای و نقشهای والدگری پایبند است، نسل زد گرایش بیشتری به اشکال غیرسنتی خانواده مانند همزیستی، خانوار چندنسلی و سبکهای نوین فرزندپروری دارد و ارتباطات دیجیتال نقشی محوری در تداوم روابط خانوادگی ایفا میکند. این نتایج بر اهمیت فناوری و تغییر ارزشهای اجتماعی در بازتعریف هنجارهای خانوادگی و ضرورت انطباق نهادها با انتظارات نوین نسلها تأکید دارد. همچنین یافتههای پژوهش اسکوکزن[4] (2022) در لهستان ارتباط مثبت و منفی بین کیفیت روابط خانوادگی، مشکلات درونی، رفتار مشکل دار و رفتار اجتماعی را تایید کرد. همچنین دیز[5] و همکاران (2019) از تأثیر منفی که کنترل والدین بر دلبستگی عاشقانه در دوران بزرگسالی میگذارد؛ میگویند. که این دلبستگی عاشقانه به تعاملات اجتماعی فرد مربوط میشود. مطالعهای توسط لانسفورد و همکاران[6] (2016) انجام گرفته و بیان داشت؛ در خانوادهها، انتظارات والدین و فرزندان در مورد تعهدات خانوادگی فرزندان با همبستگی متوسطی همراه است. در مطالعهای دیگر توسط طاهیر و همکاران[7] (2015)، نشان داد که نوجوانان در مقایسه با همسالان خود بیشتر به حمایت خانواده خود متکی هستند. مرور پژوهشهای پیشین نشان میدهد که تجربه زیسته و انتظارات دختران دهه هشتادی کمتر مطالعه شده است. اغلب این تحقیقات ماهیتی مقطعی داشته، محدود به شهرهای مشخص بوده و عمدتا، نسبت میان زیست دیجیتال و تحولات میاننسلی را نادیده گرفتهاند. در پژوهشهای خارجی نیز هرچند به نقش فناوری، بازتعریف هنجارهای خانوادگی و کیفیت روابط اشاره شده، اما تجربه عاطفی و حقوقی نسل جوان در بسترهای فرهنگی و دینی کمتر بررسی گردیده است.
ملاحظات نظری
فمینیستها معتقدند که تجربههای متفاوت اعضای خانواده نشاندهنده وجود روابط قدرت در خانواده است که میتواند منجر به تعارضات و توزیع ناعادلانه کار و منابع مالی شود. آنها ایده خصوصی بودن خانواده را به چالش میکشند و بر این باورند که سیاستهای اجتماعی و اقتصادی بر شکلگیری خانواده تأثیر دارند و آن را در برابر مداخلات بیرونی آسیبپذیر میسازند. این باورها، مشارکت زنان در جامعه و برابری با مردان را محدود میکند (ابوت و والاس، 1376). نظریات فمینیسم در موج دوم، با پیشرفت آموزش زنان از دهه ۱۹۶۰، تغییرات چشمگیری ایجاد کرد. زنان مشاغلی را به دست آوردند که قبلاً در اختیار مردان بود و برابری حقوقی، مدنی و کنترل بیشتر بر موالید به دست آوردند. آنها تأکید داشتند که زنان نباید تنها به تقلید از مردان بپردازند، بلکه باید هویتی مستقل ایجاد کنند (لجت، 1379: 242). در موج سوم، جین الشتین[8] با "احیای مادری" به دفاع از مادر بودن بهعنوان فعالیتی پیچیده و شادیآفرین پرداخت (Elshtain, 1993). اما فمینیسم رادیکال با تأکید بر کار حرفهای، زنان را از مادر شدن صرف بازداشت و نقش آنها را به سمت فعالیتهای خارج از خانه سوق داد. در ایران، گسترش این دیدگاه منجر به تغییرات قابلتوجهی در خانواده شده است (علیپور، 1398: 16).
کونیگ[9] (1957) استدلال میکند که پس از انقلاب 1830، در آلمان نوعی خانواده لیبرال در حال شکلگیری بود که ویژگی اصلی آن "ازدواج همراهی" و روابط آزادتر میان پدر و فرزندان بود. او معتقد است که اقتدار پدرانه بهجای تحمیل در امور عمومی، به صمیمیت خانواده محدود شده است و خانواده بهعنوان یک گروه خاص با عواطف بیشتر میان اعضا تعریف میشود (König, 1957). او خانواده را گروهی اولیه و صمیمی میداند که نقش اساسی در شکلدهی زندگی اجتماعی دارند. در نتیجه، کونیگ تأکید دارد که صمیمیت در یک خانواده سالم، زمینهساز رشد شخصیت فرزندان است (اعزازی، 1376: 72).
ساپیر معتقد بود که افراد بهطور ناخودآگاه الگوهای زبانی را یاد میگیرند، همچنین برخی الگوهای فرهنگی را نیز فرامیگیرند. او تأکید داشت که برخی فرهنگها بهراحتی بر افراد سلطه مییابند و این باعث میشود که انسجام و وفاق فرهنگی برای افراد متفاوت باشد (کاربارینو، 1377). فرآیند جامعهپذیری به دو شکل صورت میگیرد: آگاهانه، از طریق نهادهایی چون خانواده و مدرسه که هنجارهای زندگی گروهی را به کودکان آموزش میدهند؛ و غیرمستقیم، از طریق الگوگیری کودکان از رفتارهای والدین که بدون آگاهی آنان است (آگبرن و نیمکوف، 1357: ۱۲۴). این فرآیند تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند والدین، همسالان، رسانهها، مدرسه و مذهب انجام میشود. اگرچه دوران کودکی بهعنوان فشردهترین دوره اجتماعیشدن در نظر گرفته شده، اما به نظر میرسد که این دوره امروزه طولانیتر شده است؛ زیرا دوره انتقال از نوجوانی به بزرگسالی افزایش یافته است. دو عامل اصلی موجب طولانی شدن این دوره شدهاند: اولاً، صنعتی شدن جوامع که نیازمند فراگیری مهارتهای سطح بالا است؛ و دوماً، شرایط اقتصادی که افراد نوجوان و جوان را از ورود به بازار پرهیاهوی کار باز میدارد (جزایری، 1381: 129)
نپ و ورم[10] (2019) تغییرات خانواده را در سه وضعیت نهادی، غیرنهادی و پسانهادی بررسی میکنند. ابتدا با تأکید بر نظریه دورکیم، خانواده بهعنوان نهادی اجتماعی با نقشها و هنجارهای تثبیتشده در جامعه معرفی میشود که کارکردهایی مانند تولیدمثل، اجتماعیشدن و تأمین نیازهای عاطفی را بر عهده دارد (Turner, 1997). در رویکرد دوم، نهادزدایی از خانواده برجسته شده است، که به معنای حرکت از ساختارهای نهادی به سمت ساختارهای غیرنهادی است. پژوهشگران این وضعیت را با اصطلاحاتی همچون نهادزدایی (Cherlin, 2004)، فروپاشی (Purcell, 2002)، سنتزدایی (Gross, 2005) و جداسازی (Théry, 1996) توصیف میکنند. این تغییرات، به "تغییر کیفی در معنای تعهد و روابط" اشاره دارد و بر تمرکز بیشتر بر فرد تأکید میکند (Edwards et al., 2012; Knapp & Wurm, 2019). چیزی که بهعنوان یک رویکرد پسا نهادی تصور میکنند، تغییرات اخیر در زندگی خانوادگی را بهعنوان متنوعسازی اشکال خانواده تا نهادیزدایی یا فردی کردن آن تفسیر میکند (Bernardes, 1986; Widmer, 2016; Widmer & Jallinoja, 2008 ). در نهایت رویکرد پسانهادی؛ به این معنا که افراد برخی از ویژگیهای چارچوب نهادی خانواده را میپذیرد، اما با وجود این انتقادهایی به آن است. در اینجا (اصطلاح فرانگری به معنای «بعد» نیست، بلکه به معنای آن است که موضع خاص را میپذیرد، حتی اگر نسبت به آن انتقادی نیز باشد)؛ بنابراین، برای یک رویکرد پسانهادی، انواع روابط و زمینههایی که شخص در آنها زندگی میکند با تفاوتی بنیادین مشخص میشود. هیچ بعد «خانوادگی» منفرد وجود ندارد و تنوع در روابط که در زندگی اجتماعی معاصر نشاندادهشده است نیز باید در قالب یک رابطه افقی بنیادی درک شود. این رویکرد، تغییر خانواده را بهعنوان فرایندی برای تنوعبخشی بهجای نهادینهزدایی تئوریزه میکند (Knapp & Wurm, 2019).
الیاس[11] (2012) بیان میکند که در قرن بیستم روابط بین والدین و فرزندان بهسرعت تغییر کرده است. در گذشته، رابطه والد-فرزند بهوضوح رابطهای سلطهآمیز بود که در آن والدین تصمیمگیرندگان اصلی بودند و کودکان باید مطیعانه اطاعت میکردند. این رابطه با هنجارها تنظیم شده همچنین نقشها مشخص و ساده بودند. اما امروزه از والدین انتظار میرود که علاوه بر داشتن قدرت، توجه و خویشتنداری بیشتری داشته باشند. ایده اقتدار بیقیدوشرط والدین و اطاعت کامل فرزندان به چالش کشیده شده و اکنون فرزندان نقش فعالتری در تصمیمگیریها دارند. این تغییرات به سمت رابطهای برابرتر پیش میرود، هرچند که برخی خانوادهها همچنان پویاییهای سنتی را حفظ کردهاند اما این انتقال مسائل خاص و عدم اطمینانهای قابلتوجهی را برای والدین و فرزندان ایجاد میکند (Elias, 2012).
در خصوص نقش و جایگاه نهاد خانوده میتوان به نظریات شلسکی (1967) نیز اشاره کرد که وی خانواده را نهادی بنیادی میداند که مسئولیت اصلی آن اجتماعیکردن نسل جدید و انتقال ارزشهای جامعه به آنان است. وی معتقد است خانواده بیش از هر نهاد دیگری قادر به بازتولید نظم اجتماعی است و کارکردهای عاطفی، تربیتی و حمایتی آن جایگزینناپذیر است. شلسکی خانواده را «پناهگاه آرامش» در جامعه مدرن مینامد؛ نهادی که در برابر فشارها و دگرگونیهای اجتماعی، نقش حفاظتی و بازتولیدی دارد. به نظر او، علیرغم تغییر شکل خانواده در بستر صنعتیشدن و مدرنیته، اهمیت آن در ایجاد همبستگی اجتماعی و پرورش سرمایه انسانی همچنان پایدار است (Schelsky, 1967; 43-58).
روش و دادههای پژوهش
مطالعه حاضر یک مطالعه کیفی است که در سال 1402-1403 در شهر یزد انجام شد. پژوهش حاضر سعی دارد، حقوق و انتظارات در خانواده را از دید دختران دهه هشتادی که با آن مأنوساند بررسی کند. بنابراین؛ با رویکرد کیفی و راهبرد گرندد تئوری چارمز[12] انجام شد. با بهرهگیری از روشهای گرندد تئوری این فرصت را داریم تا به درک بهتر دنیای پدیداری افراد موردمطالعه برسیم (Charmaz, 2006). شیوه گردآوری دادهها در این مطالعه، مصاحبۀ نیمهساختاریافته حضوری و در برخی از موارد تلفنی بوده است. انجام مصاحبه تلفنی در تحقیقات کیفی اخیر در علوم اجتماعی پیشنهاد شده و بارها مورداستفاده قرار گرفته است (Farooq, 2015). بنیک[13] (2012) معتقد است که انجام مصاحبه تلفنی با افرادی که غریبه هستند میتواند منجر به مصاحبههایی با دادههای غنیتر شود.
جدول 1- ویژگیهای مشارکتکننده در پژوهش- سال 1403
|
نام پاسخگو*
|
سن(سال)
|
تحصیلات
|
نام پاسخگو
|
سن(سال)
|
تحصیلات
|
نام پاسخگو
|
سن(سال)
|
تحصیلات
|
|
سیناز
|
19
|
مامایی
|
باران
|
14
|
_
|
مهلا
|
23
|
_
|
|
ثمین
|
18
|
رواشناسی
|
نسترن
|
17
|
عکاسی
|
مانیا
|
14
|
_
|
|
سحر
|
18
|
مهندسی
|
محدثه
|
14
|
_
|
سمانه
|
17
|
_
|
|
شادی
|
19
|
تربیت بدنی
|
ستایش
|
16
|
_
|
نیلوفر
|
14
|
_
|
|
مینا
|
15
|
_
|
محدیث
|
14
|
_
|
زکیه
|
21
|
مددکاری اجتماعی
|
|
فرحناز
|
18
|
پزشکی
|
بهناز
|
14
|
_
|
فریده
|
20
|
جامعهشناسی
|
|
مرجان
|
19
|
حسابداری
|
مهرناز
|
17
|
هنرستان
|
راحله
|
21
|
جامعهشناسی
|
|
فرناز
|
18
|
تجربی
|
هانیه
|
15
|
_
|
ساغر
|
20
|
جامعهشناسی
|
|
مطهره
|
18
|
معارف
|
نگار
|
19
|
داروسازی
|
مهلا
|
23
|
مهندسی
|
|
زهرا
|
21
|
_
|
مریم
|
20
|
تربیت بدنی
|
نرگس
|
16
|
نقاشی
|
* اسامی پاسخگویان، نام مستعار میباشد.
نمونهگیری حاضر هدفمند و غیرتصادفی بوده است. در این پژوهش ابتدا از نمونهگیری در دسترس و سپس از شیوه نمونهگیری ناهمگن یا با حداکثر تنوع (Patton, 1990) در طبقه اجتماعی، رشتههای تحصیلی متفاوت، عقاید و باورهای مذهبی متنوع و در بازههای سنی و مقاطع تحصیلی گوناگون بهرهمند شدهایم. مصاحبهها تا زمان رسیدن به اشباع داده، یعنی تا زمانی که دادههای بهدستآمده تکراری شوند، ادامه یافت و در این راستا با 30 دختر مجرد، متولد سال 1380 تا 1389 شهر یزد مصاحبه انجام گرفت.
مطابق روش تحلیل دادهها در نظریه زمینهای چارمز، تحلیل دادهها همزمان با جمعآوری دادهها انجام گرفته است. بدین معنا که پس از نخستین مصاحبه و نوشتن آن، کدگذاری آغاز گردید. برایناساس، در رهیافت برساختگرایانه چارمز، سه مرحله برای کدگذاری دادهها مشخص شده است که در تحقیق حاضر از آن بهرهمند شدهایم. در مرحله نخست پژوهشگر به کدگذاری اولیه و طبقهبندی دادهها اقدام کرده است؛ (Charmaz, 2006). با کدگذاری میانی، متمرکز یا کانونی فرایند کدگذاری ادامه یافت؛ محقق کدگذاری میانی را بـه دو شیوه بـه کار گرفته است؛ ابتدا، جهت بسط مقولههای کاملاً مجزا از طریق پیوند زیر مقولهها، توسعه کامل ویژگیها، ابعاد مقولهها و سپس، برای پیوند مقولهها با یکدیگر. در نهایت محقق از کدگذاری نظری که در رهیافت برساختگرایانه سطح پیچیدهای از کدگذاری است استفاده شد (Charmaz & Bryant, 2010).
بهمنظور اعتبار تحقیق، محققین نتایج بهدستآمده را با سه تن از مشارکتکنندگان و یک نفر از اساتید کنترل و مورد ارزیابی قرار دادند؛ همچنین در جهت رعایت اخلاق پژوهش، نکاتی که محققین مورد توجه قرار داده است عبارتند از: صداقت در مسیر و ارائه گزارش تحقیق، رعایت اصل گمنامی مشارکتکنندگان در تحقیق، رضایت مشارکتکنندگان برای مصاحبه؛ بعلاوه این پژوهش دارای تأییدیه کمیته اخلاق دانشگاه یزد با شماره IR.YAZD.REC.1403.011 میباشد.
یافتههای پژوهش
طی تحلیل دادههای مشارکتکنندگان، پنج مقولۀ اصلی با نامهای؛ اصالت ارزشها، نوآیینی حقوقی، کنشگری سیال، فردگرایی درمانده، تعارض و تقابل احصاء شده و در نهایت از برآورد کل مقولات، پدیدۀ مرکزی فرانهادگرایی خود آیین برساخت شده است. این مقولات از حقوق نوآیینی گویند که در میان دختران دهه هشتادی ظهور کرده و آنها با این حقوق سعی در مقابله با تعیینکنندگیهای سخت هستۀ فرهنگ و خانواده دارند (جدول 2).
جدول2- مقولات اصلی و فرعی استخراج شده از تحلیل دادههای پژوهش
|
مفاهیم
|
مقولات فرعی
|
مقولات اصلی |
|
فقدان محبت از پدر و مادر، خانوادۀ غیرصمیمی،عدم یادگیری و بروز احساسات، خجالت از در آغوش گرفته شدن، عدم بروز عاطفه و احساسات، محدودیت دایره روابط، کوچک بودن محیط و سرعت بالای انتشار حرف، تفاوت پوشش و چادر سر کردن در محله، ارجحیت والدین پدر بر وقت گذرانی با دختر، جلوگیری از حضور دختر مقابل مهمان پسر، لزوم آگاهی بخشی جنسی توسط فرزند و تابوشکنی آن، اشتباه بودن آگاهی جنسی در ذهنیت سنتی، لزوم عدم تبعیض جنسیتی در خانواده،
|
تبارزایی غیرصمیمانه
غلبه سنت
سوگیری جنسیتی
|
اصالت ارزشها |
|
حامی در آموزش رانندگی، حمایت در تحصیل، تصمیمگیری، حمایت از علایق و اهداف، آزادی مشورت با والدین، تعریف و ارزشمند جلوه دادن فرزند و شغل او، احترام به حریم خصوصی و عقاید، تصمیمات، پوشش، رعایت احترام در جمع و حفظ شخصیت فرزند، تعریف خطوط قرمز، نظارت والدین در دانشگاه و انتخاب دوست، اعطای استقلال، محبت و ابراز علاقه والدین، شنیدن «دوستت دارم»، وجوب صمیمیت و گفتگو با والدین، ایجاد شادی، اعتماد به نفس و موفقیت دختر، مادر حامی و همراه، مراقبت در رابطه با جنس مخالف، وقت گذرانی بدون حضور خواهر و برادر، ابراز محبت در مناسبتها، پدر پشتیبان، پدر قهرمان و تکیهگاه، اختصاص امکانات مادی و ناجی بعد از شکست بودن والدین، فراغت با والدین و راحتی دختر در حضور آنها، نیاز به محبت، حمایت و صمیمیت با پدر، نیاز به در آغوش گرفتن، بازی با پدر، لزوم وقتگذرانی و القاب محبتآمیز
|
خانوادۀ حامی
ارزشهای نوظهور
عاملیت خودفرمان
صمیمیت بهمثابه حق
کنش ارتباط نسلی
|
نو آیینی حقوقی |
|
صمیمیت و شادی در رابطه، اعتماد در بازگویی مشکلات، ارجحیت توجه عاطفی به مادی، گفتگو و مشورت با والدین، توجه به رضایت و محاسن آنان، کوتاه آمدن از برخی خواستهها، کافی پنداشتن آزادی نسبی، صبوری و گذشت زمان، کاهش محدودیت والدین، درک و پذیرش عقاید و نظر والدین به دلیل نگرانی از آسیب جسمی آنها، گوشی خریدن برای مادر، اینستا نصب کردن برای مادر، بهروزتر شدن والدین برای فرزند آخر، کنار آمدن فرزند با نبود برخی امکانات مادی، وابستگی به مادر، در میان گذاشتن رازها با مادر، جذب اعتماد والدین، علاقه به خانواده، مخفی کردن استوری و پیج اینستاگرام از والدین، ساخت کاربری خانوادگی و مخصوص دوستان، حذف یا قراردادن محتوا براساس تایید والدین، پنهان کردن بیرون رفتن و رابطه با جنس مخالف، کنار کشیدن از رابطه بهخاطر خانواده، سکوت و پناه بردن به اتاق، بغض و کلنجار با خود، قفل کردن درب، سعی در گسترش رابطه با والدین، بیان نیاز به محبت، پیشقدمی برای محبت و بهانهیابی برای گذران اوقات فراغت با والدین
|
گفتمان آشتیطلبان
تدابیر استتاری
تمهیدات صمیمیتجویانه
برونریزی نوگرا
کنش قهری
|
کنشگری سیال |
|
پرخاش، گریه، صحبت با دوست، نوشتن احساسات، کشیدن نقاشی، گوش دادن به موسیقی، استوری گذاشتن، ساخت کانالهایی در تلگرام و انتشار دلنوشتهها، افسردگی، ناامیدی، احساس تنهایی، ناراحتی، نشخوار فکری، عدم حمایت خانواده و شکست شغلی، آسیب و بیپناه بودن در رابطه با جنس مخالف، قضاوت شدن، احساس کم بینی، نفرت گذرا از پدر، خانوادهگریزی، پنهانکاری، محدودیت روابط اجتماعی، ترس از جامعه، نارضایتی و بقای حسرتها
|
تنش روانی و مشکلات روان تنی
سرخوردگی و طرد
|
فردگرایی درمانده |
|
جبران کمبود محبت پدر با جنس مخالف، حمایت عاطفی بیرون از خانه، تصور در آغوش گرفتن فردی بجز پدر، شنیدن «دوستت دارم» از دوستان، بهدنبال آدمهایی شبیه پدر بودن، تمایل به ازدواج زودرس، عدم آگاهی پدر از خواستهها و احساسات دختر، احساس بیپناهی، سردی روابط و عدم مطلوبیت رفتاری والدین، پدر تنها مسئول رفع نیازهای مادی، جدال بر سر ارتباط با جنس مخالف و انتخاب شغل، محدودیت شدید بیرون رفتن، ذهنیت مدرن فرزند و افزایش ادراک نسل جدید، خراب کردن رویای شغل، عدم حمایت والدین، اجبار به ازدواج زیر ۱۸ سال، سرزنشگری والدین و ذهنیت قدیمی در زندگی زناشویی آینده، عدم تایید محتوای منتشر شده، محدودیت در پوشش و فعالیتهای بیرونی، باور والدین به کفایت امکانات مادی، بروز محبت با خرید، پدر تنها بهدنبال تامین مادیات و حمایت مالی مطلق
|
بحران ارتباط
تعارضات ارزشی
|
تعارض و تقابل |
1) اصالت ارزشها
سخت هستهها آن سنتها و هنجارهایی ابطالناپذیر هستند که تعیینکنندگی بخش عمدهای از رفتارهای والدین در قبال فرزندانشان است؛ بهگونهای که بخش عمدهای از مسئولیتهای آنان بهوسیله ارزشها اصالت داده، تعیین و مشخص میشود؛ این سنتها همچون کمربندی حفاظتی به ارزشها اصالت داده و از ابطالشدن آن محافظت کرده و نقشها و مسئولیت والدین را در قبال فرزندان تعیین مینماید. مریم، دختری 20 ساله که در خانوادهای به نسبت مدرن اما در بستر محلی بسیار سنتی زندگی میکند، میگوید:
مجبورم توی محل چادر سر کنم. بهخاطر حرف مردم. ولی بیرون از محله توی ده اینا من اون آزادی رو دارم حتی میتونم شال سر نکنم. و بابا مشکلی با این ماجرا ندارن اصلا. ولی توی محله به خاطر حرف مردم این مشکلات رو دارم.
تبارزایی غیرصمیمانه نوعی عدم صمیمیت در فضای خانواده است که بهصورت نسل به نسل بهویژه در رابطه با منش و عادتواره پدر در ارتباط با دختر (رابطه پدر - فرزندی) انتقال داده میشود. همچنین مقصود عدم یادگیری یا یادگیری ضعیف اعضای خانواده بهویژه والدین نسبت به ایجاد فضای گفتگو و روابط صمیمانه با فرزندان است. به نقل از مشارکتکنندگان، رفتار والدین با فرزند خویش بهصورت موروثی از تبارشان به آنان منتقل شده و والدین آنگونه رفتار میکنند که در خانواده با آنها رفتار شده است. والدین شیوۀ تربیت و نقشپذیری را از پدر و مادر خود آموختهاند، برطبق آن عمل کرده و همچنین به فرزند خویش منتقل میکنند.
بابام اصلااااا منو در آغوش نمیگیره؛ اصلا اینو بد میدونن. از خونوادشون سرچشمه داره، چون خونوادشون اینجورین و حالا حس میکنم بهخاطر اون شرایط باشه. در آغوش گرفتن و مسائل احساسی تو خونوادشون نبوده خودشونم که تعریف میکنن، میگن: بابام میبرده بیرون برام چیزی میخریده ولی از محبت کلامی و آغوشو اینا چیزی نمیگن. برای همین چنین چیزی نداشتن عادت نکردن (مطهره).
2) نوآیینی حقوقی
یکی از حقوق مورد انتظار مشارکتکنندگان در خانواده، حق درک و پذیرش نیازها، باورها و رفتارهای نوظهور آنان توسط والدین مطرح است. آنان معتقدند با گذر زمان و تغییرات نسلی، تفکرات غالب جامعه تغییر کرده و به تبع آن در ارزشها و باورهای افراد این نسل نسبت به والدینشان تغییرات بنیادینی ایجاد شده است همچنین برونداد چنین تغییراتی، دگرگونی سبک زندگی، ارزشها و هنجارهای این نسل میباشد. همانطور که اولین نهاد عضویت افراد در جامعه خانواده است و تعامل در بستر خانواده غیرقابل انکار میباشد؛ نوجوانان لزوم درک این تغییرات روبنایی تفکری نسل جدید را برای خانواده الزامی میدانند و با باور به عدم تغییرپذیری نسل جدید همدلی را از خانوادۀ خود توقع دارند. سمانه که 17 سال سن دارد، میگوید:
آدم الان توی این برهه از زمان انقدر با مشکلات عاطفی زیادی روبرو مشه. حتی مثلا توی مدرسه و اینا آدم خیلی براش مشکلات زیادی پیش میاد. علاوه بر درس و اینا با دوستاش به مشکل برمخوره[میخورد] و شاید اون مشکل تو [در] رفتار من توی خونه انعکاس پیدا کنه و من رفتارم عوض بشه یا مثلا من اون مشکلی که توی ذهنمه نمیتونم به مامان بابام بگم، ممکنه تو خونه عصبی طور باشم. مثلا نتونم کنترلش کنم؛ پس باعث مشه که با اونام همین رفتارو کنم. همین باعث مشه که چی؟ دوست دارم کمی درکم کنن تا منم بتونم اون چیزی که تو ذهنمه هضمش کنم.
دیگر حقوقی که دختران نوجوان در خانواده برای خود قائل هستند حمایت معنوی والدین از اعمال و تصمیمات آنان است. مشارکت کنندگان انتظار دارند خانواده در عین رضایت به اشتغال، شغل آنان را ارزشمند جلوه داده و در حضور جمع از آنان تعریف کنند و از فرزند خود، فرزندی اصلح در محضر دیگران یاد کنند. برای آنان مطلوب است تا خانواده را در کنار خود ببینند و نه در مقابل، میخواهند خانواده در رسیدن به اهداف و آرزوهایشان حامی و مشوق آنها باشند. مشارکتکنندگان خانواده را نهادی تلقی میکنند که از وظایف آن نقش انضباطی است. آنها عموما یکی از وظایف خانواده را سامان دهی به فرزندان و تعریف خطوط قرمز برای او میدانند. این دختران معتقد با گسترش فضای مجازی و قرار گرفتن جامعه در وضعیتی آنومیک، لزوم نظارت نسبی والدین در اعمال خود را به نوعی جزء حقوق بازدارنده در بستر خانواده میدانند. اما تعریف دختران از این انضباط و تربیت، آن نظم و تربیت خانوادۀ سنتی نیست زیرا این نسل انضباطی ترمیمی خواهد تا در برابر ناهنجاریها و آزادیهای مطلق که افراد را دچار آسیبهای جبران ناپذیر میکند سامان داده و مرمت کند. آنها آزادیهای نظام مندی را انتظار دارند تا در عین عمل آزادانه و استقلال در تصمیم گیری، خطوط قرمز توسط والدین مشخص شود و والدین با حفظ حریم شخصی فرزند به روابط، رفتارها و رفت و آمدهای وی نظارت داشته باشند. دختران مشارکتکننده حقوق مادی را با چند شرط مطرح میکنند و معتقدند، زمانی مادیگرا خواهند بود و حقوق مادی در خانواده برای آنان با اهمیت زیادی مطرح میشود که این شروط رعایت نشود. آنان باور دارند که درک لازم نسبت به توانایی مالی خانواده را داشته و خواستههای مادی آنان متناسب با توان مالی خانواده مطرح میشود. شرط دیگری که مطرح میکنند آن است که؛ بسیاری از دختران نسل جدید از سنین نوجوانی خود را مسئول رفع نیازهای مادی خویش میدانند و فراتر از وظیفۀ والدین طلب نمیکنند مگر در شرایطی که والدین اجازۀ اشتغال به آنان ندهند و شرایط شغلی را فراهم نکنند در آن صورت فرزند نیز به کنترل مادیگرایی خویش پایان داده و فراتر از توان والدین طلب میکند. همچنین مشارکتکنندگان اعتماد را حق بدیهی خویش در خوانواده میپندارند. آنها معتقدند همانگونه که انتظار دارند خانواده به آنها اعتماد داشته باشند آنان نیز متقابلا به تصمیمگیریهای والدین که زندگی آنها را تحت تاثیر قرار میدهد اعتماد دارند. به زعم آنان اعتماد نیز همچون احترام مقولهای دوسویه میباشد. آگاهی جنسینیز یکی از حقوق نوظهوری است که غالبا در این دهه مطرح میشود. دختران مشارکتکننده اظهار میدارند که حق دارند از سنین کودکی با توجه به فهم و نیازشان آگاهیهای جنسی و بلوغ را دریافت کنند. راحله میگوید:
خانواده باید از غرایز جنسی و محدودیتای اون تو سن مناسب دخترش بگه. خصوصا دخترا که حساسیتا بیشتره و آدم خب تو اون سن کنجکاوه که بدونه این تغییرات و حسا برای چیه؟ و خانواده نباید بذاره که بلوغ زودرس بدون آگاهی بشه یا از دسترس خارج بشه. برای الان که فضای مجازی خیلی نامحدوده و هرچیزی ممکنه داخلش پیدا شه. این دختر باااید آگاهی داشته باشه. وقتی گوشی دستشه از سن کم فیلترشکن داره و همچیز. اون دختر تو سن بلوغ همچی براش آزاده. و وظیفه آگاهی و کنترل اول همه به دوش خانواده هس.
3) کنشگری سیال
کنشگران به شیوههای مسالمتآمیز و در شرایطی غیرمسالمتآمیز در برابر والدین و حتی در وجود خود برای حل یا کاهش تنشها و آسیبهای حاصل از برخورد تعاملی در خانواده عمل میکنند. از مطلوبترین راهبردهای حل مسئله برای مشارکتکنندگان، برقراری فضای صلحطلبانه و آرام است که والدین و دختران بهدور از تنش و کنشهای قهری به حل مسئله بپردازند. آنها بهدنبال برقراری تفاهم در میان یکدیگرند و خواهان برقراری کنش ارتباطی میان دو نسل خود و والدین با تفکرات متمایز هستند که چنین کنشی کاملا متقابل و از جانب هردو طرف رقم میخورد. کنشگران برای رسیدن به درکی اشتراکی به شیوۀ استدلالی، توافقی و همکاری با یکدیگر ارتباط دوسویه برقرار میکنند. اصل اصالت این کنش تفاهم و رسیدن به یک نقطه مشترک است که دختران برای رسیدن به خواسته و دستیابی به حقوق خود با آرامش به گفتگو با والدین پرداخته و سعی در اقناعسازی آنان دارند. حال والدین یا متقاعد میشوند و در رسیدن به خواستۀ دختر او را همراهی میکنند یا آنکه دلایل و شرایط خود را برای مخالفت با آن خواسته، تصمیم و یا حقوق دختر بیان داشته و سعی در قانع کردن دختران دارند. محدثه در این باره میگوید:
وقتی از بابام چیزی بپرسم یا چیزی رو بخوام و بهم ندن. اگر فرصت باشه همون موقع جوابمو میده نباشه ام یه شب میبره منو بیرون و سر فرصت بهم توضیح مده[میدهد].
بسیاری از دختران مشارکتکننده برای کاهش تنش میان خود و والدین از کنشهای غیرمستقیم و یا پنهانی بهره میجویند. آنها زمانی که متوجه شدند که بنا به قانع شدن والدین و پذیرش رفتار آنان نیست، تصمیم میگیرند به خواستههای خود در خفا جامه عمل پوشانند. آنها به ارتباطات، اعمال و تفکرات خود به دور از چشم والدین میپردازند. این پنهان کاری در زمینۀ فضای مجازی به اوج خود میرسد بهطوریکه اگر یکی از والدین موبایل آنها را چک کند و از آنها بخواهد که شبکههای اجتماعی خود را حذف کنند؛ بنا به سواد بالای رسانهای، دختر آنرا از برنامههای اصلی تلفن همراه مخفی کرده و مادر با خود خیال میکند که آن برنامه حذف شده است؛ یا زمانی که والدین، دختر را از گذاشتن تصاویر شخصی در فضای مجازی منع میکنند وی تصاویر را از پدر و مادرش مخفی میکند. در مواردی گفته شد که کاربری جداگانه مخصوص دوستان و خانواده وجود دارد که خانواده از آن بیاطلاع هستند. ثمین میگوید:
اصلا خانوادم اینکه بدونن چه پیجی دارم. از کانال تلگرامم خبر داشته باشن. اصلاا نمیدونن. کلا سانسور شده هست. فقط تازگیا خواهرم پیجمو داره که اونم از تمام استوریام هایده.
مشارکتکنندگان اظهار داشتند؛ در شرایطی که به مشاجره با والدین وادار میشوند از کنشهای قهری مثل: لجبازی، بیاعتنایی، قهر و ترک محل جدال بهرهمند میشوند. این دختران در مواردی سعی به مقابله با والدین دارند و با لجبازی به سمت انجام عملی که از سوی خانواده منع شدهاند میروند و قصد دارند با آنها مقابله به مثل کنند زیرا براین باورند؛ آنگونه که خانواده نیاز و خواستۀ آنها را نادیده میگیرد آنان نیز این عمل را تکرار کنند. برخی از راهبردهای حل مسئلۀ مطرح شده توسط این دختران مربوط به بازگرداندن آرامش درونی به خویش میشود و دست به برونریزی احساسات خود میزنند؛ همانگونه که این نسل با نیازهای بدیع مواجهاند شیوۀ برون ریزیشان نیز با استفاده از ابزارهای مدرن و به شیوهای نوگرایانه است؛ بهطوریکه در کانالهای شخصی تلگرامی، پیجهای شخصی و... دلنوشتههای خود را منتشر کرده و یا با هم سالان خود در فضای مجازی به گفتگو میپردازند.
4) فردگرایی درمانده
مشارککنندگان در قبال بیپاسخی انتظارات و حقوقی که دختران نوجوان از خانواده خواستارند، پیامدهای غیرنیتمندی پدید میآید که در وهله اول ذهن دختران را تحت تاثیر قرارداده و پس از آن بازتابهای جامعوی را با خود به همراه دارد. در نتیجه با توجه به تغییرات اجتماعی که تفاوتهای ارزشی فراوانی در میان دختران و والدین ایجاد کرده است محققین را با نوعی حق پنداری دوسویه از جانب والدین و دختران مواجه کرده است که هرکدام به باور و تفکرات خود اصالت میدهند. سحر چنین میگوید:
خانواده از جامعه ترسیدن الان دارن به ماام که بچههاشونیم منتقل میکنن. میگن بری سرکار خیلی دور زمونه بد شده. حتی اگرم بدونی که توی دانشگاه، توی خیابون هرجا بری همه جور آدمی هست. اما خب آخر این ترسه تو وجودته توی ارتباطاتت اذیتت میکنه. مثلا من با یه پسر همکلاسیم بخوام صحبت معمولیم کنم انقدر ترس از خانواده تو وجودمه که بهم منتقل شده میترسم باهاش زیاد صحبت کنم. یه ارتباط معمولیا باز میترسم.
هانیه میگوید:
اون چیزی که من مخوامو ندارم، احساس تنهایی مکنم[میکنم]. احساس اینکه دوستام میتونن تنهایی برن بیرون قدرت انتخاب دارن میتونن هر ساعتی تنهایی برن بیرون ولی من متاسفانه اون آزادی و توانایی رو ندارم و احساس مکنم[میکنم] که من خیلی از اونا پستترم شاید.
5) تعارض و تقابل
مشارکتکنندگان در شرایط جدید، با ارزشهای نوظهور مواجه اند و این ارزشها و ذهنیت مدرن دختران در مقابل ارزشها و جهانبینی سنتی والدین قرار گرفته و تنش ایجاد میکند. زیرا والدین در آموزههای حیات خود چنین رفتاری با دختران را فراگرفته و از نگاه آنان والدینی مطلوباند که تربیت اقتدارگرایانه داشته باشند، به دختران امر و نهی کنند و با اعمال محدودیت و کنترل از آنها مراقبت کنند. در صورتیکه دختران دیدگاهی برابرطلبانه با والدین دارند؛ آنان انتظار دارند تا والدین در کنارشان قرار بگیرند و با تصمیمات، رفتارها و حتی اشتباهات آنها همراه باشند. چنانکه والدین قصد کنترل و اعمال قدرت در خانواده دارند، دختران آنرا مطلوب نپنداشته و در مقابل آن ایستادگی میکنند. هانیه بیان میکند:
وقتی گوش دستمه میگن چرا داری مخندی؟! با کی داری حرف مزنی که مخندی؟ شب تا صبح سرت تو گوشیه، داری با کی حرف مزنی، اصلا چکار داری و از این جور چیزا. برو درستو بخونو. همش فکر و ذکرشون درسه.
بعضی از والدین بنابر عقاید سنتی خود عاقبت دختر را منتهی به ازدواج میبینند و با اصرار فرزند برای درس خواندن مخالفت میکنند؛ آنها موافق ازدواج فرزند در سنین نوجوانی هستند و زمانی که دختر آزادی و یا وسایلی را از آنان طلب کند فراهم آوردن آنرا وظیفۀ همسر آینده اعلام کرده و معتقدند دختر توانای بهدست آوردن بسیاری از ازادی و امکانات پس از ازدواج است. دختران اظهار میکنند که والدین قصد تحمیل عقاید به آنان را دارند و میخواهند این جبر سنت، که خود گرفتارش هستند را به دختر نیز منتقل کنند؛ در این وضعیت شاهد شرایط بحرانی در رابطه میان والدین و فرزند خواهیم بود. فریده میگوید:
اولش اجازه نمیدادن برم سمت اون علاقم. دوست داشتیم با خواهرم بریم باشگاه معلم رقص بشیم. ولی اجازه نمیدادن میگفتن گناه داره. مثلا خوب نیست. انقدر باشون کلنجار رفتیم تا گذاشتن. الانم هنوز سختگیری مکنن که نمخواد دیگه ادامه بیدی [بدی] دیه[دیگه] بدردت نموخوره[نمیخوره] فکر نمکنن که ما رقصو انتخاب کردم که توش شادم خوشحالم ولی تو فرهنگ اونا سخت مشه قبول کنن.
بحث و نتیجهگیری
شکل شماره 1 طرحواره نظری تحقیق حاضر را نشان می دهد. فرانهادگرایی در تحقیق حاضر به این معناست که نهاد خانواده در بخشی از چارچوبهای کلی آن به معنای سنتی مورد پذیرش است اما در بخشی دیگر از روابط، چارچوبها و تعاریف مبتنی بر ادبیات گذشته نیست. برخلاف تصورات عموم که دختران دهۀ هشتادی را افرادی خانواده گریز میخوانند؛ آنان نوعی پذیرش کلی نسبت به اصل خانواده داشته و آنرا عزیز میدانند و در اکثریت موارد از خانواده بهعنوان مهمترین دارایی خویش یاد میکنند؛ علیرغم این امر، به هر قیمتی حاضر به پذیرش و مدارای با آن نبوده و معتقدند بنابر تغییرات نسلی و پیش رَوی جامعه به سوی مدرنیته، در حقوق و انتظارات همچنین روابط و تعاملات این نهاد نیز لازم است تغییرات عمده ایجاد شود.
مقصود از خودآیینی، نوعی خود محوری است که خواه یا ناخواه در نسل جدید قابل مشاهده است و در شاهدهای ذکر شدۀ تحقیق نیز ردپایی از این عاملیت منفرد قابل مشاهده است. مشارکتکنندگان، خود را از بندهای سنت و چارچوبهای ذهنی پدر و مادر رها میبینند و مطلوب میدانند والدین نیز آنرا پذیرفته و طبق آن رفتار کنند. آنها بههیچ وجه قصد در نهادزدایی یا نهی مطلوبیت نهاد خانواده ندارند بلکه خواهان تغییری عمیق در این نهاد میباشند. آنها دیگر نهاد خانواده را نهادی تربیتی و بر پایه اقتدارطلبی والدین نمیبینند؛ در صورتیکه یکی از وظایف و کارکردهای آن را تربیت قلمداد میکنند؛ آن هم نه تربیتی اقتدارطلبانه بلکه برپایه برابری و نسبیگرایی. خانواده نیز برای حفظ بقای خویش میبایست تن به اینگذار دهد و با موازین و نیازهای نوظهور همسو شود. عاملیت خود فرمان از مهمترین عاملین اثرگذار در ظهور پدیدۀ اصلی است؛ زیرا کنشهای خودکامانه، محوریت قرار دادن خویشتن و اصالت دادن به عقاید و باورهای خویش موجب ظهور خودآیینی شده؛ بهطوریکه این دختران تمامی اعمال و پدیدهها را با خط کش آیینهای خویش اندازه گرفته و در صورت همسویی به آن اعتبار داده و میپذیرند. این عاملیت خود فرمان از سخت هستهها تاثیر گرفته و در مقابل آنها پدید آمده که پذیرای بازتولید آن در نسل خویش نباشد؛ در مقابل نیز با رهاشدن از بستهای سنت و مقابله با آن به نوعی ارادهگرایی رسیده و موجب شد تا سنتها تلاش خود را برای مقابله با تکروی نسل جدید انجام داده و در مواردی عرض اندام سنتها را قوت بخشید. مطابق با یافتۀ پژوهش چنانکه؛ نپ و ورم (2019) بیان میکنند؛ نگاه فرزندان در عصر مدرن پسا نهادی است؛ مقصود آنها از این پسا نهادی بودن آن است که در عین پذیرش نهاد خانواده نسبت به روابط و زمینههای موجود نقد دارند. نپ و ورم (2019) اینگونه نگاهی را در رویکرد سوم به تغییر خانواده مطرح کردهاند که خانواده را در حال افول و نهاد زدایی ندیده؛ بلکه نسبت به آن انتقاداتی مطرح است. بنا بر یافتههای پژوهش حاضر چنین رویکردی در بستر مورد مطالعه نیز قابل پذیرش است؛ همچنین از نظریه الیاس (2012) که معتقد بهگذار از رابطه اقتدارگرا تر والدین بهویژه پدر و فرزند به یک رابطه برابریطلبانهتر است؛ در تصدیق این پدیده میتوان بهره جست (شکل 1).
دختران دهه هشتادی حاضر در مطالعه؛ حقوق و انتظارات را آن بایستگیهایی میخوانند که خانواده ناگزیر به رعایت آن هست و زمانی که آنها را از دختران خویش دریغ کنند؛ مجبور به اقناعسازی و توضیح به فرزند در جهت عدم رعایت آن هستند و در صورتیکه بدون دلیل و یا بادلایل غیرمنطقی از رعایت این حقوق سر باز زنند فرزند با آنها برخورد کرده، نارضایتی خویش را نسبت به آن نشان داده و خانواده با چالش و تنش مواجه میشود. این حقوق بدیع با نام «نوآیینی حقوقی» مطرح شده است. در تصدیق این پدیده میتوان به مطالعۀ موحدیان و همکاران (1402) اشاره کرد؛ که معتقدند: حقوق خانواده تمایل به، بهروز رسانی دارد و به نوعی با ظهور حقوقهای نوآیین در مطالعه حاضر مرتبط است. ماهیتاً این نوآیینی حقوقی را میتوان تاثیر پذیرفته از فمنیسم دانست؛ زیرا همانطور که موج دوم فمنیسم تلاش کرد تا با ایجاد حقوق و اسطورهشناسی جدید، زنان را مهمتر قرار دهد (لجت، 1379: 242)؛ اینک میتوان یکی از عوامل تحولات حقوقی دختران در جامعه ایران را نشأت گرفته از این موج دانست. طبق نظر ایریگارای، فمنیسم در دهه هفتاد، با رد کلیت ازدواج و تأکید بر تجرد و حرفه اقتصادی، شاغل بودن زن در خارج از خانه را از مهمترین آرمانهای خود مطرح کرد (لجت، 1379: 242)؛ دختران مشارکتکننده حاضر در پژوهش یکی از بنیادیترین ابعاد حیات خویش را اشتغال مطرح کرده و بخش اعظمی از حقوق مورد انتظار در خانواده را با درنظرگرفتن شغل و تحصیلات استدلال میکنند. مطالعۀ غنیزاده و همکاران (1400)، افراسیابی و رضایی (1402) نیز به نوعی این بخش از یافتهها را تصدیق میکند. از حقوق معنوی که دختران دهه هشتادی در خانواده برای خویش قائل هستند میتوان به اعتماد چندوجهی اشاره نمود که این عامل بهنوعی از نگاه برابریطلبانه که الیاس (2012) در نظریۀ خود به آن اشاره دارد؛ نشأت میگیرد و تغییر روابط قدرت میان والدین و فرزندان را تصدیق میکند؛ بهطوری که در مطالعۀ حاضر نیز با نوآیینی حقوقی مواجه بوده که در بیشتر مقولات وی، ابعاد گذار از یک رابطه اقتدارگراتر به یک رابطه برابرطلبانهتر را مشاهده میکنیم. خصوصاً آنکه الیاس این استدلال را بهطور ویژه با تاکید بر رابطه پدر و فرزند بیان میکند و یافتههای مطالعۀ حاضر نیز با برساخت مقوله پدرانگی چندوجهی این مسئله را در بستر مورد مطالعه تصدیق میکند. کونیگ نیز معتقد است که در دوره مدرن اقتدار پدرانه به صمیمیت خانواده عقبنشینی کرده است (König, 1957). همسو با این بخش از یافتهها، در ایلام مطالعهای توسط عبداللهی و همکاران (1399) انجام گرفتهاست که نشان از تغییر ارزشی در نهاد خانواده دارد و فرزند محوری نیز یکی از این تغییرات محسوب میشود.
از ابعاد فرهنگی موثر در تغییر حقوق و انتظارات دختران دهه هشتادی در خانواده میتوان؛ اصالت ارزشی را نام برد که به قطعیتها و فرضهای مورد پرسش قرار نگرفتۀ سنت اشاره دارد. آنها به نوعی معتقدند که علت کنش و رفتارهای والدین بهدست زنجیرۀ پیوستهای از رخدادهای پیشین، بهطور کامل تعیین شده و این سنت است که بر اعمال آنها کنترل دارد و والدین در تلاش هستند تا این سنت را که از خانوادۀ خویش فراگرفتهاند، به فرزندشان نیز منتقل کنند در صورتیکه فرزند این سبک جامعهپذیری را مطلوب نمیداند و از آن بهعنوان جبر محیطی و حصار سنت یاد میکند زیرا خود را در این سنت محدود میبیند. آنگونه که ساپیر معتقد بود که افراد بهطور ناخودآگاه الگوهای فرهنگی را میآموزند و تأکید داشت که برخی فرهنگها بهراحتی بر افراد سلطه مییابند (کاربارینو ، 1377: ۸-۹۷). از آنجایی که خانواده در جایگاه نخست آموزش الگوهای زبانی و فرهنگی قرار دارد (آگبرن و نیمکوف، 1357: ۱۲۴)؛ میتوان این نظریه را با تبارزایی مرتبط دانست. سوگیری جنسیتی یکی از این موارد است که نشاندهندۀ سنت جنسیت زدهای است که دختران را محدود و به فرزند پسر برتری میدهند؛ در تصدیق این بخش از یافتهها میتوان به پژوهش قاسمی (1400) اشاره کرد که نشان از؛ معناداری رابطه میان جامعهپذیری تبعیض در کودکی پدر و مادر با سطح نابرابری جنسیتی بین دختر و پسر در خانواده دارد.
پس از بروز این حقوقهای نوآیین و تعارضات بین نسلی، از جانب خانواده یا نوجوانان راهبردهایی جهت بهدست آوردن حقوق مورد انتظار یا اقناعسازی در جهت حق زایل شده بکار گرفته میشود که البته این راهبردها ضمانتی برای حل بنیادین تمامی مشکلات نداشته و در مواردی تعارضاتی بجای خواهد ماند. یکی از مهمترین استراتژی آنها، برقراری گفتمان آشتیطلبانه است. همانطور که بیان شد؛ مقصود، حاکمیت دستگاه بینشی است که از طریق صلح طلبی و با محوریت گفتگو بر ذهنیت افراد خانواده اثر میگذارد. آنگونه که سیف و یعقوبی (1402)، طباطبایی نیا و همکاران (1402) و ساعی (1401) از اهمیت برقراری ارتباط کلامی، گفتگوی مشارکتی و تعامل خانواده و فرزند در یافتههای خود گفتند. لذا عدم پاسخگویی به حقوق و انتظارات دختران منجر به چالشهایی در روابط خانوادگی شده که راهبردهای فعلی توانایی حل کامل آن را ندارند. خانوادهها و فرزندان هر دو خواستار تحمیل باورهای خود هستند و عدم تعامل مؤثر، بهویژه در جامعهای با پیشینه پدرسالاری، باعث گسست عاطفی میان والدین و فرزندان، بهویژه دختران، شده است. این گسست، تأثیرات منفی بر زندگی دختران و ارتباطات اجتماعی آنها دارد، بهویژه در دوران نوجوانی که هویتیابی آغاز میشود، پیامدهای حسرتبار و بغرنجی را بهدنبال دارد، همانطور که به نوعی پژوهشهای (Skoczeń, 2022; Díez et al., 2019; Sadeghieh, & Kalateh Sadati, 2024; Lansford et al., 2016; Tahir et al., 2015) به این موضوع اشاره کردهاند. میتوان به بازاندیشی در فرهنگ مدرن در نگاه گیدنز (1384) اشاره نمود که بر اساس آن هدف بازاندیشی در دوران مدرن، اصلاح و ارزیابی مجدد کنشها براساس دانش تجربی است؛ بنابراین میتوان استدلال نمود که فرانهادگرایی، حاصل بازاندیشی دختر دهه هشتادی در نهاد خانواده است و با نگاه فرانهادی سعی در بازتولید نظام خانواده دارد که این فرانهادگرایی اعتبار خویش را از خود آیینی این نسل میگیرد که براساس دانش تجربی این دختران بازتولید شده و برطبق آن عمل میکنند.
تشکر و قدردانی
این مقاله برگرفته از پایان نامه کارشناسیارشد نویسنده اول مقاله در رشته جامعهشناسی است که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه یزد به انجام رسیده است. نویسندگان مقاله از نظرات اصلاحی داوران پایاننامه و مشارکتکنندگان در تحقیق تشکر و قدردانی میکنند.
[1]. Friedman & Hayden
[2]. Sadeghieh, & Kalateh Sadati
[3]. Hameed et al
[4]. Skoczeń
[5]. Díez
[6]. Lansford et al
[7]. Tahir et al
[8]. Elshtain
[9]. König
[10]. Knapp & Wurm
[11]. Elias
[12]. Charmaz
[13]. Bieniek