نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جمعیتشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی- واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران
2 دانشیار موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی، تهران، ایران
3 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
4 دانشیار گروه اقتصاد، دانشگاه آزاد اسلامی، فیروزکوه، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Background and Aim: Population aging constitutes a major dimension of social change with profound implications for welfare institutions. In Khuzestan Province, the ongoing demographic transition toward an aging population, alongside an increasing number of retirees and a declining number of insurers, has generated serious challenges for the financial sustainability of social security pension funds. This study aims to examine the short- and long-term effects of population aging on the financial sustainability of these funds. The main aim is to analyze the role of demographic and economic variables in shaping pension fund resources and to provide empirical evidence to inform policy-making.
Data and Method: This research employs the Autoregressive Distributed Lag (ARDL) econometric model to investigate the relationships between variables. The data include annual statistics on employment rates, the proportion of the elderly population, and the average age of the population in Khuzestan, collected from official sources for the period 2010–2020.
Findings: The findings reveal that an increase in the share of the elderly population and a decline in the ratio of employed individuals to retirees have a negative and statistically significant impact on the financial sustainability of pension funds. The average population age also exhibits a significant negative effect, indicating the aging of the labor force and its diminishing contribution capacity. Furthermore, the negative and statistically significant error correction term confirms the existence of a long-term equilibrium relationship and an appropriate speed of adjustment toward equilibrium.
Conclusion: Addressing the consequences of aging requires coherent and integrated policy responses across health, employment, education, and social welfare domains. Sustained cross-sectoral coordination is essential for ensuring both institutional stability and social sustainability in aging societies.
Key Message: Shifts in the age structure of the population, declining employment—particularly among younger cohorts—and the accelerating aging process in Khuzestan Province threaten the financial sustainability of pension funds. These conditions highlight the need for comprehensive and socially informed policy interventions.
کلیدواژهها [English]
مقدّمه و بیان مسأله
در طول زمان، متوسط امید زندگی اندکی افزایش یافته است؛ اما در سه دهۀ اخیر، بیش از ۳۰ سال به متوسط عمر افراد افزوده شده است. همچنین تغییرات پویایی در ساختار جمعیت مشاهده میشود و انتظار میرود تا نیمه قرن حاضر، ترکیب جمعیت جهانی تغییر کرده و جمعیت سالمندتری شکل بگیرد. پیشبینیهای سازمان ملل متحد[1] (2019) حاکی از آن است که تا سال 2050 جمعیت بالای 60 سال در مقایسه با سال 2000 بیش از چهار برابر خواهد بود. بنابراین، عموماً مسأله سالمندی جمعیت و پیامدهای ناشی از آن، یکی از مسائل عمده جمعیتی در کشورهای جهان بهشمار میرود. تقریباً تمام کشورها در آیندهای نزدیک، بهنحوی سالمندی جمعیت را تجربه خواهند کرد. سالمندی رو به گسترش جمعیت کشور ما، یک واقعیت شناخته شده در بین متخصصان، سیاستگذاران و حتی افکار عمومی است. شواهد حاکی از آن است که ایران در مرحله انتقال سنی از میانسالی به سالمندی است و طی دهههای آتی، شیب سالمندی بالایی را تجربه خواهد کرد. بر اساس سرشماری سال 1395 در کشور ما 3/9 درصد کل جمعیت معادل 4/7 میلیون نفر را سالمندان بالای 60 سال تشکیل میدهند. تعداد سالمندان بالای 65 سال نیز در حدود 9/4 میلیون نفر میباشد (رازقینصرآباد و رشیدی، 1402: 46). پیشبینیهای سازمان ملل متحد (2019) حاکی از آن است که جمعیت سالمند ایران طی 15 سال آینده، دو برابر خواهد شد و در سال 1410 به بیش از 10 میلیون نفر خواهد رسید. همچنین طبق برآوردها، پیشبینی میشود که جمعیت 60 ساله و بالاتر ایران تا سال 1430 به حدود 28 میلیون نفر که نزدیک به حدودی 30 درصد از کل جمعیت خواهد بود، برسد (شیری و صادقی، 1404: 504). کاهش نرخ باروری همراه با افزایش امید زندگی، دو عاملی هستند که بهعنوان عوامل پدیدآورنده سالخوردگی جمعیت از آنها یاد میشود. این دو مسأله باعث شدهاند که در اکثر کشورها جمعیت جوانان نسبت به سالمندان وزن کمتری داشته باشند.
یکی از بخشهایی که تحت تأثیر تغییرات جمعیتی قرار میگیرد، نظام بازنشستگی است. تغییرات جمعیتی و افزایش نسبت سالمندان نسبت به جمعیت جوان در سنین اشتغال، موجب ایجاد فشارهای مضاعفی بر نظامهای بازنشستگی میشود. این روند باعث افزایش قابلتوجه هزینههای اجرای برنامههای بازنشستگی گردیده و چالشهای مالی جدی برای پایداری این نظامها به دنبال دارد. این هزینهها ممکن است تا حدی افزایش یابد که امکان تأمین آنها در مرحله اول برای صندوقهای بازنشستگی و در مرحله بعد حتی برای دولتها غیرممکن باشد (میر و همکاران، 1393). نظام بازنشستگی در ایران براساس سیستم پرداخت جاری اداره میشود که اصلاحات ساختاری میتواند آثار توزیعی، تخصیصی و رفاهی قابلملاحظهای بههمراه داشته باشد. بنابراین، از آنجاییکه با افزایش تعداد سالمندان کشور و نیز پیشبینی افزایش تعداد و سهم سالمندان (جمعیت 60 سال و بالاتر) در سالهای آتی، میزان هزینههای درمانی و تأمین اجتماعی افزایش مییابد؛ ازاینرو، حوزههای در معرض آسیب مستقیم افزایش طول عمر و نیز افزایش سالمندان، نظام تأمین اجتماعی و صندوقهای بازنشستگی خواهند بود. از طرف دیگر، با توجه به نارساییهای موجود در نوع ساختار نظام بازنشستگی ایران و آسیبپذیر بودن آن از سالمندی جمعیت، بررسی و تحلیل میزان تأثیر سالمندی جمعیت بر وضعیت آینده نظام بازنشستگی کشور حائز اهمیت است. این موضوع بهویژه در استان خوزستان، که یکی از استانهای مهم کشور از نظر نیرویکار و بازنشستگان میباشد، اهمیت دوچندان دارد. با توجه به افزایش روند سالمندی جمعیت در استان خوزستان، صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی در این استان با چالشهای بیشتری روبهرو خواهند شد. ساختار نظام بازنشستگی در این استان با افزایش تعداد بازنشستگان و کاهش نیرویکار، فشار مالی فزایندهای را تجربه خواهد کرد. بر همین اساس، بررسی اثرات سالخوردگی جمعیت بر پایداری مالی صندوق بازنشستگی در استان خوزستان از اهمیت بالایی برخوردار است.
اگرچه صندوقهای بازنشستگی در ایران بهصورت کشوری اداره میشوند و مدیریت منابع و مصارف آنها در سطح ملی صورت میگیرد، اما ترکیب جمعیتی، نرخ اشتغال و ساختار اقتصادی در استانهای مختلف تفاوتهای معناداری دارند که میتواند فشار متفاوتی بر صندوقها در سطح منطقهای ایجاد کند. بهعبارت دیگر، هرچند تعادل نهایی صندوقها در سطح ملی محاسبه میشود، اما نسبت بیمهپردازان به مستمریبگیران، میانگین سنی جمعیت و سهم سالمندان در سطح استانها متغیر بوده و این تفاوتها میتواند الگوهای ناهمسانی از پایداری مالی ایجاد کند. در این پژوهش، استان خوزستان بهعنوان یک مطالعه موردی انتخاب شده است زیرا از استانهای پرجمعیت کشور است و سهم بالایی از بیمهشدگان و بازنشستگان را دارد؛ نرخ بیکاری و اشتغال آن با میانگین کشور متفاوت است و از ساختار اقتصادی ویژه (وابستگی به نفت) برخوردار است؛ ویژگیهای جمعیتی خاصی از جمله نرخ بالای مهاجرت و تغییرات سریع در ترکیب سنی دارد. بنابراین، اگرچه نتایج این مطالعه بهصورت مستقیم تعادل کلان مالی صندوق را در سطح ملی توضیح نمیدهد، اما بهعنوان مطالعهای موردی میتواند تصویری از نحوه اثرگذاری عوامل جمعیتی و اقتصادی در یک استان مهم کشور ارائه کند و از این منظر مکمل مطالعات ملی بهشمار میرود. بنابراین یافتههای این پژوهش میتواند دیدگاهی نسبت به سازوکارهای مشابه در سطح ملی نیز ارائه دهد.
این مطالعه با استفاده از تحلیلهای جمعیتی و اقتصادی، پیامدهای تغییرات جمعیتی را بر صندوقهای بازنشستگی استان بررسی کرده و پیشنهادهایی برای اصلاحات پارامتریک (تغییر در پارامترها و قواعد موجود بدون تغییر در ساختار کلی سیستم) و اصلاحات ساختاری (تغییرات بنیادین در نظام بازنشستگی) ارائه میدهد. فرضیاتی که در این پژوهش مورد استفاده قرار میگیرند عبارتند از:
1- افزایش سهم جمعیت سالمند در استان خوزستان باعث کاهش پایداری مالی صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی استان میشود.
2- افزایش نسبت شاغلان به بازنشستگان تأثیر مثبت بر پایداری مالی صندوق دارد.
3- افزایش میانگین سنی جمعیت موجب کاهش پایداری مالی صندوق میشود.
4- اثر متغیرهای جمعیتی بر پایداری مالی در کوتاهمدت شدیدتر از بلندمدت است.
پیشینه تجربی
در سالهای اخیر، مطالعات متعددی در زمینه پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی و اثرات سالخوردگی جمعیت در ایران انجام شده است. این تحقیقات نشان دادهاند که تغییرات جمعیتی، ساختار اشتغال و عوامل اقتصادی نقش مهمی در مدیریت منابع و مصارف صندوقهای بازنشستگی ایفا میکنند. در ادامه، برخی از مهمترین مطالعات داخلی مرتبط با این موضوع معرفی میشود:
رییس جعفری مطلق و همکاران (1399) در بررسی آثار تغییرات جمعیتی بر پایداری مالی صندوق بازنشستگی با استفاده از مدل نسلهای همپوشان مبتنی بر رویکرد DSGE نتایج نشان داد که افزایش طول دوره کار و سن بازنشستگی تأثیر مثبت و معناداری بر بهبود پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی دارد، درحالیکه کاهش نرخ زاد و ولد و افزایش امید به زندگی فشار مالی بر صندوقها را افزایش میدهد. بنابراین، اصلاحات در سن بازنشستگی و مدت کار میتواند ابزار مؤثری برای حفظ پایداری صندوقها باشد.
دهقانی و همکاران (1399) به بررسی تاثیر سالمندی جمعیت بر آینده نظام بازنشستگی ایران با استفاده از الگوی شبیهسازی، دریافتند که با کاهش رشد جمعیت و افزایش نسبت سالمندی جمعیت، میزان تولید ناخالص داخلی در سالهای آتی به شدت کاهش مییابد و در صورت عدم اصلاحات ساختاری، نظام بازنشستگی با کسری مداوم و فزایندهای مواجه خواهد بود. مرکز پژوهشهای مجلس (1401) در گزارشی جامع، چالشهای اصلی مالی صندوقهای بازنشستگی را عدم تعادل میان ورودیها و خروجیها، ساختار ناکارآمد بیمهای، و کاهش نسبت شاغلان به بازنشستگان دانست. در این گزارش، اصلاحات پارامتریک نظیر افزایش سن بازنشستگی و افزایش تدریجی نرخ مشارکت بیمهای بهعنوان راهکارهای کلیدی مطرح شدند.
درهبیدی و همکاران (1402) به بررسی پیشبینی تراز مالی و جمعیتی صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی با استفاده از مدل شبیهسازی خردپویا دریافتند که تا سال ۱۴۲۳ تعداد مستمریبگیران با رشد چشمگیر از بیمهپردازان پیشی میگیرد و نسبت پشتیبانی صندوق به کمتر از یک کاهش مییابد. همچنین برای تعادل منابع و مصارف، نرخ حق بیمه به حدود ۶۵ درصد افزایش مییابد. مؤمنی و همکاران (1403) در بررسی و تحلیل اثرات اقتصادی سالخوردگی بازنشستگان در نظام تأمین اجتماعی ایران دریافتند که سالمندی جمعیت و عدم اجرای اصلاحات ساختاری طرحهای بازنشستگی در جامعه، تولید ناخالص ملی سرانه را کاهش داده و منجر به کاهش در میزان پسانداز ملی سرانه نیز شده است.
شکرخواه و همکاران (1403) به شناسایی و رتبهبندی شاخصهای ارزیابی پایداری صندوقهای بازنشستگی در ایران پرداختند. نتایج نشان داد بعد مالی بیشترین اهمیت را در شاخص ترکیبی دارد و پس از آن ابعاد کفایت و عدالت قرار میگیرند. هدایتی بیلندی و همکاران (1404) در بررسی آینده پژوهی پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی در ایران دریافتند تحریمها، تنشهای اقتصادی و استقلال صندوقها از دولت، مهمترین پیشرانهای پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی هستند. براساس تحلیل ریختشناسی و سیستم استنتاج فازی، ۹ سناریو و ۳۲ استراتژی شناسایی شد که راهکار اصلی آن اصلاح تعهدات، نظام چندستونی و واگذاری مدیریت سرمایهگذاری به نهادهای مالی است.
تورنر[2] (2014) با بررسی کشورهای توسعه یافته، تاکید کرد که سیاستهای انعطافپذیر در زمینه اشتغال سالمندان و افزایش مشارکت اقتصادی نیرویکار، از عوامل کلیدی در ایجاد تعادل مالی در صندوقهای بازنشستگی محسوب میشوند. هولزمن و هینز[3] (2018) در مطالعهای که از سوی بانک جهانی انجام شد نشان دادند که اصلاحات پارامتریک (مانند افزایش نرخ مشارکت و سن بازنشستگی) و ایجاد ترکیب متوازن میان روشهای پرداخت به هنگام و سرمایه گذاری انباشته میتواند از بحرانهای مالی جلوگیری کند. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی[4] (2020) نیز در گزارشی به چالشهای ناشی از کاهش نرخ تولد، افزایش طول عمر و تغییرات ساختار بازار کار اشاره کرده و اصلاحات مالی، افزایش نرخ مشارکت بیمه ای، و ارتقای بهرهوری را ضروری دانست.
مطالعه بر و دیاموند[5] (2008) در زمینه بررسی اثرات سالخوردگی جمعیت بر نظامهای بازنشستگی و پایداری مالی نشان داد که افزایش جمعیت سالمند و کاهش نرخ تولد، فشار مالی قابلتوجهی بر سیستمهای تأمین اجتماعی وارد میکند. آنها پیشنهاد میکنند که افزایش سن بازنشستگی، تغییر در ساختار مزایا، و بهبود بهرهوری نیرویکار میتواند به افزایش پایداری مالی این سیستمها کمک کند. در نهایت مطالعه بلیک و میهو[6] (2021) نشان داد که در کشورهایی با افزایش شدید سهم سالمندان، وابستگی صندوقهای بازنشستگی به بودجه عمومی رشد یافته و در صورت فقدان اصلاحات ساختاری، خطر بحران مالی جدی وجود دارد.
با توجه به مرور پیشینه پژوهش، میتوان نتیجه گرفت که سالخوردگی جمعیت، کاهش نسبت شاغلان به بازنشستگان، و ناکارآمدی ساختارهای بیمهای، از عوامل اصلی تهدیدکننده پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی هستند. اغلب مطالعات داخلی و بینالمللی تاکید دارند که اصلاحات ساختاری و پارامتریک نظیر افزایش سن بازنشستگی، ارتقای نرخ مشارکت بیمهای، توسعه اشتغال رسمی و بهبود بهرهوری نیرویکار، نقش موثری در کاهش فشار مالی بر صندوقها دارند. در عین حال، موفقیت این اصلاحات وابسته به شرایط اقتصادی و اجتماعی هر کشور و همراهی سیاستهای بازار کار با سیاستهای بازنشستگی است. بر این اساس، تحلیل پویای اثرات متغیرهای جمعیتی و اقتصادی بر پایداری صندوقهای بازنشستگی در سطح استانی، بهویژه در مناطق با ویژگیهای خاص جمعیتی همچون خوزستان، از اهمیت ویژهای برخوردار است. گرچه بسیاری از مطالعات داخلی و خارجی به تأثیر عوامل جمعیتی بر پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی پرداختهاند، ارزش افزوده پژوهش حاضر در سه نکته نهفته است: نخست، تمرکز بر سطح استانی (خوزستان) که با ویژگیهای جمعیتی و اقتصادی خاص خود میتواند نمایانگر تفاوتهای منطقهای در فشار بر صندوقها باشد؛ دوم، استفاده از مدل پویای ARDL که امکان تحلیل همزمان روابط کوتاهمدت و بلندمدت و سنجش سرعت بازگشت به تعادل را فراهم میکند؛ و سوم، کشف این نکته که آثار جمعیتی در کوتاهمدت شدیدتر از بلندمدت بوده و تعدیل بهصورت سریع و نوسانی رخ میدهد. این ابعاد کمتر در مطالعات پیشین مورد توجه قرار گرفته و یافتههای پژوهش حاضر میتواند به غنای ادبیات موجود بیفزاید.
ملاحظات نظری
سالخوردگی جمعیت پیامدهای گستردهای بر اقتصاد، نظام بازنشستگی و هزینههای رفاهی دولتها دارد. در بسیاری از کشورها، کاهش تعداد افراد در سن کار و افزایش تعداد بازنشستگان باعث کاهش بهرهوری اقتصادی و افزایش بار مالی بر صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی شده است. در نظامهای بازنشستگی با مدل پرداخت جاری، افزایش تعداد سالمندان و کاهش تعداد شاغلان موجب عدم تعادل در منابع و مصارف میشود که در بلندمدت میتواند پایداری مالی این نظامها را با چالش جدی مواجه سازد (Samuelson, 1958). علاوهبر این، هزینههای درمانی و مراقبتی سالمندان معمولاً بیشتر از سایر گروههای سنی است، بهطوریکه در بسیاری از کشورها، هزینههای بهداشت و درمان سالمندان چندین برابر هزینههای سایر گروههای سنی میباشد که این امر میتواند فشار مالی مضاعفی بر دولتها وارد کند (Schulz, 2000).
برای مقابله با چالشهای ناشی از سالخوردگی جمعیت، بسیاری از کشورها سیاستهایی مانند افزایش سن بازنشستگی، تشویق به سرمایهگذاری در بیمههای بازنشستگی خصوصی و حمایت از سیاستهای افزایش نرخ باروری را اتخاذ کردهاند. همچنین برخی کشورها با توسعه فناوری و بهبود بهرهوری نیرویکار، سعی در جبران کاهش نیروی انسانی و جلوگیری از افت تولید اقتصادی داشتهاند (Gartner, 2015). با اینحال، اجرای این سیاستها نیازمند بررسی دقیق شرایط اقتصادی و اجتماعی هر کشور است تا بتوان با ترکیبی از راهکارهای کوتاهمدت و بلندمدت، اثرات منفی سالخوردگی جمعیت را کاهش داد و زمینه را برای رشد پایدار اقتصادی فراهم کرد (Schulz, 2000).
یکی از چالشهای مهم صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی، پایداری مالی آنها در مواجهه با تغییرات جمعیتی است. سالخوردگی جمعیت و افزایش نسبت بازنشستگان به شاغلان، موجب افزایش هزینههای این صندوقها میشود، درحالیکه منابع مالی دریافتی کاهش مییابد. این مسئله بهویژه در صندوقهای مبتنی بر مدل PAYG که به ورودیهای فعلی نیرویکار وابسته هستند، مشکلات جدی ایجاد میکند (Aaron, 1966). علاوهبر این، نوسانات اقتصادی، افزایش نرخ بیکاری و تغییرات ساختاری در بازار کار میتوانند فشار مضاعفی بر این صندوقها وارد کنند. کشورهای مختلف برای مقابله با این چالشها از اصلاحات پارامتریک، مانند افزایش سن بازنشستگی و افزایش نرخ مشارکت بیمهای، و اصلاحات ساختاری، مانند حرکت از سیستم PAYG به سیستمهای ترکیبی و اندوختهگذاری، استفاده کردهاند (Feldstein, 2005).
صندوقهای بازنشستگی همچنین نقش مهمی در توسعه اقتصادی از طریق سرمایهگذاری در بازارهای مالی دارند. در بسیاری از کشورها، این صندوقها یکی از بزرگترین سرمایهگذاران نهادی محسوب میشوند که منابع مالی خود را در بخشهای مختلفی مانند بازار سهام، اوراق قرضه و املاک سرمایهگذاری میکنند (David, 2009). عملکرد سرمایهگذاری این صندوقها تأثیر مستقیمی بر توانایی آنها در تأمین مستمریهای آینده دارد. در صورت مدیریت صحیح، این سرمایهگذاریها میتوانند علاوهبر حفظ پایداری مالی صندوقها، موجب رشد اقتصادی و توسعه بازارهای سرمایه شوند. با این حال، در برخی کشورها ضعف در مدیریت ریسک و سیاستگذاریهای نادرست منجر به بحرانهای مالی در صندوقهای بازنشستگی شده است که نیاز به اصلاحات ساختاری در این حوزه را بیش از پیش ضروری میسازد (Barr & Diamond, 2008).
سیاستهای اصلاحی متعددی برای تقویت پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی پیشنهاد شده است که شامل اصلاحات پارامتریک و اصلاحات ساختاری میشود. اصلاحات پارامتریک شامل افزایش سن بازنشستگی، افزایش نرخ مشارکت بیمهای، و کاهش مزایای بازنشستگی است که هدف آن کاهش تعهدات مالی در بلندمدت و افزایش منابع ورودی به سیستم است (Feldstein, 2005). در مقابل، اصلاحات ساختاری شامل تغییر از نظامهایبازنشستگی مبتنی بر پرداخت بههنگام، به نظامهای مبتنی بر اندوختهگذاری کامل یا ترکیبی است، که میتواند فشار مالی بر نیرویکار فعال را کاهش داده و سرمایهگذاریهای پایدار برای پرداختهای آتی را فراهم کند (Gortz, 2016). در برخی کشورها، ترکیبی از این دو نوع اصلاحات بهکار گرفته شده است تا علاوهبر حفظ پایداری مالی، عدالت بیننسلی نیز رعایت شود.
عوامل اقتصادی مانند نرخ رشد اقتصادی، تورم و بهرهوری نیرویکار نیز بر پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی تأثیرگذار هستند. در شرایطی که رشد اقتصادی کند است و بیکاری افزایش مییابد، درآمدهای صندوقهای بازنشستگی کاهش یافته و وابستگی به کمکهای دولتی بیشتر میشود (Aaron, 1966). همچنین، افزایش تورم میتواند ارزش واقعی مستمریهای بازنشستگی را کاهش دهد و فشار بیشتری بر بودجه خانوارهای سالمند وارد کند (David, 2009). از اینرو، مدیریت مالی کارآمد، تنوعبخشی به سرمایهگذاریها، و طراحی نظامهای بازنشستگی انعطافپذیر از جمله راهکارهای پیشنهادی برای تضمین پایداری مالی این صندوقها در آینده محسوب میشود.
افزایش تعداد سالمندان همچنین باعث افزایش هزینههای بهداشتی و درمانی صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی میشود. سالمندان معمولاً به خدمات درمانی بیشتری نیاز دارند و هزینههای پزشکی آنها نسبت به سایر گروههای سنی بالاتر است. در کشورهایی مانند ژاپن و آلمان، هزینههای درمانی سالمندان سه برابر بیشتر از افراد جوان است، که این امر فشار مضاعفی بر بودجه صندوقهای بازنشستگی و نظامهای بیمهای وارد کرده است (Black, 2006). در ایران نیز صندوقهای بازنشستگی علاوهبر پرداخت مستمری، بخشهایی از هزینههای درمانی بازنشستگان را پوشش میدهند که این موضوع در بلندمدت میتواند به بحران مالی در این صندوقها منجر شود (روغنیزاده، ۱۳۸۴). یکی از راهکارهای پیشنهادی برای کاهش این فشارها، اصلاحات پارامتریک مانند افزایش سن بازنشستگی و افزایش میزان مشارکت بیمهای است که برخی کشورها برای کاهش بار مالی صندوقها از آن استفاده کردهاند (Feldstein, 2005).
علاوهبر فشارهای مستقیم مالی، سالخوردگی جمعیت میتواند تأثیرات منفی بر رشد اقتصادی داشته باشد که بهصورت غیرمستقیم بر پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی اثرگذار است. کاهش تعداد افراد در سن کار منجر به کاهش تولید و بهرهوری اقتصادی میشود که در نتیجه درآمدهای مالیاتی دولتها کاهش یافته و تأمین مالی صندوقهای بازنشستگی را دشوارتر میکند (Gortz, 2016). در ایران نیز روند کاهشی نرخ مشارکت نیرویکار و افزایش وابستگی سالمندان به دولت، چشمانداز تأمین مالی پایدار برای نظام بازنشستگی را مبهم کرده است (مدرسیعالم، ۱۳۹۰). برای مقابله با این چالشها، اصلاحات ساختاری در نظامهای بازنشستگی از جمله حرکت به سمت سیستمهای اندوختهگذاری و بهبود سرمایهگذاریهای صندوقهای بازنشستگی پیشنهاد شده است که میتواند نقش مهمی در حفظ پایداری مالی این صندوقها ایفا کند (David, 2009).
روش و دادههای پژوهش
این پژوهش از نوع تحلیلی-تطبیقی بوده و دادههای مورد استفاده در آن، دادههای ثانویه هستند که از منابع دادهای انتشارات آماری سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی کشور و سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی استان خوزستان، دادههای موجود در پایگاه مرکز آمار ایران و نتایج سرشماریهای جمعیتی کشور و استان خوزستان استخراج و مورد تحلیل قرارگرفتهاند. در این پژوهش متغیر وابسته، پایداری صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی است که تعریف آن در ادامه آورده شده و به دنبال آن، تعریفی از متغیرهای مستقل اصلی تحقیق ارائه میگردد:
پایداری صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی (SPS): پایداری بهعنوان شاخصی از وضعیت صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی در نظر گرفته شده است که به معنای توانایی صندوق در تأمین منابع مالی لازم برای پوشش تعهدات آتی خود به بازنشستگان (پرداخت مستمریها و مزایا) در دورههای بلندمدت بدون وابستگی مزمن به منابع خارج از صندوق اطلاق میشود. در این پژوهش پایداری صندوق بهصورت کمی با استفاده از شاخص جانشین نسبت منابع به مصارف صندوق استفاده شده است. منابع صندوق بازنشستگی عمدتا شامل کسور دریافتی (حق بیمۀ دریافتی)، کمک دولت بابت پرداخت حقوق و سود حاصل از سرمایهگذاریها است. بهعبارتی جریان ورودی در صندوقهای بازنشستگی را عموما موارد زیر تشکیل میدهند: 1-وجوه ناشی از کسور بازنشستگی سهم کارمند و کارفرما، 2-وجوه ناشی از سرمایهگذاریهای صندوقهای بازنشستگی. مصارف صندوق بازنشستگی نیز عمدتا شامل حقوق بازنشستگی/ مستمری پرداختی به بازنشستگان/ مستمریبگیران است. این نسبت با تقسیم منابع بر مصارف صندوق بازنشستگی محاسبه میشود (سازمان تأمین اجتماعی، 1399).
سهم جمعیت سالمند استان خوزستان (Pa): شامل درصد جمعیت ۶۵ سال و بیشتر از کل جمعیت استان (مرکز آمار ایران، 1399).
سهم جمعیت گروه سنی ۱۵ تا ۶۵ سال استان خوزستان (Age): شامل درصد جمعیت در سن کار (۱۵–۶۵ سال) از کل جمعیت استان (مرکز آمار ایران، 1399)
سهم شاغلین تأمین اجتماعی استان خوزستان (Rpe): شامل نسبت جمعیت شاغل بیمهپرداز تأمین اجتماعی به کل جمعیت فعال استان (سازمان تأمین اجتماعی، 1399)
دادههای مربوط به این متغیرها در یک بازه زمانی دهساله 1389-1399جمعآوری و با استفاده از روشهای آماری و اقتصادسنجی مورد تحلیل قرارگرفت. کلیۀ اعضای صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی استان خوزستان (اعم از شاغل بیمهپرداز و مستمریبگیر اصلی) به تعداد 1092940 نفر، در قلمرو زمانی 1399-1389 که اطلاعات حسابرسی شده و واقعی صندوق موجود بوده است بهعنوان جامعۀ آماری تحقیق مدنظر قرار گرفتند.
بهمنظور تحلیل ارتباط بلندمدت بین متغیرها و همچنین واکنش پویای بین آنها، از الگوی خودبازگشتی با وقفههای توضیحی (ARDL) برای برآورد مدل تجربی استفاده گردید. این رهیافت با استفاده از روش الگوی بلندمدت و کوتاهمدت موجود در مدل بهطور همزمان تخمین میزند و مشکلات مربوط به حذف متغیرها و خودهمبستگی را رفع میکند. لذا تخمینهای روش ARDL، به دلیل اجتناب از مشکلاتی همچون خودهمبستگی و درونزایی، نااریب و کارا هستند. علاوهبر این، از طریق الگوی مذکور امکان محاسبه سرعت تعدیل شوکهای وارده در کوتاهمدت به سمت مقادیر تعادلی بلندمدت فراهم میشود.
برای بررسی اثر سالخوردگی جمعیت بر پایداری مالی صندوق بازنشستگی طی دوره زمانی 1389-1399 از الگوی ارائه شده توسط بار و دایموند (2008) بهصورت زیر استفاده شده است:
در معادله فوق نماد L بیانگر لگاریتم (تغییرات) متغیرهاست و متغیرهای به کار گرفته شده به شرح زیر است:
LSPSit: همانطور که بالاتر توضیح داده شد، شاخص پایداری صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی عبارت است از توازن میان منابع و مصارف صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی در بستر زمان. شاخص پایداری با تقسیم منابع بر مصارف صندوق بازنشستگی محاسبه میشود. معیار تشخیص پایداری یا ناپایداری صندوق به این صورت است: یک بودن نسبت منابع به مصارف بهمعنای برابری منابع و مصارف و در واقع، بودن در نقطه سربهسری در سال مورد بررسی است. اگر این نسبت بیشتر از یک باشد به معنای پیشی گرفتن منابع از مصارف و توانایی صندوق در تأمین تعهدات بلندمدت خود (پرداخت مستمریها و مزایا) بدون نیاز به کسری مالی مزمن یا وابستگی پایدار به منابع خارج از حق بیمهها و سرمایهگذاریهای خود و بیانگر پایداری صندوق است. اگر کمتر از یک باشد بهمعنای کسری در منابع و عدم کفایت منابع بهمنظور تأمین هزینهها یا مصارف صندوق است که بیانگر ناپایداری صندوق میباشد.
LAGEit: سهم گروه سنی 65-15 سال استان خوزستان از کل جمعیت استان.
LRPEit: سهم شاغلین تأمین اجتماعی استان خوزستان از کل جمعیت فعال استان.
LPAit: سهم جمعیت سالمند استان خوزستان از کل جمعیت استان.
کمیت خطا.
یافتههای پژوهش
نتایج جدول (1) آمار توصیفی را نشان میدهد که متغیرهای مورد بررسی همگی دارای پراکندگی پایین هستند و تغییرات اندکی حول میانگین دارند. پایداری صندوق بازنشستگی با میانگین بالا و انحراف معیار ناچیز، توزیعی نسبتاً متمرکز و کمی متمایل به مقادیر پایینتر دارد، در حالیکه سهم گروه سنی 65-15 سال تقریباً متقارن بوده و حول میانگین خود متمرکز است. سهم شاغلین و سهم سالمندان هر دو دارای چولگی مثبتاند که نشاندهنده گرایش دادهها به سمت مقادیر بالاتر است و کشیدگی بیش از یک آنها نیز بیانگر تمرکز زیاد دادهها در حوالی میانگین میباشد. در مجموع، توزیع متغیرها عمدتاً نوکتیزتر از حالت نرمال بوده و ثبات نسبی در دادهها مشاهده میشود.
قبل از پرداختن به برآورد مدل لازم است مانایی متغیرهای به کار رفته در مدل را بررسی نمائیم. به این منظور از آزمون ریشه واحد دیکی فولر تعمیمیافته[8] استفاده شد. نتایج این آزمون در جدول (2) آمده است. ملاحظه میشود که متغیرها همگی در سطح نامانا بوده و با یکبار تفاضلگیری مانا میشوند.
آزمون تعیین وقفه بهینه: انتخاب وقفه بهینه معمولاً با استفاده از معیارهای اطلاعاتی مختلفی مانند آکائیک، شوارتز-بیزین[9] و حنان-کوئین انجام میشود. هدف از انتخاب وقفه بهینه، ایجاد تعادلی بین توضیحدهندگی مدل و جلوگیری از کاهش بیش از حد درجات آزادی است. در این مطالعه، با توجه به تعداد محدود مشاهدات (کمتر از 100)، از معیار شوارتز-بیزین استفاده میشود، زیرا این معیار در انتخاب مدلهای با ساختار سادهتر، صرفهجویی بیشتری در درجات آزادی دارد. اگر تعداد مشاهدات بین 100 تا 200 باشد، معیار حنان-کوئین مناسبتر است، زیرا تعادلی بین دقت و پیچیدگی مدل برقرار میکند. برای بیش از 200 مشاهده، معیار آکائیک توصیه میشود، زیرا این معیار تمایل به انتخاب مدلهایی با تعداد وقفههای بیشتر دارد و احتمال نادیده گرفتن اطلاعات مهم را کاهش میدهد.
معیار شوارتز بیزین وقفه بهینه را با توجه به تعداد مشاهدات یک برآورد کرد، هنگامی که وقفه بهینه در مدل VAR یک است باز هم لازم نیست به دنبال هم انباشتگی برویم زیرا تعداد وقفههای بهینه مدل VECM یکی منهای وقفه بهینه مدل VAR است.
نتایج برآورد مدل کوتاهمدت و بلندمدت: پس از بررسی ایستایی متغیرها، در مرحله اول الگوی کوتاهمدت تخمین زده شد. از آنجاییکه تعداد مشاهدات کمتر از 100 بود، برای تعیین وقفههای بهینه از معیار شوارتز-بیزین (SBC) استفاده شد.
ضرایب برآوردشده نشان میدهند که تمامی متغیرهای مدل تأثیر معنیداری بر پایداری مالی صندوق بازنشستگی تأمین اجتماعی استان خوزستان دارند. ضریب LSPS(-1) معادل 56/0 و در سطح 001/0 معنیدار است که نشاندهنده وابستگی قسمتی از پایداری مالی سال جاری به مقدار سال گذشته آن است. به بیان دیگر، حدود 56% از تغییرات یا شوکهای پایداری مالی صندوق در یک سال، به سال بعد منتقل میشود و باقیمانده تعدیل میگردد. این ضریب خودرگرسیونی مثبت و کمتر از یک بیانگر پایداری دینامیکی مدل و بازگشت تدریجی به تعادل بلندمدت است.
ضریب متغیر LAGE (لگاریتم سهم گروه سنی 65-15سال استان خوزستان از کل جمعیت استان) منفی و برابر با 23/1- و در سطح 010/0 معنیدار است. این نتیجه حاکی از آن است که پیرتر شدن جمعیت (افزایش میانگین سنی) تأثیر منفی بر پایداری مالی صندوق دارد. بهعبارتی، با افزایش سن متوسط جمعیت استان، نسبت منابع به مصارف صندوق بدتر شده و پایداری مالی کاهش مییابد.
ضریب LRPE (لگاریتم سهم شاغلین تأمین اجتماعی استان خوزستان از کل جمعیت فعال استان) مثبت (89/0) و در سطح 007/0معنیدار است. این بدان معناست که بهبود نسبی (افزایش تعداد شاغلان بیمهپرداز تأمین اجتماعی) تأثیر مثبت و قابلتوجهی بر پایداری مالی صندوق میگذارد. هر چه تعداد بیمهپردازان بیشتر باشد، ورودی منابع نسبت به خروجی پرداختها وضعیت بهتری داشته و صندوق از نظر مالی پایدارتر خواهد بود.
ضریب LPA (لگاریتم سهم جمعیت سالمند) معادل 78/0- و در سطح 005/0 معنیدار است. این ضریب منفی نشان میدهد افزایش نسبت سالمندان در جمعیت استان اثر منفی بر پایداری مالی صندوق بازنشستگی دارد. علت این است که با بالا رفتن سهم سالمندان (افراد در سنین بازنشستگی) نسبت به کل جمعیت، تعداد مستمریبگیران بالقوه افزایش مییابد و بار مالی بیشتری بر صندوق تحمیل میشود که پایداری آن را تهدید میکند.
مقدار ضریب تعیین (R²) حدود 84/0 بهدست آمده که بیانگر توان بالای تبیینکنندگی مدل است؛ به این معنا که متغیرهای مستقل موجود در مدل، حدود 84 درصد از تغییرات متغیر وابسته (پایداری مالی صندوق) را توضیح میدهند. بالا بودن R² در اینجا میتواند ناشی از انتخاب درست متغیرهای توضیحی (مرتبط بودن ساختار جمعیتی با پایداری صندوق) و همزمان کمنوسان بودن دادهها باشد.
همچنین آماره دوربین-واتسون (حدود 11/2) نشان میدهد مشکل خودهمبستگی سریالی در باقیماندههای مدل وجود ندارد و فرضیه استقلال خطاها تأیید میشود. بهطور کلی، نتایج مدل حاکی از آن است که سالخوردگی جمعیت از مجاری مختلف (کاهش نسبت شاغلان به بازنشستگان و افزایش جمعیت سالمند) تأثیر منفی بر پایداری مالی صندوق بازنشستگی داشته و پویاییهای درونی صندوق نیز باعث تداوم بخشی از اثرات گذشته به دورههای آتی میشود.
متغیر لگاریتم سهم گروه سنی 65-15سال استان خوزستان از کل جمعیت استان (LAGE) دارای اثر منفی و معنیدار بر پایداری مالی صندوق است. افزایش میانگین سنی جمعیت باعث کاهش پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی میشود، زیرا نشاندهنده روند سالخوردگی جمعیت و کاهش جمعیت فعال است. متغیر لگاریتم سهم شاغلین تأمین اجتماعی استان خوزستان از کل جمعیت فعال استان (LRPE) دارای اثر مثبت و معنیدار است، به این معنا که هر چه نسبت شاغلان بیمهپرداز تأمین اجتماعی به بازنشستگان تأمین اجتماعی افزایش یابد، پایداری مالی صندوق بهبود پیدا میکند، زیرا منابع مالی ورودی صندوق افزایش خواهد یافت. متغیر لگاریتم سهم جمعیت سالمند (LPA) اثر منفی و معنیدار دارد، یعنی هرچه سهم سالمندان در جمعیت افزایش یابد، فشار مالی بر صندوق بازنشستگی بیشتر شده و پایداری آن کاهش مییابد.
مبنای آماری استفاده از الگوهای تصحیح خطا وجود همانباشتگی بین متغیرهای اقتصادی است، مهمترین ویژگی این الگوها این است که نوسانهای کوتاهمدت متغیرها را به مقادیر بلندمدت آنها ارتباط میدهد. چیزی که در جدول 6 قابل تفسیر است متغیر ECM است. این متغیر از رگرسیون همجمعی به دست میآید و تصحیح خطای تعادلی نامیده میشود و سرعت رسیدن متغیر وابسته به تعادل از الگوی کوتاهمدت به بلندمدت را نشان میدهد به این صورت که اگر شوکی به الگو وارد شود در هر دوره به این میزان از عدم تعادل در پایداری مالی صندوق بازنشستگی در دوره بعد تصحیح میشود. با توجه به نتایج مقدار ضریب تصحیح خطا در این الگو 17/1- و معنیدار است. این مقدار به این معناست که هرگونه شوک واردشده به پایداری مالی صندوق بازنشستگی سریعاً تعدیل میشود، اما به دلیل بزرگتر بودن ضریب از یک، فرآیند تعدیل بهصورت نوسانی حول نقطهتعادل اتفاق میافتد و نهایتاً به همگرایی پایدار میانجامد. این تصحیح خطا بیش از مقدار لازم برای تعدیل در یک دوره صورت میگیرد و مقدار اضافی در دورههای بعد مجددا تعدیل میگردد تا همگرایی حاصل شود.
برای بررسی ثبات ساختاری و پایداری ضرایب مدل بلندمدت برآورد شده از آزمونهای CUSUM و CUSUM Q استفاده شد، این دو آزمون بهصورت گرافیکی میباشد و تحلیل نتایج یکسانی دارد و تفاوت آنها در استفاده از مجموع پسماند برگشتی در CUSUM و مجموع انباشت مربعات پسماندهای برگشتی در CUSUMQ است. در این آزمون مقادیر آماره برآورد شده در هر سال بین دو مقدار بحرانی در سطح 5 درصد رسم میگردد. اگر نمودارهای CUSUM و CUSUMQ داخل ناحیه بین دو خط مستقیم قرار گیرد و هیچ یک از خطوط طرفین را قطع نکند، مدل برآوردی از ثبات برخوردار است.
با توجه به شکل (1) و قطع نشدن خطوط بحرانی توسط نمودارها، الگوی برآورد شده تابع در بلندمدت دارای ثبات ساختاری است و ضرایب تخمین زده شده در طول دوره مورد مطالعه پایدار و قابل اطمینان هستند. ماهیت آزمونهای CUSUM و CUSUM Q مبتنی بر باقیماندههای مدل (residuals) هستند و پایداری ضریب رگرسیون را در طول زمان بررسی میکنند و زمانیکه تغییر یا شکست رخ میدهد، این تغییر بهصورت تدریجی در روند تجمعی باقی ماندهها منعکس میشود. دلایل تاخیر در شناسایی شکست ساختاری عبارتند از: 1- اثر انباشتی: چون آزمون بر مبنای مجموع تجمعی خطاها است، باید تغییرات به اندازه کافی بزرگ و مداوم باشند تا از حدود بحرانی عبور کنند. بنابراین چند دوره طول میکشد تا تغییر تثبیت شود و آزمون واکنش نشان دهد. 2-ویژگی دادهها: اگر تغییر ساختاری شدید نباشند و تدریجی باشند، نمودار آزمون چند سال بعد از وقوع تغییر واقعی از محدوده بحرانی خارج میشوند. 3-نوسانات کوتاهمدت: تغییرات موقتی و شوکهای گذرا معمولا باعث شکست نمیشوند. آزمون زمانی واکنش میدهد که انحرافات پایدار و بلندمدت در ضرایب مدل رخ داده باشد. بنابراین اگر نمودار آزمون CUSUM یا CUSUM Q شکست را با چند سال تاخیر نشان داده است، دلیل آن است که تغییرات واقعی در ساختار یا رابطه بین متغییرها ابتدا تدریجی بوده و آزمون تنها زمانی توانسته آن را ثبت کند که اثرات این تغییرات در باقی ماندهها بهصورت انباشته و پایدار نمایان شدهاند.
بحث و نتیجهگیری
هدف اصلی این پژوهش، بررسی اثرات کوتاهمدت و بلندمدت سالخوردگی جمعیت بر پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی استان خوزستان بود. یافتههای پژوهش بهوضوح نشان داد که پدیده سالخوردگی جمعیت تأثیر مستقیم، معنادار و تضعیفکنندهای بر پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی در استان خوزستان دارد. نتایج حاصل از برآورد الگوی ARDL حاکی از آن است که متغیرهای جمعیتی مورد مطالعه، شامل افزایش سهم جمعیت سالمند و کاهش نسبت جمعیت فعال (افزایش میانگین سنی)، در هر دو افق کوتاهمدت و بلندمدت بر پایداری صندوق اثر منفی میگذارند؛ با این حال، شدت این تأثیرات در کوتاهمدت بهمراتب بیشتر است. این یافته نشان میدهد که شوکهای جمعیتی بهویژه افزایش ناگهانی سهم سالمندان موجب افزایش تقاضا برای پرداخت مستمریها میشود، زیرا تعداد بازنشستگان نسبت به تعداد شاغلان افزایش یافته است که میتواند در کوتاهمدت منابع مالی صندوق را تحت فشار شدید قرار داده و آثار آن در بلندمدت نیز تداوم یابد. از منظر نظری، این نتایج همسو با چارچوب تحلیلی ارائهشده توسط ساموئلسون (۱۹۵۸) در مدل قرضه مصرفی و نیز مطالعات بار و دایموند (۲۰۰۸) در زمینه آسیبپذیری نظامهای PAYG در برابر تغییرات جمعیتی است. در این چارچوب، افزایش سهم جمعیت سالمند ناشی از سالخوردگی جمعیت، توازن بین ورودیها و خروجیهای صندوق را برهم زده و پایداری مالی آن را با مخاطره مواجه میسازد. از منظر تجربی، یافتههای این پژوهش با نتایج مطالعات داخلی نظیر مومنی و همکاران (1403)، دهقانی و همکاران (1399) و نیز پژوهشهای بینالمللی مانند ترنر (۲۰۱۴) و بلیک و میهو (۲۰۲۱) همخوانی دارد که همگی بر نقش مخرب سالخوردگی جمعیت و اهمیت بهبود نسبت پشتیبانی برای حفظ تعادل مالی صندوقها تأکید کردهاند. ارزش افزوده این تحقیق، تمرکز بر سطح استانی و استفاده از مدل پویای ARDL برای تفکیک آثار کوتاهمدت و بلندمدت است که نشان میدهد سیاستگذاران باید هم به پاسخهای فوری و هم به راهبردهای بلندمدت مجهز باشند.
با توجه به یافتههای پژوهش حاضر، ضروری است سیاستهای جامع و چندبعدی در سطوح ملی و استانی برای مقابله با چالش سالخوردگی جمعیت و تضمین پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی تدوین و اجرا شود. مهمترین این راهبردها عبارتند از: اصلاحات پارامتریک، ساختاری و سیاستهای جمعیتی و اشتغال. دسته اول شامل مواردی از قبیل: افزایش تدریجی و هدفمند سن بازنشستگی متناسب با افزایش امید زندگی، بازنگری در نرخ و ساختار حق بیمهها برای پاسخگو بودن ریسکهای جمعیتی آینده و مشوقهای مالیاتی و بیمهای برای افزایش نرخ مشارکت اقتصادی بهویژه در بین زنان و جوانان است. دسته دوم یعنی اصلاحات ساختاری شامل حرکت به سمت سیستمهای ترکیبی (PAYG اندوختهگذاری) برای کاهش وابستگی صندوق به نسلهای فعلی، افزایش بهرهوری و کارایی سرمایهگذاریهای صندوق از طریق مدیریت حرفهای و شفاف، یکپارچهسازی و کاهش مشاغل غیررسمی جهت گسترش پایه بیمهپردازی و در نهایت دسته سوم راهبردها، سیاستهای اشتغال و جمعیتی هستند که از مهمترین این موارد میتوان به، تدوین برنامههای ملی برای افزایش نرخ باروری و تعدیل روند سالخوردگی، ارتقای مهارتآموزی و اشتغالزایی در استانهایی با ساختار سنی جوانتر نظیر استان خوزستان و در نهایت ایجاد انگیزههای اقتصادی برای تداوم فعالیت شغلی سالمندان واجد شرایط اشاره کرد. در پایان، باید تأکید کرد که پایداری مالی صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی تنها از طریق عزم ملی، همکاری بینبخشی و اجرای همزمان سیاستهای کلان اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی میسر خواهد بود. بدون اقدام بهموقع و قاطع، چالش سالخوردگی جمعیت میتواند نهتنها صندوقهای بازنشستگی تأمین اجتماعی، بلکه کل نظام اقتصادی و اجتماعی کشور را با مخاطره مواجه سازد.
تشکر و قدردانی
این مقاله برگرفته از پایان نامه دکترای آقای صادق سعیدی دانشجوی دکترای جمعیتشناسی دانشگاه آزاد اسلامی- واحد علوم و تحقیقات تهران است. نویسندگان مقاله از پیشنهادات و نظرات اصلاحی داوران پایاننامه و همچنین مقاله حاضر تشکر میکنند.
[1]. United Nations
[2]. Turner
[3]. Holzmann & Hinz
[4]. OECD
[5]. Barr & Diamond
[6]. Blake & Mayhew
[7]. Pay-As-You-Go
[8]. Augmented Dickey Fuller (ADF) unit root test
[9]. Schwarz Bayesian