نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 استادیار، گروه مشاوره، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه علم و هنر، یزد، ایران
2 دانشآموخته کارشناسیارشد مشاوره خانواده، دانشگاه علم و هنر، یزد، ایران
3 دانشجوی دکتری روانشناسی، دانشگاه علم و هنر، یزد، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Background and Aim: Adolescents’ social identity is formed within a dynamic interplay with family structure and cohesion, a context where communication patterns, emotional support, and belonging foster identity development. Within this process, rumination and attachment styles—as psychosocial constructs—shape how adolescents navigate developmental challenges and consolidate their identity across familial and social spheres.
Data and Method: This study utilized a descriptive-correlational design that employed path analysis. The statistical population comprised adolescents aged 12–18 years from Yazd in 2023, with 307 participants selected through cluster sampling. Participants completed the Identity Styles Questionnaire, Family Cohesion Scale, Attachment Styles Scale, and the Rumination Questionnaire. The data were analyzed using bivariate and multivariate analysis.
Findings: Secure attachment style significantly predicted normative and informational identity styles. Avoidant attachment directly affected informational identity style, while ambivalent attachment impacted both normative and informational identity styles. Rumination had no significant direct effect. Family cohesion mediated the relationships of secure/ambivalent attachment and rumination with identity styles, but not the link between avoidant attachment and identity styles.
Conclusion: The findings indicate that the interaction among family cohesion, rumination, and attachment styles plays a meaningful role in the formation of adolescents’ social identity. Results suggest family cohesion acts as a type of social capital, strengthening adolescents’ identity across social contexts through increased access to emotional support, relational resources, and opportunities for social participation.
کلیدواژهها [English]
مقدّمه و بیان مسأله
نوجوانی دوره بروز تغییراتی مهم در ابعاد گوناگون جسمی و شناختی، عاطفی و اجتماعی است به همین جهت از مهمترین مراحل رشد به شمار میآید. از آنجا که این دوره بهعنوان زمانی برای جستجوی استقلال، خودمختاری و تجربه رفتارهای متنوع و مخاطرهآمیز است بسیاری از نوجوانان بحرانهای روحی، مشکلات ارتباطی با خانواده و اطرافیان و رفتارهای پرخطری را تجربه میکنند (Sebre & Miltuze, 2021). در واقع انتقال موفقیتآمیز از مرحلة کودکی به دورة نوجوانی به تغییر در مفهوم خویشتن نیازی اساسی دارد؛ از اینرو شکلگیری اشکال مختلف هویت از مهمترین مسولیتهای روانشناختی سنین نوجوانی به حساب میآید (Jia & Krettenauer, 2017).
نوجوان که بیش از هر زمان دیگر تحت فشارهای محیطی گوناگون قرار دارد درصدد تعیین هویت خود و ایجاد تعادل و هماهنگی بین خواستهها و امیال و کششهای متضاد خود است؛ به نحوی که در این دوره بحران هویت بر سازمان روانی فرد غالب میشود، زیرا نوجوان تشنه هویت خویش است، به جستوجوی ارزشهای گوناگون و گاه متضاد میپردازد و آنها را ارزشیابی میکند و در نهایت، اساسی از هویت برای وی ایجاد میشود (Berzonsky & Kuk, 2022). بنابراین نظر به آنکه پایه و اساس شخصیت بزرگسالی از این دوره که آغاز هویتیابی و شخصیتبخشی به «هویت و خود» فرد است، شکل میگیرد (Sugimura, 2020). دستیابی به هویت یکی از مهمترین فاکتورهایی است که در دوره نوجوانی باید مورد بررسی قرار گیرد. به اعتقاد جیمز مارسیا[1] (1966) هویت، ساختاری درونی، پویا و خودسازمان دهنده است که از تعامل نگرشها، انگیزهها، تواناییها، باورها و تجارب گذشته فرد شکل میگیرد. مارسیا با در نظر گرفتن دو مؤلفه اساسی «کشف هویت» و «تعهد»، چهار وضعیت هویتی را مطرح میکند: هویت کسبشده که در آن هر دو مؤلفه در سطح بالایی قرار دارند؛ هویت تعلیقی که با کشف هویت بالا و تعهد پایین مشخص میشود؛ هویت زودرس (یا مبضوط) که در آن تعهد بالا و کشف هویت پایین است؛ و در نهایت هویت پراکنده که در آن هر دو مؤلفه کشف هویت و تعهد در سطح پایینی قرار دارند (Camia, Motiani & Waters, 2022).
از جمله مسائلی که نوجوانان در این دوره با آن ممکن است مواجه شوند نشخوار فکری[2] میباشد. نشخوار فکری به فرایند شناختی اطلاق میشود که در آن فرد بهطور مکرر و منفعلانه بر معنا، علل و پیامدهای هیجانات منفی تمرکز میکند که عمدتاً گرایش به گذشته دارند، ناکارآمد هستند و به لحاظ محتوا بیشتر به عوامل فشارزای زندگی فرد متمرکز هستند (Gu, Ma & Xia, 2020). در واقع، شامل افکاری است که بهطور پایانناپذیری مرور شده و به ناامیدی آینده و ارزیابیهای منفی دربارۀ خود دامن میزنند و از طرفی بر خلق اثر داشته و انگیزش را تحت تاثیر قرار میدهند. فردی که دچار نشخوار ذهنی است، افکارش دربارۀ موضوع منفی افزایش یافته و دربارۀ وقایع گذشته، مشغلههای ذهنی جاری و دربارۀ آینده، احساس بدبینانه دارد (Dondanville et al., 2022). نتایج مطالعات مختلف حاکی از آن است که نشخوار فکری در دوره نوجوانی باعث سردرگمی هویت، افسردگی، اضطراب و مشکل در تنظیم هیجان میشود. از ویژگیهای اصلی مرتبط با نشخوار فکری میتوان به عاطفه منفی و علائم افسردگی، تفکر جهتدار منفی، حل مسأله ضعیف، انگیزش آسیبدیده و بازداری رفتارهای سودمند، تمرکز آسیبدیده، استرس افزایشیافته، روابط اجتماعی آسیبدیده و سازگاری هیجانی مختل اشاره کرد (Young & Dietrich, 2015).
در واقع نشخوار فکری، یعنی چرخیدن مداوم افکار منفی و نگرانکننده در ذهن، تأثیر قابلتوجهی بر شکلگیری سبک هویتی نوجوانان دارد. این فرایند شناختی منفی میتواند باعث شود نوجوانان به جای تمرکز بر کشف و توسعه هویت خود، درگیر ارزیابی منفی از گذشته و آینده شوند. نشخوار فکری اغلب به احساسات منفی مانند اضطراب، افسردگی و ناامیدی منجر میشود که میتواند مانع از ایجاد یک حس قوی از خود و انتخابهای آگاهانه در مورد آینده شود. در نتیجه، نوجوانانی که بهطور مزمن به نشخوار فکری میپردازند، ممکن است در شکلگیری یک هویت پایدار و مثبت با دشواری مواجه شوند و سبکهای هویتی نامشخص یا اجتنابی را اتخاذ کنند (Dondanville et al., 2022).
همانطور که اشاره شد، نشخوار فکری و سبکهای هویتی[3] نوجوانان به شدت با یکدیگر در ارتباط هستند. اما این ارتباط تنها به همین جا ختم نمیشود. یکی دیگر از عوامل کلیدی که در شکلگیری هویت نوجوانان نقش ایفا میکند، سبک دلبستگی[4] آنها است (Bortz et al, 2019). بالبی (1979) در نظریه دلبستگی بر این نکته تاکید داشت که ارتباط اولیه کودک ـ والد، سبک دلبستگی فرد را شکل میدهد و بر دیدگاه فرد درباره خود، دیگران و روش سازماندهی ارتباطات میانفردی تأثیر میگذارد. این پیوند اولیه در سالهای اولیه زندگی شکل میگیرد و الگوهایی از تعاملات اجتماعی را ایجاد میکند که تا بزرگسالی ادامه مییابد. براساس نظریه دلبستگی، کیفیت این پیوند اولیه بر نحوهای که افراد در روابط بعدی خود عمل و به دیگران نزدیک میشوند، تأثیر بسزایی دارد. سبکهای دلبستگی بر اساس کیفیتی که نوزاد در پیوند با مراقب اولیه تجربه میکند، به انواع مختلفی تقسیمبندی میشوند (Arrazola, & Merkies, 2020). سه سبک دلبستگی اصلی شامل: کودکانی که به مراقب اولیه خود اطمینان و احساس امنیت میکنند، سبک دلبستگی ایمن را توسعه میدهند. این کودکان معمولاً کنجکاو، مستقل و قادر به ایجاد روابط نزدیک و صمیمی با دیگران هستند. از طرفی کودکانی که در پیوند با مراقب اولیه خود احساس ناامنی و اضطراب میکنند، سبک دلبستگی ناایمن اضطرابی را توسعه میدهند؛ بهنحویکه این کودکان اغلب به دیگران وابسته هستند، از جدایی هراس دارند و به دنبال تأیید و اطمینان از سوی دیگران هستند. همچنین کودکانی که به مراقب اولیه خود بیاعتماد هستند و از نزدیکی اجتناب میکنند، سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی را توسعه میدهند. این کودکان معمولاً مستقل به نظر میرسند؛ اما در واقع از روابط صمیمانه اجتناب میکنند و به دیگران اعتماد ندارند (Arrazola, & Merkies, 2020).
در واقع سبکهای دلبستگی بهعنوان الگوهایی درونی شده، بر نحوه تعامل نوجوانان با دنیای اطراف و به ویژه با دیگران تأثیر میگذارند. نوجوانانی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، ممکن است در ایجاد روابط سالم با دوستان و همسالان خود با مشکل مواجه شوند و به همین دلیل به دنبال تأیید و پذیرش از طریق گروههای همسالان باشند. این امر میتواند منجر به رفتارهای پرخطر و تصمیمگیریهای نادرست شود. از طرف دیگر، سبک دلبستگی ناایمن میتواند به تقویت نشخوار فکری منجر شود. نوجوانانی که احساس ناامنی و بیاعتمادی میکنند، ممکن است بهطور مداوم به گذشته فکر کنند و از آینده بترسند. آنها ممکن است به دنبال دلایل شکستهای خود در روابط گذشته باشند و به همین دلیل از ایجاد روابط جدید اجتناب کنند. در نهایت، سبک دلبستگی میتواند بر شکلگیری هویت نوجوان تأثیر بگذارد. نوجوانانی که سبک دلبستگی ایمن دارند، معمولاً دارای حس قوی از خود هستند و به دنبال کشف و توسعه هویت خود هستند. در مقابل، نوجوانانی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، ممکن است در شکلگیری هویت خود با مشکل مواجه شوند و به دنبال الگوهای بیرونی برای تعریف خود باشند (Walsh, & Zadurian, 2023). سبک دلبستگی اولیه میتواند بر نحوه تفکر، احساس و رفتار نوجوان در روابط اجتماعی تأثیر بگذارد و در نتیجه بر شکلگیری هویت او نیز مؤثر باشد. نوجوانانی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، ممکن است بیشتر مستعد نشخوار فکری باشند و در نتیجه در شکلگیری یک هویت پایدار و مثبت با مشکل مواجه شوند (هاشمی، ابویی و سعیدمنش، ۱۴۰۰).
همانطور که در بخشهای پیشین بررسی کردیم، سبکهای دلبستگی و نشخوار فکری بهطور قابلتوجهی بر شکلگیری هویت نوجوانان تاثیر میگذارند. اما این تاثیر تنها به عوامل فردی محدود نمیشود. یکی دیگر از عوامل کلیدی که در این فرآیند نقش ایفا میکند، انسجام خانواده[5] است. به نحوی که انسجام خانواده میتواند بهعنوان یک متغیر میانجی، ارتباط بین سبکهای دلبستگی، نشخوار فکری و هویت نوجوانان را تبیین کند (Daniels & Bryan, 2021). انسجام خانواده به میزان نزدیکی، همبستگی و هماهنگی اعضای خانواده با یکدیگر اشاره دارد. این انسجام شامل الگوهای ارتباطی، حمایتهای عاطفی، اشتراک ارزشها و اهداف مشترک است. خانوادههایی که انسجام بالایی دارند، معمولاً محیطی امن، حمایتی و پیشبینیپذیر را برای اعضای خود فراهم میکنند. در مقابل، خانوادههایی که انسجام پایینی دارند، اغلب با تنش، اختلاف نظر و بیثباتی روبرو هستند (Fosco & Lydon‐Staley, 2020).
بهطور کلی همانطور که اشاره شد انسجام خانواده بهعنوان یک عامل کلیدی در شکلگیری هویت نوجوانان عمل میکند. این عامل قادر است تا بهعنوان یک متغیر میانجی، ارتباط پیچیدهای بین سبکهای دلبستگی، نشخوار فکری و هویت نوجوان برقرار کند. خانوادههایی که انسجام بالایی دارند، محیطی امن، حمایتی و پیشبینیپذیر را فراهم میکنند که در آن نوجوانان میتوانند بهصورت سالم و مطمئن هویت خود را کشف کنند. در این محیط، نوجوانان معمولاً سبک دلبستگی ایمنتری داشته، کمتر به نشخوار فکری میپردازند و در نتیجه هویت پایدارتری را تجربه میکنند. در مقابل، خانوادههایی که انسجام پایینی دارند، اغلب با تنش، اختلاف نظر و بیثباتی روبرو هستند. این محیط نامطلوب میتواند به ایجاد سبکهای دلبستگی ناایمن، افزایش نشخوار فکری و در نتیجه، مشکلات در شکلگیری هویت در نوجوانان منجر شود. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که انسجام خانواده نقش بسیار مهمی در تسهیل یا ممانعت از شکلگیری هویت سالم در نوجوانان ایفا میکند. مسئله اصلی این پژوهش این است که تا چه اندازه انسجام خانواده میتواند بهعنوان یک عامل پیشبینیکننده سبکهای هویت نوجوانان در نظر گرفته شود. بهعبارت دیگر، آیا میتوان با بررسی میزان انسجام خانواده در یک خانواده، سبک هویتی نوجوان را پیشبینی کرد؟ همچنین، این پژوهش به دنبال بررسی این سئوال است که آیا انسجام خانواده میتواند بهعنوان یک عامل میانجی، رابطه بین سبکهای دلبستگی، نشخوار فکری و سبکهای هویت نوجوانان را تبیین کند؟
ادبیات نظری و تجربی پژوهش
در سالهای اخیر، تحولات فناورانه، گسترش شبکههای اجتماعی و تغییر الگوهای تعاملات خانوادگی موجب شده است که فرایند هویتیابی نوجوانان بیش از گذشته در تعامل میان سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی شکل بگیرد. تغییر در نقشهای والدینی، کاهش زمان تعامل چهرهبهچهره در خانوادهها و مواجهه زودهنگام نوجوانان با منابع متکثر هویتی در فضای مجازی، میتواند به تضعیف انسجام خانوادگی، افزایش نشخوار فکری و فعالشدن سبکهای دلبستگی آسیبزا منجر شود (هاشمی، ابویی و سعیدمنش، ۱۴۰۰). در چنین شرایطی، خانواده نهتنها کارکرد حمایتی و عاطفی خود را از دست میدهد، بلکه ممکن است به منبعی از تنشهای هویتی و تعارضهای درونفردی نیز تبدیل شود؛ موضوعی که یافتههای پژوهشهای داخلی و خارجی نیز بر آن تأکید دارند و نشان میدهد که انسجام خانواده و کیفیت پیوندهای دلبستگی نقش تعیینکنندهای در سلامت روان و هویت نوجوانان ایفا میکنند. یافتههای پژوهش غلامی و عباسزادگان ( ۱۳۹۹) نشان میدهد که هویتیابی نوجوانانِ تحت پوشش نهادهای حمایتی در بستری از برچسبخوردگی اجتماعی و پنهانسازی هویت شکل میگیرد. پنهانسازی بهعنوان راهبردی سازشی، پیامدهایی مانند کاهش عزتنفس، محدودشدن مشارکت اجتماعی و اضطراب رابطهای بههمراه دارد و نشان میدهد که هویت نوجوانان برساختهای اجتماعی–رابطهای است که در تعامل با مدرسه، همسالان و ساختارهای نابرابری بازتنظیم میشود و سبکهای دلبستگی اهیمت قابلیت توجهی داشته است. یافتههای پژوهش ابویی، توکلی و نشان (۱۴۰۰) حاکی از آن بود که «کفایت اجتماعی» و «پذیرش اجتماعیِ والدین» با بلوغ اجتماعی و مهارتهای اجتماعی نوجوانان رابطهای مثبت و معنادار دارند؛ بهگونهای که نوجوانانی با سطح بالاتری از بلوغ و مهارتهای اجتماعی، والدینی با کفایت اجتماعی و پذیرش اجتماعی بیشتر دارند، و این امر با تواناییهای شناختی، حل مسئله و بازشناسی هیجانی والدین مرتبط است. همچنین تأکید میکند که بهبود روابط و تعاملات والدین میتواند به ارتقای رشد اجتماعی، مهارتهای کنشی و سازگاری نوجوانان منجر شود و از اینرو، کفایت و پذیرش اجتماعی والدین بهعنوان عوامل پیشبینِ معنادار در تحولات اجتماعی دوره نوجوانی مطرح میشوند.
نعمتی، بلند و صیادی (۱۴۰۱) در پژوهشی نشان دادند که مشارکت در شبکههای اجتماعی اثر مستقیمی بر نگرانی از تصویر بدن، انسجام خانواده و بحران هویت دارد، بهگونهای که بحران هویت میتواند نگرانی از تصویر بدنی را بهصورت معناداری پیشبینی کند. بیگم موسوی و همکاران (۱۴۰۱) به این نتیجه رسیدند که سخترویی روانشناختی با سبک دلبستگی نزدیکی (ایمن) و انسجام خانواده رابطه مثبت و معنادار و با سبکهای وابستگی (اجتنابی) و اضطرابی (دوسوگرا) و تبعیض جنسیتی ادراکشده رابطه منفی و معنادار دارد. صابری و طالبیان شریف (1400) دریافتند که دو متغیر نشخوار فکری و انسجام خانواده قادرند تغییرات مربوط به خویشتنپذیری زنان متقاضی جراحی زیبایی را تبیین کنند.
مارین و شکرلی (۲۰۱۹) در پژوهش خود نشان دادند که نشخوار فکری و خودبازتابی با هویت افراد در ارتباط بودند. موناسیس، و همکاران[6] (2017) به این نتایج دست یافتند که سبکهای هویت اطلاعاتی و اجتنابی بهعنوان پیشبینیکننده اعتیاد و خطر در افراد بودند در حالی که سبک هویت هنجاری بهعنوان یک محافظ بود. ویگدرسون[7] (2017) دریافت که انسجام خانواده بر سلامت روانی و هویت جوانان اثر مستقیم داشته و پیشبینیکننده مثبت آنها بود. رواتلال، کلیور و پیلای[8] (2015) در پژوهشی به این نتایج دست یافتند که دلبستگی نوجوانان با عملکرد خانواده و علائم افسردگی در ارتباط بود.
با توجه به مبانی نظری و ادبیاتی که در فوق مطرح شد امروزه با توجه به گسترش اطلاعات، نوجوانان همانند گذشته نیستند و خیلی سریعتر از گذشته دوره نوجوانی را طی میکنند و تجارب مختلفی را دوست دارند که کسب کنند. پژوهشهای پیشین نقش متغیرهای سبکهای هویت، انسجام خانواده، سبکهای دلبستگی و نشخوار فکری را بهصورت جداگانه و یا با متغیرهای مختلف دیگر مورد بررسی قرار دادهاند. لذا در این پژوهش سعی بر آن شد تا این متغیرها در قالب یک مدل بررسی شوند تا مشخص شود که متغیرهای سبکهای دلبستگی، نشخوار فکری و انسجام خانواده چه نقشی در سبکهای هویت نوجوانان دارند.
روش و دادههای پژوهش
این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی است و به شیوه تحلیل مسیر انجام گرفت که در زمره روشهای پژوهش کمّی از نوع همبستگی محسوب میشود. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه نوجوانان 12 تا 18 ساله ناحیه یک شهر یزد در سال 1401-1402 بود که تعداد آنها ۶۵۵۶۴ نفر بوده است از بین افراد جامعه، 307 نفر به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای که از روشهای نمونهگیری تصادفی است، انتخاب شدند. به این صورت که ابتدا شهر یزد با توجه به موقعیت جغرافیایی به سه قسمت شمال، مرکز و جنوب تقسیم شد. در ادامه از هر منطقه جغرافیایی دو مدرسه (1مدرسه دخترانه و 1 مدرسه پسرانه) انتخاب شد. بر این اساس 6 مدرسه انتخاب شد و از هر مدرسه تعداد 50 نفر به روش تصادفی بهعنوان گروه نمونه در نظر گرفته شد. بنابراین با توجه به این توضیحات میتوان گفت تعداد 307 نفر اطمینان لازم را در مورد توان آماری مطلوب و کفایت نمونهبرداری فراهم میکند. این مطالعه دارای کد اخلاق به شماره IR.ACECR.JDM.REC.1402.014 از کمیته اخلاق جهاد دانشگاهی مشهد است. اندازهگیری مقیاسها و شاخصهای مورد تحلیل در پژوهش حاضر با استفاده از ابزارهای زیر صورت گرفت:
برای توصیف اطلاعات پژوهش از ویژگیهای جمعیتشناختی و شاخصهای آمار توصیفی (میانگین، انحراف استاندارد، کمترین و بیشترین نمره) و همچنین فرضیهها از طریق ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر آزمون شدند. کلیه تحلیلهای آماری با کمک نرمافزارهای SPSSV19 و AMOSV20 تحلیل شد.
یافتههای پژوهش
در این پژوهش 307 نوجوان شرکت داشتند. یافتههای توصیفی متغیرهای پژوهش در ادامه ارائه شد. قابل ذکر است که دامنه سنی کلیه نوجوانان شرکتکننده در این پژوهش 12 تا 18 سال بود. در ادامه یافتههای جمعیتشناختی مربوط به سن افراد ارائه شده است. بیشترین فراوانی مربوط به نوجوانان سن 14 سال (75 نفر) و کمترین فراوانی مربوط به سن 12 سال (21 نفر) بود. همچنین نتایج نشان داد میانگین و انحراف سن برای کل نمونه 93/1±34/15، برای دختران 99/1±36/15 و برای پسران 86/1±33/15 بدست آمد. نتایج حاکی از آن است که از بین افراد شرکتکننده در پژوهش تعداد 165 نفر دارای جنسیت دختر و 142 نفر دارای جنسیت پسر بودند. در ادامه نتایج مربوط به یافتههای توصیفی ارائه شده است.
در جدول 1 میانگین و انحراف استاندارد مربوط به متغیرهای پژوهش ارائه شده است. همچنین در دو ستون دیگر جدول نتایج کجی و کشیدگی جهت نرمال بودن دادهها آمده است. همانگونه که مشاهده میشود شاخصهای کجی و کشیدگی همه متغیرهای پژوهش بین 2- و 2+ قرار دارد که بیانگر عدم انحراف بیشازحد توزیع نمرات متغیرها از توزیع نرمال است.
همانگونه که در جدول 2 مشاهده میشود سبکهای دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا، بروز دادن، در فکر فرو رفتن، افسردگی و هویت سردرگم با انسجام خانواده رابطه منفی و معنیدار و دلبستگی ایمن، تعهد، هویت اطلاعاتی و هنجاری با انسجام خانواده رابطه مثبت و معنیداری داشتند.
در این پژوهش برای ارزیابی مدل تحلیل عامل تأییدی از مشخصههای CMIN/DF، RMSEA، NFI، IFI، GFI، AGFI، و CFI استفاده شده است. شاخص CMIN/DF فاقد یک معیار ثابت برای یک مدل قابل قبول است، اما مقدار کوچک CMIN/DF دلالت بر برازش بهتر مدل دارد و مقادیر کمتر از 3 مطلوب ارزیابی میشود. توصیه شده است از جذر برآورد واریانس خطای تقریب که بهعنوان اندازه تفاوت برای هر درجه آزادی ارائه کرده است استفاده شود. شاخص RMSEA برای مدلهای خوب برابر با 08/0 یا کمتر است. مدلهایی که RMSEA آنها 10/0 یا بیشتر باشد برازش ضعیفی دارند. بر پایه قرارداد، مقدار NFI، IFI، GFI، AGFI، و CFI باید برابر یا بزرگتر از 90/0 باشد تا مدل پذیرفته شود. شاخصهای ارزیابی کلیت مدل معادله ساختاری با توجه به دامنه مطلوب این شاخصها در مجموع بیانگر این است که مدل مفروض تدوین شده توسط دادههای پژوهش حمایت میشوند، بهعبارت دیگر برازش دادهها به مدل برقرار است و شاخصهای برازش دلالت بر مطلوبیت مدل معادله ساختاری دارند.
یافتههای جدول 4 نشان میدهد سبک دلبستگی ایمن بهصورت مستقیم بر سبکهای هویت هنجاری و هویت اطلاعاتی اثر معنیداری دارد. همچنین تأثیر مستقیم سبک دلبستگی اجتنابی بر سبک هویت اطلاعاتی و تأثیر مستقیم سبک دلبستگی دوسوگرا بر سبکهای هویتی هنجاری و اطلاعاتی معنیدار است. تأثیر مستقیم نشخوار فکری بر سبکهای هویت، معنیدار نبوده است. همچنین یافتههای حاصل از خودگردانسازی نشان داد اثر میانجی انسجام خانواده در رابطه بین سبکهای دلبستگی ایمن و دوسوگرا و نشخوار فکری با سبکهای هویت، معنیدار بوده است ولی اثر میانجی انسجام خانواده در رابطه بین سبک دلبستگی اجتنابی با سبکهای هویت، معنیدار نبود.
بحث و نتیجهگیری
هدف از پژوهش حاضر پیشبینی سبکهای هویت نوجوانان بر اساس نشخوار فکری و سبکهای دلبستگی نقش میانجی انسجام خانواده بود. نتایج نشان داد متغیرهای سبکهای دلبستگی و نشخوار فکری بر انسجام خانواده و سبکهای هویت اثر مستقیم و معنیداری دارند. انسجام خانواده بر سبکهای هویت اثر مستقیم، مثبت و معنیداری داشت. همچنین نتایج نشان داد سبکهای دلبستگی و نشخوار فکری با میانجیگری انسجام خانواده بر سبکهای هویت اثر غیرمستقیم و معنیداری داشتند. همچنین نشخوار فکری از طریق انسجام خانواده بر سبکهای هویت نوجوانان مؤثر است. بهعبارتی میتوان گفت وجود انسجام خانواده در کنار نشخوار فکری میتواند به نحو مؤثری بر سبکهای هویت نوجوان مؤثر واقع شود. بنابراین این فرضیه پژوهش مبنی بر رابطه نشخوار فکری بر سبکهای هویت با میانجیگری انسجام خانواده مورد تأیید قرار گرفت. مطالعهای که عیناً با این یافته پژوهش بپردازد یافت نشد اما میتوان گفت این یافته با پژوهشهای نزدیک قبلی همچون نعمتی و همکاران (1401)، بهزادی و سروقد (1394)، مارین و شکرلی ( 2019) همسو بود. نشخوار فکری تمرکز اجبارگونه توجه یک فرد، بر علایم و علل یک پریشانی و توجه به دلایل آن و نتایجش، به جای تمرکز بر راههای حل آن میباشد. این سبک شناختی بیمارگونه مشابه نگرانی است، با این تفاوت که نشخوار فکری بر احساسات بد و تجارب گذشته تمرکز دارد، در حالی که توجه نگرانی بر امکان بالقوه وقوع حوادث ناگوار در آینده است. گرچه افراد اغلب برای درک احساسات و مشکلات منفی خود نشخوار فکری میکنند، اما نشخوار فکری نه تنها احساسات یا مشکلات را مشخص نمیکند، بلکه در انسجام خانواده اثرات مضری را ایجاد میکند. افراد هنگام تجربه کسب هویت، سردرگم میشوند، در خود غرق میشوند، از خانواده و دیگران خود را جدا میکنند و به نوعی به مشکلات بهعنوان علت ناراحتی فکر میکنند، بدون آنکه برای حل بحرانشان کاری انجام دهند. لذا نشخوار فکری حل بحران و مشکل بینتیجه و بیاثر را ترغیب میکند و موجب میشود که مشکلات برای نوجوان غیرقابل حل و گیجکننده ارزیابی شوند و فرد به این نتیجه برسد که توانایی کسب هویت را ندارد. همچنین نشخوار فکری احساسات منفی مرتبط با هویتیابی را به درازا میکشد که همین امر موجب سردرگمی نوجوان در کسب هویت میشود (Marin, & Shkreli, 2019).
در تبیین این یافته میتوان بیان داشت که نوجوانان به دلیل اینکه از لحاظ روانشناختی هنوز تکامل نیافتهاند، ممکن است در مواجهه با رخدادهای استرسزای زندگی مانند مسأله هویتیابی، از هیجانهای منفی اضطراب و افسردگی بیشتر رنج ببرند (Wang et al., 2018). که این هیجانهای منفی باعث میشود آنها شرایط نامطلوبی داشته باشند و ارزیابیشان از سایر رخدادهای زندگی نیز منفی باشد. در این راستا مطالعه ییلدیز[14] (۲۰۲۰) نشان میدهند که حمایت اجتماعی (بهویژه از خانواده و نزدیکان) میتواند بهعنوان یک عامل محافظتی عمل کند و رابطه بین رویدادهای استرسزا و مشکلات روانی از جمله گرایش به خودآسیب رسانی یا خودکشی را تضعیف کند.
نتایج همچنین نشان داد سبکهای دلبستگی بر سبکهای هویت نوجوانان اثر غیر مستقیم داشته و متغیر انسجام خانواده نقش میانجی داشت. به این صورت که افراد دارای سبکهای دلبستگی آسیبزا، هویت مطلوبی نداشتند و در خانوادههایی بودند که منسجم نبودند. بنابراین این فرضیه پژوهش مبنی بر اثر غیرمستقیم سبکهای دلبستگی بر سبکهای هویت با میانجیگری انسجام خانواده مورد تأیید قرار گرفت. مطالعهای که عیناً با این یافته پژوهش بپردازد یافت نشد اما میتوان گفت این یافته با پژوهشهای نزدیک قبلی نعمتی و همکاران (1401)، باقری و همکاران (1388)، موناسیس و همکاران (2017)، ویگدرسون (2017) همسو بود.
تجربههای مربوط به پیوند عاطفی مادر- کودک مطابق با نظر بالبی (1969) درونسازی میشود و به همه روابط بین شخصی کودک گسترش مییابد و در مراحل مختلف زندگی نسبتاً پایدار خواهد ماند (علیزاده و همکاران، 1391). در واقع الگوهای درونی بهعنوان همارزهای درونی ویژگیهای والدین، بازخوردها و چشمداشتهای فرد را از خود و دیگران سازمان میدهد. مدلهای درونی مثبت که از ویژگیهای دلبستگی ایمن است با تقویت فرایندهای مثبت و ارزیابیهای مناسب از خود و دیگران باعث ارتقای بهینه خود میشود این در حالی است که الگوی درونی منفی از خود و دیگران که از ویژگیهای سبکهای دلبستگی ناایمن است موجب ارزشگذاریها و ارزیابیهای منفی از خود و دیگران میشود که این عاملی است که موجب عدم رشد بهینه خود و عدم ارتباط مناسب با سایر افراد میشود (Monacis et al., 2017).
بهصورت کلی میتوان بیان نمود که میزان عملکرد خانواده عاملی است که با نوع بروز سبکهای دلبستگی مرتبط است و این در حالی است که مطابق با مباحث قبلی، خانواده و نوع سبکهای دلبستگی نیز عاملی است که با هویت در افراد رابطه دارد. از سویی روابط نزدیک در خانواده با رشد بازنماییهای که نوجوانان را قادر میسازد تا به خودش در کشف جهان پیرامون اعتماد نماید، مرتبط سازد و شرایط مناسبی را برای نوجوان فراهم میسازد تا راههای متفاوتی را برای ارتباط با جهان جستجو نماید و در نتیجه به یک احساس قوی از خود برسد و این امر به وجود نخواهد آمد مگر در خانوادههایی که دارای قوانین دموکراتیک، فضای باز عاطفی، ساختار نقش مناسب و بهعبارتی دارای انسجام خوبی باشند. بنابراین نوجوانان دارای خانوادههای منسجم که سبکهای دلبستگی مطلوبی دارند میتوانند دروه هویت مطلوب و مؤثرتری را پشت سر بگذارند.
نخستین محدودیت این مطالعه مربوط به قلمرو مکانی و زمانی مطالعه است. به این معنی که این مطالعه بر روی نوجوانان 12 تا 18 ساله شهر یزد در سال 1402 انجام شد و در صورت تعمیمدهی باید جوانب احتیاط رعایت شود. برای حصول نتیجه جامعتر، تفاوت در سطح سواد خانوادهها، شغل والدین، مسائل اقتصادی و مسائل بین فرهنگی درون شهری و عدم توانایی کنترل آنها، از عوامل اثرگذار در نتایج پژوهش و نوعی محدودیت به حساب میآید. محدودیت دیگر این مطالعه اجرای غیرحضوری پرسشنامهها بوده که در محیط پرسلاین اجرا شد و خصوصیات هیجانی و عاطفی نوجوان در زمان پر کردن پرسشنامه مشاهده نشد. پیشنهاد میگردد پژوهشی که نقش و آگاهی خانوادهها را در شکلگیری هویت نوجوان مشخص کند، نیز انجام گردد. از سویی پیشنهاد میشود مدل پژوهش بهصورت دقیق در قالب یک مداخله طراحی و تدوین شود و در اختیار متخصصان حوزههای مربوطه قرار گیرد تا از این طریق در جهت کاهش نشخوار فکری و سبکهای دلبستگی آسیبزا و ارتقای هویت مثبت و انسجام خانواده مداخلات روانشناختی صورت گیرد. برگزاری کارگاههای آموزشی و همچنین سخنرانی در خصوص ارتباط بین متغیرها و سنجش نحوه اثرگذاری آنها بر شکلگیری هویت نوجوانان میتواند محور دیگری از پژوهشهای کاربردی در این حیطه باشد.
تشکر و قدردانی
پژوهشگران از همکاری تمامی نوجوانان و شرکتکنندگانی که در اجرای پژوهش حاضر همکاری داشتند، کمال تشکر و قدردانی را دارند.
[1]. James Marcia
[2]. Rumination
[3]. Identity style
[4]. Attachment style
[5]. Family Cohesion
[6]. Monacis, de Palo, Griffiths & Sinatra
[7]. Wigderson
[8]. Rawatlal, Kliewer & Pillay
[9]. Identity Styles Inventory
[10]. Berzonsky
[11]. Family Cohesion Questionnaire
[12]. Olson
[14]. Yıldız