Document Type : Original Article
Authors
1 Department of Social Sciences and Sociology, Science and Research Branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran
2 Department of Demography, Allameh Tabataba’i University, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
مقدّمه و بیان مسأله
مادری یکی از نقشهای اجتماعی ـ فرهنگی است که همواره در بستر زمان دستخوش بازتعریف شده است. در جوامع سنتی، زنان هویت خود را تا حد زیادی از طریق ایفای نقش مادری کسب میکردند؛ اما در دوران مدرن، مادری بیش از پیش به انتخابی آگاهانه و فردی بدل شده است. بااینحال، انتظارات و فشارهای اجتماعی برای مادر شدن همچنان در بسیاری از جوامع، با وجود تفاوتهای فرهنگی، از عمومیت گستردهای برخوردار است (جعفریسیریزی و همکاران، 1402: 125).
در جهان امروز تعداد زنان تحصیلکرده به شکل قابلتوجهی افزایش یافته است. زنان تحصیلکرده، نقشهای اجتماعی، فرهنگی قابل توجهی دارند. در جامعه ایران نیز، خروج زنان از خانه و حضور آنان در عرصة تحصیل و اشتغال و پیشرفت در این حوزههـا، از جملـه پدیـدههایی اسـت کـه بـا ورود و گسترش صنعت و فناوری جدید در ایران شکل گرفته و در دهههای اخیر شدت و قوت بیشتری گرفته است (احمدی و همکاران، 1403: 40). این تحولات و دگرگونیهای دوران مدرن، موجب کاهش نرخ باروری و افزایش الگوی تکفرزندی شده است؛ الگویی که برخلاف گذشته، دیگر نه حاصل ناتوانی، بلکه بازتابی از انتخاب و سبک زندگی مدرن است (Miller, 2009).
نرخ باروری جهانی از 5/6 فرزند به ازای هر زن در دهۀ 1986 به 8/1 فرزند به ازای هر زن در سال 2016 و 6/1 فرزند در سال 2020 رسیده است (معمار و تائبی، 1402: 1082). کشور ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ با بررسی روند تغییرات باروری در ایران، نرخ باروری و رشد جمعیت به یکی از بحرانهای جمعیتی بدل شده است. طبق گزارش مرکز آمار ایران (1400) نرخ رشد جمعیت کشور در دوره 1405-1400 به زیر یک درصد رسیده است. عددی پایینتر از حد جایگزینی جمعیت (1/2) که تداوم آن میتواند منجر به پیری جمعیت، کاهش نیروی کار و چالشهای اقتصادی–اجتماعی شود (عسکریندوشن و رازقینصرآباد، ۱۴۰۲: 99). گزارشهای سازمان ثبت احوال نیز کاهش تعداد موالید در سالهای اخیر را تأیید میکنند (صادقی و سجادی، 1404). این کاهش موالید، صرفاً ناشی از موانع اقتصادی یا ساختاری نیست، بلکه با تحولات فرهنگی و تغییر نقشهای جنسیتی ارتباط دارد.
در جوامع مختلف، بهویژه در ایران رسانهها، خانواده و اطرافیان تصویری ایدهآل و مثبت از مادری ارائه میکنند (Bowlby, 1969). تصویری که اغلب با مهربانی، فداکاری، موفقیت و کمال مادرانه همراه است. چنین نمایش فرهنگی و اجتماعی موجب میشود بسیاری از دختران تمایل داشته باشند تا مادری را در زندگی خود تجربه کنند. اما با این وجود، بررسی روندهای جمعیتی و اجتماعی اخیر نشان میدهد که برخی زنان ترجیح میدهند تنها یک بار مادری را تجربه کنند و گرایش به تکفرزندی در حال تبدیل شدن به پدیدهای رایج است (Arendell, 2000).
این امر نشان میدهد که نگرشهای فرهنگی و آرمانهای اجتماعی مادری، با انتخابهای فردی و روندهای جمعیتی همواره همراستا نیستند. گرایش به تکفرزندی نه تنها بازتابی از فشارهای اقتصادی و ساختاری است، بلکه پیچیدگیهای تجربۀ زیسته مادران را در چرخۀ زندگی مادرانه آشکار میسازد. در این راستا، تحقیقات متعددی نشان دادهاند که تجربۀ واقعی مادری معمولاً با این تصویر ایدهآل، فاصله قابلتوجهی دارد. مادران، در دوران بارداری و بعد از آن، درگیر مجموعهای از تعارضها و فشارهای روانی، اجتماعی و هویتی میشوند که بر نحوه ادراک و معناشناسی مادری آنها تأثیر عمیق میگذارد (Liss et al., 2013: 10).
آکلی[1] (1976) معتقد است که باید به «توهمزدایی» در مورد مادری پرداخت. به عقیده او زنان قبل از اینکه مادر شوند، تصویر رمانتیک و شاعرانهای از مادری در سر میپرورانند و تمایل دارند تعداد بیشتری فرزند داشته باشند تا بعد از اولین تجربهشان. پژوهش نوماگوچی و میلکی[2] (2020) نشان داده است که فرزندپروری تأثیر مستقیمی بر کاهش سطح رضایت از زندگی دارد، به ویژه برای زنان شاغل که باید بین مسئولیتهای شغلی و خانوادگی تعادل برقرار کنند. این گسست بین تصورات پیشین و تجربه واقعی، باعث شده تا بسیاری از زنان پس از تولد نخستین فرزند، تمایلی به فرزند آوری مجدد نداشته باشند در نتیجه تمایل به چند فرزندی در آنها کاهش مییابد Gillespie, 2003: 122)).
با توجه به آنچه گفته شد، میتوان گفت تجربۀ مادری در بستر زمانی و چرخۀ زندگی خود دچار تحولات معناداری شده است. این تجربه، در قالب سه دورۀ متمایز – پیش از بارداری، بارداری و پس از بارداری – برای بسیاری از زنان واجد معناهای متفاوت و گاه متعارض است. زنان با ورود به مرحلۀ بارداری و سپس تجربه تولد فرزند، به زیستجهانی نو پا میگذارند که تنها به دگرگونیهای جسمانی محدود نمیشود، بلکه ابعاد روانی، هویتی، شناختی و اجتماعی وجود آنان را نیز درگیر میسازد. در این مسیر، آنها با احساسات متضاد، مسئولیتهای تازه، انتظارات فرهنگی و تجربههای ناب مواجه میشوند که پیش از آن، درک مستقیمی از آن نداشتند. بسیاری از تصورات و انگارههایی که پیش از مادر شدن نسبت به پدیدۀ مادری در ذهن خود داشتند— چه در قالب ایدهآلسازیهای فرهنگی و رسانهای و چه در شکل کلیشههای اجتماعی و خانوادگی— در مواجهه با واقعیتهای زیستۀ مادری مورد بازنگری، تردید یا حتی بازتعریف قرار میگیرد. از اینرو، فهم معنای مادری نه در قالب تعاریف انتزاعی یا نهادینهشده، بلکه در پرتو تجربۀزیستۀ زنان و در زمینۀ فرهنگی-اجتماعی خاصی که در آن زندگی میکنند، اهمیت ویژهای دارد.
شهرستان لاهیجان بهعنوان یکی از شهرهای استان گیلان، از سطح رفاهی، امکانات آموزشی، بهداشتی و فرهنگی نسبتاً مطلوبی برخوردار است و از نظر شاخص توسعۀ انسانی، در مقایسه با بسیاری از دیگر شهرستانهای استان، در وضعیت مناسبی قرار دارد، اما با اینحال، سازمان ثبت احوال استان گیلان، نرخ باروری کل زنان این شهرستان برای سال 1403 را 7/0 اعلام کرده است که این مقدار نشاندهندۀ نرخ باروری زیر سطح جایگزینی (1/2 فرزند به ازای هر زن) است. این پارادوکس، که در آن سطح رفاه و دسترسی به منابع بالا، اما تمایل به فرزندآوری پایین است، این پرسش اساسی را مطرح میکند که چه عواملی موجب شده زنان این منطقه، علیرغم برخورداری از امکانات و شرایط اقتصادی مناسب، از داشتن فرزند بیشتر خودداری کنند؟
بررسیهای کیفی و میدانی حاکی از آن است که نگرش مادران نسبت به تجربۀ مادری، پس از عبور از دوران بارداری و ورود به دورۀ مادری فعال، دچار تغییرات بنیادینی میشود. تجربۀ مادری در بستر اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی امروز لاهیجان نیز دچار تحول شده و بررسی این تحولات بهویژه از منظر معنای مادری در چرخۀ زندگی مادران، میتواند اُفقهای تازهای در فهم عللِ کاهش باروری و افزایش خانوادههای تکفرزند در این منطقه بگشاید. مسئله اصلی این پژوهش بررسی چگونگی تغییرات معنای مادری در چرخۀ زندگی (قبل بارداری، بارداری و بعد از بارداری) مادران تکفرزند ساکن لاهیجان است.
این پژوهش، در تلاش است تا به این پرسش پاسخ دهد که چگونه تجربۀ بارداری، زایمان و مادری، تصورات اولیۀ زنان را دربارۀ این نقش تغییر داده و آنها را به سمت تکفرزندی سوق میدهد. مادران در چرخۀ زندگیشان چه معنایی را به مادری نسبت میدهند؟ مادران قبل از بارداری چه تفسیری از مادری دارند؟ مادران در دوران بارداری چه تفسیری از مادری دارند؟ مادران بعد از تولد فرزندشان، چه تفسیری از مادری دارند؟ نتایج این مطالعه میتواند در شناخت بهتر روندهای فرهنگی و اجتماعی مرتبط با مادری و فرزندآوری مفید باشد و در سیاستگذاریهای جمعیتی، برنامههای حمایت از مادران و طراحی سیاست کار و خانواده مورد استفاده قرار گیرد.
پیشینه تجربی
در سالهای اخیر مطالعات مختلفی در ایران و سایر نقاط جهان به مفهوم مادری پرداختهاند، در این بخش به تعدادی از آنها اشاره میشود.
رمضانی ساداتمحله و همکاران (1404) در پژوهش خود به معنای مادری در میان مادران تکفرزند پرداختهاند و نتایج پژوهش حاکی از آن است که مادری تجربهای پویا و چندبُعدی است که ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در تعریف و شکلدهی آن بسیار تأثیرگذار هستند. زارعی و همکاران (1404) در پژوهش خود به بازاندیشی مسئولیت مادری و نقش مشاوره گروهی شناختی وجودی در پذیرش دشواریهای مادری پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مداخله مشاوره گروهی میتواند به کاهش ترس از مسئولیت مادری و در پی آن، افزایش پذیرش این مسئولیت در زنان شاغل بدون فرزند کمک کند.
دُراهکی و اخوان ارمکی (1403) در پژوهش خود به بررسی نگرش به هویت مادری و قصد فرزندآوری پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که هنوز هویت مادری برای بخش قابلتوجهی از زنان در اُلویت است. پورموسوی و همکاران (1403) در مطالعهای به بررسی و واکاوی تجربه زیسته مادران دارای تکفرزند پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که برخی از مادران از وضعیت خود که یک فرزند دارند راضی هستند و باقی افراد نگران آینده خود و فرزندشان بودند که همدم و همراهی ندارند.
جعفری و همکاران (1401) در پژوهش خود به بررسی رابطه سبکزندگی و حمایت اجتماعی با هویت مادری زنان پرداختند. یافتهها نشان داد هویت مادری در بین زنان امری انتخابی محسوب میشود، اما میتوان گفت علیرغم استقلال هویتی زنان، هویت دیگری یعنی فرزند، بهعنوان عنصری هویتساز برای زنان محسوب میشود. جعفریسیریزی و همکاران (1402) در مطالعهای کیفی انتقادی به مطالعه مادری در قلمرو اجتماعی- فرهنگی پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مادران درگیر رنجیدگی و تشویش فکری نسبت به برخی ساختارهای اجتماعی و فرهنگی هستند که از طریق قواعد و هنجارها، در منزلت اجتماعی و فرهنگی مادران، نقش داشته است.
عسکریندوشن و رازقینصرآباد (1402) در مطالعهای به تجربۀ مادری و چالشهای فرزندآوری زنان شاغل پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مادران شاغل درگیر چالشهایی مرتبط با فرزندآوری هستند که داشتن فرزند کمتر را بهعنوان یکی از راههای اجتناب از این چالش و تعارضها سوق داده است. دهدست و ادیبزاده (1402) در مطالعهای به برسی تجاربزیسته مادران از چالش تربیتی تکفرزندی در دوران کودکی پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که نقش تکفرزندی در شکلگیری چالشهای تربیتی و ضعفهای تربیتی دوران کودکی تأثیرگذار است که این دو مقوله تأثیرگذار و متأثر بر یکدیگر هستند.
سفیری و زندی (1400) در پژوهش خود به بررسی پدیدارشناسی تجربه زیسته مادری پرداختند. یافتهها حاکی از آن است که مادران شرکتکننده با وجود تفاوتهایشان در تحصیلات و شغل، به اشکال مختلف سه مقوله اصلی بازاندیشی، هویتیابی و فشاراجتماعی را در تجربۀ مادریشان داشتهاند. میتوان گفت در ناخودآگاه جمعی اکثریت مردان و زنان جامعه هنوز هم مادر بودن، زنانه قلمداد میشود. افضلی و انتظاری (1399) در پژوهش خود به بررسی سنخها، معانی و انگیزههای مادری پرداختند. یافتههای این پژوهش را در سه گونه اصلی انتخابگر مادری، مردد درباره مادری و گریزان از مادری تقسیمبندی کردند. سنخهای به دست آمده بیانگر تحول در نهاد مادری است که با برجستهکردن عامل انتخاب و آگاهی فشار نهادی برای قرار گرفتن در پایگاه مادری کاهش یافته است.
خلجآبادی فراهانی و سرایی (1395) در مطالعهای به بررسی واکاوی شرایط زمینهساز قصد تکفرزندی در تهران پرداختند و نتایج نشان داد که تصمیم تک فرزندی در واقع یک نوع استراتژی برای ایجاد نوعی تعادل است. این تصمیم حاصل تعامل احساسات و مهارتهای فردی به نفع تک فرزندی، فضای غیرحمایتی تعامل زناشویی برای فرزندآوری، فضای غیرحمایتی خانواده گسترده برای فرزندآوری و فضای غیرحمایتی جامعه برای فرزندآوری است.
لئاندرز[3] و همکاران (2025) در پژوهشی به معنای مادری در میان 22 مادر کشورهای اسکاندیناوی پرداختند. یافتهها حاکی از آن است که شدت «لمس شدن و تغییر»، «حس تعلق» و «بودن در لحظه» بهعنوان عناصر اساسی مفهوم مادری مشخص شدند.آکِر و همکاران (2024) در یک مطالعۀ پدیدارشناختی در کشور ترکیه به بررسی تجربۀ زنان از تأثیر رسانههای اجتماعی بر هویت مادری پرداختند. نتایج نشان میدهد که در عصر دیجیتال، مادری صرفاً تجربهای زیستی یا خانوادگی نیست، بلکه تجربهای فرهنگی و رسانهایشده است که در تعامل مداوم با شبکههای اجتماعی شکل میگیرد. اُکلی (2013) در پژوهشی نشان داد، مادری کردن به دلیل نیازکودک به توجه و مراقبت، کار دشواری است. با وجود این هویت اصلی زن در مقام مادری و همسری کسب میشود. الیوت[4] و همکاران (2015) نیز در پژوهش خود به این نتیجه دست یافتند که ایدئولوژی مادری مفرط[5]، مادر خوب را کسی تعریف میکند که وقت، پول، انرژی و احساس فراوانی را در نقش مادری برای فرزندانش صرف کند و خود را فدای فرزند کند.
مطالعات متعددی در ابعاد روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی به تجربه مادری پرداختهاند؛ با این حال، بسیاری از این پژوهشها نگاهی ایستا و تکبُعدی به پدیدۀ مادری داشتهاند. از سوی دیگر، اغلب پژوهشهای موجود در بسترهای کلانشهری یا در جوامع غربی انجام گرفته و کمتر تلاشی برای فهم تغییرات معنای مادری در زمینههای فرهنگی-اجتماعی خاص و بومی صورت گرفته است.. ازاینرو، خلأیی محسوس در ادبیات پژوهش درباره درکِ تحولات معنای مادری در بسترهای بومی و در میان مادران تکفرزند وجود دارد. در این میان، فقدان پژوهشی که بهصورت عمیق و موشکافانه، «تغییر معنای مادری در چرخۀ زندگی زنان» را از پیش از بارداری تا پس از تولد فرزند در بستر فرهنگی خاصی چون شهرستان لاهیجان مورد واکاوی قرار دهد، بهروشنی احساس میشود. لاهیجان، بهعنوان شهری با ترکیبی از ارزشهای سنتی و مدرن، میتواند تصویری منحصربهفرد از چگونگی بازتعریف مادری در بستر تحولات اجتماعی معاصر ارائه دهد. ازاینرو، پژوهش حاضر با تمرکز بر تجربه زیسته مادران تکفرزند لاهیجانی میکوشد این خلأ معرفتی را پر کرده و تصویری چندوجهی از دگرگونی معنای مادری در سیر زندگی زنان ترسیم کند.
ملاحظات نظری
نظریههای جامعهشناسی معاصر و دیدگاههای فمینیستی، چارچوبهایی فراهم میآورند که به پژوهشگر در ایجاد حساسیت نظری[6] کمک میکنند؛ بدین معنا که دادهها نه صرفاً گزارش شوند، بلکه در پرتو مفاهیم نظری، معنا یابند و تفسیر شوند
(Strauss & Corbin, 1998).
گیدنز[7] (1984) با طرح مفاهیم «خود بازتابی»[8] و «ساختیابی»[9] نشان میدهد که افراد نه صرفاً تابع ساختارهای اجتماعیاند و نه کاملاً مستقل از آنها عمل میکنند؛ بلکه در کنشهای روزمره، ساختارها را هم بازتولید و هم دگرگون میسازند. این رابطه در مفهوم «دوگانگی ساختار»[10] بیان میشود؛ به این معنا که ساختارهای اجتماعی هم وسیله کنش افراد و هم نتیجۀ آن هستند (Giddens, 1984). از نظر گیدنز (1984)، در مدرنیته متأخر، هویت افراد امری ازپیشتعیینشده نیست، بلکه از طریق بازاندیشی و انتخابهای روزمره بهطور مستمر ساخته و بازسازی میشود. بنابراین، فرد با تأمل مداوم درباره شیوه زندگی، روابط، ارزشها و انتخابهای خود، هویت خویش را شکل میدهد. بر این اساس، مادری نیز نوعی کنش اجتماعی-بازتابی است که در تعامل میان ساختارهای فرهنگی، جنسیتی و خانوادگی و عاملیت زنان شکل میگیرد. در جامعهای مانند ایران، مادران تحت تأثیر انتظارات اجتماعی، باورهای مذهبی و ارزشهای خانوادگی قرار دارند، اما صرفاً بازتولیدکنندۀ این ساختارها نیستند؛ بلکه با تفسیر، انتخاب و بازاندیشی در تجربهها و تصمیمهای خود، در بازتعریف و بازساخت مفهوم مادری مشارکت میکنند. در نتیجه، مادری در جهان معاصر فرآیندی پویا و سیال است که در آن زنان میان انتظارات فرهنگی و انتخابهای فردی، هویت مادری خود را بهطور مستمر شکل میدهند.
زیگمونت باومن[11] (2000) در آثار خود، وضعیت اجتماعی-فرهنگی انسان معاصر را با استعاره «سیالیت» توصیف میکند. در دیدگاه او، جهان مدرن متأخر وارد مرحلهای از «مدرنیته سیال» شده است؛ مرحلهای که در آن، پیوندهای اجتماعی، ارزشها، هویتها و نهادها دیگر استحکام و ثبات دوران «مدرنیته سخت» یا صنعتی را ندارند. ویژگی اصلی این دوران، ناپایداری، تغییر مداوم و فردگرایی شدید است. در چنین شرایطی، افراد بهجای اینکه در چارچوبهای ثابت خانوادگی، شغلی یا اخلاقی زندگی کنند، ناچارند دائماً خود را بازتعریف کنند و در برابر تغییرات اجتماعی واکنش نشان دهند. باومن (2005) این وضعیت را به «زندگی در جامعهای از پیوندهای شکننده» تشبیه میکند؛ جایی که روابط انسانی به جای آنکه پایدار و متعهدانه باشند، بهصورت موقتی، مصرفی و مبتنی بر رضایت آنی شکل میگیرند. به همین دلیل، افراد در تجربه زیسته خود، همواره با نوعی ناامنی، اضطراب و احساس عدم قطعیت مواجهانداین سیالیت نهتنها روابط اجتماعی، بلکه نهاد خانواده و نقشهای جنسیتی را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. در دوران مدرنیته سیال، مادران با مجموعهای از انتخابها، فشارها و تضادها روبهرو هستند. از یکسو، گفتمانهای فرهنگی و سنتی همچنان از آنان انتظار دارند نقش «مادر فداکار و تماموقت» را ایفا کنند؛ از سوی دیگر، الزامات دنیای مدرن ــ مانند اشتغال، استقلال اقتصادی، فردگرایی و خودتحققی ــ آنان را به بازاندیشی در نقش مادری وادار میکند. در نتیجه، مادری در مدرنیته سیال، فرآیندی ناپایدار، انتخابی و مذاکرهای است؛ تجربهای که در آن زنان مدام میان خواستههای شخصی و انتظارات اجتماعی در نوساناند (Bauman, 2001).
اولریش بک و الیزابت بک-گرنشایم[12]، «فردیسازی» را یکی از ویژگیهای اصلی مدرنیته متأخر میدانند. از نظر آنان، تضعیف سنتها و هنجارهای جمعی باعث شده است افراد بیش از گذشته مسئول انتخاب و سازماندهی زندگی خود باشند. این وضعیت، در کنار افزایش آزادی و امکان انتخاب، با افزایش اضطراب، مسئولیت فردی و احساس تنهایی نیز همراه است. خانواده و روابط خصوصی از مهمترین عرصههای تأثیرپذیر از این فرآیند هستند؛ بهگونهای که نقشهای جنسیتی، زناشویی و والدینی دیگر کاملاً از پیش تعیینشده نیستند و افراد باید آنها را براساس انتخابها و تصمیمات خود بازتعریف کنند. بنابراین، خانواده مدرن بیش از آنکه بر «وظیفه» استوار باشد، بر «انتخاب» شکل میگیرد (Beck & Beck-Gernsheim, 2002). در همین چارچوب، مادری نیز از یک نقش سنتی و ازپیشتعیینشده به عرصهای از انتخاب و خودبازاندیشی تبدیل شده است. زنان درباره زمان مادر شدن، تعداد فرزندان، شیوه تربیت و معنای مادری برای خود تصمیمگیری میکنند. در نتیجه، مادری نیز بخشی از فرآیند فردیسازی است که در آن فرد باید روایت شخصی خود از یک «زندگی خوب» را شکل دهد (Beck & Beck-Gernsheim, 2002).
در حوزه نظریات فمینیستی، رودیک[13] (1989) با مفهوم «تفکر مادری»[14] مادری را نوعی کنش عقلانی-اخلاقی میداند که شامل مراقبت، مسئولیت و بازتاب اخلاقی است. آکلی (2013) مادری را ساختی اجتماعی و فرهنگی معرفی میکند که درون روابط قدرت جنسیتی شکل میگیرد. فریدان[15] (1963) در کتاب «رمز وراز زنانه»[16] نشان میدهد چگونه ایدهآل «زن خانهدار کامل» منجر به احساس بیمعنایی و نارضایتی زنان میشود، و دوبووار[17] (1949) با نقد مفهوم «زن بهعنوان دیگری»، نقشهای مادری را در چارچوب نظام پدرسالارانه تحلیل میکند
در این پژوهش، نظریات گیدنز، باومن، بک و بکگرنشایم و نیز دیدگاههای فمینیستی در باب مادری، صرفاً در ایجاد حساسیت نظری پژوهشگر نسبت به پدیده مورد مطالعه مدنظر بوده است. بدین معنا که این نظریات افق دیدی فراهم کردند تا مادری نه بهعنوان نقشی ایستا ، بلکه بهمثابه فرایندی اجتماعی، بازتابی و در حال بازتعریف فهم شود. برآیند این دیدگاهها، حساسیتی نظری پدید آورد که پژوهشگر را در فرآیند تحلیل مضمونی نسبت به مفاهیمی چون عاملیت، بازاندیشی، خودمختاری و تعارض میان گفتمانهای سنتی و مدرن مادری هوشیار ساخت. از اینرو، یافتههای پژوهش نیز در پرتو چنین حساسیت نظریای تفسیر و معناگذاری خواهند شد.
روش و دادههای پژوهش
این پژوهش به جهت آنکه به دنبال واکاوی تغییرات معنای مادری در چرخۀ زندگی مادران است، به روش کیفی تحلیل مضمون[18] انجام شده است. این روش از طریق تمرکز بر معنا در یک مجموعه داده، به محقق اجازه میدهد تا معانی مشترک را ببیند و درک کند (Saunders et al., 2012: 112)؛ لذا سبب کسب معرفت عمیق، دربارۀ معنای مادری میشود. دادههای این پژوهش از طریق مصاحبههای عمیق گردآوری شده است.
هدف اصلی پژوهشگر برای انتخاب نمونه، گزینش افرادی است که منبعی غنی از اطلاعات برای پرسش پژوهش باشند (Saunders et al., 2012: 112). بر این اساس در پژوهش حاضراز نمونهگیری هدفمند[19]و گلولهبرفی[20] استفاده شده است. در مرحله اول، با ورود به اماکن عمومی گوناگون، تعدادی از مادران شناسایی شدند. مادرانی شرایط ورود به مصاحبه را داشتند که ویژگیهای زیر را داشته باشند: 1) بازه سنی آنها بین 20 تا 35 سال باشد. 2) یک فرزند خردسال داشته باشند. 3) باهمسرشان زیر یک سقف زندگی کنند و ازدواج اولشان باشد. 4) در زمان انجام مصاحبه قصد داشتن فرزند دوم (به صورت اختیاری) نداشته باشند. بعد از اینکه شرایط ورود به مصاحبه بررسی شد، چنانچه آمادگی و زمان کافی داشتند از آنها مصاحبه به عمل آمد. در مرحله دوم، نمونهگیری به صورت گلولهبرفی انجام شد و از مصاحبهشوندگان خواسته شد چنانچه فرد دیگری را با شرایط مذکور میشناسند که برای انجام مصاحبه مناسب باشد، معرفی نمایند. مدت زمان مصاحبه بین 45 تا 60 دقیقه بوده است. مصاحبهها تماماً با رضایت کامل مادران و توسط محقق انجام، ضبط و پیادهسازی شد. مطالعه حاضر پس از 21 مورد مصاحبه عمیق به اشباع رسید، اما برای اطمینان بیشتر، مصاحبههای تکمیلی تا 24 مورد ادامه یافت.
تجزیهوتحلیل دادهها همزمان با گردآوری آنها انجام شد. مصاحبهها پس از پیادهسازی، براساس اشتراکات مفهومی کدگذاری و کدهای مشابه در طبقات و مضامین مرتبط قرار گرفتند. برای افزایش اعتبار یافتهها، نتایج به تعدادی از مشارکتکنندگان ارائه و همچنین توسط ممیزان بیرونی[21] بررسی شد. تمامی مصاحبهها نیز با رضایت آگاهانه، حفظ محرمانگی و استفاده از نامهای مستعار انجام گرفت.
یافتههای پژوهش
در این پژوهش، با 24 مادر تکفرزند 20 تا 35 ساله ساکن شهرستان لاهیجان گفتگو شد. براساس مشخصات شرکتکنندگان در مصاحبه عمیق، همۀ آنها دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و در بازه زمانی 2 تا 6 سال بعد از ازدواج، صاحب فرزند شدند. ویژگی مصاحبهشوندگان در جدول 1 آمده است.
جدول 1. مشخصات جمعیتشناختی مشارکتکنندگان در پژوهش
|
اسم
|
سن
|
شغل
|
تحصیلات
|
چند سال بعد از ازدواج بچهدار شدید؟
|
|
مونا
|
34
|
مشاور
|
دانشجوی دکتری
|
5 سال
|
|
گندم
|
27
|
کارمند
|
کارشناسیارشد
|
3 سال
|
|
اعظم
|
34
|
معلم
|
دکتری
|
6 سال
|
|
الناز
|
27
|
معلم
|
کارشناسی
|
4 سال
|
|
مسیحا
|
32
|
کارمند
|
کارشناسیارشد
|
5 سال
|
|
محبوبه
|
25
|
فروشنده
|
کارشناسی
|
2 سال
|
|
سمیرا
|
30
|
کارمند
|
کارشناسیارشد
|
3 سال
|
|
سها
|
26
|
خانهدار
|
کارشناسی
|
2 سال
|
|
مهسا
|
34
|
کارمند
|
کارشناسیارشد
|
3 سال
|
|
مائده
|
23
|
فروشنده
|
کارشناسی
|
2 سال
|
|
معصومه
|
25
|
مغازه دار
|
کارشناسی
|
3 سال
|
|
صفورا
|
31
|
خیاط
|
کارشناسیارشد
|
3 سال
|
|
فرخنده
|
30
|
خانهدار
|
کارشناسی
|
5 سال
|
|
مریم
|
35
|
مغازه دار
|
کارشناسیارشد
|
4 سال
|
|
سارا
|
31
|
آرایشگر
|
کارشناسی
|
3 سال
|
|
نیلوفر
|
33
|
کارمند
|
کارشناسیارشد
|
3 سال
|
|
زهرا
|
22
|
آرایشگر
|
کارشناسی
|
2 سال
|
|
اکرم
|
28
|
منشی
|
کارشناسی
|
2 سال
|
|
سوگند
|
29
|
خانهدار
|
کارشناسی ناتمام
|
3 سال
|
|
فاطمه
|
26
|
فروشنده
|
کارشناسی
|
2 سال
|
|
بتول
|
29
|
معلم
|
کارشناسی
|
3 سال
|
|
ساناز
|
34
|
خانهدار
|
کارشناسی
|
2 سال
|
|
ستاره
|
20
|
منشی
|
کاردانی
|
2 سال
|
|
افسانه
|
29
|
معلم
|
کارشناسیارشد
|
3 سال
|
مضامینی که از دادههای مصاحبه از مادران تکفرزند 20 تا 35 ساله به دست آمد به تفکیک هر دوره (قبل از بارداری، دوران بارداری و بعد از بارداری) در جدول 2 آمده است.
جدول 2. مضامین اصلی و فرعی مستخرج از تحلیل دادهها
الف) چرخۀ زندگی مادری، قبل از بارداری- مضمون اصلی: مادری، رؤیایی شیرین: تصویری آرمانی پیش از تجربه بارداری
|
مضامین فرعی
|
طبقات اصلی
|
طبقات فرعی
|
مفاهیم
|
|
احساسی - عاطفی
|
|
|
|
|
|
احساس خوب و مثبت
|
لذت از تکرار خویش
|
ادامه یافتن خود؛ داشتن نسخه دوم از خود؛ شبیه خود بودن فرزند
|
|
|
|
مادر مایه آرامش و ارزش
|
ارزش وجودی مادر؛ مادر منبع معنا؛ تصور آرمانی مادری براساس تجربۀ الگویی
|
|
|
اشتیاق به مادر شدن
|
فقدان چالش در زندگی مشترک
|
احساس امنیت در زندگی مشترک؛ تأمین حمایت اجتماعی پیش از مادری؛ آمادگی روانی برای مادری از طریق همسویی زوجین
|
|
|
|
عشق بین زوجین
|
فرزند بهعنوان تداوم عشق؛ مادری به معنای بازنمایی عشق؛ کمال عاطفی از طریق تجربۀ مادری
|
ب) چرخه زندگی مادری، در دوره بارداری- مضمون اصلی: بازآفرینی مادری: از ایدهآل ذهنی تا تجربه زیسته
|
مضامین فرعی
|
طبقات اصلی
|
طبقات فرعی
|
مفاهیم
|
|
روحی - احساسی
|
|
|
|
|
|
تلخ + شیرین (جمع نقیضین)
|
حالات بد، تغییرات ظاهری
|
احساس خستگی و فرسودگی؛ ترس از زایمان و مرگ؛ احساس از کنترل خارج شدن بدن
|
|
|
|
احساس افسردگی، استرس، ترس
|
اضطراب از سلامت جنین؛ احساس فاصله عاطفی از همسر؛ احساس ناکافی بودن
|
|
|
|
تجربه اولین احساس ناب مادری
|
احساس پیوند عاطفی با جنین؛ شادی و سرور لحظهای؛ تجربۀ تحقق آزمانها؛ تجربۀ عشق بیقید و شرط
|
|
حمایتی
|
|
|
|
|
|
نیاز به حمایت اجتماعی
|
حمایت همسر و اطرافیان
|
کاهش اضطراب از طریق حمایت همسر؛ تقویت صبر و تحمل از طریق حمایت شبکه اجتماعی؛ حمایت عاطفی مستقیم همسر
|
ج) چرخه زندگی مادری در دوره بعد از بارداری- مضمون اصلی: بیکرانگی مادری: سفری بیبازگشت و بیپایان میان تلخیها و شیرینیها
|
مضامین فرعی
|
طبقات اصلی
|
طبقات فرعی
|
مفاهیم
|
|
روحی- احساسی
|
|
|
|
|
|
مادرمحوری و انزوای تدریجی همسر
|
وابستگی افراطی کودک-مادر
|
اضطراب جدایی از کودک؛ کنترلگری و حس مالکیت به کودک؛ انحصار مراقبتی مادر
|
|
|
|
فاصله گرفتن از همسر
|
کاهش ارتباط کلامی با همسر؛ اولویت دهی کامل به نیازهای کودک؛ احساس ناتوانی در مدیریت رواطه زوجی
|
|
|
|
الویت یافتن دیگری
|
تمرکز تمام عاطفی روی کودک؛ محو شدن مرزهای خود و کودک؛ تنظیم روزمرگی بر مدار کودک؛ ایثار مادی و عاطفی مادر
|
|
|
حس رضایت
|
احساس کامل بودگی زنان
|
تحقق هویت مادرانه؛ رضایت از نقش مادری؛ آرامش حاصل از مراقبت موفق کودک؛ تحقق آرمان ذهنی مادری
|
|
|
|
احساس لذت منحصر به فرد
|
تجربۀ مثبت زندگی؛ لذت ناب و بیمانند از تعامل با کودک؛ تجربۀ حسی بیبدیل و یکتا
|
|
|
|
احساس ارزشمندی
|
اهمیت وجود مادر در زندگی کودک؛ احساس تأثرگذاری و مفید بودن؛ ایجاد حس اعتماد به نفس؛ نگاههای مثبت همسر و دیگران به مادر
|
|
|
حس ناکامی
|
احساس زیانمندی
|
از دست دادن هویت فردی؛ فراموشی خود و فداکاری مفرط؛ ناتوانی در بازسازی خود شخصی؛ تضاد عاطفی میان عشق مادری و فقدان خود
|
|
|
|
افسردگی بعد از زایمان
|
انزوای اجتماعی؛ احساس ناکافی بودن؛ فشارروانی ناشی از مسئولیت؛ خستگی ذهنی شدید
|
|
|
|
از دست دادن زیباییهای ظاهری
|
کاهش اعتماد به نفس مرتبط با ظاهر؛ نارضایتی از تغییرات بدنی؛ نگرانی از قضاوت دیگران؛ کاهش جذابیت اجتماعی
|
|
نگاه مسئولانه
|
|
|
|
|
|
مادری، مسئولیتی پر زحمت و همیشگی
|
مادر مسئول تمام عیار فرزند
|
احساس وظیفه دائمی؛ ادراک نابرابر در تقسیم وظایف؛ کنترل کامل بر رشد کودک؛ انتظارات دیگران از مادر
|
|
|
از خودگذشتگی
|
مادر صرفهجوی مالی
|
فداکاری مالی در برابر نیاز کودک؛ تقدم نیاز کودک بر نیاز شخصی؛ مدیریت مالی برای رفاه کودک
|
|
|
|
عاشق همیشه نگران
|
واکنش به کوچکترین تغییر کودک؛ نگرانی دائمی و عدم آرامش ذهنی؛ حساسیت بیش از اندازه به وضعیت کودک
|
|
نگاه پیشرفتمدارانه
|
|
|
|
|
|
مانع رشد
|
مانع رشد شغلی و تحصیلی
|
احساس عقب ماندگی و رکود در مسیر تحصیلی و شغلی؛ محدودیت زمان و انرژی در کار و تحصیل؛ تداخل نقش مادری و شغلی؛ کمبود زمان برای رشد تحصیلی
|
|
|
عامل رشد
|
ارتقاء توانمندیها و توسعه هویت شخصی
|
افزایش توان خودمدیریتی؛ کشف توانمندیهای درونی؛ آگاهی از ظرفیت فردی؛ صبور بودن
|
|
|
|
رسمی شدن خانواده و پایداری زندگی زناشویی
|
تعمیق تعهد زناشویی؛ تجربه وحدت خانوادگی از طریق فرزند؛ بازتعریف جایگاه زن در رابطه زناشویی
|
|
حمایتی
|
|
|
|
|
|
نیاز به حمایت اجتماعی
|
مشارکت همسر و اطرافیان
|
حمایت عملی و عاطفی همسر؛ حمایت خانوادگی از مادر؛ کاهش فشار اجتماعی از طریق حمایت اجتماعی؛ احساس همراهی و امنیت عاطفی
|
|
|
|
حضور مشاور کودک
|
اتکا به دانش تخصصی؛ آموزش مهارتهای مادری از طریق منابع علمی؛ گذار از حمایت والدین به حمایت متخصص؛ کاهش اضطراب مادر از طریق مداخله تخصصی
|
معنایمادری از منظر مادران تکفرزند برآیندی از عوامل متعدد است. براساس نتایج سه مضمون اصلی معنای مادری در چرخۀ زندگی مادران پدیدار شد. دورۀ قبل از بارداری عبارتند از: «مادری رؤیایی شیرین: تصویری آرمانی پیش از تجربه بارداری». در این مرحله، فرد بیشتر از طریق خانواده ودوستان تصویری نسبتاً آرمانی از مادری دارد. او ممکن است مادر بودن را مترادف با عشق بیقید و شرط، فداکاری یا حتی یک نقش طبیعی و سرشار از لذت ببیند. اما این معنا حاصل تعاملات نمادینی است که از جامعه دریافت کرده است. دورۀ بارداری عبارتند از: «بارداری بازآفرینی مادری: از ایدهآل ذهنی تا تجربۀزیسته»، در این مرحله، فرد وارد مرحله جدیدی از تجربۀزیسته میشود. بدنش تغییر میکند، مسئولیتهایش متفاوت میشود و انتظارات اجتماعی از او بیشتر نمایان میگردد. او، معنای جدیدی از مادری را درک میکند. همچنین، ممکن است با استرسها و چالشهایی روبهرو شود که تصویر ایدهآل قبلی او از مادری را تغییر میدهد. دوران بعد از بارداری عبارتند از: «بیکرانگی مادری: سفری بیبازگشت و بیپایان میان تلخیها و شیرینیها»، در این مرحله مادر، با واقعیتهای جدیدی مواجه میشود. مسئولیتهای شبانهروزی، خستگی، تغییرات روانی و اجتماعی و حتی گاهی احساس از خودبیگانگی باعث میشود که تصویر او از مادری تغییر کند. او اکنون در تعامل با کودک، خانواده و جامعه، معنای جدیدی از مادر بودن را تجربه میکند.
1) "دوران قبل بارداری": مادری رؤیایی شیرین: تصویری آرمانی پیش از تجربه بارداری
زمانی که زنان هنوز بارداری و مادر شدن را تجربه نکردهاند، نگاهی سراسر مثبت و شیرینی را در مادری معنا میکنند.
1-1. نگاه احساسی و عاطفی
این نگاه، نسبت به معنای مادری خود در برگیرنده دو مضمون دیگر است: «احساس خوب و مثبت» و «اشتیاق به مادر شدن». مادران قبل از بارداری نگاه کاملاً مثبت و شیرینی به مادری و فرزند داشتن دارند. مادران، داشتن موجودی از جنس خود را به مثابه تکرار خود توصیف میکردند. البته این گروه از زنان بیان کردند که از سختیهای مسئولیت و تربیت فرزند آگاهی نداشتند. مونا 34 ساله، دانشجوی دکتری و مشاور:
«من قبل از اینکه بارداری و مادری را تجربه کنم تصورم از مادر شدن منبع آرامش، امید و عشق بود».
از آنجا که مادران نقش و جایگاه مهمی در خانواده دارند، مایه آرامش و ارزش هستند. اعظم 34 ساله، دکتری و معلم:
«از نظر من مادری نقش بسیار ارزشمند و مفیدی است و گمان کردم اگر مادر شوم میتوانم انسان مفید و باارزشی باشم».
مادرانی که نگاه مثبتی به مادری دارند و تمایل دارند فرزندی به دنیا آورند، چالشی در زندگی مشترکشان ندارند و چنانچه اگر چالشی داشتند، هرگز مادر شدن و فرزندآوری را انتخاب نمیکردند. مونا 34 ساله، دانشجوی دکتری و مشاور:
«من هیچ چالش خاصی قبل از بچهدار شدن با همسرم نداشتم. برعکس اگر کوچکترین چالشی داشتم اصلا به بچهدار شدن فکر نمیکردم».
عشق و علاقه، ثبات و رضایت از زندگی زناشویی، اشتیاق به فرزندآوری را در بین زوجین افزایش میدهد. سارا 31 ساله، کارشناسی و آرایشگر:
«من آنقدر عاشق همسرم بودم که تمایل داشتم از او فرزندی داشته باشم که هم نسلش ادامه پیدا کند و هم زندگیمان مستحکمتر شود».
2) "دوران بارداری": بازآفرینی مادری: از ایدهآل ذهنی تا تجربه زیسته
معنای مادری میتواند تولیدکنندۀ مفاهیم بسیار باشد. در این دوران، نگاه روحی و احساسی و نگاه حمایتی پدیدار گشت. لازم به ذکر است در این دوره، مادران باردار در وجود خود، احساس مسئولیت ویژهای نسبت به فرزندشان دارند.
2-1. نگاه روحی – احساسی
دوران بارداری میتواند یکی از مهیجترین و در عین حال سختترین دورانی باشد که یک زن در طول عمر خود تجربه میکند. یکی از معانی مبسوطی که مشارکتکنندگان به آن اشاره داشتند، تلخیها و شیرینیهای دوران بارداری است. زنان باردار در دوران بارداری، ممکن است تجربیات سختی را سپری کنند که ناشی از حالات بد مانند حالت تهوع و تغییرات ظاهری است. مونا 34 ساله، دانشجوی دکترا و مشاور:
«در دوران بارداری کمتر تصور میکنی، بیشتر تجربه میکنی. در این دوران با شکل جدیدی از مسئولیتها مواجه میشی. اضطرابها و نگرانیها، تغییرات هورمونی و ظاهری، دغدغههای سلامت و رشد جنین. من در این دوران به شدت دچار بیحالی بودم که این دوران را بسیار برایم سخت کرد».
زنان در دوران بارداری درگیر احساسات ناخوشایندی همچون ترس، افسردگی، سردرگمی میشوند. ستاره 20 ساله، کاردانی و منشی:
«بسیار علاقهمند به مادری بودم. آرزویم این بود که با همسرم که عاشقانه دوستش دارم فرزندی داشته باشم. اما دوران بارداری به شدت دچار شک شدم. شک از اینکه آیا از پس بزرگ کردن و تربیت فرزندم بر میآیم».
همچنین در برخی از موارد، مادران تجربیات مثبتی از دوران بارداریشان داشتند. مسیحا 32 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«قبل از بارداری فکر میکردم این دوران سخت تر باشه ولی دوران خوب و شیرینی بود».
اولین تجربه از احساس مادری دردوران بارداری رقم میخورد. زمانی که جنین شروع به رشد میکند، به مادر احساس خلقکردن میدهد. بتول 29 ساله، کارشناسی و معلم:
«زمانیکه باردار شدم، لحظۀ شنیدن صدای ضربان قلب پسرم، بهترین، شیرینترین و نابترین لحظه برای من بود».
2-2. نگاه حمایتی
بارداری، یکی از دورههای با اهمیت زندگی و درعینحال یک دوره آسیبپذیر در زندگی زنان به شمار میرود. زنان در دوران بارداری، نیازهای جسمی و عاطفی شان افزایش مییابد. در این میان، حمایت و همدلی همسر و خانوادهها بسیار میتواند تأثیرگذار باشد. اعظم 34 ساله، دکترا و معلم:
«در دوران بارداری همسرم بسیار همراه من بود خیلی به خوراک و تغذیه ام توجه میکرد. در آن دوران توجه همسر، خانوادهها و حتی همکارانم را در محیط کار داشتم».
تجربیات مادران گویای آن است که در پارهای از موارد، زنان باردار حمایتهای مورد انتظار را از خانواده و یا همسر دریافت نکردهاند. افسانه 29 ساله، کارشناسیارشد و معلم:
«در دوران بارداری همسرم همراه و همدل نبود شاید به خاطر ترس از مسئولیت پدر شدن بود».
3) "دوران بعد از بارداری": بیکرانگی مادری: سفری بیبازگشت و بیپایان میان تلخیها و شیرینیها
مادران بعد از تولد فرزندشان، درگیر مسائلی میشوند که معنای مادری را در ذهنشان متفاوت میکند.
3-1. نگاه روحی- احساسی
عشق و محبت مادری احساسی منحصربهفرد و ارزشمند است، اما ورود به دنیای مادری با چالشها و تغییرات زیادی همراه میشود. پس از تولد نخستین فرزند، سبک زندگی تغییر کرده و روابط زن و شوهر نیز معمولاً دستخوش تغییراتی میشود که مهمترین این تغییرات شامل وابستگی مادر- کودک، فاصله گرفتن از همسرو اُلویت یافتن دیگری (فرزند) است. از طرفی، کودکان گرایش به درگیری عاطفی با مادر دارند، چون مادر به سادگی مهمترین تأثیر را در مرحلۀ اولیه زندگی آنها دارد. اگر نیازهای عاطفی کودک برطرف نشود و او احساس ایمنی نکند، دچار درماندگی و نوعی حالت وابستگی میشود. مهسا 34 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«تمام کارهای پسرم را خودم انجام میدم. موقع خواب تنها نمیتونه بخوابه من حتما باید کنارش باشم».
زمانی که فرزند اول متولد میشود روابط بین پدر و مادر تا حدودی تغییر میکند. این تغییرات به وجود آمده غافلگیرکننده است. پژوهشهای فراوان نشان میدهد کیفیت روابط حدود دو سوم زوجهایی که اولین فرزندشان به دنیا میآید؛ افت پیدا میکند. مونا 34 ساله، دانشجوی دکتری و مشاور:
«با تولد فرزند، چالشهای زندگی مشترک افزایش مییابد؛ از جمله فاصله میان زوجین، اختلاف درشیوه فرزندپروری، شببیداری، گریههای نوزاد و احساس درماندگی مادر. با گذر زمان، این چالشها پایان نمییابند، بلکه با رشد کودک به شکلهای جدیدی ادامه پیدا میکنند».
مادر نمونه بودن، از دغدغههای مهم زنان است. تولد فرزند، با ایجاد تغییرات در هویت و سبک زندگی، نقش مادری و مسئولیتهای جدیدی را بر آنان تحمیل میکند و فرزند برایشان در اٌلویت قرار میگیرد. اکرم 28 ساله، کارشناسی و منشی:
«من هرکاری میکنم تا نیازهای بچهام رفع بشه. از خواستههای خودم میگذرم تا بچهام آب تو دلش تکون نخوره».
زنان با تجربه مادری، احساس کاملبودن، رضایت و ارزشمندی میکنند و تولد فرزند را موجب تحقق تواناییهای بالقوه و افزایش احساس کامیابی و غرور میدانند. مریم 34 ساله، کارشناسیارشد و مغازه دار:
«از نظر خانواده همسر زنی که بچه نداره، کامل نیست. بعد از مادر شدن، احساس غرور کردم و احساس کردم زنانگیام را کامل کردم».
مادرشدن یکی از سختترین اما شیرینترین دوران زندگی مادران است. زنان با مادر شدن احساساتی را تجربه میکنند که هیچگاه در زندگی تجربه نکردهاند. لذتی که، منشأ آن فرزند است. محبوبه 25 ساله، کارشناسی و فروشنده:
«وقتی مادر میشی احساس میکنی که خدا تورو لایق دونسته که موجودی از وجودت رو بهت بده. انگار خدا یه نگاه دیگهای به من داشته ».
زنان پس از مادرشدن تجربه دریافت مراتبی از ارزش و احترام را از جانب دیگران داشتهاند که آن را مدیون جایگاه مادری در جامعه میدانند. اما معمولاً در سطح ساختاری رویکردی دوگانه و متناقض وجود دارد. شاید این تغییر در نگاه به مادری در جامعه ایران گذار جامعه ایران از سنتی به مدرنیته را نشان میدهد که منفعتطلبی در انسانها از هرچیزی مهمتر است. محبوبه 20 ساله، کارشناسی و فروشنده:
«زمانی که فرزندم به دنیا اومد من در محل کارم به مشکل خوردم. چون بعضی روزا بچه لج میکنه اجازه نمیده از خونه بیرون بیام و دیر به محل کارم میرسم».
احساس زیانمندی و ناکامی زمانی شکل میگیرد که مادران هزینهها و فشارهای مادری را بیش از مزایای آن تجربه کنند. مشکلاتی مانند بیقراری یا بیماری فرزند، مشکلات اقتصادی، نبود حمایت، همسر نامناسب و محرومیت از علایق شخصی میتواند موجب احساس پشیمانی و زیاندیدگی از مادری شود. سمیرا 30 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«بعضی وقتها که با همسرم دعوام میشه و دوست دارم قید همه چیزو بزنم برم. پیش آمده در اون لحظه از اینکه بچهدار شدم احساس پشیمانی کنم».
باومن افسردگی پس از زایمان را از بیماریهای دنیای مدرن میداند که پیامد مادری بهعنوان «تعهدی فسخ ناپذیر با پایانی نامعلوم» است که با بافت زندگی مدرن همخوانی ندارد. «آگاهی از چنین تعهدی ممکن است تجربهای آسیبزا باشد. افسردگی پس از زایمان و بحرانهای زناشویی پس از تولد بچه، بیماریهای خاص جامعه «سیال مدرن» هستند (باومن، 1384). اکرم 28 ساله، کارشناسی و منشی:
«پس از تولد فرزندم، کاهش تمایل به حضور در جمعهای خانوادگی، میل به تنهایی، تحریکپذیری و عصبانیت، بهویژه در مواجهه با رفتار و گریه کودک، را تجربه کردم».
بارداری، زایمان و شیردهی میتوانند تغییرات جسمانی پایداری در مادران ایجاد کنند؛ از جمله افزایش وزن، بیماریها، تغییرات پوستی و ریزش مو که در برخی موارد به کاهش احساس زیبایی و رضایت از ظاهر منجر میشود. نیلوفر 33 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«من قبل از بارداری موهای پر پشتی داشتم، اما در دوران بارداری و بعد از زایمان به شدت دچار ریزش مو شدم و پوستم شٌل شد و ترک خورد».
3-2. نگاه مسئولانه
مادری انجام سلسلهای از کارها برای فرزند است. بنابراین مادری با فرزنددار شدن معنا مییابد. این احساس که از زمان بارداری شروع میشود با زایمان و مراحل رشدکودک گسترش مییابد. مراقبت، حمایت، محبت، بازی و تربیت سلسله اموریاند که مادران در ارتباط با فرزندان خویش انجام میدهند. مسئولیتهای گسترده زنان در قبال فرزندان، خانواده و همسر، فشار زیادی بر مادران وارد میکند. تفاوت میان تصور آنان از مادری و واقعیتهای آن، در برخی موارد موجب احساس افسردگی، سرخوردگی و نارضایتی میشود (رفعتجاه، 1396). با توجه به ساختار خانواده جدید، همه مسئولیت سلامت جسمی و رفتاری کودک بر عهده مادر است. زهرا 22 ساله، کارشناسی و آرایشگر:
«از وقتی مادر شدم، دیگه وقتی برای خودم ندارم. بیشتر مسئولیت بچه و تربیتش روی دوش منه و همسرم هم همکاری چندانی نمیکنه. از طرفی، به خاطر مسئولیتهای مادری مجبور شدم کار قبلیم رو کنار بذارم و یه کار نیمهوقت پیدا کنم».
در جامعه ایران اگر مادری برای فرزندش ایثار و از خودگذشتگی نکند، برچسب مادر نالایق را میخورد. در این قسمت به مواردی مانند مادر صرفه جوی مالی و یک عاشق همیشه نگران اشاره میشود. از توقعاتی که از سوی اطرافیان متوجه مادران است، این است که مادر سعی کند چشمداشتهای مالی خود را کاهش داده و هزینه کمتری را نسبت به اعضای خانواده بر اقتصاد خانواده تحمیل کند. ستاره 20 ساله، کاردانی و منشی:
«با اینکه خودم منشی دکتر هستم، اما زمانی که برای خودم یه لباس میخرم اطرافیان به من میگن که زیاد ولخرجی نکن پولاتو نگهدار برای روز مبادا».
عشقی که این دسته از مادران نسبت به فرزندشان دارند باعث میشود که محرومیتها و سختیها توسط زنان نادیده گرفته شود و احساس رضایت در آنها ایجاد شود. مهسا 34 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«درسته مادر بودن وظایف بسیار سنگینی هست؛ اما من هرگز از اینکه مادر شدم پشیمان نیستم».
3-3. نگاه پیشرفتمدارانه
مادری میتواند بهعنوان یک شمشیر دو لبه عمل کند. تحلیل دادهها نشان داد که مادری هم عامل رشد است و هم مانع رشد. مادر شدن و فرزندآوری همیشه بهعنوان یک عاملی که رشد را در عرصههای تحصیلی و شغلی با کندی مواجه میکند، مطرح است و این اثرگذاری برای زنان به مراتب بیشتر از مردان مشهود است. زمانی که مادران به واسطه مادر شدن از مسیر پیشرفت، ترقی و حرکت به سمت جلو باز میمانند، درگیر احساسات ناخوشایندی همچون افسردگی و ناکامی میشوند.
مهمترین فعالیتی که پرداختن به آن مادران را دچار تعارض میکند، اشتغال است. اختصاص یافتن بخش عمده وقت زنان به مراقبت از کودک به ویژه در سالهای اولیه تولد کودک امکان ادامه دادن به فعالیت شغلی مثل قبل را از بین میبرد. استراتژی تغییر وضعیت شغلی بتواند زنان را برای حل این تعارض کمک کند اما پیشرفت شغلی را با مانعی بزرگ روبهرو خواهد ساخت. ساناز 34 ساله، کارشناسی و خانهدار:
«از زمانی که مادر شدم دیگه نتونستم برم سرکار. بعضی وقتها احساس پوچی میکنم. دوستام همه درس خوندن و رفتن سرکار دستشون تو جیب خودشون هست و مستقل شدند. اما من نه».
شاید به صورت قطع نتوان نتیجه گرفت که فرزند به معنای مانع در تحصیل است چراکه بسیاری از مادران بعد از اینکه مادر شدند و فرزندی به دنیا آوردند توانستند مدارج بالای تحصیلی را طی کنند اما بهطور قطع میتوان گفت وجود فرزند و مادری یک سرعتگیر برای دستیابی به مدارج تحصیلی بالاتر محسوب میشود. الناز 27 ساله، کارشناسی و معلم:
«من بعد از تولد فرزندم دیگر ادامه تحصیل ندادم. خودم رو خیلی محدود کردم و تماماً در اختیار فرزندم هستم».
اما این سکه روی دیگری هم دارد؛ مادر شدن با تقویت هویت، اعتمادبهنفس و توانمندیهای زنان، موجب افزایش مسئولیتپذیری، صبر، مهربانی، تابآوری و رشد شخصیتی آنان میشود. صفورا 31 ساله، کارشناسیارشد و خیاط:
«تا قبل از اینکه بچهدار شم صبرم بسیار کم بود، ولی بعد از بچهدار شدن دیگه این شکلی نیستم صبورتر شدم، به خاطر بچه ام از بسیاری از خواستههام گذشتم تا بتونم شرایط خوبی را برایش فراهم کنم».
نقش فرزند در تحکیم خانواده اهمیت بسیار زیادی دارد. در بسیاری از فرهنگها فرزند آوری تأثیر مستقیمی در کیفیت زندگی خانواده دارد. فرزندان میتوانند زندگی را شاد و هدفمند کنند. مادر شدن و داشتن فرزند میتواند تنشها را کاهش داده و یا روابط زناشویی را به شکل مطلوبتری برساند. مائده 23 ساله، کارشناسی و فروشنده:
«از زمانی که فرزندم به دنیا آمد احساس میکنم که من توانستم به خانوادهام رسمیت ببخشم. وجود پسرم باعث شده این حس در من شکل بگیره و خانواده ام را تکمیل کنم».
3-4. نگاه حمایتی
در یافتههای این تحقیق آورده شده است که مادر با تولد فرزند، با تحولات جدیدی در زندگی شخصی و اجتماعیاش آشنا میشود. بنابراین متناسب با شرایط جدیدی که مادر با آن مواجه شده است، بیشتر به کمک و حمایت نیازمند هستند. مشارکت همسر و اطرافیان و حتی در بسیاری از شرایط نیاز به وجود مشاور کودک و راهنمایی گرفتن از او بسیار میتواند کمککننده باشد.
زنان زمانی که باردار میشوند نیاز به حمایت اطرافیان خود دارند. اما زمانی که فرزندشان متولد میشود این نیاز در آنها تشدید میشود. مادر بودن یک نقش مستمر، امری مداوم و مسئولیتی تمام وقت است که از اول تا پایان عمر در جریان است. این امر باعث میشود مادر برای اینکه وظایف مادری را درست انجام دهد، از دیگران کمک بخواهد تا در این امر او را یاری کنند. سمیرا 30 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«تا دو ماه من و همسرم شیفتی بیدار میشدیم. همسرم خیلی به من کمک کرد اگر او نبود من تنهایی قطعا از پسش بر نمیاومدم».
اگر همسری حامی نباشد باعث شکلگیری تجربه منفی مادری میشود و مسئولیت زنان را در نقش مادری تشدید میکند. مهسا 34 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«همسرم به هیچ عنوان نه همسری کردن را بلد است و نه پدر بودن را».
«فرزندپروری» یکی از سختترین کارهای دنیاست. تفاوت فرهنگی بین زن و شوهر میتواند بر این مورد، تأثیرگذار باشد. در این پژوهش نیز، بسیاری از مادرانی که با آنها مصاحبه شد اشاره داشتند که یکی از چالشهایی که بعد از مادر شدن با آن روبهرو شدند، تربیت درست فرزند بوده و همینطور به اختلافنظرهایی که با همسرشان در این زمینه داشتند، اشاره شده است. به همین خاطر نیاز به یک مشاور کودک برای مشورت گرفتن از آنها بسیار مهم و جدی تلقی میشود. مسیحا 32 ساله، کارشناسیارشد و کارمند:
«پس از تولد فرزندم، تربیت صحیح، نحوه رفتار با کودک و واکنشهای او، همچنین اختلافنظر با همسر در شیوه برخورد با فرزند، از چالشهای اصلی من بود که با کمک مشاوره و متخصصان کودک برای رفع آن تلاش کردم».
بحث و نتیجهگیری
هدف این پژوهش، واکاوی تغییر معنای مادری در چرخۀزندگی مادران تکفرزند براساس تجربۀ زیسته آنان در بستر فرهنگی لاهیجان است. معنای مادری در سه دوره پیش از بارداری، دوران بارداری و پس از بارداری بررسی شده است.
یافتهها نشان میدهد که معنای مادری یک فرآیند مرحلهای اما سیال است که از یک تصویر آرمانی آغاز و در مواجهه با تجربۀ واقعی، به هویتی زیسته و در حال شکلگیری تبدیل میشود. پیش از بارداری، مادری بیشتر بهصورت «رؤیایی شیرین و آرمانی» و تحت تأثیر ارزشهای فرهنگی، روایتهای نسلهای قبل و تصور «مادرِ خوب» درک میشود. در دوران بارداری، این تصویر آرمانی با تغییرات جسمی، روانی و اجتماعی مواجه شده و «بازآفرینی مادری» شکل میگیرد؛ یعنی مادر میان تصور ذهنی و واقعیت تجربهشده، معنای جدیدی از مادری میسازد.
پس از بارداری و زایمان، مادری از یک نقش صرف به هویتی عمیق، مستمر و تجربه بیکران تبدیل میشود که در کنار دلبستگی عاطفی، با مسئولیتهای مراقبتی، فشارهای روانی و نیاز به حمایت اجتماعی همراه است. در این مرحله، مادران میان هویت فردی، نیازهای فرزند و شرایط اجتماعی به دنبال ایجاد تعادل هستند؛ فرآیندی که با مفهوم فردیشدن در نظریه بِک مرتبط است.
براساس دیدگاه گیدنز (1984)، مادری بخشی از فرآیند «خودبازسازی» است و زنان از طریق تجربۀ مادری، در میان فشارهای فرهنگی و خواستههای شخصی، هویت و نقش خود را بازتعریف میکنند. مضامینی مانند احساس کاملبودگی، ارتقای توانمندیها و توسعۀ هویت شخصی نیز نشاندهندۀ همین فرآیند هستند. از منظر بک و بک-گرنشایم (2002)، در عصر فردیسازی، نقشهای خانوادگی دیگر کاملاً تابع قواعد سنتی نیستند و زنان باید میان خواستههای شخصی و الزامات مادری دائماً مذاکره کنند. موانع شغلی و تحصیلی، ازخودگذشتگی و نگرانیهای دائمی نشاندهندۀ این تعارضاند؛ تعارضی که در عین حال میتواند به افزایش آگاهی و حفظ عاملیت در دل محدودیتهای اجتماعی منجر شود.
براساس دیدگاه باومن (2000)، مادری در شرایط مدرنیته سیال تلاشی برای ایجاد ثبات در جهانی متغیر است. مسئولیتپذیری کامل مادر و استفاده از حمایت همسر و مشاور کودک نشان میدهد که مادران برای ایجاد امنیت عاطفی فرزند و ثبات هویتی خود به شبکههای حمایتی تکیه میکنند. همچنین رویکردهای فمینیستی مادری را فراتر از یک تجربۀ زیستی و بهعنوان پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بررسی میکنند. احساس زیانمندی، تغییرات ظاهری بدن و افسردگی پس از زایمان، فشارهای فرهنگی بر زنان برای تحقق الگوی «مادرِ ایدهآل» را نشان میدهد. در مقابل، ارتقای توانمندی، احساس ارزشمندی و بهرهگیری از مشاور کودک بیانگر تلاش مادران برای فاصله گرفتن از الگوی سنتی و حرکت به سوی مادری آگاهانه، علمی و خودمختار است.
در مجموع، حساسیت نظری این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که مادری در لاهیجان نه تجربهای صرفاً زیستی، بلکه پروژهای بازتابی، فرهنگی و اجتماعی برای ساخت معنا، بازسازی هویت و مذاکره با ساختارهای قدرت و جنسیت است. مادران در این بستر فرهنگی در تلاشاند میان نقش سنتی «مادرِ فداکار» و نقش مدرن «زنِ خودآگاه» توازن برقرار کنند؛ توازنی که خود، نشانهای از پویایی مادری در جهان مدرن ایرانی است.
یافتههای این پژوهش با مجموعهای از تحقیقات همراستا است که نشان دادهاند تجربۀ زیستۀ مادری، بهویژه در دوران بارداری و پس از زایمان، تأثیر معناداری بر بازتعریف ذهنیت زنان نسبت به مادری و گرایش به تکفرزندی دارد. در این مطالعات، همانند نتایج تحقیق حاضر، مادری در ابتدا در ذهن بسیاری از زنان مفهومی ایدهآلیستی، عاطفی و رمانتیک دارد؛ اما در فرآیند تجربۀ زیسته، این تصویر دچار دگردیسی میشود و مادری بهمثابه کنشی پیچیده، پرزحمت، متناقض و مسئولیتآور ادراک میگردد. برای مثال پژوهش رفعتجاه (1396) نیز به این نکات اشاره داشته است که مادری نقشی پرزحمت، بیوقفه، بیاجر و پاداش و پیچیده است که زنان بعد از مادر شدن به آن واقف میشوند. مادری دارای کمترین حقوق و بیشترین مسئولیتهاست. این پژوهش اشاره دارد که پدران، جامعه و دولت بایستی در انجام وظایف مادری از زنان حمایت کرده و حقوق آنها را افزایش دهند و مسئولیتهایشان را تعدیل نمایند.
همچنین، یافتههای این پژوهش در چند محور اساسی با نتایج خلجآبادی فراهانی و سرایی (۱۳۹۵) نیز همسو است. تجربه مادران لاهیجانی در این تحقیق نشان میدهد که مادری در عمل در بستری از کمبود حمایت همسری، فشارهای ساختاری و محدودیتهای اجتماعی زیسته میشود؛ امری که موجب میشود مادران میان ایدهآلهای فرهنگی مادری و واقعیت تجربهشده نوعی بازاندیشی و تنظیم مجدد انتظارات انجام دهند. این الگو کاملاً با روندی که آن پژوهش برای تصمیمگیری زنان در زمینه فرزندآوری و مدیریت نقشها توصیف میکند، همجهت است و به سمت کاهش باروری و ترجیح تکفرزندی حرکت میکنند. در هر دو پژوهش، مادران در مواجهه با حمایت ناکافی، تنهایی مراقبتی، فرسودگی نقش و انتظارات سنگین فرهنگی به سمت نوعی «مدیریت فعال نقش مادری و گرایش به تکفرزندی» بهعنوان یک استراتژی و راهکار حرکت میکنند. بدین ترتیب، تجربه زیسته مادران لاهیجانی تأیید میکند که کیفیت حمایت اجتماعی، وضعیت روابط همسری و واقعیتهای اجتماعی-اقتصادی، نقشی تعیینکننده در معنا، شدت و شکلگیری مادری دارند؛ همان روندی که مطالعه خلجآبادی فراهانی و سرایی نیز در مقیاسی دیگر گزارش کرده است.
برپایه نتایج پژوهش حاضر، پیشنهاد میشود گفتمانهای رسانهای و آموزشی، مادری را تجربهای انسانی و نیازمند حمایت، نه صرفاً نقشی ایثارگرانه، معرفی کنند. همچنین با افزایش مشارکت فعال پدران در فرزندپروری میتوان فشار مسئولیت را از دوش مادران کاهش داد. در کنار آن، سیاستگذاران و نهادهای حمایتی باید با طراحی برنامههای مناسب، به توانمندسازی مادران، ارتقای سلامت روانی–اجتماعی و ایجاد تعادل میان نقشهای خانوادگی و فردی کمک کنند.
از مهمترین محدودیتهای پژوهش، انجام آن در شهرستان لاهیجان است؛ بنابراین یافتهها لزوماً به مادران تکفرزند در سایر مناطق قابل تعمیم نیست. ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی لاهیجان، مانند ارزشهای خانوادهمحور، شبکههای خویشاوندی، حمایت اجتماعی و انتظارات سنتی از نقش مادر، میتواند تجربه مادری را متفاوت شکل دهد. ازاینرو، انجام پژوهشهای تطبیقی در شهرها و بافتهای فرهنگی مختلف برای شناسایی تفاوتها و شباهتها و دستیابی به تصویری جامعتر از معنای مادری در ایران ضروری است.
تشکر و قدردانی
این مقاله برگرفته از رسالۀ دکتری نویسندۀ اول، در رشتۀ جامعهشناسی است که در دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی به انجام رسیده است. نویسندگان این مقاله از نظرات اصلاحی داوران و همچنین از تمامی شرکتکنندگان بهخاطر مشارکت ارزشمند آنها در این پژوهش تشکر و قدردانی میکنند.
[1] . Oakley
[2] . Nomaguchi & Milkie
[3]. Leanderz
[4] . Sinikka Elliot
[5] . Intensive
[6]. Theoretical Sensitivity
[7]. Giddens
[8]. Reflexive self
[9]. Structuration
[10]. Duality of structure
[11]. Zygmunt Bauman
[12]. Beck & Beck-Gernsheim
[13]. Ruddick
[14]. Maternal thinking
[15]. Friedan
[16]. The Feminine Mystique
[17]. De Beauvoir
[18]. Theme Analysis (TA)
[19]. Purposive Sampling
[20]. Snowball Sampling
[21]. External Audits