نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
گروه جامعهشناسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Background and Aim: Happiness and unhappiness are fundamental emotions that shape individual performance, social trust, and community cohesion. Given that female-headed households face severe socioeconomic and psychological vulnerabilities, this study investigates the impact of socioeconomic factors on enhancing the social vitality of female-headed households supported by the State Welfare (Behzisti) Organization in Ahvaz
Data and Method: This applied study employed a quantitative approach. The statistical population consisted of female-headed households supported by the Ahvaz Behzisti Organization, from which a sample was selected using a simple random sampling method. Data collection was carried out through a survey questionnaire. The content validity of the instrument was established, and its reliability was assessed using Cronbach’s alpha coefficient.
Findings: The findings indicate a significant correlation between social vitality and variables including social capital, modern identity, religious beliefs, mass media usage, general health, socio-economic status, and marital status. Furthermore, the regression analysis indicated that, among these factors, social capital had an impact coefficient of 0.430. This was followed sequentially by socio-economic status (0.312), religious beliefs (0.199), mass media usage (0.131), and general health (0.108) in terms of their effect on the sense of social vitality.
Conclusion: The results suggest that social vitality among female-headed households is a function of a complex set of social and economic determinants. Among the variables examined, social capital exerts the greatest influence on promoting social vitality. Additionally, factors such as socioeconomic status and religious beliefs play a significant role in shaping the sense of social vitality within this group.
Key Message: Enhancing social capital, socioeconomic status, general health, and religious beliefs can substantially elevate the social vitality of female-headed households supported by the Ahvaz Behzisti Organization. Consequently, prioritizing these dimensions offers a highly effective strategy for strengthening the overall well-being and quality of life of this vulnerable group.
کلیدواژهها [English]
مقدّمه و بیان مسأله
دادههای آماری در ایران از روند فزاینده تعداد و نسبت زنان سرپرست خانوار در دهه اخیر خبر میدهد. براساس اطلاعات منتشر شده در مرکز آمار ایران تعداد زنان سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی کشور از ۱۸۰ هزار و ۱۲ نفر در سال ۱۳۹۶ به ۲۷۸ هزار و ۳۵۳ در سال ۱۴۰۲ افزایش یافته است. همچنین تعداد زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) هم از یک میلیون و ۱۵۶ هزار و ۶۰۶ نفر در سال ۱۳۹۶ به یک میلیون و ۲۶۴ هزار و ۲۶۹ نفر در سال ۱۴۰۲ افزایش یافته است (مرکز آمار ایران، 1395) اما چنین بهنظر میرسد که زندگی زنان پس از ترک مرد خانواده غالباً با مشکلاتی روبرست. از جمله آن میتوان علاوه برسختیِ روبرویی با مسائل اقتصادی که این گروه از زنان برای مقابله با آن تربیت و توانمند نشدهاند به زندگی در تنهایی، همراه با افسردگی و ناامیدی که بیشتر ناشی از نگرش منفی جامعه نسبت به زنان تنها، مطلقه و بیوه است اشاره نمود. روابط اجتماعی این گروه از زنان در فقدان حضور همسر در خانواده خدشهدار شده و مشکلات بسیاری را برای آنها به همراه آورده است. ایفای نقشهای چندگانهای که گاه درتعارض با یکدیگر نیز تعریف میشوند سبب خستگی جسمی و روحی آنها میشود. فقر، ناتوانی، بیقدرتی بهویژه در ادارة امور اقتصادی خانواده، عزتنفس و سلامت روانی آنان را مختل و زمینة ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات روانی را فراهم میسازد (اعظمآزاده و تافته، 1394؛ .(Langlois & Fortin, 1994
بسیاری از پژوهشگران معتقدند که این مشکلات مادی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار است که سبب استرس، اضطراب و افسردگی بیشتر آنها نسبت به دیگر زنان میشود ((Simmons, 1994. در کل بیکاری و فشارهای اقتصادی، سلامت جسمانی کم، حمایت اجتماعی پایین و عملکرد ضعیف نقشی ناشی ازتعارض نقشها و همچنین غرق شدن درفعالیتهای روزمرۀ زندگی، این گروه از زنان را ازخود غافل وکیفیت و رضایت زندگی را در آنها کاهش و در مقابل افسردگی و ناشادی را افزایش میدهد (اعظمآزاده و تافته، 1394؛ شعبانزاده و همکاران، 1392).
از جمله مؤلفههای درونی و عاطفی کیفیت زندگی که نمود اجتماعی مییابند، پدیدۀ شادمانی است (اقلیما و ابراهیم نجفآبادی، 1390: 2). باشگاه شادی، شادمانی را اینگونه تعریف میکند: «شادی احساس بهزیستی درونی است که افراد را برای سود بردن از تفکرات، هوش، خودآگاهی، حس مشترک و ارزشهای معنوی توانا میسازد. شادی عبارت است از هیجان مثبتی که از دو بُعد رفتارهای اجتماعی و رضایت درونی تشکیل شده و میتواند احساس نشاط فرد را نشان دهد شادمانی بدین معنی است که شما به خودتان نشان دهید میتوانید کارهایی را انجام دهید که فکرش را نمیکردید. به شما انرژیای تزریق میکند که قدرت این را داشته باشید تا بر هر موقعیتی مسلط شوید. شادمانی بدین معنی است که شما به خودتان و دیگران احترام بگذارید. شادمانی یعنی اینکه شما به منظور دستیابی به چیزی که میخواهید میتوانید صبور باشید، بدین خاطر که به زودی به آن خواهید رسید» (زارعی و همکاران، 1388: 6). شادمانی از دو زاویه مورد بررسی قرار گرفته است بُعد اول آن بیشتر ذهنی بوده و به تجارب پدیدارشناسانه و شخصی توجه دارد. البته پیوند علم روانشناسی با بُعد ذهنی شادمانی، ریشهای تاریخی دارد؛ تا جایی که اغلب صاحبنظران این علم به دنبال یافتن راهبردهایی درونی و ذهنی برای دستیابی به حداکثر احساس نشاط و شادمانی بودهاند؛ اما بُعد دوم شادمانی در چارچوب زندگی اجتماعی و روزمره تبلور یافته و به تظاهرات عینی که میتواند ایجاد شادی نماید و در همه زمانها و مکانها یکسان باشد، اطلاق میگردد. در کل، فلاسفه، شادی و نشاط را فرآیندی ذهنی و شناختی قلمداد میکنند و نظریههای مذهبی علاوه بر نگاهی به دستورات رفتاری و عملی در اسلام، ارضاء بعد اجتماعی انسان را، باعث ایجاد نشاط میدانند (پورنجار و همکاران، 1392: 6). در نظریه فرهنگی به فضای مفهومی شادمانی در فرهنگهای مختلف و قضاوتهای ارزشی منتج به شادی یا ناشادی افراد، تأکید میشود Chiu, 2011)). رویکردهای جامعهشناختی هم عمدتاً عوامل شادمانی را در تعاملات نظام جامعهای و نظام شخصیت بررسی میکنند و با مفهومسازی از ابعاد مختلف وجودی انسان، رضایت و خشنودی انسانها را در حوزههای مختلف جستجو میکنند (موسوی، 1392).
اهمیت این مفهوم به ویژه با پیچیدهتر شدن زندگی اجتماعی و زیست شهری بیشتر هم شده است؛ و با این وجود در مورد اینکه چه چیزی یک محیط شهری قابل زندگی و بانشاط را ایجاد میکند، اتفاق نظر وجود ندارد. توسعه محیطهای شهری بر اهمیت توجه به روحیات، احساسات و کیفیت زندگی افراد افزود و در عصر کنونی یکی از اهداف اساسی در حکمرانی شهری این است که محیط شهری برای ساکنان آن «قابل زندگی» باشد. زیستپذیری یک اصطلاح گسترده برای کیفیتهای مختلف محیط است که بهنظر میرسد به رفع همهجانبه نیازهای انسان مرتبط باشد (Veenhoven, 2018). به این موضوع «کیفیت مکان» و «زندگی پایدار» نیز گفته میشود (Grabowska et al, 2021 ). محیطهای قابل زندگی و باکیفیت شرایطی را فراهم میکنند که در آن افراد میتوانند شکوفا شوند و میزان شکوفایی افراد در سلامت و شادی و نشاط آنها آشکار میشود (Veenhoven, 2024).
براساس نظرسنجی موسسه گالوپ در سال 2020 که میزان شادی را در کشورهای جهان مطالعه کرده است، بالاترین نرخ شادی در بین سالهای 2019 – 2017 بهترتیب متعلق به کشورهای فنلاند (809/7)، دانمارک (646/7) و سوئیس (560/7) است و در رتبه آخر کشورهای افغانستان (567/2)، سودان (817/2) و زیمباوه (299/3) قرار دارند. همچنین این نظرسنجی تغییرات نرخ شادی در بین کشورهای جهان را از سال 2019-2017 نسبت به سالهای 2012-2008 نشان میدهد. طبق دادههای این نظرسنجی کشور بنین (644/1)، توگو (314/1)، مجارستان (104/1) بیشترین تغییرات را در جهت مثبت داشتهاند یعنی این کشورها نسبت به سالهای 2012-2008، نرخ شادی بیشتری داشتهاند و کشورهای ونزوئلا (859/1-) افغانستان (530/1-)، لسوتو (245/1-) تغییراتی در جهت منفی داشتهاند؛ که نشانگر این است که نرخ شادی در این کشورها نسبت به سالهای 2008-2012 نزول کرده است. نرخ شادی ایران در بین سالهای 2019-2017 عدد (672/4) را نشان میدهد و بر این اساس رتبه جهانی آن هم صد و هجدهم بوده است. میزان شادی در کشور ایران از سال 2024 -2019 نسبت به سالهای 2017-2012 به مقدار (065/0-) کمتر شده است (Helliwell et al., 2021).
طبق تخمینها بین سالهای 1966 تا 2005، زنان نسبت به مردان از لحاظ شادی شرایط شان بدتر شده است. اگرچه قبل از آن و در دهه 1970 زنان بیشتر از مردان گزارش میدادند که "بسیار شاد" هستند و این تفاوت در دهه 1980 شروع به از بین رفتن کرد. در دهه 1970 مردان و زنان تقریباً بهطور مساوی گزارش میکردند که "خیلی خوشحال نیستند" و شکافی در دهه 1990 ظاهر میشود که زنان بیشتر از مردان احتمال ناخشنودی را گزارش میکردند (Stevenson & Wolfers, 2009). این کمتر شدن شادی در بین زنان طبیعتا شامل زنان سرپرست خانوار هم میشود. زنانی که به دلایلی در معرض آسیبهای اجتماعی بیشتری قرار دارند و از این منظر شرایط شکننده و ناپایداری دارند.
در کشور ما دادههای آماری نشاندهنده روند افزایشی تعداد و نسبت زنان سرپرست خانوار در دهه اخیر میباشد. براساس سرشماری نفوس و مسکن تعداد خانوارهای با سرپرستی زن، بیش از دو میلیون و پانصد و شصت و سه هزار خانوار بوده است. در واقع سهم زنان از سرپرستی خانوارها (3/13 درصد) به خود اختصاص داده که نشاندهنده رشد قابلملاحظهای نسبت به سایر دورههای سرشماری است (مرکز آمار ایران، 1395) اما چنین بهنظر میرسد که زندگی زنان پس از ترک مرد خانواده غالباً با مشکلاتی روبه رو میگردد. از جمله مشکلاتی که میتوان نام برد عبارتند از: رویارویی با مسائل اقتصادی است که این گروه از زنان، پیش از این برای مواجه با آن توانمند نشدهاند. همچنین میتوان به زندگی در تنهایی، همراه با افسردگی و ناامیدی که بیشتر ناشی از نگرش منفی جامعه نسبت به این قشر از زنان میباشد اشاره کرد. روابط اجتماعی این گروه از زنان در فقدان حضور همسر در خانواده خدشهدار شده و منجر به وجود آمدن مشکلات عدیدهای گشته و ایفای نقشهای چندگانهای که گاه درتعارض با یکدیگر قرار میگیرند موجبات خستگی جسمی و روحی آنها را فرهم آورده است. بیقدرتی، فقر، ناتوانی بهویژه در امور اقتصادی خانواده، سلامت روانی و روحی آنان را مختل و بستر اختلالات روانی از جمله افسرگی، کاهش اعتماد به نفس و امثال آن را رقم میزند (نازکتبار و ویسی، ۱۳۷۸؛ Langlois & Fortin, 1994). مطالعات و تحقیقات مختلفی نشان داده است که در وهلۀ اول، فقر اقتصادی منجر به نارضایتی این گروه از زندگی و از بین رفتن و یا کاهش نشاط اجتماعی و عدم رفاه ذهنی میگردد. پژوهشگران بسیاری بر این باورند که این مشکلات مادی و اجتماعی زنان سرپرست منشأ استرس، اضطراب و افسردگی بیشتر آنها نسبت به دیگر زنان گردیده و همین عامل باعث کاهش و یا از بین رفتن احساس شادی و نشاط اجتماعی در آنها میباشد ((Simmons, 1994.
در استان خوزستان در حال حاضر ۳۱ هزار و ۱۷۹ زن سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی خوزستان هستند که از این تعداد حدود یکسوم در شهرستان اهواز زندگی میکنند. جمعیت زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی خوزستان ۲.۷ درصد جمعیت استان را شامل میشود. زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی خوزستان در دهکهای یک تا پنج قرار میگیرند و به دلایل مختلف از جمله طلاق، متارکه، فوت همسر، از کار افتادگی همسر، زندانی و معتاد بودن همسر، تحت پوشش بهزیستی خوزستان قرار گرفتهاند. متأسفانه در جامعه کنونی ما زندگی زنان پس از ترک شوهر غالبا با ابهامات و مخاطراتی روبروست از جمله سرپرستی فرزندان به تنهایی، سختی مشکلات اقتصادی، زندگی در تنهایی و همراه با افسردگی و ناامیدی و همچنین نگرش غلط جامعه نسبت به زنان مطلقه و بیوه در فقدان همسرشان آنان را در روابط اجتماعی و حضور در اجتماع با مشکلات عدیدهای روبرو میکند. نگاههای معنیدار، سخنان تلخ و گزنده، از دست دادن حمایتهای عاطفی همسر، فقر اقتصادی و تمایل به تنها ماندن و حفظ حیثیت و شخصیت خود پارهای از مشکلات تمامناشدنی این قشر زحمتکش است. باری با تمام این مشکلات نیاز به توجه جدی در این باره احساس میشود. در همین راستا پژوهش حاضر بهدنبال بررسی این مسئله است که احساس نشاط اجتماعی در میان این زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی اهواز چگونه است و عوامل مرتبط با آن کدامند؟
پیشینه تجربی
در رابطه با احساس نشاط اجتماعی، پژوهشهای گستردهای در داخل و خارج از کشور صورت گرفته است. تحقیقات انجام شده در ایران نشان میدهد زنان سرپرست خانواده نسبتا شاد نیستند. بلکه در مقایسه با زنان عادی، اختلالات روانشناختی (افسردگی، انزوا، شکایت جسمانی و اضطراب) بیشتری را تجربه میکنند (تاتینا بلداجی و همکاران، 1389). همچنین افلاکیفرد و ایزدپناه (1398)، نشان دادند بین کیفیت زندگی و شادکامی مادران سرپرست خانواده و مادران غیرسرپرست، تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین کیفیت زندگی و شادکامی مادران سرپرست خانواده نسبت به مادران غیرسرپرست خانواده پایینتر است. نتایج پژوهش ربانی و همکاران (1386) نشان داد اگرچه میزان سرمایۀ فرهنگی و سبکهای فراغتی فرهنگی در بین سرپرستان میانگین پایینی دارد، اما همواره با احساس شادمانی آنها همبسته است؛ بهطوری که بهنظر میرسد با افزایش آنها، میزان شادی نیز افزایش مییابد. از سوی دیگر دینداری نیز، یکی از مشخصههای فرهنگی در شهر اصفهان است و با احساس شادی سرپرستان خانوار رابطۀ معنیدار و مستقیم دارد. مطالعه اعظمآزاده و تافته (1394) حاکی از آن بود که موانع شادمانی به شیوههای گوناگون در زندگی اجتماعی این گروه مداخله میکند و در نهایت نیز به طردی خودخواسته و تحمیلی در زندگی آنها منجر میشود. شرایط نامناسب گذشته، حال و پیشبینی آیندهای مبهم، بستری را برای کاهش احساس شادمانی فراهم آورده است. همچنین جاهد و همکاران (1399) در پژوهش خودن نشان دادند که بین اشتغال مادر با شادکامی و خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان رابطه معناداری وجود ندارد. همچنین بین شادکامی و خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان براساس اشتغال مادر تفاوت معناداری وجود ندارد. نتایج برآمده از پژوهش جعفری صحرارودی (1399) نشان داد که بین الگوهای ارتباطی خانواده با سازگاری دانشآموزان رابطه معنادار وجود دارد و الگوهای ارتباطی خانواده قادر به پیشبینی معنادار شادکامی دانشآموزان میباشند. علیپور نورتاش و همکاران (1398) نشان داد که واقعیت درمانی گروهی باعث کاهش معنیدار میزان خشم در بین زنان سرپرست خانواده و افزایش معنیدار میزان شادمانی زنان سرپرست خانواده شد. بر این اساس نتیجهگیری میشود که برای افزایش شادمانی و کاهش میزان خشم زنان میتوان از این روش درمانی بهرهبرداری کرد. فلکالدین و همکاران (1400) در پژوهشی به مادران، سرپرستی خانوار و شادکامی خانواده در بین زنان سرپرست خانوار شهر یزد پرداختند. از بین یافتههای پژوهش، شش مفهوم نهایی نگرش بازاندیشانه، مدیریت اقتصادی زندگی، طردگریزی فعالانه، استیگمای ناشی از فرهنگ، تلاش در جهت توسعه و تعمیق روابط اجتماعی و تمرکز ویژه بر تربیت و رشد همهجانبه فرزندان به دست آمد. نتایج پژوهش نشان داد که درواقع زنان پژوهش حاضر همه سعی و تلاش خویش را به کار میگرفتند که شادکامی را در بین فرزندان خویش به وجود آورند، مشکلات اقتصادی را مدیریت کنند و با داغ ننگ ناشی از سرپرست خانوار بودن و مشکلات پس از آن کنار بیایند، همچنین در روحیات خویش نوعی بازاندیشی مثبت داشته باشند و با تقویت روحیه خویش، برای شادکامی فرزندانشان تلاش کنند.
از مطالعات خارجی صورت گرفته، کامر و پاوسی[1] (2003) در پژوهشی به بررسی شادی و احساس تعلق به جامعه در پیمایش ارزش جهانی پرداختند. آنها در پیمایش ارزش جهانی (2017-2020) با استفاده از نمونه بینالمللی بزرگی از 120 هزار پاسخدهنده از 74 کشور، میزانی را که شادی درک شده به احساس ارتباط در هر حوزه بستگی دارد، بررسی کردند. پس از محاسبه متغیرهای جمعیتی مختلف مانند سن، جنسیت، تحصیلات، محیط شهری/روستایی و درآمد، نتایج نشان داد که شادکامی ادراک شده فرد با احساس ارتباط با تقریباً همه حوزهها پیشبینی میشود؛ و هر چه شخص احساس ارتباط بیشتری میکرد، شادتر بود. آیریزا[2] و همکاران (2022) در پژوهشی به بررسی معنای شادکامی کودکان پرداختند. یافتههای این پژوهش نشان داد که مضامین متعددی بهعنوان معنا و نیز منابع شادی پدیدار میشوند: 1) عاطفه مثبت؛ 2) انجام فعالیتهای لذتبخش؛ 3) دریافت چیزی; 4) دستیابی به چیزی؛ 5) ارتباط با دیگران؛ 6) داشتن وضعیت جسمانی مثبت؛ 7) انجام فعالیتهای مذهبی؛ و 8) روزها یا رویدادهای خاص. لوین و والد[3] (2020) با استفاده از تعاملات چهره به چهره و همچنین محرکهای مبتنی بر فیلم و سناریو، بررسی کردهاند که چگونه تظاهر به شادی در مواجهه با سختیهای شخصی بر اعتماد بین همکاران تأثیر میگذارد. یافتهها نشان داد که افرادی که در زمینههای حرفهای خود را خوشحال میکنند، با وجود اینکه بهعنوان ناصادقتر تلقی میشوند، احتمالاً استخدام میشوند و بیشتر مورد اعتماد دیگران قرار میگیرند. کیم و هور[4] (2019) در پژوهشی در کشور کره، به این نتیجه دست یافتند که وضعیت سلامت، بحران مالی و حمایت اجتماعی بر عزت نفس و تفکر مثبت رابطه معنیداری دارند. نتایج این پژوهش نشان داد وضعیت سلامت، بحرانی مالی و حمایت اجتماعی بهواسطه عزت نفس و تفکر مثبت بر آن بر شادکامی زنان میانسال اثر غیرمستقیم و معنیداری دارند. بین تفکر مثبت و عزت نفس با شادکامی اثر مستقیم و معنیداری به دست آمد. کوپر[5] و همکاران (2011) پژوهشی در کشور آمریکا انجام دادند و نشان دادند در سالهایی که میزان نابرابری درآمد اشخاص بزرگسال شاغل کمتر بوده نشاط و شادمانی افراد افزایش داشته و در مقابل هر چه فقر مادی و احساس بیعدالتی فزونی گیرد، احساس ناخوشایندی در افراد بیشتر و منجر به کاهش احساس نشاط در آنان میشود. دمیر و اوزلمیر[6] (2010) نشان دادند کیفیت روابط دوستی و ارتباط اجتماعی، متغیر مستقل (پیشبینیکننده) مهمی برای شادمانی به حساب میآید. مضاف بر این، این سئوال به ذهن میآید که علت رابطة میان این دو چه چیزی است؟ یافتهها نشان از آن داشت که تجربیات دوستانه یکی از دلایل چرایی کیفیت رابطه دوستی با شادی است که زمینهای برای نیازهای اساسی ارضاشده را بهوجود میآورد.
بررسی تحقیقات پیشین نشان میدهد تعداد پژوهشهای مرتبط با زنان سرپرست خانوار در ایران نسبت به فراوانی پژوهشهای انجام شده در ارتباط با زنان بهطور کلی اندک است و اگر این پژوهشهای انجام شده را محدود به بررسی احساس نشاط در میان این زنان کنیم این عدد کمتر هم میشود. از سوی دیگر در مواردی هم که زنان سرپرست خانوار در ایران مورد توجه قرار گرفتهاند بیشتر متغیرهایی چون تأثیر سرمایه اجتماعی و حمایت اجتماعی بر میزان تابآوری، آنان مورد توجه قرار گرفته است؛ یعنی شرایط آنان خاص در نظر گرفته شده و به حمایت اجتماعی و تابآوری و متغیرهایی مشابه در مطالعه شرایط زندگی آنان بسنده شده است. در حالیکه احساس نشاط آنان که تاثیر مستقیمی بر سلامت روان آنان دارد نیز واجد اهمیت فراوان است. از همین روی در پژوهش کنونی سعی شده هم بر احساس نشاط اجتماعی زنان سرپرست خانوار تمرکز شود و هم متغیرهای نوینی در ارتباط با آن مورد توجه قرار گیرد. مرور مطالعات انجام شده نشان میدهد که به نقش عوامل اجتماعی- اقتصادی به نشاط اجتماعی زنان سرپرست کمتر توجه شده است. لذا در پژوهش حاضر، این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است.
ملاحظات نظری
طی سالهای اخیر با توجه به رشد تعداد شهرها و نرخ شهرنشـینی، موضـوع نشـاط اجتمـاعی شـهروندان و بـه خصـوص چگـونگی تأثیرگذاری محیط مصنوع (ساخته شده) شهری بر نشاط اجتماعی شهروندان به یکی از موضوعات مهم در مطالعات پژوهشـگران تبـدیل شده است (قنبری و همکاران، 1401). در این پژوهش تبیین متغیر نشاط اجتماعی با استناد به نظریه شادی و خوشبختی سیلگمن انجام شده است. در این نظریه سه منبع برای نشاط مطرح است: 1- رضایت از زندگی، 2-دلبستگیهای زندگی 3- کارهای مفید و هدفمند، خوشبختی واقعی زمانی بهدست میآید که افراد به این سه منبع شادی دست یافته باشند. همچنین با استناد به نظریه فرهنگی، احساس نشاط به فضای مفهومی شادمانی در فرهنگهای مختلف و قضاوتهای ارزشی منتج به شادی یا ناشادی افراد، اطلاق میشود (Chiu et al., 2011: 842). برای اندازهگیری نشاط از پرسشنامه شادکامی آکسفورد استفاده شده است.
کاکرهام چارچوب نظری بوردیو در نظریۀ سبک زندگی مرتبط با سلامت را دنبال کرد و سبکهای منفی زندگی مرتبط با سلامت را بهعنوان عامل اجتماعی اصلی نزول امید به زندگی در روسیه، مطالعه کرد(Cockerham, 2010). او به پیروی از وبر، سبکهای زندگی سلامتمحور را مجموعهای از الگوهای رفتاری مرتبط با سلامت میداند که مبتنی بر انتخابهای افراد از گزینهها و فرصتهای موجود در زندگیشان است به این ترتیب، او براساس انتخابها و فرصتهای زندگی افراد مفهوم سبک زندگی را بررسی میکند. فرصتهای زندگی شامل سن، جنس، نژاد، قومیت و دیگر متغیرهای مرتبطی است که بر انتخابهای سبک زندگی تأثیر میگذارد. رفتار برآمده از این انتخابها میتواند نتیجههای مثبت و منفی برای بدن و ذهن افراد در پی داشته باشد ((Cockerham, 2010. او معتقد است سبک زندگی افراد شرایط افراد در ساختار اجتماعی، یک عادتوارۀ پرورشدهندۀ اعمال و یک سبک زندگی را به وجود آورد که سبب یا مانع ایجاد بیماریهای قلبی، سانحهها و مشکلهایی میشود که به کوتاهشدن طول عمر منجر میشود. این رفتارها هنجارهایی بودند که با تعامل گروه ایجاد میشدند، با فرصتهای موجود در آنها شکل میگیرند و بهوسیلۀ عادتواره درونی میشوند. ساختار زندگی روزمره، انتخابهای مرتبط با سلامت را در حوزهای قالببندی میکرد که در آن سبکهای زندگی به مرگهای زودرس منجر میشد (Cockerham, 2010). متغیر سلامت عمومی از نظریه سبک زندگی مرتبط به سلامت عمومی کاکرهام استخراج شده است.
آرگایل (2001) معتقد است که هرچند مدرنیته (هویت مدرن) سبب کاهش احتمال خطر در برخی از حوزهها میشود، اما در عین حال خطرها و ناامنیهای دیگری را جایگزین کرده. عوامل تهدیدکننده شادمانی از دیدگاه گیدنز: متزلزل شدن ریشههای اعتماد به نظامهای انتزاعی و احساس ناامنی و اضطراب وجودی، تهدیدهای خشونتآمیز ناشی از صنعتیشدن است. همچنین با استناد به نظریه کنترل که به وسیله راتر معرفی شده است که بر این اعتقاد است افراد دارای انتظارات تعمیم یافتهاند (Cheng & Furnham, 2003). جمعی معتقدند پیشامدها توسط آنها تحت کنترل هستند و جمعی دیگر بر این باور هستند پیشامدها دست افراد دیگر و به شانس بستگی دارد و در نهایت کنترل درونی را بهطور مستمر عاملی برای شادی پیشبینی میکند (Rorty, 1999). متغیر هویت مدرن از نظریه گیدنز استخراج شده است.
نظریه محرومیت نسبی در زمینه متغیر پایگاه اقتصادی و اجتماعی از جمله نظریههای مطرح در زمینۀ جامعهشناسی در ارتباط با شادی، نظریه محرومیت نسبی[7] است. براساس این دیدگاه انسانها عموماً به مقایسه خود با دیگران میپردازند و در این رابطه وقتی احساس فقر و بیعدالتی میکنند واکنشهای شدید عاطفی (مانند تعویض شغل، کارشکنی و خودکشی و...) نشان میدهند. هنگامی که این احساس به اعلی درجه خود برسد به احساس تضاد اجتماعی منجر شده و تعارضات شدیدی را در پی میآورد (رفیعپور، 1378: 45). پایگاه اقتصادی- اجتماعی از نظریه محرومیت نسبی استخراج شده است.
از نظر هالر و هادلر[8] (2006) داشتن رفاه نسبی، رابطههای خوب اجتماعی، کسب موفقیتهای شغلی و تخصصی، مشارکتهای فرهنگی و اجتماعی، بهرهگیری از وسایل ارتباط جمعی و قرارگیری در شرایط اقتصادی عادلانه و برابر و همچنین دموکراسی سیاسی از جمله عوامل موثر بر شادی اشخاص یک جامعه میباشد. برای تبیین رابطه بین استفاده از وسایل ارتباط جمعی (رسانههای جمعی) و احساس نشاط اجتماعی از پژوهش هالر و هادلر استفاده شده است.
برای استناد به نظریه تجربههای مؤثر[9]، از دیدگاه آنتونی گیدنز (1989) استفاده شده است. تجربیات مؤثر به تجربیاتی گفته میشود که اغلب دارای شدت تاثیر بالایی میباشند. در تجربیات مؤثر از تجربیات اجتماعی و اعتقادی زندگی افراد بهره برده میشود و برای ارزیابی خوشبختی یا شوربختی فرد از تجربههای موثر مثبت و منفی وی استفاده میگردد. براساس این نظریه روحیه فرد بهعنوان منبع شناخت تلقی میشود که میتوانیم آن را به دو دیدگاه تقسیمبندی نماییم. دیدگاه اول نقطه تعادل تجربههای تاثیرگذار را (از طریق فراوانی و بر حسب زمان) در نظر گرفته و سپس تاکیدش بر این موضوع است که نقطه تعادل بر روی کدام یک از تجربههای مثبت و منفی فرد قرار میگیرد. دومین دیدگاه بر این باور است که بهترین بازگوکننده برای این موضوع اعتقادات و روحیات افراد میباشد؛ یعنی فرد احساس خوشبختی بیشتری میکند فراوانی نسبی تجربیات مثبت در اعتقادات دینی مثبت و حمایتها و اعتماد سنجیها افزایش داشته و زمانی که تجربیات ناخوشایند از بیاعتقادیها بر زندگی فرد غلبه پیدا کند نشانگر این موضوع است که روحیه فرد منفی شده و از اعتقادات فاصله گرفته است (Diener et al, 2009). فرضیه اعتقادات دینی مذهبی از نظریه تجربههای موثر آنتونی گیدنز استخراج شده است.
روش و دادههای پژوهش
روش پژوهش حاضر پیمایشی از نوع توصیفی- تحلیلی است. جامعة آماری این پژوهش، حدود 4000 نفر از زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی در اهواز هستند؛ که فراوانی آنها با استعلام از سازمان بهزیستی اهواز به دست آمده است. حجم نمونه در این پژوهش براساس فرمول کوکران با حداکثر واریانس (5/0q = و 5/0 p =)، با اطمینان 95 درصد (96/1 = t) و دقت احتمالی 5 درصد، 351 نفر محاسبه شد. در این پژوهش با توجه به ماهیت موضوع و با مراجعه به سازمان بهزیستی شهر اهواز و حضور زنان سرپرست در این سازمان بهصورت تصادفی ساده نمونهگیری انجام شد. همچنین از اعتبار محتوایی برای سنجش اعتبار مقیاس استفاده شده است.
برای اطمینان از پایایی ابزار پژوهش، پیشآزمون با استفاده از آلفای کرونباخ انجام شد. نتایج بهدستآمده (جدول 2) نشاندهندۀ پایایی مناسب متغیرها و شاخصهای مورد استفاده در پرسشنامه بوده است. تعاریف مفهومی و تعاریف عملیاتی متغیرهای پژوهش به شرح زیر است:
احساس نشاط اجتماعی: احساس شادمانی و نشاط داشتن را کسی متوجه میشود که این موهبت و نعمت را از دست داده و به افسردگی و غمگینی دچار گردیده است. احساس نشاط در جامعه، از عواملی نشات میگیرد که بیشتر آنها در جمع متجلّی میشوند شادکامی و نشاط اجتماعی جز هیجانات مثبتی تلقی میشود که از دو بُعد رضایت درونی و رفتارهای اجتماعی شکل گرفته و توانایی نشان دادن نشاط شخص را دارد. شادمانی این قدرت را به افراد میدهد که کارهایی را انجام دهند که تاکنون فکر نمیکردند توانایی انجام آن را دارند و به آنان یک انرژی مضاعفی میدهد تا با تسلط بر موقعیتشان احساس بهتری داشته باشند (زارعی و همکاران، 1388: 6). در این تحقیق احساس نشاط اجتماعی متغیر اصلی و وابسته است. بهمنظور سنجش نشاط اجتماعی از پرسشنامه نشاط اجتماعی و شادی آکسفورد، استفاده شده است. آرگایل، مارتین و کراسلند (1989) نشاط اجتماعی را به شش مولفه رضایت از زندگی (8 گویه)، آراستگی ظاهری (9 گویه)، تعامل اجتماعی (5 گویه)، کارایی فردی (8 گویه)، احساس امنیت (4 گویه) و مقبولیت اجتماعی (6 گویه) آورده شده است. در این پرسشنامه جدید گویهها با قالبی از نوع لیکرت طراحی شدهاند.
سرمایه اجتماعی: پاتنام (1993) سرمایه اجتماعی را مجموعهای از روابط صریح میان افراد معرفی میکند که موجب گسترش تعاون و همیاری میان اشخاص جهت دستیابی به فواید و مزایای دوطرفه در جامعه میشود (Putnam, 1993). همچنین به باور هانی فان[10] نیز سرمایه اجتماعی نیز شامل رویدادی میشود که درون رابطههای بین افراد جامعه پنهان شده و موجب شکلگیری حسن ظن میان آنها میشود وفاق و یکرنگی آنها را نسبت به همدیگر افزایش میدهد. با توجه به تعریف نظری این مفهوم، در این پژوهش از پرسشنامه سرمایه اجتماعی ناهابیت و گوشال[11] (1998)، استفاده شده است. این پرسشنامه در سه بعد ساختاری، شناختی و رابطهای میباشد که هفت خردهمقیاس شبکهها، اعتماد، همکاری، فهم متقابل، روابط، ارزشها، تعهد را مورد بررسی قرار میدهد و در 22 گویه تنظیم شده و براساس مقیاس پنج گزینهای لیکرت خیلی موافقم 5، موافقم 4، نظری ندارم 3، مخالفم 2 و خیلی مخالفم 1 ساخته شده است.
پایگاه اجتماعی اقتصادی: پایگاه اجتماعی اقتصادی از شاخصهایی است جایگاه فرد را در سلسله مراتب اجتماعى تعیین میکند. ترکیبى از متغیرهاى درآمد، منزلت شغلى و تحصیلات و ... بهعنوان معرفهاى پایگاه فرد است (ملکی و عباسپور، 1387: 169). جهت سنجش متغیر پایگاه اجتماعی- اقتصادی در پرسشنامه به صورت محققساز از سئوالاتی از قبیل سطح تحصیلات، میزان درآمد، نوع شغل، نوع منزل مسکونی و داشتن خودرو شخصی و مالکیت تلفن همراه، داشتن سپرده بانکی، اموال به ارث رسیده و غیره استفاده شده است.
هویت مدرن: هویت مدرن یا بهعبارت دیگر نوگرایی فرایند دگرگونی اجتماعی است که در آن «جامعه در حال توسعه» مختصات «جامعه پیشرفتهتر» را به خود میگیرد. هویت مدرن یا «نوگرایی» به خردباوری و تلاشهای خردمندانه برای هر چیزی، تغییر باورهای سنتی و عادتهای اجتماعی همزمان با عبور از ارزشها، احساسات و باورها گفته میشود. بهصورت کلی به روشهای مادی و فکری زندگی کهن اطلاق میشود (احمدی، 1377: 11). در پرسشنامه هویت مدرن 22 گویه در قالب طیف لیکرت در سطح سنجش فاصلهای (از نمره یک تا پنج)، استفاده شد. پاسخگو نگرش خود را براساس خیلی کم تا خیلی زیاد در دامنهای نمرهای بین 1 تا 5 ابراز میکند و از مجموع گویههای مطرح شده قادر خواهد بود نمراهای بین 22 تا 110 کسب کند (احمدی، 1377: 11).
دینداری: سراجزاده تعریف دینداری را این چنین ارائه داده است: معتقد و مذهبی بودن، عنوان عامی میباشد که به هر فرد یا پدیدهای که ارزشها و نشانههای مذهبی در آن تجلی داشته باشد، نسبت داده میشود. نمونهای از ارزشها و نشانههای دینی افراد را در نگرش، گرایش و کنشهای آشکار و پنهان آنان میتوان یافت. فرد مقید به امور دینی و مذهبی خودش را ملزم به رعایت شئونات، دستورات و توصیههای مذهبی میداند (سراجزاده و پویافر، 1387).
برای عملیاتی کردن متغیر دینداری از پرسشنامه استاندارد دینداری گلاک و استارک[12] (1965)، استفاده شد که به منظور سنجش میزان دینداری فرد مسلمان و براساس هنجار جامعهی ایرانی ساخته شده است. این پرسشنامه براساس مقیاس لیکرت (هرگز، 1؛ بهندرت، 2؛ گاهی اوقات، 3؛ معمولا، 4؛ اکثر اوقات، 5؛ همیشه،) میباشد. از مجموع گویههای مطرح شده (20) پاسخگو قادر خواهد بود نمرهای بین 20 تا 100 کسب کند.
استفاده وسایل ارتباط جمعی: وسایل ارتباط جمعی به وسایلی گفته میشود که موجب اطلاع رسانی و ارتباط جمعی و همگانی در جامعه میشود نظیر رادیو، تلوزیون، روزنامه و ... . یکی از منابع ایجاد نشاط اجتماعی به یاری منابع و وسایل ارتباط جمعی و همگانی میباشد از جمله منابع هویتساز جمعی مى شود به تلویزیون، رادیو، ماهواره و اینترنت و ... اشاره نمود که با با برنامه آموزشی مفیدشان این امر را محقق میسازند (حقی و عنبری، 1393: 8). بهمنظور عملیاتی کردن متغیر بهرهگیری از وسایل ارتباط جمعی بهصورت محققساز و جهت سنجش این متغیر از پاسخگو سئوالاتی پرسیده شد که گویهها بهصورت طیف ارزشگذاری لیکرتدر نظر گرفته شده است. پاسخها در قالب پنج گزینه اصلاً، خیلی کم، تاحدودی، زیاد و خیلی زیاد ارائه شدهاند و بهترتیب از نمره 1 تا 5 ارزشگذاری شده است.
سلامت عمومی: سلامت عمومی به وضعیت و شرایط جسمانی و بدنی اشاره دارد؛ که وضعیت بدنی در چه شرایطی به لحاظ بیماری یا سلامتی جسمی قرار دارد. سلامت خانواده و افزایش آگاهی زنان و قدرت تصمیمگیری آنها درگرو سلامتی خود و خانواده آنها میباشد (قلیپور و رحیمیان، 1388: 14). به منظور سنجش متغیر وضعیت سلامت، از پرسشنامه استاندارد سلامت عمومی[13] بهره جسته که این پرسشنامه دارای 28 ماده میباشد که توسط گلدبرگ[14] (1972)، تدوین گردید و که دارای چهار مقیاس فرعی بود که عبارتند از: 1. علائم جسمانی 2. علائم اضطرابی 3. کارکرد اجتماعی 4. علائم افسردگی. در این پژوهش، سلامت جسمانی مدنظر قرار گرفته و فقط از گویههای علایم جسمانی استفاده میشود؛ که با طیف ارزشگذاری لیکرت 5 گزینهای خیلی زیاد- زیاد- تا حدودی- کم خیلی کم بهترتیب از نمره 5 تا 1 ارزشگذاری میشود. این پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، پایایی و روایی لازم را کسب نموده و پایایی آن 91/0 به دست آمد.
یافتههای پژوهش
با توجه به نتایج به دست آمده 8/14 درصد زنان کمتر از 30 سال، سن 5/38 درصد 31-40 سال، سن 8/30 درصد 41-50 سال و سن 16 درصد بیشتر از 50 سال میباشد. همپنین نتایج نشانگر این است که 5/73 درصد زنان مجرد و 5/26 درصد دیگر متأهل میباشند. پایه تحصیلی 8/10 درصد از نمونه آماری بیسواد، 5/12 درصد دارای تحصیلات ابتدایی، 8/28 درصد دارای تحصیلات راهنمایی، 5/40 درصد دارای تحصیلات دبیرستان و دیپلم و 8/2 درصد دارای تحصیلات فوق دیپلم و 6/4 دارای تحصیلات لیسانس میباشند. در خصوص وضعیت اشتغال نتایج حاکی از این است که 1/23 درصد زنان شاغل هستند.
طبق جدول 3 میانگین واقعی متغیر سرمایه اجتماعی 4/80 که بیشتر از میانیگن طیف 66 میباشد. متغیر دینداری 6/70 با انحراف معیار 79/0 میباشد که بیشتر از میانگین طیف 60 است؛ که نشان از میزان بالای دینداری در بین جامعه آماری بوده است. در خصوص متغیر استفاده از رسانههای ارتباط جمعی میانگین واقعی 4/20 بیشتر از میانگین مورد انتظار 18 است. میانگین سلامتی عمومی (36/24) در بین جامعه آماری بیشتر از میانگین مورد انتظار (21) است و همچنین میانگین هویت مدرن (42/79) بیشتر از میانگین مورد انتظار (66) بوده است.
در این پژوهش با توجه به سطح سنجش متغیرها برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون همبستگی پیرسون با استفاده از نرمافزار SPSS16 استفاده شده است.
در انتخاب یک آزمون آماری برای پژوهش، باید تصمیم بگیریم که آیا از آزمونهای پارامتریک استفاده کنیم یا آزمونهای ناپارامتریک. یکی از اصلیترین ملاکها برای این انتخاب، انجام آزمون کولموگروف-اسمیرنوف است. آزمون کولموگروف-اسمیرنوف، نرمال بودن توزیع دادهها را نشان میدهد. نتایج این آزمون در جدول 4 آورده شده است.
مطابق نتایج جدول (4) مشاهده میشود که مقادیر بدست آمده بیشتر از سطح معناداری 05/0 میباشد، بنابراین فرض نرمال بودن دادههای مربوط به متغیرهای تحقیق پذیرفته میشود. برای به دست آوردن نرمال بودن دادهها از طریق آزمون کولموگروف اسمیرنوف اگر سطح معناداری متغیرها بیشتر از 05/0 باشد دادهها نرمال و اگر کمتر از 05/0 باشند دادهها غیرنرمال میباشند. لذا برای بررسی روابط بین متغیرهای تحقیق میتوان از معادلات ساختاری استفاده کرد. بهعبارت دیگر با توجه توزیع نمرات در هر هفت متغیر نرمال میباشد. از روشهای آمار پارامتریک استفاده مینماییم. ماتریس همبستگی متغیرهای الگو در جدول (5) نشان داده شدهاند.
یکی از فرضیات پژوهش حاضر بررسی تأثیر سرمایۀ اجتماعی بر نشاط اجتماعی بین زنان سرپرست خانوار است. برای بررسی این فرضیه از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج بهدستآمده از تجزیه و تحلیل پاسخهای کسبشده نشان میدهد: میزان همبستگی بین میزان سرمایه اجتماعی و نشاط اجتماعی در بین زنان برابر 718/0 شده و سطح معناداری برای همبستگی پیرسون کمتر از 05/0 شده است (05/0>p). میتوان نتیجه گرفت که بین میزان سرمایه اجتماعی و نشاط اجتماعی رابطه مستقیم و معنیداری وجود دارد.
همچنین میزان همبستگی بین پایگاه اجتماعی و اقتصادی و نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار در بین پاسخگویان برابر 367/0 شده و سطح معناداری برای همبستگی پیرسون کمتر از 05/0 شده است (05/0>p)؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که بین پایگاه اجتماعی و اقتصادی و نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار رابطه معنیداری وجود دارد. جهت مثبت این رابطه نشانگر این است که هر چه پایگاه اجتماعی – اقتصادی افراد بالاتر باشد نشاط اجتماعی بالاتری خواهند داشت. در بخش دوم، ضریب همبستگی بین پایگاه اجتماعی و اقتصادی و نشاط اجتماعی آورده شده است. در بخش سوم، نشان داده شده که بین میزان هویت مدرن و نشاط اجتماعی رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد. این رابطه با مقدار همبستگی 48/0 و در سطح اطمینان 99/0 در جهت مثبت معنادار شده است. رابطه بین دو متغیر هویت مدرن و نشاط اجتماعی از شدت نسبتا بالایی برخوردار است.
براساس نتایج به دست آمده در قسمت چهارم جدول 5، میتوان گفت که میزان اعتقادات مذهبی با مقدار ضریب همبستگی 64/0 و در سطح اطمینان 99/0 با میزان نشاط اجتماعی همبستگی در جهت مثبت دارد. این رابطه از شدت بالایی برخوردار است و جهت رابطه هم نشانگر این است که با افزایش میزان اعتقادات مذهبی و دینی، نشاط اجتماعی هم افزایش مییابد. نتایج آزمون پیرسون نشان داد که میزان همبستگی بین استفاده از وسایل ارتباط جمعی و نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار در بین پاسخگویان برابر 609/0 شده و سطح معناداری برای همبستگی پیرسون کمتر از 05/0 شده است (05/0>p)؛ بنابراین فرض صفر رد شده و میتوان نتیجه گرفت که بین میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی و نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد. این رابطه از شدت بالایی برخوردار است و جهت مثبت رابطه نشان از این دارد که هر چه استفاده از وسایل ارتباط جمعی افزایش یابد، میزان نشاط اجتماعی هم متقابلا افزایش مییابد. علاوه بر این، سلامت عمومی با مقدار ضریب همبستگی 59/0 و در سطح اطمینان 99/0 با میزان نشاط اجتماعی همبستگی در جهت مستقیم دارد. این رابطه از شدت بالایی برخوردار است و جهت مستقیم رابطه هم نشانگر این است که با افزایش سلامت عمومی، نشاط اجتماعی هم افزایش مییابد.
یکی از فرضیات پژوهش حاضر بیانگر این است که بین نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار با توجه به شغل تفاوت معنیداری وجود دارد. به منظور مقایسه نمره نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار بر حسب اشتغال از آزمون تی برای دو نمونه مستقل (در جدول 6) استفاده شده است که با توجه به نتایج بدست آمده، بین زنان شاغل و خانهدار به لحاظ نشاط اجتماعی تفاوت معناداری وجود ندارد (P>0.05) اگر چه نشاط اجتماعی در بین زنان شاغل بالاتر بوده است اما این اختلاف میانگین معنیدار نبوده است. فرضیه دیگر بیان کننده آن است که بین نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار با توجه به وضعیت تاهل تفاوت معنیداری وجود دارد. به منظور مقایسه نمره اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار بر حسب وضعیت تأهل از آزمون تی برای دو نمونه مستقل استفاده شده است که با توجه به نتایج بدست آمده، نشاط اجتماعی در بین زنان مجرد 57/3 و در بین زنان متأهل برابر 32/3 شده است. همچنین مقدار سطح معناداری آزمون برابر 009/0 و کمتر از 05/0 شده است بنابراین میتوان نتیجه گرفت بین نشاط اجتماعی دو گروه تفاوت معناداری وجود داشته و در بین زنان مجرد بالاتر میباشد. میانگین دو گره نشان میدهد که مجردها نشاط اجتماعی بیشتری نسبت به متاهلها دارند.
در پژوهش حاضر برای انجام تحلیل چند متغیره از روش رگرسیون گام به گام استفاده گردید که نتایج آن در جدول 5 آورده شده است: در این بخش متغیرهای دینداری، استفاده از رسانههای ارتباط جمعی، پایگاه اجتماعی و اقتصادی، سلامت عمومی و هویت مدرن، تاهل و شغل تحت عنوان متغیر مستقل وارد تحلیل رگرسیون شدهاند. لازم به ذکر است که متغیرهای کیفی قبل از اینکه وارد رگرسیون شوند، بهعنوان متغیر تصنعی ساخته شده و بعد وارد گرسیون شدند.
از میان متغیرهایی که وارد رگرسیون شدند متغیرهای (سرمایه اجتماعی، دینداری، استفاده از رسانههای ارتباط جمعی، پایگاه اجتماعی و اقتصادی، سلامت عمومی) در رگرسیون باقی ماندند. از بین متغیرهای باقی مانده متغیر سرمایه اجتماعی با بتای 46/0 بیشترین تاثیر بر متغیر نشاط اجتماعی داشته است؛ یعنی با هر واحد افزایش در متغیر سرمایه اجتماعی به میزان 46/0 متغیر نشاط اجتماعی افزایش مییابد. متغیر پایگاه اجتماعی و اقتصادی با بتای 27/0؛ دینداری با بتای 19/0؛ متغیر استفاده از رسانههای جمعی با بتای 13/0 و متغیر سلامت عمومی با بتای 10/0 بر متغیر نشاط اجتماعی در جهت مثبت تاثیرگذار بودند. بهطور کلی متغیرهای که در معادله باقی ماندند، با هم توانستند به مقدار 76/0 از تغییرات متغیر وابسته نشاط اجتماعی را تبیین کنند. همچنین مقدار دوربین واتسون به میزان 01/2 بود که شرط استقلال مشاهدات را تایید میکند.
بحث و نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف بررسی مسئله احساس نشاط زنان سرپرست خانوار انجام شده است. مبحث نشاط اجتماعی از دیرباز مورد توجه فلاسفه، روانشناسان، جامعهشناسان و همچنین مردم جوامع مختلف بوده است. بهعبارت دیگر تمدن بشری از آغاز تاکنون، هدف و غایت زندگی را رسیدن به شادمانی دانسته و همواره به دنبال شاد زندگی کردن بوده است. با این وجود درک بشر از نشاط، متفاوت بوده است (رضادوست و همکاران، 1394). مادامیکه یک جامعه دارای امید و نشاط اجتماعی باشد، مشارکت، رضایت از زندگی و همچنین سلامت روانی و اجتماعی افراد رو به فزونی میرود. بنابراین، آسیبهای اجتماعی و مهاجرت کاهش یافته و انگیزه برای کار و تکاپو در جامعه افزایش پیدا مییابد. نتایج حاصل از تحقیق حاکی از آن است که رابطه تمامی متغیرهای مستقل پژوهش با احساس نشاط تأیید شده است. براساس این نتایج، بین متغیر میزان سرمایه اجتماعی و نشاط اجتماعی رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد؛ یعنی هر چه قدر شبکه روابط مولفههای سرمایه اجتماعی افراد گستردهتر باشد، افراد احساس نشاط بیشتری میکنند. این نتیجه منطبق با نظریات وینهوون (2018) است. وینهوون روابط اجتماعی اعم از روابط خصوصی و روابط ثانوی را عاملی میداند که بخشی از شادی و نشاط را تبیین میکند. همچنین به استناد دیدگاه لارسون (2000) و پترسون (2000) از دیگر موارد تامینکننده شادمانی را میتوان ارتباط اجتماعی و اعتماد (از متغیرهای سرمایه اجتماعی) همراه با احتیاط نسبت به نظامهای انتزاعی، اعتماد و ارتباط امور زندگی به دست نظامهای تخصصی و دگردیسی (به معنای دگرگونی) صمیمیت و شکلگیری رابطه شمرد. لیوبومیرسکی و همکاران (2005) نیز معتقدند اعتماد بین افراد با کاهش هزینههای مربوط به عدم اطمینان، زندگی را لذتبخشتر میسازد و یک زندگی امنتر، قابلپیشبینیتر، آسانتر و شادتر را ایجاد میکند.
علاوه بر این، نتایج به دست آمده حاکی از آن است که رابطه معنادار و مستقیم بین میزان هویت مدرن و نشاط اجتماعی وجود دارد، این یافتهها منطبق بر نظریات گیدنز در زمینه مدرنیته است. آنتونی گیدنز معتقد بوده است که هرچند مدرنیته (هویت مدرن) سبب افزایش تهدیدات در برخی حوزهها میشود اما باعث کاهش احتمال خطر در برخی از ابعاد دیگر زندگی میشود.
همچنین مشخص شد که بین متغیر میزان اعتقادات دینی و متغیر احساس نشاط رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد؛ به این معنا که هر چه قدر میزان اعتقادات دینی بیشتر باشد، افراد احساس نشاط بیشتری میکنند. این یافته نیز با نتایج تحقیق گیدنز که تجربههای موثر ( از جمله دینداری) را یکی از خصایص شخصیتی تبیینکننده احساس خوشبختی میدانند، همسو است. و همچنین همراستا با پژوهشهای کیا و امیری (1392)، حقی و عنبری (1393)، حاجیزادهمیمندی و ترکان (1394) است که معتقدند دینداری سبب افزایش نشاط افراد جامعه میشود.
در این پژوهش مشخص گردید میان میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی و نشاط اجتماعی رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد که همراستا و موید پژوهش هالر و هادلر (2006) است که معتقدند، مشارکتهای فرهنگی و اجتماعی، بهرهگیری از وسایل ارتباط جمعی و قرارگیری در شرایط اقتصادی عادلانه و برابر و همچنین دموکراسی سیاسی از جمله عوامل موثر بر شادی و نشاط اشخاص یک جامعه میباشد. همچنین این نتایج همراستا با پژوهش حاجیزادهمیمندی و ترکان (1394) است که قائل به رابطه مستقیم و معناداری بین میزان شادمانی اجتماعی و متغیر بهرهمندی از وسایل ارتباط جمعی هستند.
نتایج پژوهش موید رابطه مستقیم و معنادار بین میزان سلامت عمومی و نشاط اجتماعی در میان زنان سرپرست خانوار است. این یافته با استناد به نظریه کاکرهام قابل تبیین است. همچنین براساس یافتهها، یکی از زمینههای اصلی و مهم در بهوجود آوردن شادی، وجود امید و رضایت نسبت به خود، زندگی و آینده است که این خود باعث سلامت عمومی و افزایش احساس نشاط میشود. همانگونه که در نظریه خوشبینی مطرح شده است افرادی که به جنبه مثبت قضایا نگاه میکنند، امور خوب را به یاد میآورند، و سلامت جسمی و روحی خود را افزایش میدهند و شادی بیشتری را تجربه میکنند. در تایید نظریات مذکور پژوهش کیم و هور[15] (2019) همراستا با نتیجه پژوهش حاضر میباشند.
یکی دیگر از نتایج این تحقیق رابطه معنادار میان بین پایگاه اقتصادی اجتماعی و نشاط اجتماعی است. این رابطه مستقیم و معنادار که در پژوهشهای فروغی (1380)، نورمحمدی (1383)، شکاری آلانق (1384)، عنبری و حقی (1393)، حاجیزادهمیمندی و ترکان (1394)، نیز تایید شده بود نشان میدهد احساس محرومیت نسبی زنان سرپرست خانوار به شکل مستقیمی احساس نشاط آنان را متاثر میسازد. از جمله نظریههای مطرح در زمینۀ جامعهشناسی در ارتباط با شادی، نظریه محرومیت نسبی است. براساس این دیدگاه انسانها عموماً به مقایسه خود با دیگران میپردازند و در این رابطه وقتی احساس فقر و بیعدالتی میکنند واکنشهای شدید عاطفی (مانند تعویض شغل، کارشکنی و...) نشان میدهند. در پژوهش فروغی درباره زنان سرپرست خانوار مشخص شده است که پایگاه اجتماعی و اقتصادی آنها تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگیشان دارد. بهطور مثال، تنها ۶ درصد از این زنان از درآمد خود رضایت داشتند. این الگوی نارضایتی در پژوهشهای دیگر نیز مشهود است: در مطالعه نورمحمدی فقط ۱۳ درصد و در تحقیق شکاریآلانق تنها ۱ درصد از زنان سرپرست خانوار از درآمد خود ابراز رضایت کردهاند. عمده آنان معتقد بودند درآمدشان پاسخگوی نیازهای زندگیشان نیست. در همین راستا، عواملی مانند فشار اقتصادی، بیکاری، وضعیت نامساعد جسمانی، حمایت اجتماعی ناکافی، تعارض نقشها و فرورفتن در روزمرگی، سبب شده این گروه از زنان احساس بیگانگی کنند، رضایت و کیفیت زندگیشان کاهش یابد و عوارضی مانند افسردگی و احساس ناشادی در آنها پدید آید (اعظمآزاده و تافته، 1394: 21).
با توجه به افزایش جمعیت زنان سرپرست خانوار در دهههای اخیر، طیف گستردهای از چالشهای اقتصادی و اجتماعی پدیدار شده است. این امر باعث شده تا سیاستگذاران و برنامهریزان، توجه بیشتری به این گروه از جامعه معطوف کنند. لیکن زنان سرپرست خانوار از حمایت اجتماعی پایینی برخوردار هستند و این مسئله روی کیفیت زندگی آنها تاثیر میگذارد. لذا نهادهای دولتی و خیریهها با شناسایی کردن و حامیت از آنها، سبب میشوند که موانع زندگی آنها کاهش یابد و کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار بهبود یابد و درنتیجه نشاط آنان افزایش پیدا کند. بهدلیل نگرش افراد جامعه، مشکلات شخصی و کار کردن تمام وقت، آنها کمتر در جامعه حضور پیدا میکنند. بنابراین خیریهها و نهادهای دولتی با توانمند کردن و آموزش مهارتهای لازم به زنان سرپرست خانوار میتوانند کیفیت زندگی آنها را افزایش دهند و حضورشان در جامعه پررنگتر کنند. لذا هر اندازه حمایت اجتماعی از این افراد بیشتر شود، مشکلات آنها نیز کاهش مییابد. افزایش حمایت اجتماعی سبب میشد که زنان سرپرست خانواده در مناسبات اجتماعی شرکت کنند و احساس تعلق آنها به جامعه بیشتر شود و همچنین سبب افزایش استقلال و عزت نفس در آنها میشود. بنابراین زنان سرپرست خانوار که حمایت بیبشتری دریافت میکنند، میتوانند سطح زندگی خود را افزایش دهند و موقعیت شغلی، مسکن و تعاملات اجتماعی بهتری را تجربه کنند. از طرف دیگر وقایع و تجربیات تلخ گذشته و تأثیر ذهنی و اجتماعی به جای مانده از آن، چارهای جز در پیشگیری انزوا و افسردگی برای مقابله باقی نمیگذارد. این وضعیت، روح و روان و روابط اجتماعی میزبانش را نشانه گرفته است. این زنان همواره خود را از توجه و همدلی اطرافیان محروم ساخته و احساس تعلق و وابستگی به جامعه را از دست میدهند. همانگونه که هابکرافت (2007) در تحقیق خود نشان داده است کودکانی که طرد و محرومیت را در دوران طفولیت و کودکی تجربه میکنند بهاحتمالزیاد، در آینده نیز با جنبههای مختلف محرومیت روبهرو خواهند بود.
یکی دیگر از موانع شکلگیری احساس شادی در این زنان، آیندهای مبهم، پریشان و نامعین است که به دلیل عدم یقین و اثرگذاری نامناسب شرایط فعلی قابلیت پیشبینیپذیری مطلوب خود را، خصوصاً در مورد فرزندان از دست داده و نتیجهای جز دغدغه ذهنی و مشغولیت فکری و استرس دائمی به همراه ندارد. در نتیجه مجموعه عوامل پیشین و زمینهای و راهکارهای مقابله با آن، مطابق با نظریه محرومیت نسبی، شرایطی را برای گروه هدف فراهم نموده که پیامدی جز طردشدگی ارادی و تحمیلی اجتماعی را به همراه نداشته است. اما مهمتر از طردشدگی، احساس گرفتاری در چرخهای از فقر و تنگدستی و ناتوانی اجتماعی و فرهنگی است که نه تنها در مورد خود صادق است بلکه زندگی و آینده فرزندان را نیز تهدید کرده و برای رهایی از آن راهی جز احساس ناتوانی، حاشیهگزینی و طلب حمایت نمییابند. برپایه نتایج بدست آمده از این پژوهش، راهکارهایی را میتوان به این شرح پیشنهاد نمود: با توجه به نقش محوری مشکلات اقتصادی بر روحیه و نشاط زنان سرپرست خانوار، پیشنهاد میشود سازمانهای مربوطه همچون بهزیستی با ایجاد محیطهای امن شغلی و نیز تخصیص بودجه و پشتیبانی مادی از سوی دولت، از این گروه حمایت نمایند. همچنین ایجاد مراکز آموزشی برای ارتقای مهارتهای حرفهای و نیز تشکیل کارگاههای روانشناسی و مشاورهی رایگان به منظور افزایش خودشناسی و اعتماد به نفس آنان توصیه میشود. جلب مشارکت نهادهای مردمی و خیریهها و نیز راهاندازی مراکز تفریحی رایگان ویژهی خانوادههای تحت سرپرستی زنان نیز میتواند در بهبود کیفیت زندگی این افراد مؤثر باشد.
تشکر و قدردانی
این مقاله مستخرج از پایاننامه کارشناسی ارشد جامعهشناسی در دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز است. نویسندگان مراتب سپاس و قدردانی صمیمانه خویش را از تمامی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی اهواز که با آگاهی کامل از اهداف پژوهش و با رضایت آگاهانه در این مطالعه مشارکت داشتند، ابراز مینمایند. همچنین از مسئولان و کارکنان محترم اداره کل بهزیستی شهرستان اهواز که با همکاری در روند تحقیق، به اجرای این پژوهش یاری رساندند، صمیمانه تشکر میگردد. هزینههای اجرای این پژوهش بهطور کامل توسط نویسندگان تأمین شده و این مطالعه فاقد هرگونه تعارض منافع میباشد.
[1]. Cramer & Pawsey
[2]. Ayriza
[3]. Levine & Wald
[4]. Kim & Hur
[5]. Cooper
[6]. Demir & Ozdemir
[7]. Relative Deprivation
[8]. Haller & Hadler
[9]. Affective theories
[10]. Hanifan
[11]. Nahapit and Ghoshal
[12]. Glock and Stark
[13]. General Health Questionnaire(GHQ)
[14]. Goldberg
[15]. Kim SJ, Hur