نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استادیار گروه جامعهشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه هرمزگان، بندرعباس، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
Background and Aim: One of the prominent issues and challenges in post-revolutionary Iran is that of value transformation, cultural discontinuities, and generational differences, particularly in relation to the the process of cultural transmission. Within this context, young people’s value preferences have undergone significant changes. The present study seeks to explore the meaning system through which youth conceptualize and make sense of marriage.
Data and Method: The study adopts a qualitative approach, with data collected through in-depth interviews conducted until theoretical saturation was achieved. The participants consisted of 20 female undergraduate students at the University of Hormozgan in 2024, selected through purposive sampling. Data were analyzed using thematic analysis, following a thematic network approach.
Findings: Through the six-phase process of thematic analysis, a thematic network was developed. In this network, 37 basic themes were condensed into seven organizing themes: “Formal and informal marriage: divergent paths and contrasting destinies”; “Marriage from a social contract to an existential bond”; “Freedom and commitment: two sides of the same coin?”; “Marriage and happiness: a traditional myth or a modern reality?”; “Love: a driving force or a fleeting illusion?”; “Economic conditions and their inseparable role in marital decision-making”; and “Trust: an invisible pillar or a fragile foundation?”. These organizing themes were ultimately integrated into one overarching global theme: rethinking and uncertainty regarding the traditional meaning of marriage and the emergence of a fluid understanding of it”.
Conclusion: The findings indicate that participants perceive marriage not as a fixed traditional institution, but as a fluid and reflexive phenomenon whose meaning is constructed at the intersection of emotional (love), economic (material resources), and social (trust) factors. Overall, these changes signify a profound transformation in the meaning system of marriage—one in which marriage shifts from a stable and definitive concept to a flexible and dynamic one.
Key Message: Participants’ understandings of marriage are no longer confined to traditional definitions. Instead, a deep rethinking of the meaning of marriage and a growing uncertainty toward previously dominant values are evident. The findings suggest that female students at the University of Hormozgan view marriage not as a social obligation, but as an individualized and flexible choice.
کلیدواژهها [English]
مقدّمه و بیان مسأله
از اواسط قرن بیستم میلادی و دوره پس از جنگ جهانی دوم و در پی نوسازی جهانی و تغییرات سریع و رویدادهای بزرگ نظیر، جنگ، انقلاب و جنبشهای اجتماعی ما شاهد شکاف وسیع و عمیقی بین اجتماع سنتی و جامعه مدرن هستیم (توکل و قاضینژاد، 1385). مدرنیزاسیون، جهانیشدن، کاربرد فزاینده تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی، در کنار رویدادهای سیاسی اجتماعی و اقتصادی چند دهه اخیر زمینهساز دگرگونی ساختاری و نهادی فراگیری در جامعه ایران شده است. این موضوع به طرح پرسشهای مهم و مباحثی دامنهدار در حوزه تغییرات اجتماعی- فرهنگی منجر شده است (شیری، 1401: 202).
تحولات ساختاری، ارزشی، تاریخی و جهانی در نیمقرن اخیر در ایران معنا، تجربه و گفتمانهای جدیدی را برای جوانی برقرار ساختهاند و آن را به پدیدهای مهم در فهم پویاییهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه بدل ساختهاند. ظهور پدیده جدید جوانی در ایران موقعیت و مناسبات تازهای را در سیاست فرهنگ و نظام ارزشی و اخلاقی جامعه ایرانی برقرار کرده است (ذکایی، 1401: 47). آنچه وقوع یافته این است کـه ارزشها و انتظارات مردم از زندگی درحال تغییر است؛ تغییری که نهایتاً هنجارهای بنیادین حاکم بر سیاست، کار، مذهب، خانواده و رفتارهای جنسی را متأثر خواهد کرد (اینگلهارت، 1377). اولویتهایی که افراد به ارزشها میدهند یکسان نیست این اولویتها معمولاً منعکسکننده خلقوخو، شخصیت تجربههای جامعهپذیری تجربههای منحصربهفرد زندگی فرهنگ پیرامون و مانند آن است (شیرعلی زاده، حقیقتیان و محمدی، 1401: 10).
در این رابطه یکی از مسائل و چالشهای پیش رو در ایران پس از انقلاب، مسأله دگرگونی ارزشی، گسست فرهنگی و اختلافات نسلی و بهویژه فرآیند انتقال فرهنگی است؛ که به بررسیها و تحلیلهای دامنهداری در حوزه تغییرات ارزشی فرهنگی منجر شده است. برخی از پژوهشها با تأکید بر کم و کیف این دگرگونی گرایش به عرفی شدن و مادیگرایی را در تقابل با ارزشهای فرامادی گرایانه سنتی و دینی جامعه پسا انقلابی مورد تأکید قرار دادهاند (رفیع پور ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷؛ طالبان و همکاران، ۱۳۸۹) دیگران تشتت و تنوع فرهنگی دوران مدرن را میبینند که جایگزین تجانس فرهنگی جامعه سنتی شده است (آزاد ارمکی و ملکی، ۱۳۸۶) و یا بر وضعیت پیوستاری این تغییرات فرهنگی در ایران اشاره میکنند که در برگیرنده روندهای توافقی- تعارضی است (عسکری خانقاه و آزاد ارمکی، ۱۳۸۰) برخی دیگر موضوع تغییرات ارزشی را ذیل مطالعات نسلی قرار داده و دگرگونی نسلی را پیامد تحولات اجتماعی- فرهنگی در جامعه معاصر میدانند که در خوشبینانهترین حالت به تفاوت نسلی و در بدترین وضعیت به شکاف یا انقطاع نسلی انجامیده است.
برآیند تحولات ساختاری ارزشی تاریخی و جهانی در پنج دهه گذشته جوانی را از پدیدهای نوظهور حاشیهای و مسئلهساز به پدیدهای استراتژیک حساس و تعیینکننده تبدیل ساخته است. مجموعهای از فرآیندهای داخلی (ملی) و جهانی با تأخیر پیشران پروژه جوانسازی در جامعه ایرانی بوده و فرم و ماهیت روابط میان گروههای اجتماعی را با تغییرات بنیادینی همراه ساخته است (ذکایی، 1401: 84). یکی از نهادهای که با بیشترین تغییر در بعد، ساختار و کارکرد مواجه شده است، نهاد خانواده میباشد. جامعه ایرانی از تحولات و تغییرات ازدواج و خانواده بیتأثیر نمانده و ابعاد مختلف آن در حال تغییر است. میزان تأثیرپذیری خانواده ایرانی از ویژگیهای جامعه مدرن، از جمله افـزایش تحصیلات، اشتغال زنان در مشاغل جدید، افزایش فردگرایی، رشد و بسط عاملیت، عدم پایبندی به سنتها، افزایش فرصتها و بهرهگیری از تکنولوژیهای مدرن ارتباطی در شکلگیری تغییرات ازدواج و خانواده نقش عمدهای داشتهاند (صادقی و رضایی، 1398: 82). جوان امروز در انتخاب همسر و نحوه تعریف ازدواج از سویی با هنجارهای اجتماعی و خانوادگی خود روبهرو است که برخوردی سختگیرانه و دلواپسانه نسبت به نوع و شکل انتخاب همسر دارند و از سویی دیگر با پیشرفت فناوری قاعدتاً نیازهای ویژه دوره جوانی، داد و ستدها، ارزشها و تمایلات او هم شکلی مدرن به خود میگیرد که وی را در نوع نگرش و چگونگی تصمیمگیری برای ازدواج دچار تغییر و تردید میکند (رزاقی و همکاران، 1396: 68). همچنین طبق مطالعات انجام شده، شهرستانهایی در غرب و جنوب غرب کشور بالاترین نسبتهای تجرد و در مقابل، شهرستانهایی در مرکز و شمال شرق کشور پایین ترین نسبتهای تجرد را برای هر دو جنس دارند. نسبتهای تجرد، ارتباط معکوسی با نسبتهای باسوادی و فعالیت و ارتباط مستقیمی با نسبت بیکاری دارند (امامی و همکاران، 1400: 35).
استان هرمزگان به دلیل ویژگیهای منحصربهفرد خود از جمله ترکیب قومیتی متنوع، موقعیت مرزی و تجاری، و همزیستی سنتهای محلی با جریانهای مدرن؛ بهعنوان یک «میدان بحرانی» برای مطالعه تغییرات ارزشی عمل میکند. دانشجویان دختر در این منطقه، در تقاطع انتظارات سنتی (مانند ازدواج زودهنگام) و آرمانهای مدرن (مانند تحصیلات عالی و استقلال اقتصادی) قرار دارند. این تنش، آنها را به گروهی کلیدی برای بررسی تغییرات ترجیحات ارزشی تبدیل میکند. میکنند. این مطالعه با تمرکز بر دانشجویان دختر دانشگاه هرمزگان، به دنبال واکاوی این پرسش است که چگونه نظام معنایی این گروه از جوانان، پدیده ازدواج را در چارچوب ارزشهای در حال تغییر بازتعریف میکند. بر این اساس و با توجه به خلأ موجود در رابطه با اینکه در پژوهشها کمتر به واکاوی نظام معنایی جوانان از تغییرات ارزشی و تعاریف آنها از پدیدههای همانند ازدواج در بین دانشجویان دختر دانشگاه هرمزگان پرداخته شده است، در این پژوهش نظام معنایی آنها از پدیده ازدواج مورد واکاوی قرار میگیرد و به این پرداخته میشود که دانشجویان دختر دانشگاه هرمزگان چگونه پدیده ازدواج را تعریف میکنند و چه برداشتی از این پدیده دارند.
پیشینه تجربی
در این بخش مطالعات داخلی و خارجی انجام شده در رابطه با تغییرات ارزشی در جامعه و به خصوص در بین جوانان مورد بررسی قرار میگیرد. در سالهای اخیر در کشورمان مطالعاتی در مورد تغییرات ارزشی که در بین جوانان رواج دارد انجام شده است. نتایج مطالعه عباسی و رضاپور (1404)، بیانگر این بود که تحولات ارزشی نسل جوان و نقش رسانهها، بازتعریف نگرش به ازدواج و طلاق را تسریع کردهاند. یافتهها حاکی از غلبه عوامل فرهنگی-ارزشی بر سایر ابعاد در تغییر نهاد خانواده است. کلاتهساداتی و همکاران (1402) به این نتیجه دست پیدا کردند که بیشتر مشارکتکنندگان با نوعی سختزیستی تجرد مواجهاند. تهنشستهای فرهنگی و اجتماعی نسبت به دختران مجرد از یکسو و محدودیتهای فردیِ مشارکتکنندگان از سوی دیگر، رفاه ذهنی، روانی و اجتماعی آنها را تحتتأثیر قرار داده است. پژوهش دیگری توسط طیبنیا، کاردوانی و یراقی (1402) انجام شده است. براساس یافتهها، نگرش دانشجویان به پدیدۀ ازدواج در دو چارچوب کلی ساختاری و ایدهای، در قالب چند گونة اصلی شامل سوژگی (نگرش ساختارگرایانه و عاملیتگرایانه)، موقعیتی (نگرش رادیکال و عقلانیتمحور) و پیامدی (نگرش تجارتمحور و کارکردگرایانه) صورتبندی شده است. بررسی این سنخها نشان میدهد وضعیت و شرایط جامعه در حال گذار ایرانی، بهگونهای است که همزمان از سوی جوانان، شاهد نگرشهای مختلف و متعارضی به ازدواج هستیم که در راستای تغییر، نیازمند طیفی از اقدامات متمایز است. شیری (1401)، نشان داد تغییرات ارزشی در ایران الگوی خطی ندارد؛ برخی ارزشها (مثل اوقات فراغت) اهمیت یافتهاند، درحالیکه تناقضهای نسلی آشکار است.
پژوهش شیرعلیزاده، حقیقتیان و محمدی (1401)، نشانگر این بودند که بین متغیرهای مستقل میزان استفاده از رسانههای جمعی، دینداری، شبکههای اجتماعی، سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی، سرمایه اقتصادی و ارتباط با گروههای مرجع با متغیر وابسته اولویتهای ارزشی رابطه معنیداری وجود دارند. مرادی و روحانی (1401)، در پژوهشی به مطالعۀ فرایند شکلگیری انتظارات فزاینده در جوانان پرداختند. مقولۀ هسته با عنوان انتظارات فزاینده/ زیستجهان مقاوم استخراج شد. نتایج حاکی از آن است که انتظارات فزاینده، آنها را از سوژههایی منفعل به سوژههایی اجتماعی و مقاوم بدل میکند. ذکایی (1401) نشان داد که ارزشهای جوانان ایرانی در تقاطع سنت و مدرنیته، با تأثیرپذیری از جهانیشدن و فناوریهای ارتباطی، همزمان هم گسست و هم تداوم را تجربه میکنند. علیمندگاری و همکاران (1400)، به بررسی نظام ترجیحات شغلی جوانان در شهر اصفهان پرداختند. بر اساس یافتههای پژوهش دختران به ترتیب ابعاد ماهیت کار، بعد اقتصادی کار، تعادل کار و خانواده و بعد اجتماعی کار و پسران بعد اقتصادی کار، ماهیت کار، تعادل کار و خانواده و بعد اجتماعی کار را مهم میدانند.
نتایج تحقیق هنرور و محمدپور (1399)، حاکی از آن است که تمایل به ازدواج در میان پاسخگویان پایینتر از سطح متوسط است. براساس نتایج، متغیرهای فردگرایی (بهصورت منفی)، مادیگرایی (بهصورت منفی)، دینداری (بهصورت مثبت)، و اقتدار منطقی در فرزندپروری (بهصورت مثبت) تأثیر معناداری بر نگرش به ازدواج دارند. صادقی و رضایی (1398)، در بررسی تأثیر جهتگیریهای ارزشی فرهنگی بر نوع نگرش به ازدواج جوانان در شهر تهران نشان دادند که تغییرات اجتماعی و فرهنگی منجر به تغییر ارزشها و نگرشهای ازدواج شده است. نتایج تحلیل چندمتغیره نشان داد با تغییر جهتگیریهای فرهنگی به سمت فردگرایی، برابرگرایی جنسیتی، عرفی شدن و گرایش به رسانههای فرامرزی (ماهواره و اینترنت), نگرشهای سنتی به ازدواج کاهش و در مقابل، نگرشهای مدرن به ازدواج افزایش مییابد.
گراسی و همکاران[1] (2024)، در بررسی نگرش جوانان در کشورهای اروپایی نشان دادند که جوانان اروپایی کمتر از دموکراسی لیبرال حمایت میکنند، اما این نگرش لزوماً به بیتفاوتی سیاسی منجر نمیشود. تفاوتهای دروننسلی در الگوهای ارزشی مشهود است. هایان و همکاران[2] (2024)، پژوهشی در زمینه تغییر ارزش اجتماعی در چین انجام دادهاند. این مقاله با استفاده از دادههای پیمایش ارزشهای جهانی در بازه زمانی ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۲، در تلاش است تا روند تغییرات ارزشهای عمومی را در طی تحولات اجتماعی در چین توصیف و تحلیل کند. نتایج نشان داد که در چین، ارزشهای خصوصی بازتر شدهاند، اما ارزشهای پسامادیگرا نوسان داشتهاند. تعامل سنت-مدرنیته و رویدادهای تاریخی محرک تغییرات بودهاند.
رایمو و همکاران[3] (2021)، پژوهشی در زمینه قصد ازدواج، تمایلات و مسیرهای منتهی به ازدواج دیرهنگامتر و کمتر در ژاپن انجام دادهاند. نتایج نشان داد که در ژاپن، اکثر مجردها خواهان ازدواجاند، اما عوامل ساختاری (مثل اقتصاد) مانع تحقق این خواسته شده است. تجرد اغلب ناخواسته و نه انتخابی است. فلنگا و همکاران[4] (2015) تحلیلی در زمینه نوجوانان ایتالیایی انجام دادهاند. در این تحقیق، اولویتهای ارزشی، پیشداوری در مورد آفریقاییها و روابط موجود مابین این ابعاد در 233 نفر نوجوان ایتالیایی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان داد که نوجوانان ایتالیایی با ارزشهای «خودتعالی» کمتر متعصب بودند. «خودبزرگبینی» و «حفاظت» پیشبینیکننده پیشداوریهای نژادی شناسایی شدند. مصطفا و ودات[5] (2014) ) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که اگرچه اولویتهای ارزشی دانشآموزان و معلمان در ترکیه مشابه بود، اما در جزئیات (مثل تأکید بر موفقیت فردی) تفاوتهای معنادار دیده شد.
در جمعبندی از پژوهشهای داخلی و خارجی میتوان گفت که بررسیهای اندکی در ارتباط با واکاوی نظام معنایی جوانان از تغییرات ارزشی و برداشت آنها از پدیدههای همانند ازدواج انجام شده است و اکثریت این پژوهشها به بررسی عوامل اثرگذار بر تغییرات ارزشی یا عوامل تأثیرگذار بر شکاف نسلی پرداختهاند. پژوهش حاضر با ترکیب یافتههای پیشین (تأثیر رسانه، اقتصاد، و گسست نسلی) و تمرکز بر میدان هرمزگان، به درکی جامعتر از چگونگی بازتعریف ازدواج توسط جوانان در بستر تغییرات ارزشی دست مییابد. این مطالعه از یکسو گستره جغرافیایی پژوهشهای ایرانی را توسعه میدهد و از سوی دیگر با روش کیفی، عمق تحلیلی جدیدی به ادبیات موضوع اضافه میکند.
ملاحظات نظری
اینگلهارت (1395: 76) معتقد است که وجه تمایز مردم جوامع مختلف نگرشها، ارزشها و مهارتهای اصلی و پایدار آنان است، بهبیان دیگر فرهنگ آنان با هم تفاوت دارد. در چند دهه گذشته تغییرات اقتصادی، تکنولوژیکی و اجتماعی ـ سیاسی، فرهنگهای جوامع پیشرفته صنعتی را از جنبههای بسیار مهم دگرگون ساخته است. این تغییرات از جنبههای مختلف زندگی تا بدان حد بوده که میتوان اظهار داشت که در مقام کشورهای پیشرفته صنعتی خواسته مردم از زندگی تغییر کرده است.
نظریه نوسازی مطابق تحلیل اینگلهارت مبتنی بر این فرض است که تغییر صنعتی و اقتصادی (توسعه به تغییر فرهنگی ارزشها منجر میشود و این خود زمینهساز تغییرات گستردهتر سیاسی (دموکراسی) است. رشد فزاینده صنعتی شدن و توسعه اقتصادی ارزشهای سنتی را به سمت ارزشهای عقلانی - سکولار متمایل میسازد با گذار به جامعه فراصنعتی این ارزشهای فرامادی ارزشهای ابراز وجود هستند که جایگزین ارزشهای مادی ارزشهای بقا میشوند (اینگلهارت و ولزل، 1400: 120).
اینگلهارت دگرگونی ارزشی را با دو فرضیه پیشبینیکننده تبیین میکند؛ بر اساس فرضیه کمیابی اولویتهای فرد بازتاب محیط اقتصادی - اجتماعی اوست (Inglehart, 1985). این فرضیه که عملاً صورتبندی ویژه اینگلهارت از نظریه سلسله مراتبی نیازهای مازلو است نیازهای مادی معطوف به بقای فیزیکی را در پایینترین و اساسیترین سطوح قرار میدهد که برای افراد جنبه تعیینکننده دارند؛ بنابراین اولویتبخشی به نیازهای فرامادی معطوف به خود ابرازی و شکوفایی فقط در مراحلی اهمیت مییابند که نیازهای سطح نخست برآورده شده باشند بر پایه این استدلال نظام ارزشی - فرهنگی تابعی از شرایط محیطی اقتصادی - اجتماعی است به این معنا که دورههای رونق به افزایش فرامادی گرایی و دورههای کمیابی به مادی گرایی میانجامد. فرضیه کمیابی به دگرگونیهای کوتاهمدت یا آثار دورهای اشاره دارد اما اینگلهارت با تأکید بر اثرات بلندمدت فرآیندهای جامعهپذیری و در تکمیل نظریه خود مبنی بر جایگزینی نسلی ارزشهای فرامادی به فرضیه اجتماعی شدن متوسل میشود. ارزشهای اساسی فرد به شکلی گسترده انعکاس شرایطی است که طی سالهای قبل از بلوغ فراهم شده است» (Inglehart, 1985: 103). از این رو نظامهای ارزشی نسلهای جوانتر که در نتیجه برخورداری از رفاه اقتصادی و امنیت وجودی دارای ارزشهای فرامادی هستند سرانجام جایگزین ارزشهای مادی نسلهای پیرتر خواهد شد که در شرایط اقتصادی و اجتماعی دشوارتری زیستهاند (اینگلهارت ، 1395: 62). اینگلهارت نشان میدهد که تفاوت میان اجتماعی شدن تکوینی جوانان اروپایی با بزرگسالانشان موجب شده تا جوانترها اولویت نسبتاً بالایی برای آزادی و ابراز عقیده قائل شوند. در نتیجه با جایگیری نسل جدید در آینده نوعی جابه جایی به سوی اولویتهای ارزشی فرامادی روی خواهد داد (Inglehart, 1985).
اینگلهارت (1395: 1) معتقد است که دگرگونی فرهنگی، تدریجی است و آن بازتاب دگرگونی در تجربههای سازندهای است که به نسلهای مختلف شکل داده است. ازاینرو، ارزشها و هنجارهای سنتی در میان نسلهای گذشته وجود دارد و با این ارزشها زندگی میکنند، در حالیکه گرایشهای و ارزشهای جدیدی در میان نسلهای جوانتر نفوذ داشته، با جانشین شدن نسلهای جوانتر به جای نسلهای بزرگتر، جهانبینی متداول در این جوامع دگرگون شده است.
گیدنز (1396: 565) معتقد است که رسوم یا عادات در جوامع امروزین بسته به اینکه بر اساس استدلالها و مدارک قانعکننده قابلتوجیه هستند یا خیر میباید از آنها دفاع شود و در صورت لزوم تغییر داده شوند. وی عقیده دارد که تنها تغییرات در چگونگی تفکر ما نیست که بر فرآیندهای دگرگونی در جهان امروزین تأثیر گذارده است، بلکه محتوای اندیشهها نیز تغییر کرده است. به عقیده گیدنز، عملاً در تمامی تاریخ بشر، آهنگ تغییر اجتماعی نسبتاً کند بود. اکثر مردم کم یا بیش همان شیوه پدرانشان را دنبال میکردند، برعکس ما در جهانی دستخوش دگرگونی چشمگیر و مداوم زندگی میکنیم. جهانیشدن زندگی اجتماعی هم بر الگوهای متغیر شهرنشینی اثر میگذارد و هم از آن تأثیر میپذیرد. یک ویژگی عمده دوران کنونی کوشش آگاهانه برای ایجاد دگرگونی اجتماعی از طریق اقدام جمعی است.
گیدنز معتقد است که جهانیشدن روابط اجتماعی بهگونهای برابر و هماهنگ پیش نرفته است و از آغاز در ارتباط با نابرابری میان مناطق مختلف جهان بوده است. بهویژه فرآیندهایی که جوامع جهان سوم را پدید آوردند بسیار مهماند همچنین به نظر وی توسعه شهرهای امروزی تأثیر بسیار زیادی نهتنها بر عادات و شیوههای رفتار بلکه بر الگوهای اندیشه و احساس داشته است از آغاز شکلگیری تجمعهای بزرگ شهری در قرن 18، عقایدی که در مورد اثرات شهرها بر زندگی اجتماعی ابراز گردیده درد و قطب مختلف قرار گرفتهاند برخی شهرها را نماینده فضیلت متمدنانه، منبع پویایی و خلاقیت فرهنگی میداشتند و دیگران به شهر انگ دوزخی سیاه از دود میزند که در آن جماعتهای پرخاشگر و متقابلاً بیاعتماد ازدحام کردهاند (گیدنز، 1396: 605). گیدنز معتقد است که ما نمیتوانیم اعمال و اعتقادات را جدا از فرهنگهای فراگیرتری که اینها جزئی از آن بهشمار میروند درک کنیم. فرهنگ میبایست بر حسب مفاهیم و ارزشهای خاص خودش مورد مطالعه قرار گیرد این امر یک پیش فرض کلیدی جامعهشناسی است (گیدنز، 1396: 63).
حساسیت نظری حاصل از بیان ملاحظات نظری نشان میدهد که از منظر اینگلهارت، تغییرات اقتصادی (کمیابی/رفاه) و جایگزینی نسلی، محرک اصلی تحول از ارزشهای مادی به فرامادی است، اما گیدنز با تأکید بر بازاندیشی فعال افراد در مدرنیته، نشان میدهد که کنشگران حتی در شرایط ساختاری محدود، سنتها را به شیوهای خلاقانه بازتعریف میکنند. این مطالعه با درنظرگرفتن تقاطع این دو دیدگاه، به بررسی این مسئله میپردازد که چگونه دانشجویان دختر دانشگاه هرمزگان در میانه تنشهای محلی-جهانی (مرزنشینی، قومیت، اقتصاد نامطمئن) و تحت تأثیر رسانهها و آموزش عالی، معنای ازدواج را میان «قرارداد اجتماعی سنتی» و «پیوند وجودی مدرن» بازمیسازند. این نظریات امکان فهم پیچیدگیهای معناسازی جوانان را فراهم میکند؛ آنها ممکن است از سویی تحت تأثیر کمبودهای اقتصادی، ازدواج را بهعنوان «ستون سستبنیاد» ببینند و از سوی دیگر، تحت تأثیر بازاندیشی مدرن، آن را به مثابه «اسطورهای سنتی» بازتعریف کنند.
روش و دادههای پژوهش
روششناسی کیفی بهعنوان روششناسی غالب در این تحقیق انتخاب شده است. این پژوهش کیفی مبتنی بر رویکرد تحلیل تماتیک یا تحلیل مضمون[6] انجام شده است. تحلیل مضمون روشی برای شناخت، تحلیل و گزارش الگوهای موجود در دادههای کیفی است. این روش فرایندی برای تحلیل دادههای متنی است و دادههای پراکنده و متنوع را به دادههای غنی و تفصیلی تبدیل میکند(Braun & Clarke, 2006). مضمون، الگویی است که در دادهها یافت میشود و حداقل به توصیف و سازماندهی مشاهدات و حداکثر به تفسیر جنبههایی از پدیده میپردازد(Boyatzis, 1998: 4). بهطورکلی مضمون ویژگی تکراری و متمایزی در متن است که به نظر پژوهشگر نشاندهنده درک و تجربه خاصی در رابطه با سؤالات تحقیق است (King & Horrocks, 2010: 50).
مشارکتکنندگان در این پژوهش، دانشجویان دختر کارشناسی دانشگاه هرمزگان در ترم بهمن سال 1403 بودهاند که با آنها مصاحبههای عمیق صورت گرفته است و مصاحبهها بهصورت حضوری بوده است. برای انجام مصاحبه از روش نمونهگیری هدفمند استفاده شده است. تکنیک عمده مورد استفاده برای جمع آوری دادهها، مصاحبه عمیق بوده است. در مورد حجم نمونه میتوان گفت که حجم نمونه از قبل کاملاً مشخص نیست، بلکه حجم در نمونه در فرایند تحقیق مشخص میشود و تعداد مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری و اجماع ادامه پیدا کرد. اشباع نظری با مصاحبه عمیق با 20 مشارکتکننده حاصل شد و مشارکتکنندگان همه دانشجوی کارشناسی دانشگاه هرمزگان بودهاند. از سوی دیگر سعی شده است با دانشجویان در رده سنی مختلف و در محدوده سنی بین 18 تا 22 سال مصاحبههای انجام شود.
روش تجزیه و تحلیل مصاحبههای پژوهش حاضر از نوع تحلیل مضامین بوده است. روشهای مختلفی برای تحلیل مضامین وجود دارد که هر یک از آنها، فرایندهای خاصی را دنبال میکند. در این نوشته، با ترکیب روش پیشنهادی کینگ و هاروکس (2010)، فرآیند گام به گام و جامعه جهت تحلیل مضامین، عرضه میشود. در این بخش، فرایند تحلیل مضامین در قالب سه مرحله، شش گام و بیست اقدام معرفی میشود.
برای قابلیت اعتماد و صحت دادهها و تحلیل آنها از دو روش استفاده شده است. استفاده از تکنیک ممیزی و کنترل یا اعتباریابی از سوی اعضا، برایناساس، این پژوهش زیر نظر متخصصان روش تحقیق کیفی انجام شده است و این متخصصان در همه فرایند پژوهش، شامل مراحل کدگذاری، نظارت داشتهاند. همچنین بعد از تجزیه و تحلیل و کشف تمهای پژوهش، یافتههای پژوهش در اختیار مشارکتکنندگان قرار داده شد و از آنها خواسته شد تا نظر خود را درباره یافتههای کلی و صحت تحلیلها ارائه دهند و اینکه صحبتهای خود را با دادههای پیاده شده تطبیق دهند. محقق پیش از شروع مصاحبه، بهطور کامل مشارکتکننده را قانع میکرد که نام وی همیشه مستعار خواهد ماند، اطلاعات وی به بیرون درز پیدا نخواهد کرد و خطر و آسیبی او را تهدید نخواهد کرد؛ درنتیجه، مشارکت آنها در تحقیق، بهصورت کاملاً آگاهانه و از روی رضایت و اختیار بوده است.
یافتههای پژوهش
تحلیل دادهها و مصاحبههای انجام شده به روش تحلیل تماتیک منجر به کشف یک مضمون فراگیر، هفت مضمون سازماندهنده و 37 مضمون اولیه شد که نتایج آن در جدول 3 آمدهاند.
1) ازدواج رسمی و غیررسمی: دو مسیر و سرنوشتهای متضاد
ازدواج رسمی و غیررسمی دو مسیر متفاوتی هستند که جوانان برای تشکیل زندگی مشترک انتخاب میکنند و مشارکتکنندگان نسبت به تبعات مثبت و منفی آنها دیدگاههای متفاوتی دارند. درحالیکه ازدواج رسمی بهعنوان یک انتخاب مورد پذیرش اجتماع مطرح میشود و برای برخی دیگر تبعات مثبت همانند تعهد، خوشبختی، احساس امنیت و... در زندگی به همراه دارد، برخی جوانان ازدواج غیررسمی را راهی برای فرار از تعهدات سنتی و دستیابی به آزادی بیشتر میدانند. یکی از مشارکتکنندگان به اینصورت دیدگاه خود را شرح میدهد:
«من ازدواج رسمی را ترجیح میدهم چون در جامعه ما روابط بدون ازدواج رسمی، همیشه با مشکلات اجتماعی و خانوادگی مواجه میشود» (مشارکتکننده 3).
مشارکتکننده دیگری به موضوع احساس آرامش در ازدواج رسمی اشاره میکند و معتقد هست که نیل به آرامش در این روابط از اهمیت بسیار مهمی برخوردار میباشد. این مشارکتکننده نظر خود را به اینصورت شرح میدهد:
«به نظر من ازدواج بهصورت رسمی و قانونی با یک فرد باعث میشود که ما آرامشی داشته باشیم و دلگرم به زندگی باشیم و تلاش کنیم برای زندگیمان و میتواند باعث موفقیت طرفین ازدواج باشد» (مشارکتکننده 11).
مشارکتکننده دیگری نیز اعتقاد دارد که ازدواج بهصورت رسمی را ترجیح میدهد و پیششرط آن رسیدن به درک متقابل و داشتن عشق به هم میباشد. این مشارکتکننده به اینصورت دیدگاه خود را بیان میکند:
«قطعاً ازدواج رسمی و قانونی را ترجیح میدهم اما با شرایط و ویژهایهایی که گفته شد. اینکه به درک متقابل از یکدگر رسیده باشند و نسبت به هم عشق داشته باشند» (مشارکتکننده 20).
مشارکتکننده دیگری به مشکلات روابط بدون ازدواج رسمی اشاره میکند و معتقد هست که علیرغم جذاب بودن آن، فرجام آن میتواند با مشکلات عدیدهای همراه باشد. این مشارکتکننده نظر خود را به اینصورت شرح میدهد:
«ازدواج غیررسمی برای بعضیها ممکن است جذاب باشد، اما در نهایت، حمایت قانونی ندارد و در صورت بروز مشکل، یکی از طرفین ممکن است آسیب ببیند» (مشارکتکننده 12).
مشارکتکننده دیگری به اطمینان نبودن از میزان خوشبختی در روابطهای بدون ازدواج رسمی اشاره میکند و به اینصورت نظر خود را شرح میدهد:
«میزان خوشبختی در روابط سیال 50 به 50 است، چرا که شخص همیشه با این ترس مواجه است که هر آن ممکن است عشق خود را با کوچکترین مسئلهای که پیش میآید از دست بدهد و این باعث میشود که رابطه خود را کم بکند» (مشارکتکننده 8).
مشارکتکننده دیگری برعکس دیدگاه سایر مشارکتکنندگان اعتقاد دارد که عشق سیال میتواند تبعات مثبتی به همراه داشته باشد. این مشارکتکننده دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«از نظر من عشق سیال نیز میتواند تبعات مثبتی به همراه داشته باشد که از جمله میتوان به احساسات عمیق عاطفی، تجربه لحظات شادی و خوشایند، حمایت از یکدیگر در مواقع دشواری، ایجاد ارتباطات عمیق و معنادار اشاره کرد» (مشارکتکننده 13).
2) ازدواج: از قرارداد اجتماعی تا پیوند وجودی
ازدواج برای بسیاری از مشارکتکنندگان، چیزی فراتر از یک پیوند شخصی است. این مفهوم بهعنوان یک قرارداد اجتماعی تلقی میشود که فرد را از سطح فردی به سطحی گستردهتر در جامعه متصل میکند. از یک سو، این قرارداد، تعهد، مسئولیتپذیری و حمایت قانونی را به همراه دارد؛ از سوی دیگر، میتواند محدودیتهایی در تصمیمگیریهای فردی ایجاد کند. یکی از مشارکتکنندگان دیدگاه خود را در این رابطه به اینصورت شرح میدهد:
«ازدواج رسمی یعنی اینکه دیگر سرنوشت تو فقط در دستان خودت نیست. این یک تعهد اجتماعی است که همه از آن مطلع هستند. این که در صورت مشکل بتوانی قانونی پیگیری کنی، یک امتیاز مهم است» (مشارکتکننده 12).
مشارکتکننده دیگری نیز اعتقاد دارد که ازدواج یک توافقنامه است که تکالیفی با خودش به همراه دارد. این مشارکتکننده نظر خود را به اینصورت شرح میدهد:
«ازدواج مثل امضای یک توافقنامه است که تو را به حقوق و تکالیفی متعهد میکند. این خیلی خوب است، اما آزادی را هم کمتر میکند» (مشارکتکننده 16).
مشارکتکننده دیگری به موضوع شریک زندگی بودن از نظر قانونی اشاره میکند و نظر خود را به اینصورت شرح میدهد:
«زندگی با عقد رسمی و دائمی را انتخاب میکنم، زیرا اینطور، بهطور قانونی ما شریک زندگی یکدیگر میشویم و احساس تعهد بیشتری احساس میشود» (مشارکتکننده 1).
مشارکتکننده دیگری به نقص این روابط و برخورد قانونی با آن اشاره میکند و معتقد هست که:
«ازدواج بهصورت رسمی و قانونی تبعات مثبتی برای افراد دارد و شامل تعهد دو نفر نسبت به هم میشود و دو نفر طبق قانون از حق و حقوق ازدواج بهره مند میشوند و کسی از دو نفر نمیتواند آن را نقض کند و در صورت نقض، طرف مقابل میتواند از طرق قانون برخورد کند» (مشارکتکننده 20).
مشارکتکننده دیگری اعتقاد دارد که تعهد رسمی در ازدواج نشاندهنده پایبندی صد در صد در رابطه نیست و آنچه در این روابط از اهمیت زیادی برخوردار هست برخورداری از حقوق قانونی میباشد. این مشارکتکننده دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«تعهد رسمی در ازدواج نشاندهنده پایبندی صددرصد در رابطه نیست ولی تا میزان زیادی از حقوق قانونی برخوردار است که از خیانت و ارتباط یکی از طرفین با نفر سوم جلوگیری میکند» (مشارکتکننده 11).
یکی از مشارکتکنندگان به موضوع عدم وجود حمایت قانونی در ازدواج غیررسمی اشاره میکند و معتقد هست که علیرغم تعهد در این رابطهها، به علت عدم حمایت قانونی در آن، نوعی ظلم به جنس زن میباشد. این مشارکتکننده دیدگاه خود را به اینصورت شرح میدهد:
«در ازدواج غیررسمی هم میتوان متعهد بود، ولی بدون حمایت قانون و در صورت هر گونه ناحقی دیدن از طرف مقابل در زندگی، هیچ پشتوانه و تضمینی در رابطه برخوردار نیست و اینگونه ازدواج را آزادی همه جانبه فرد میدانم و ظلم به جنس زن» (مشارکتکننده 8).
3) آزادی و تعهد: دو روی یک سکه؟
برای بسیاری از جوانان، ازدواج رسمی به معنی تعهد و مسئولیت است، اما در مقابل، میتواند آزادیهای فردی را نیز تحت تأثیر قرار دهد، برخی از مشارکتکنندگان اعتقاد دارند که دستیابی به آزادی با محدودیتهای مواجه هست و برای کسب آزادی نیاز هست که بسیاری از مسئولیتها را تقبل کنند. برخی ازدواج را عاملی برای رشد و بلوغ فردی میدانند، درحالیکه برخی دیگر نگران از دست دادن استقلال و محدود شدن آزادیهای شخصی هستند که تعهد در ازدواج به همراه خود دارد. یکی از مشارکتکنندگان در این زمینه، دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«ازدواج رسمی یعنی اینکه دیگر نمیتوانی بدون در نظر گرفتن طرف مقابل، تصمیم بگیری. حتی کوچکترین کارهای روزمره هم به نوعی باید با او هماهنگ شود» (مشارکتکننده 20).
مشارکتکننده دیگری نیز به تعادل بین آزادی و تعهد اشاره میکند و ازدواج بدون آزادی را مثمرثمر نمیداند. این مشارکتکننده دیدگاه خود را به اینصورت شرح میدهد:
«برای من، مهم این است که در یک رابطه، آزادی و تعهد در تعادل باشند. اگر ازدواج تعهد محض باشد و فرد در آن احساس خفگی کند، دیر یا زود از هم میپاشد»(مشارکتکننده 13).
یکی از مشارکتکنندگان به تبعات منفی ازدواج رسمی اشاره میکند و به موضوع محدودیتهای آزادیهای شخصی در ازدواج رسمی اشاره میکند. این مشارکتکننده به اینصورت دیدگاه خود را بیان میکند:
«به نظر من ازدواج رسمی تبعات منفی همانند احتمال وقوع اختلاف و ناسازگاریها، احتمال وقوع تنش و نزاعات فردی یا خانوادگی، افزایش احساس مسئولیتهای مالی و اجتماعی، محدودیت در آزادیهای شخصی به علت وجود تعهدات قانونی به همراه داشته باشد»(مشارکتکننده 9).
مشارکتکننده دیگری علیرغم اینکه اعتقاد دارد که در ازدواج رسمی تبعات مثبت آن قابلمقایسه با تبعات منفی نیستند، اما به موضوع حس آزادی کمتر در این روابط اشاره میکند. این مشارکتکننده نظر خود را به اینصورت بیان میکند:
«به نظر من ازدواج رسمی بیشتر تبعات مثبت دارد تا تبعات منفی. هر فردی نیاز به یک همدم و پشتیبان دارد که در سختیها کنار او باشد و ازدواج رسمی و قانونی همیشه و تا ابد است و تعهد بیشتری احساس میشود، اما از طرفی هم میتوان گفت که حس سلطهگرایانه بیشتری احساس میشود که این یکی از تبعات منفی آن است و حس آزادی کمتری احساس میشود» (مشارکتکننده 18).
مشارکتکننده دیگری به موضوع آزادی اشاره میکند که در رابطههای بدون ازدواج وجود دارد، اما تعهدی در این ارتباطات وجود ندارد، به همین خاطر امکان ادامه این رابطهها وجود ندارد. این مشارکتکننده دیدگاه خود را به اینصورت شرح میدهد:
«عشق سیال، عشق بدون پایبندی و هیچگونه تعهد به شخص مقابل است و از نظر من همین عدم تعهد سبب زیر سؤال رفتن کل رابطه میشود و امکان ادامه دادن آن وجود ندارد» (مشارکتکننده 16).
4) ازدواج و خوشبختی: اسطورهای سنتی یا واقعیتی مدرن؟
برای برخی جوانان، ازدواج یک مسیر قطعی به سمت خوشبختی نیست، بلکه تنها یکی از راههای دستیابی به آن است. برخی از مشارکتکنندگان بر این باورند که خوشبختی درونی است و ازدواج فقط میتواند مکمل آن باشد، نه عامل تعیینکننده آن. مشارکتکنندگان اعتقاد دارند که خوشبختی فقط با ازدواج و عشق تضمین نمیشود. یکی از مشارکتکنندگان دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«میزان خوشبختی را عشق و یا ازدواج رسمی تضمین نمیکند، میزان خوشبختی بسته به توقعات دو طرف است» (مشارکتکننده 5).
یکی از مشارکتکنندگان پیششرطهای اصلی خوشبختی را عشق و تعهد میداند و در این زمینه دیدگاه خود را به اینصورت شرح میدهد:
«ازدواج اگر با عشق و تعهد باشد، قطعاً به خوشبختی کمک میکند، اما اگر صرفاً یک تصمیم احساسی باشد، ممکن است نتیجه برعکس بدهد» (مشارکتکننده 10).
مشارکتکننده دیگری اعتقاد دارد که هیچ ضمانتی برای خوشبختی وجود ندارد و افراد به مرور زمان تغییر میکنند. این مشارکتکننده نظر خود را به اینصورت بیان میکند:
«هیچ تضمینی برای خوشبختی وجود ندارد چون ممکن است آدمها در طول زمان تغییر کنند و بودن با یک نفر بدون رسمی شدن یعنی یک رابطهای در خطر بودن و هر لحظه امکان تمام شدن آن وجود دارد» (مشارکتکننده 1).
مشارکتکننده دیگری اعتقاد دارد که عشق به تنهایی برای خوشبختی کافی نیست. این مشارکتکننده به اینصورت دیدگاه خود را بیان میکند:
«اگر ازدواج بهصورت رسمی به همراه میل و علاقه باشد تا حدودی خوشبختی را میتوان پیشبینی کرد، اما خوشبختی زندگی از نظر من فقط عشق نیست، بلکه برآورده کردن نیازها و مسئولیتپذیری از همه مهمتر مرد زندگی بودن است» (مشارکتکننده 15).
مشارکتکننده دیگری به موضوع اعتماد و خیانت و نقش آن در خوشبختی اشاره میکند. این مشارکتکننده دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«در ازدواج رسمی دیگر ترس از دست دادن وجود ندارد، زمانی که در ازدواج بحث اعتماد و خیانت هم گفته شده باشد و هر دو با آن کنار آمده باشند و اعتماد کامل نسبت به هم داشته باشند و هر دو از خیانت نسبت به هم دوری کنند، این خوشبختی به 100 میرسد» (مشارکتکننده 18).
یکی دیگر از مشارکتکنندگان معتقد هست که دوست داشتن برای خوشبختی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار میباشد و اگر از ازدواج بدون عقد رسمی نیز دو نفر همدیگر را دوست داشته باشند به خوشبختی منجر میشود. این مشارکتکننده نظر خود را به اینصورت بیان میکند:
«ازدواج بدون عقد رسمی نیز میتواند خوشبختی به همراه داشته باشد و اگر دو طرف همدیگر را دوست داشته باشند» (مشارکتکننده 13).
5) عشق: نیروی پیشران یا توهمی گذرا؟
نقش عشق در ازدواج بهعنوان یک نیروی بنیادین، در ذهن جوانان محل مناقشه است. برخی عشق را نیروی پیشران ازدواج و تداوم آن میدانند، درحالیکه برخی دیگر آن را امری ناپایدار و احساسی زودگذر تلقی میکنند که اگر بدون پایههای منطقی باشد، در طول زمان از بین میرود. یکی از مشارکتکنندگان دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«اگر ازدواج بدون عشق باشد، مثل این است که دو غریبه زیر یک سقف زندگی میکنند. عشق است که باعث میشود مشکلات را تحمل کنیم» (مشارکتکننده 2).
یکی از مشارکتکنندگان به وجود عشق در سالهای اولیه زندگی اشاره میکند که نتیجه آن در آینده مشخص میشود. این مشارکتکننده نظر خود را به اینصورت بیان میکند:
«من فکر میکنم که عشق در سالهای اول ازدواج میتواند آدم را کور کند. بعد از چند سال، تازه متوجه میشوی که تصمیمی که گرفتی چقدر منطقی بوده است یا نه» (مشارکتکننده 16).
یکی از مشارکتکنندگان وجود موافقت دو طرف و عشق دو طرفه را عامل اصلی خوشبختی میداند. این مشارکتکننده به اینصورت نظر خود را شرح میدهد:
«اگر این ازدواج با موافقت دو طرف و عشق دو طرفه باشد، 90 درصد موفقیت آمیز و خوشبختانه است؛ چرا که وقتی ازدواج با عشق دو طرفه باشد، اگر هم مشکلی پیش بیاید، با توجه به عشقی که نسبت به هم دارند، همدیگر را درک میکنند و زودتر مشکل را برطرف میسازند» (مشارکتکننده 16).
یکی دیگر از مشارکتکنندگان به عشق و درک متقابل بهعنوان پیش شرط اصلی ازدواج دائمی اشاره میکند و دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«از نظر من ازدواج دائمی با یک شخص؛ شرط اولش باید این باشد که هر دو طرف به بلوغ سنی، جنسی و عقلی رسیده باشند و نسبت به یکدیگر درک متقابل و عشق دو طرفه داشته باشند و در اینصورت است که ازدواج میتواند دائمی و پایدار باشد» (مشارکتکننده 5).
یکی از مشارکتکنندگان اعتقاد دارد که ازدواج و عشق به تنهایی نمیتوانند عامل خوشبختی باشند. این مشارکتکننده به اینصورت دیدگاه خود را شرح میدهد:
«هیچ شکی نیست که ازدواج رسمی و روابط عاطفی قوی میتواند به زندگی افراد خوشبختی بیاورد؛ اما خود ازدواج و عشق تنها یک عامل مهم برای خوشبختی نیستند» (مشارکتکننده 4).
مشارکتکننده دیگری معتقد هست که عشق و عاشقانههای رؤیایی میتواند عاملی برای جدایی باشد. این مشارکتکننده به اینصورت دیدگاه خود را بیان میکند:
«عشق و عاشقانههای رؤیایی چشم انسان را روی اکثر واقعیتها میبندد و فرد توان تصمیمگیری منطقی را از دست میدهد؛ و اگر به ازدواج رسمی ختم شود فرد پس از گذشت چند سال از زندگی مشترک تازه چشمهایش به روی واقعیت گشوده میشود و احتمال جدایی در این ازدواجها بیشتر است» (مشارکتکننده 6).
مشارکتکننده دیگری دیدگاه خود را به اینصورت شرح میدهد:
«عشق تنها به قول معروف شکم انسان را سیر نمیکند و زندگی را نمیسازد» (مشارکتکننده 19).
6) شرایط اقتصادی و پیوند ناگسستنی در تصمیمگیری برای ازدواج
مسائل اقتصادی بهعنوان یکی از موانع یا عوامل تأثیرگذار در تصمیمگیری برای ازدواج، در ذهن جوانان جایگاه ویژهای دارد. بسیاری از آنها ازدواج رسمی را وابسته به ثبات مالی و توانایی تأمین نیازهای اقتصادی میدانند و اعتقاد دارند که یکی از عواملی که نقش زیادی در عدم ازدواج میتواند داشته باشد، مسائل اقتصادی و تنگناهای اقتصادی و مالی میباشد. یکی از مشارکتکنندگان اعتقاد دارد که:
«اگر وضعیت مالی خوبی نداشته باشی، حتی اگر عاشق هم باشید، بعد از ازدواج مشکلات شروع میشود. عشق به تنهایی کافی نیست» (مشارکتکننده 3).
یکی دیگر از مشارکتکنندگان به تعویق ازدواج به علت مشکلات مالی و اقتصادی اشاره میکند و دیدگاه خود را به اینصورت شرح میدهد:
«خیلی از زوجها به خاطر مشکلات اقتصادی ازدواج را عقب میاندازند، چون نمیتوانند از پس هزینههای زندگی بربیایند» (مشارکتکننده 14).
مشارکتکننده دیگری به این موضوع اشاره میکند که دلیل اینکه بسیاری ازدواج رسمی نکردهاند مشکلات اقتصادی میباشد. این مشارکتکننده به اینصورت نظر خود را بیان میکند:
«شاید دلیل اینکه ازدواج رسمی نکردهاند مشکلات اقتصادی یا خانوادگی باشد و اگر دو طرف خوشحال باشند خوشبخت هستند» (مشارکتکننده 17).
یکی از مشارکتکنندگان به موضوع نقش استقلال مالی در ازدواجهای مدرن و انتخاب آگاهانه اشاره میکند و معتقد هست که:
«به نظر من در وضعیت فعلی استقلال مالی نقش بسیار مهمی دارد و کسانی که وضع اقتصادی خوبی دارند، در انتخاب خود دقت بیشتری خرج میدهند و انتخاب آنها بهتر است و زندگی موفقتری میتوانند داشته باشند» (مشارکتکننده 7).
7) اعتماد: ستون نامرئی یا سستبنیاد؟
اعتماد بهعنوان یکی از مهمترین ارکان روابط عاطفی، در ذهن جوانان جایگاه خاصی دارد. بسیاری از مشارکتکنندگان بر این باورند که بدون اعتماد، ازدواج یا هر نوع رابطهای نمیتواند پایدار باشد. در عین حال، نگرانی از خیانت و سوءاستفاده از اعتماد، از دغدغههای جدی آنهاست. یکی از مشارکتکنندگان اعتقاد دارد که:
«اعتماد در زندگی مشترک به معنای اطمینان و اعتقاد به صداقت و وفاداری به یکدیگر است. اعتماد به این معناست که شما به این باور هستید که شریک زندگی شما در همه امور صادق و صادقانه عمل میکند و به وفای تعهدان خود در رابطه با شما میایستد» (مشارکتکننده 8).
مشارکتکننده دیگری اعتماد را به اینصورت تعریف میکند:
«اعتماد یعنی بدانی که حتی وقتی شریک زندگیت پیشت نیست، باز هم همه چیز بین شما همانطور است که باید باشد» (مشارکتکننده 9).
مشارکتکننده دیگری معتقد است که اعتماد در زندگی یک اصل مهم میباشد و پایهای برای رشد در زندگی میباشد. این مشارکتکننده دیدگاه خود را به اینصورت بیان میکند:
«اعتماد در زندگی مشترک پایهای است که میتواند باعث رشد زندگی شود و همچنین در زندگیای که اعتماد وجود داشته باشد، حتی در سختترین شرایط قرار بگیرد بازهم پایدار و ماندگار باقی میماند؛ بنابراین اعتماد در زندگی یک اصل مهم است» (مشارکتکننده 7).
مشارکتکننده دیگری به خیانت که متضاد اعتماد میباشد اشاره میکند و آن را به اینصورت تعریف میکند:
«خیانت فقط این نیست که با شخص دیگری رابطه داشته باشی. اگر در جمعی رفتارهایی انجام بدهی که در حضور همسرت نمیکردی، این هم خیانت است» (مشارکتکننده 1).
بحث و نتیجهگیری
درک مشارکتکنندگان از ازدواج دیگر محدود به تعاریف سنتی آن نیست؛ بلکه امروزه شاهد یک بازاندیشی عمیق در معنای ازدواج و تردید در ارزشهای پیشین آن هستیم. در گذشته، ازدواج بیشتر بهعنوان یک تعهد دائمی، یک ضرورت اجتماعی و راهی برای تضمین آینده افراد تلقی میشد؛ اما اکنون بسیاری از جوانان آن را نهتنها یک انتخاب شخصی، بلکه بستری برای مذاکره و تعیین مجدد نقشها، ارزشها و تعهدات میبینند. این تغییر نگرش موجب شده است که ازدواج از یک قرارداد غیرقابل تغییر به یک رابطه انعطافپذیرتر تبدیل شود که در آن فردگرایی، استقلال، عشق و تجربه شخصی جایگاه پررنگتری پیدا کردهاند. نتایج پژوهش در مورد تغییر درک مشارکتکنندگان و تغییرات نسبت به آن با مطالعات عباسی و رضاپور (1404)، شیرعلی زاده، حقیقتیان و محمدی (1401)، ذکایی (1401)، صادقی و رضایی (1398) همخوانی دارد و در این پژوهشها نیز به این نتیجه دست پیدا کردند که در ارزشهای جوانان تغییرات محسوسی صورت گرفته است. جوانان امروزی به دنبال حفظ آزادیهای فردی خود هستند و برخی از آنان ازدواج غیررسمی را بهعنوان راهی برای فرار از تعهدات سنتی و الزامات حقوقی در نظر میگیرند. درعینحال، ازدواج رسمی همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است، اما بیشتر در قالب یک انتخاب مشروط و نه یک ضرورت اجتماعی. جوانان امروزی بیش از پیش تمایل دارند تا ازدواج را نه بر اساس انتظارات اجتماعی، بلکه بر مبنای خواستههای فردی و تجربیات منحصربهفرد خود بازتعریف کنند و با این وجود اکثر آنها ازدواج رسمی و دائمی را ترجیح میدهند و اعتقاد دارند زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی مخاطرهآمیز میباشد و ناپایداری و حس ناامنی را اصلیترین پیامدهای زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی میدانند.
یکی از اصلیترین دلایل این تغییر، بازتعریف نقش عشق و تعهد در ازدواج است. اگر در گذشته عشق بهعنوان نتیجه ازدواج تلقی میشد، امروزه بسیاری از جوانان آن را پیششرط ازدواج میدانند. این نگاه جدید باعث شده که افراد برای انتخاب شریک زندگی، معیارهایی چون تفاهم فکری، علاقه عاطفی و همخوانی سبک زندگی را بیش از پیش در نظر بگیرند. همچنین، برخی از مشارکتکنندگان در مصاحبهها اشاره کردهاند که عشق احساسی ناپایدار است و نمیتواند تنها پایه ازدواج باشد، درحالیکه دیگران بر این باورند که بدون عشق، ازدواج صرفاً به یک قرارداد اجتماعی خشک تبدیل خواهد شد. برخلاف سنتهای گذشته که ازدواج را پیوندی ناگسستنی میدانستند، اکنون بسیاری معتقدند که ازدواج باید بر اساس تداوم عشق و تفاهم دوطرفه حفظ شود. این نگاه جدید، ازدواج را از یک تعهد اجباری به یک رابطه باز و مبتنی بر انتخاب و مذاکره تبدیل کرده است. علاوه بر این، مقوله اعتماد و خیانت نیز در این بازاندیشی نقش مهمی ایفا میکند. بسیاری از جوانان نگران پدیده خیانت و فقدان تضمین برای وفاداری در ازدواج هستند. این نگرانیها موجب شده که برخی از آنان به جای تکیه بر پیوندهای حقوقی، به دنبال روابطی باشند که در آن شفافیت و اعتماد نقش اساسیتری ایفا کند. بر این اساس برخی از جوانان به دلیل ترس از خیانت و عدم تضمین برای پایبندی شریک زندگی، ازدواج رسمی را انتخاب نمیکنند و ترجیح میدهند در روابط انعطافپذیرتر قرار بگیرند.
یکی از ابعاد مهم این بازتعریف، تعادل میان آزادی فردی و تعهد در ازدواج است. در گذشته، ازدواج به معنای پذیرش نقشهای سنتی و ازخودگذشتگی برای حفظ بنیان خانواده بود، اما در برداشت جدید، افراد به دنبال حفظ هویت فردی خود در کنار تعهد به شریک زندگی هستند. بسیاری از جوانان معتقدند که ازدواج نباید به محدودیتهای غیرضروری منجر شود و هر دو طرف باید بتوانند استقلال شخصی خود را حفظ کنند. این نگرش جدید باعث شده که بسیاری از افراد ازدواج را نه بهعنوان یک چارچوب الزامآور، بلکه بهعنوان توافقی دوطرفه برای ایجاد تعادل بین تعهد و آزادی ببینند. همچنین، برداشت جدید از خوشبختی در ازدواج، آن را از یک مسیر قطعی و سنتی به یک مفهوم انعطافپذیر و فردی تبدیل کرده است. بسیاری از جوانان معتقدند که خوشبختی وابسته به ازدواج نیست و هر فرد میتواند به روشهای مختلف به احساس رضایت و آرامش برسد. برخلاف نگاههای سنتی که خوشبختی را در ازدواج و تشکیل خانواده میدانستند، امروزه افراد به دنبال تعریف شخصیتری از خوشبختی هستند که میتواند شامل ازدواج، رابطه عاطفی بدون ازدواج رسمی، یا حتی زندگی مستقل باشد
در کنار این تحولات، عامل اقتصاد نیز بهعنوان یکی از مهمترین دلایل تردید در ازدواج سنتی مطرح شده است. هزینههای بالای ازدواج، مشکلات معیشتی و وابستگی اقتصادی به خانواده، موجب شده که جوانان تصمیمگیری درباره ازدواج را به تعویق بیندازند. بسیاری از افراد ازدواج را امری لوکس تلقی میکنند که نیازمند ثبات مالی است، درحالیکه برخی دیگر آن را ابزاری برای کسب امنیت اقتصادی میدانند. این نگرشهای متضاد به پیچیدگیهای بیشتری در فرآیند تصمیمگیری درباره ازدواج دامن زده است. در نهایت، تغییرات فرهنگی و اجتماعی نیز بر این روند تأثیر گذاشتهاند؛ بهگونهای که بسیاری از جوانان اکنون ازدواج را نه یک سرنوشت حتمی، بلکه گزینهای قابلمذاکره میدانند که باید متناسب با سبک زندگی و باورهای فردیشان تعریف شود.
برساخت جدید ازدواج به شدت تحت تأثیر شرایط اقتصادی نیز قرار دارد. اگر در گذشته ازدواج یک ضرورت فرهنگی و اجتماعی بود که حتی در شرایط سخت اقتصادی نیز رخ میداد، امروزه بسیاری از جوانان ازدواج را به دلیل مشکلات مالی به تعویق میاندازند. استقلال مالی به یکی از پیششرطهای اصلی ازدواج تبدیل شده است و برخی حتی ازدواج را نوعی تعهد اقتصادی میدانند که بدون پشتوانه مالی قابلتحقق نیست. در چنین شرایطی، برخی از جوانان ازدواج غیررسمی را بهعنوان راهی برای تجربه یک رابطه عاطفی بدون درگیری در مسائل مالی انتخاب میکنند. این تغییر نگرش، نقش اقتصاد را از یک عامل جانبی به یک عنصر اساسی در تصمیمگیری درباره ازدواج تبدیل کرده است.
یافتههای این پژوهش با دیدگاه اینگلهارت(1985) در مورد دگرگونی ارزشی و گذار از ارزشهای مادی به فرامادی همخوانی دارد. اینگلهارت معتقد است که در جوامعی که سطح رفاه اقتصادی و امنیت وجودی افزایش مییابد، ارزشهای سنتی مرتبط با بقا جای خود را به ارزشهای جدیدی همچون خودابرازی، فردگرایی و انتخاب آگاهانه میدهند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که دختران دانشگاه هرمزگان ازدواج را نه بهعنوان یک الزام اجتماعی، بلکه بهمثابه یک انتخاب فردی و انعطافپذیر تلقی میکنند. درحالیکه نسلهای گذشته ازدواج را ضروری برای هویت اجتماعی و بقای اقتصادی میدانستند، نسل جدید بر اساس معیارهایی مانند عشق، درک متقابل و رضایت شخصی تصمیم به ازدواج میگیرد. این تغییر نگرش مشارکتکنندگان دقیقاً با فرضیه کمیابی اینگلهارت سازگار است، زیرا در دورههای افزایش رفاه، ارزشهای فرامادی جایگزین ارزشهای سنتی و مادی میشوند و افراد بیشتر بر نیازهای خودابرازی و معناداری روابط تأکید میکنند.
از سوی دیگر، دیدگاه گیدنز (1396) درباره جهانیشدن و بازاندیشی در روابط اجتماعی نیز با نتایج این پژوهش همخوانی دارد. گیدنز معتقد است که در دنیای مدرن، افراد بهطور مداوم در حال ارزیابی و بازتعریف روابط خود هستند و ازدواج نیز از این قاعده مستثنی نیست. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که در بین دختر دانشجوی دانشگاه هرمزگان ازدواج از یک نهاد ثابت و الزامآور به یک رابطه مبتنی بر مذاکره و بازنگری دائمی تبدیل شده است. جوانان امروزی به جای پذیرش نقشهای از پیش تعیینشده، به دنبال حفظ هویت فردی خود در کنار تعهد به شریک زندگی هستند. این تغییر، همان چیزی است که گیدنز آن را بهعنوان «عشق سیال» توصیف میکند؛ مفهومی که در آن روابط بر پایه تعامل، تفاهم و انعطافپذیری شکل میگیرند و در صورت فقدان این عناصر، ممکن است پایان یابند.
با توجه به یافتههای این پژوهش که نشاندهنده تغییرات معنایی در نگرش جوانان به ازدواج است، پیشنهاد میشود سیاستگذاران به جای رویکردهای دستوری، برنامههایی مبتنی بر گفتگو و انعطافپذیری طراحی کنند. ایجاد مراکز مشاوره مشارکتی با محوریت نیازهای واقعی جوانان (مانند کارگاههای مذاکره روابط، مدیریت مالی مشترک و گفتگو درباره تعهدات)، بازنگری در قوانین خانواده برای افزایش انعطافپذیری حقوقی و ارائه تسهیلات اقتصادی هدفمند (مانند مسکن و اشتغال جوانان) میتواند پلی بین ارزشهای سنتی و مدرن ایجاد کند.
تشکر و قدردانی
نویسنده مقاله از نظرات اصلاحی و همچنین پیشنهادات ارزنده داوران مقاله و نیز تمامی مشارکتکنندگان در این پژوهش صمیمانه قدردانی میکنند.
[1]. Grassi, Portos, & Felicetti
[2]. Haiyan, Peng & Tam
[3]. Raymo, Uchikoshi & Yoda
[4]. Falanga, De Caroli & Sagone,
[5]. Mustafa & Vedat
[6]. Thematic Analysis