نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
2 دانش آموخته دکترای جامعه شناسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Background and Aim: The Lak tribe is an Iranian tribe whose members had largely maintained the ethnic form and content of their interactions prior to the COVID-19 pandemic. However, the social distancing measures implemented due to the outbreak of the COVID-19 disease brought about changes in both the quantity and quality of these interactions. Therefore, the aim of the present study was to phenomenologically understand the post-COVID-19 lifeworld of a segment of the Lak tribe residing in Borujerd County.
Data and Method: The research method was Moustakas' descriptive phenomenology. Sixteen participants were selected purposefully and until theoretical saturation was reached, and in-depth interviews were conducted with them. Participant observation was also utilized.
Findings: The coding of the conceptual construct of “recreating ethnic interaction” resulted in 8 main clusters: 1) understanding the need for interaction/community, 2) understanding human agency, 3) understanding the new meaning of interaction, 4) understanding the new meaning of community, 5) understanding scientific-rational knowledge, 6) understanding freedom in continuity, 7) understanding nonhuman agency, and 8) understanding the new meaning of identity.
Conclusion: In general, the findings of the present study indicated that a constructive transformation has occurred in the ethnic interactions of the target community, and the role of both human and nonhuman agency has been highlighted within this transformation.
Key Message: The transformation of ethnic interactions caused by individuals' awareness of the COVID-19 risk highlights a realization of the need to connect with others. In other words, exposure to the risk and the enforced physical and social isolation have revealed the individual's fundamental need to "be with others."
کلیدواژهها [English]
مقدّمه و بیان مسأله
حیات انسان بر روی کُره خاکی همواره با «مخاطرات»[1] تهدیدکننده روبرو بوده است؛ مخاطراتی که به عقیده اولریش بِک[2] (1400) سابقاً بیرونی و طبیعی بودند اما با تشدید مدرنیته طی دهههای اخیر، حالتی «برساخته»[3] یافته و منشأ آنها دیگر نه «طبیعت»، بلکه «دستکاری انسان در طبیعت» است. سرعت هراسانگیز شیوع بیماری کووید-19، آن را به یک مخاطره پهندامنه کوتاهمدت بدل نمود. در واقع شیوع و گسترش این مخاطره به خارج از مرزهای کانونیاش(شهر ووهان چین) «برساخته» اجتماعات انسانی بود. این مخاطره چالشی بیسابقه برای جهان انسانی بود که قبل از هر چیز جریان جاری زندگی روزمره را به تعلیق در آورد و روابط بینفردی معمول را مختل کرد. اِسلاوی ژیژک[4] (1400: 46) معتقد است که «مواجهه ما با کووید-19 دارای پنج مرحله است: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش... آنچه را باید بپذیریم این است که این ویروسها چونان لایههای تاریکْ همیشه با ما خواهند بود.» منظور ژیژک این است که حتی در صورت مهار شیوع بیماری کووید-19، ما باید بدانیم که هر لحظه ممکن است دوباره با چنین مخاطراتی روبرو شویم.
دولتهای جهان از جمله دولت ایران، پس از پذیرش مخاطره کووید-19، شروع کردند به اقداماتی همچون اجرای «پروتکل فاصلهگذاری اجتماعی»[5] و در مرحله بعد آمادهسازی و بهرهبرداری از زیرساختهایی جهت انجام امور شخصی و کاری افراد بهصورت غیرمستقیم (بهویژه مجازی)، تا ازین طریق با دور نگهداشتن افراد از همدیگر و به بیان بهتر نوعی «انزوای اجتماعی»[6] اجباری، بتوانند نرخ شیوع بیماری را کاهش داده و مهار نمایند. اینگونه بود که افراد جامعهْ خود را با شیوه جدید روابط اجتماعی تطبیق دادند که البته فرآیندی زمانبر بود اما برای حفظ موجودیت اعضای جامعهْ امری اساسی و ضروری. در عین حال این انزوای اجتماعی اجباری و به تبع آن تغییر روابط چهرهبهچهره و مستقیم به روابط مجازی و غیرمستقیم، بدون شک تأثیراتی خاص بر حوزه روابط و تعاملات اجتماعی و مقولاتی همچون همبستگی اجتماعی و «سرمایه اجتماعی»[7] نهاد. ویلیام دیویس[8] (2019) معتقد است شیوع کووید-19 با الزام افراد به رعایت پروتکلهای بهداشتی سبب انزوای فیزیکی و گسترش ارتباطات مجازی افراد جامعه شد و نوع جدیدی از همبستگی اجتماعی تحت عنوان «همبستگی در جدایی»[9] تقریباً تمام جهان را در بر گرفت.
با پیدایش اینترنت، زمان و مکان تعریفی تازه یافتند و مرزهای جغرافیایی در امر برقراری روابط اجتماعی، معنای محدودکننده خود را از دست دادند چرا که امروزه همه چیز در تحرک است و فرد از چهارچوب انعطافناپذیر گذشتهاش جدا شده است. توماس فریدمن[10] (1379) معتقد است ابزارهای مجازی بر روند زندگی و نیز شکل و کیفیت روابط اجتماعی مؤثر هستند. همزمان با توسعه اینترنت و گسترش تعاملات افراد در محیطهای مجازی این بحث پیش کشیده شد که در این وضعیت، فردگرایی افزایش، و در نتیجه حضور فعال افراد در ارتباطات مستقیم بینفردی و جمعی کاهش خواهد یافت (ابراهیمآبادی، 1392). از نظر جان سانتراک[11] (2011) کاهش روابط جمعی و جمعزدایی از پیامدهای منفی فناوریهای اطلاعاتی مدرن است. اما برخی دیگر همچون جی مون[12] (2002) با نگاهی خوشبینانه معتقدند تحت تأثیر این انقلاب الکترونیکی مردم اکثر کارهای خود را از راه دور انجام میدهند که از نظر اقتصادی بهصرفه است، زیرا سبب کاهش مصرف کاغذ و سوخت (در نتیجه کاهش آلودگی هوا)، و همچنین صرفهجویی در هزینههای ساخت راههای ارتباطی و ساختمانهای آموزشی-اداری میشود. یکی از راهکارهای جدی جهت بهبود کارایی خدمترسانی و تقویت کارایی در مقابله با شرایط ناپایدار محیطی و اجتماعی، دورکاری است (صادقیعمروآبادی و همکاران، 1403: 290). در دوران مواجهه با مخاطره کووید-19 این پیشبینیِ مون در تمامی عرصههای تعاملی اعم از اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی-آموزشی و... تا حد زیادی تحقق یافت. در کشور ایران به مرور و با ایجاد و تقویت بسترهای ارتباطات غیرمستقیم، پیشبینی میشود استفاده از این بسترها با توجه به هزینههای انجام شده و نیز تجربه مزایای آن، حتی در صورت مهار کامل مخاطره کووید-19 و یا در مواجهه با مخاطرات پهندامنه آتی تداوم یابد.
با گسترش حجم روابط و تعاملات اجتماعی غیرمستقیم تحت تأثیر انزوای اجتماعی اجباری ناشی از کنتـرل مخاطره کووید-19، بار دیگر بحث بر سر مسأله مثبت یا منفی بودن پیامدهای ناشی از روابط اجتماعی غیرمستقیم برای جامعه انسانی در مجامع علمی اهمیت یافت، بهویژه آنکه جامعه ایران با بافت قومی و فرهنگی خاصْ جامعهای بود که روابط اجتماعی مستقیم اهمیت فراوانی برای اعضای آن داشت. «براساس گزارش مرکز آمار ایران، میزان عضویت افراد 15 سال به بالا در شبکههای اجتماعی در کشور که در سال 1396، 53 درصد بوده، در سال 1399 و پس از مواجهه با شیوع بیماری کووید-19، به 65 درصد رسید» (عصر ایران، 1400). مسأله پیامدهای استفاده افراطی از فضای مجازی موضوعی بوده که پیش از این نیز توسط محققان بسیاری مورد پژوهش و بحث قرار گرفته است، اما شیب تند استفاده از اینترنت و وسایل هوشمند در شرایط شیوع بیماری کووید-19 نگرانیها درباره عواقب آن را دوباره تشدید کرد. در نتیجه برخی تحقیقات نیز موجی از نگرانیها و هشدارها بروز یافت. ایمانیجاجرمی (1399) با یک «ارزیابی سریع»[13] نشان داد که اجرای طرح فاصلهگذاری اجتماعی، با افزایش شدید انزواگرایی، انسجام و همبستگی اجتماعی را به چالش کشیده، که نیازمند چارهجویی فوری است. نتایج تحقیق معتمدجهرمی و کاوه (2021) در تهران نیز نشان داد که کاهش روابط مستقیم در دوره شیوع کووید-19 تأثیرات مخربی بر سرمایه اجتماعی افراد داشته است. اگرچه امروزه دیگر شیوع کووید-19 در جهان و ایران تا حدودی مهار شده است، به نظر میرسد که نوعی دگرگونی در روابط و تعاملات اجتماعی اعضای جامعه ایران رخ داده است، بهویژه در مناطقی که بافت قومی دارند، همچون استان لرستان و در میان قوم لَک. بخشی از جمعیت قوم لک که از دیرباز در شهرستان بروجرد سکونت یافتهاند، اگرچه پیش از این نیز با توجه به مواجهه فرهنگی با فرهنگ بروجردی، و مهمتر از آن با مدرنیته، برخی دگرگونیها را تجربه کرده بودند، اما همچنان روابط اجتماعی چهرهبهچهره خویشاوندی در میان آنها اهمیت فراوانی داشت که گویا در جریان مواجهه با مخاطره کووید-19، کمّیت و کیفیت این روابط دگرگون شده است. برخی محققان داخلی همچون ایمانیجاجرمی (1399)، میرزایی (1399) و کاظمی (1399) در ارزیابیهایی سریع از وضعیت مسأله، با به صدا درآوردن زنگ خطرْ هشدار دادند که تداوم این روند ضربههای جبرانناپذیری به همبستگی اجتماعی چنین بافتهایی وارد خواهد کرد. اما برخی دیگر همچون ژیژک (2020) و دیویس (2019) بر این باورند که نوعی «همبستگی در جدایی» بهواسطه شرایط ناشی از مواجهه با مخاطره، شکل گرفته که قطعاً شکل جدیدی از تعاملات اجتماعی و متفاوت با صور پیشین آن است. تا پیش از این صاحبنظران حوزه فضای مجازی همچون سانتراک (2011) معتقد بودند که ارتباطات مجازی روابط بینفردی را تضعیف خواهد کرد، اما گویا این عقیده امروز به چالش کشیده شده و اجتماعات و روابط اجتماعی از دنیای واقعی به دنیای مجازی نقلمکان کردهاند. این پدیده سؤالات بسیاری را پیش میکشد، از جمله اینکه: مخاطره پهندامنه شیوع بیماری کووید-19 و به تبع آن غیرمستقیم شدن روابط و تعاملات اجتماعی، چه پیامدهایی را در حوزه روابط اجتماعی به دنبال داشته است؟ آیا باید بپذیریم که با یک جهان پسامخاطره روبرو هستیم، بدین معنا که مواجهه با مخاطره کووید-19 درک جدیدی از روابط اجتماعی را به وجود آورده است؟ ماهیت این روابط جدید چیست؟ بدون شک پاسخگویی به سؤالاتی از این دست نیازمند پدیدارشناسی[14] تجربهزیسته مواجهه با مخاطره است تا با شناخت ماهیت دگرگونی، در جهت پیشگیری از آسیبهای آن گام برداریم.
پیشینه تجربی
با توجه به اینکه شیوع بیماری کووید-19 پدیده جدیدی است که جامعه ایران در طی سالهای اخیر با آن مواجهه شده و پیامدهای ناشی از آن، بهویژه در عرصه تعاملات اجتماعی، به مرور در حال نمایانشدن هستند، هنوز آنچنان که باید و شاید از منظر جامعهشناسی و از زوایای گوناگون بدان پرداخته نشده و تحقیقات اندکی در این زمینه صورت گرفته که به برخی از آنها در جدول (1) اشاره شده است.
همانطورکه پیداست روش اکثر تحقیقات داخلی، مروری، ارزیابی سریع و یا پیمایشی بوده و از میان پنج تحقیق کیفی داخلی انجام شده نیز تنها یک تحقیق (بهمنی و همکاران 1402) در بافت قومی ایل بختیاری انجام گرفته و مابقی در شهرهای تهران و قم، صورت گرفته که در عین حال بررسی گروههای خاصی مانند بیماران کووید-19یی، کاربران اینترنتی، و... مدنظرشان بوده است. در ضمن تحقیق بهمنی و همکاران (1402) نیز بهطور خاص به قومنگاری تأثیر کووید-19 بر کیفیت مناسک عزاداری پرداخته است و نه روابط و تعاملات اجتماعی. تحقیقات خارجی مرتبط نیز اکثراً به شیوه پیمایشی انجام گرفتهاند، آن هم در جوامعی همچون آمریکا، انگلستان، فرانسه و کانادا، که از نظر بافت فرهنگی با قلمرو مکانی تحقیق حاضر (شهرستان بروجرد) تفاوت آشکار و بدیهی دارند. اکثر تحقیقات پیشین بر جامعه هدف خاصی مانند کارکنان سازمانهای بهداشتی-درمانی، بیماران کووید-19یی، بیماران دارای بیماریهای خاص، سالمندان، نوجوانان، دانشجویان، دانشآموزان، زنان و... متمرکز بودهاند. در مجموع اگرچه پیشینه پژوهشی موجود حاکی از تأثیر مخرّب (و نه سازنده) مخاطره کووید-19 بر حوزه تعاملات اجتماعی هستند اما هیچیک بهطور مستقیم به آن نپرداختهاند بلکه یا یک نتیجهگیری کلی بوده و یا حاشیهای.
ملاحظات نظری
رویکردهای روابط و تعاملات اجتماعی: به باور ماکس وبر[25] (1399: 54) اصطلاح «روابط اجتماعی» برای اشاره به رفتار دستهای از افراد، تا آنجا که کنش هر شخصی در محتوای معنادارش کنش دیگران را نیز در خود لحاظ کرده باشد، به کار میرود. بنابراین روابط اجتماعی کاملاً و منحصراً به احتمال وجود کنش اجتماعی، که تا حدی از نظر معنایی قابل درک باشد وابستهاند. از نظر وی دو نوع رابطه اجتماعی همبسته وجود دارد: 1) رابطه اجتماعیای که حاصل کنش اجتماعی متکی بر احساس درونی افرادی باشد که احساس تعلق به یکدیگر دارند، رابطه «تأنیسی»[26] است و میتواند متکی بر عاطفه و سنت باشد، 2) اگر جهتگیری یک کنش اجتماعی متکی بر تجانس منافع یا وفاق انگیخته از تعقل باشد، رابطه اجتماعی حاصل از آن رابطه «تأسیسی»[27] نام دارد (وبر، 1399: 73-72). به باور یورگن هابرماس[28] «جستجوی سعادت ممکن است روزی معنای متفاوتی داشته باشد. مثلاً اینکه فرد به جای انباشت اشیای مادیای که به نحو خصوصی در اختیار دارد، به ایجاد روابطی اجتماعی بپردازد که در آن مشارکت و تعاون غلبه داشته باشند و کامیابی به معنای تفوق یکی بر نیازهای سرکوبشده دیگری نباشد» (پیوزی، 1393: 115). آنتونی گیدنز[29] (1382الف: 189) رابطه ناب را رابطهای تعریف میکند که به خاطر نفس خودِ رابطه برقرار و حفظ میشود و نه چیز دیگر. این رابطه به پاداشهایی توجه دارد که معاشرت با دیگری و یا دیگران میتواند برای شخص به ارمغان آورد. شکلگیری روابط ناب و تضمین تداوم آنها اتکای ذاتی به «اعتماد فعالانه» دارد. گیدنز (1382ب: 30) معتقد است که حوزهای که امروز با اصطلاح «روابط شخصی» از آن یاد میکنیم فرصتهایی برای ابراز صمیمیت و «بیان خویشتن»[30] در اختیار ما مینهد که در بافت اجتماعی بسیاری از جوامع سنتی وجود ندارد. در عین حال همین نوع روابط در پارهای از مفاهیم خود تهدیدآمیز و خطرناک شدهاند. شیوههای رفتار و احساس در عرصه زندگی شخصی و ازدواجْ متحرک، پویا و باز شده است. نوربرت الیاس[31] معتقد است «علاوه بر حمایت در رابطه اجتماعیْ فرد بیشتر در اَعمال روزمرهاش در معرض نگاه دیگری قرار دارد که او را مجبور میکند طبق قواعد و هنجارهای اجتماعی رفتار کند و از گذر آن میخواهد نیاز حیاتیاش را به بازشناسی هویتش در مقام انسان ارضا کند. بهعبارت دیگر فرد در رابطهای که با دیگران برقرار میکند درصدد کسب تأیید هویت خویش است» (پوگام،1397: نه). از نظر الیاس «این پویایی روابط اجتماعی میان قشرهای مختلف جامعه است که فرآیند متمدن شدن را رقم میزند؛ یعنی درهمتنیدگی روابط متقابل میان افراد باعث مراقبت جدیتر از رفتار، عواطف و احساسات میشود بهعبارت دیگر کسی نباید سبب انزجار دیگران شود» (هنیش، 1389: 23-18). سرژ پوگام[32] (1397) به تبعیت از الیاس، «رابطه اجتماعی» را که اساساً بدون آن جامعهای شکل نمیگیرد، پاسخگوی دو نیاز اساسی انسان اجتماعی میداند: 1) نیاز به حمایت در برابر حوادث و ناملایمات زندگی، و 2) نیاز به بازشناسی هویت انسانیاش در مقام عضو تمامعیار جامعه. کامیلا پنگ[33] (1400: 185-184) با تطبیق دادن روابط انسانی با پیوندهای شیمیایی و الکترومغناطیسی مولکولها و اتمها، دو نوع رابطه کووالانسی و یونی را متمایز میکند. رابطه کووالانسی رابطهای است که برمبنای شباهتها، ارزشهای مشترک، تقارن درونی و همچنین صمیمیت بنا میشود. درحالیکه رابطه یونی براساس وابستگی متقابل و جاذبه حاصل از تفاوتها به وجود میآید. روابط یونی گرچه از نظر احساسی ضعیفترند، اما پایدارترند.
رویکردهای روابط و تعاملات اجتماعی باواسطه: جاشووا میروویتز[34] (1399: 265) بر این باور است که رسانههای الکترونیک معنای مکان، زمان و موانع فیزیکی را بهعنوان متغیرهای ارتباطات تغییر دادهاند. به باور وی رسانههای الکترونیک جنبه کلیدی جوامع شفاهی را باز میگردانند: همزمانی کنش، ادراک و واکنش. تجربه حسی بار دیگر به شکل نخستینِ ارتباطْ برقرار کردن در میآید. با وجود این شفاهیگری رسانههای الکترونیک از شفاهیت گذشته فاصله بسیار دارد. برخلاف ارتباط کلامی، ارتباطی الکترونیکْ بُرداری برای محدودیتهای فیزیکی مکانی و زمانی نیست. پیامهای الکترونیک میتوانند حفظ شوند و میتوانند همزمان بدون ملاحظه مکانهای فیزیکی آنها توسط عده زیادی از مردم تجربه شوند. به بیان میروویتز (1396: 81) بار دیگر خط مرزی میان «ما» و «آنها» تغییر میکند اما پیامد آن گستردهتر و پیشبینیناپذیرتر است. احساس «ما» بسان گذشته تنها از راه همبستگی شفاهی چهرهبهچهره یا از راه شراکت در متون یکسان شکل نمیگیرد. در واقع رسانههای الکترونیک به ترویج گونههای نوین تجربه مشارکتی انجامیدند. جان ب. تامپسون[35] (1399) با یک تحلیل تاریخی از تحولات رسانهها و به تبع آن تحولات جوامع، نشان میدهد که تحول و توسعه رسانههای ارتباطی، ترکیب و سرشت زندگی اجتماعی را تغییر شکل داده و اَشکال جدیدی از عمل و تعامل به وجود آورده که دیگر الزام به سهیمبودن مخاطبان در مکان مشترک نیست. از نظر او پیامدهای این دگرگونی بسیار دامنهدار است و بر زندگی ما، از خصوصیترین جنبـههای تجربه شخصی و خود-شـکلدهی گـرفته تا ماهیت متغـیر قدرت و رؤیتپذیری در حوزه عمومی تأثیر میگذارد. او نشان میدهد که به رغم خـصلت مادی و اینجهانیِ تحولات رسانههای ارتباطی، پیامدهای آنها بسی درازآهنگ است. کریسپین تِرلو، آلیس تومیک و لورد لِنگِل[36] (1389: 11) معتقدند تکنولوژی چیزی بیشتر از خود تکنولوژی است، آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد ارتباطات انسانی و نیز کاری است که ما با تکنولوژی انجام میدهیم. مهمتر اینکه تکنولوژی عامل تغییر الگوهای تعامل اجتماعی ماست؛ اینکه ما چگونه در کنار و همراه با تکنولوژی زندگی میکنیم. مارک پاستر[37] (1396: 233-211) نگاهی فراساختارگرایانه به پدیدار شدن ارتباط الکترونیک میاندازد: بهصورت قابلتوجهی به شکلبندی مجدد روابط علمی، سیاسی و شخصی پیرامون رایانه. او معتقد است که ظرفیت شبکهای شدن رایانهها، امکان گسترش دلخواهی از روابط اجتماعی را به شکل نمادین میآفریند. از نظر جان اِری[38] (1400: 97-95) الکترونیکی شدن ارتباطات، باعث نوسازماندهی روابط اجتماعی شده تا حدی که مفهوم «جامعه» به معنای کلاسیک آن دیگر وجود ندارد. به عقیده اِری (1400: 168) اینترنت نشان میدهد که توپولوژی اجتماعی نه یک شبکه بلکه یک جریان است. حتی مناسک و سنتهای اجتمـاعات سابق میتواند در این اجتماعات الکترونیکی تقویت گردد زیرا امکانات موجود در این فناوریها انواع متنوعی از ارتباط را به وجود میآورد که هویتهای متنوع ترکیبی ماشینی-انسانی را پدیدار میسازد. در این رابطه رایانه میانجی اجتماعاتی است که سابقاً بهصورت چهرهبهچهره ملاقات میکردند اما «ملاقات» و «چهره» در شرایط جدید معنای متفاوتی مییابند. به باور گوردون گِرام[39] (1393: 43) اصطلاح «وبگردی» یا «اِسکی روی شبکه»[40] ممکن است حالت انفعالی لغزیدن روی سطحی را تداعی کند اما در واقع این زندگی است که به معنای نسبتاً واقعی کلمه بر روی اینترنت جریان دارد. نه نها میتوان دنیای اینترنت را مشاهده نمود بلکه میتوان در آن حضور زنده داشت و زیست و فعالیت نمود.
روش و دادههای پژوهش
در پژوهش حاضر از روش پدیدارشناسی کلارک موستاکاس[41] (مبتنی بر فلسفه ادموند هوسرل[42]) استفاده شده که تجاربزیسته را با هدف دستیابی به جوهره آن موضوع مورد بررسی قرار میدهد (بودلایی، 1400: 7). سه گام اساسی پدیدارشناسی هوسرل عبارتند از: اپوخه (تعلیق)، ایدیسیون (تقلیلگرایی) و همدلی، که موستاکاس آنها را به شش گام عملیاتی تبدیل کرده: 1) مقدمه (بیان مسأله و سؤالات)، 2) فرآیند و رویه تحقیق (مفروضات فلسفی و پدیدارشناختی، گردآوری دادهها، تحلیل، نتایج)، 3) احصاء گزارههای معنیدار و مهم، 4) معانی گزارهها، 5) تمهای مستخرج از گزارهها، و 6) توصیف کامل پدیده (بودلایی، 1400: 34).
روش موستاکاس یک روش توصیفی و دارای رویهای سیستماتیک است. در این شیوه فرآیند اپوخه قبل از هر مرحله از تحلیل دادهها صورت میگیرد. در نخستین مرحله، باید توضیحات کلامی هر مشارکتکننده، در ارتباط با اظهارتی مورد تحلیل قرار گیرد که به سؤالات تحقیق مربوط است. واحدهای معنادار باید از عبارات استخراج گردد. در مرحله دوم، روایات توصیفی افقها، با اصطلاحات ویژه و سلسلهمراتبی کدگذاری میشوند. تجربیات در حال ظهور باید بهصورت موضوعات مشترکی خوشهبندی شوند که در توصیفات مشارکتکنندگان حائز اهمیتاند. در گام سوم افقهای برخاسته از دادههای مصاحبه در طبقات خوشهبندی شده، و در گام چهارم پژوهشگر شروع به ارائه توصیفات منسجم ازین خوشهها میکند (بودلایی، 1400: 12-11). یکی از مسائل مهم در تحقیق پدیدارشناسی بحث اپوخه است که به معنای روی برتافتن از عادات فکری متداول میباشد (ریختهگران، 1382: 39). بنابراین محقق باید هم مفروضات درونی خود یعنی تجربهزیسته، تعصبات، ارزشها و باورها، عواطف و پیشفرضها، و هم مفروضات بیرونی یعنی دانش علمی خود درباره پدیده که حاصل از نظریات علمی است، را از قبل شناسایی کند تا بتواند آنها را به تعلیق دربیاورد (بودلایی، 1400: 82). در روش پدیدارشناسی محقق به گردآوری دادهها از اشخاصی میپردازد، که تجربه آن موضوع را دارند و به بسط و ترکیب توصیفی از جوهره و ماهیت تجربه میپردازد. این توصیف شامل دو سؤال میشود: چه چیزی تجربه شده؟ و چگونه تجربه شده است؟ (بودلایی، 1400: 16)
جامعه مورد مطالعه تحقیق حاضر لکزبانان شهرستان بروجرد و روشنمونهگیری در آن هدفمند بوده است، بدین معنا که محقق بهصورت تعمدی به سراغ کسانی رفته که تجربهزیسته پدیده مورد مطالعه را داشتهاند. با توجه به اینکه مواجهه با مخاطره شیوع کووید-19، یک پدیده همگانی بوده در نتیجه همه اعضای قوم تجربهزیسته کافی را دارا بودند. اما بهمنظور کسب اطلاعات غنیتر، نمونهها از میان افراد بالای 20 سال انتخاب شدهاند. به دلیل رویکرد کیفی کار و شیوه نمونهگیری، حجم نمونه از ابتدای تحقیق مشخص نبود و فرآیند نمونهگیری و گردآوری دادهها تا اشباع نظری ادامه داشت؛ یعنی تا زمانی که دیگر داده جدیدی به دست نیامد و محقق یافتههای خود را در حد مطلوب و قابل ارائه دانست. در نهایت تعداد 16 مصاحبه عمیق انجام شده است. روش گردآوری دادهها علاوه بر مصاحبه عمیق، مشاهده مشارکتی بوده است. دادههای حاصل از مصاحبههای صوتیِ ضبطشده نیز بهصورت متن پیادهسازی شده و طی فرآیند کدگذاری، گزارههای مهم و واحدهای معنادار از آنها استخراج گردیده، تا زمانیکه امکان ارائه توصیفی غنی از پدیده و تجربهزیسته مشارکتکنندگان فراهم شده است.
بهمنظور حفظ قابلیت امانتداری و اعتباربخشی و اطمینانپذیری تحقیق اقدامات ذیل صورت گرفته است: 1) اپوخه قبل از میدان: انتزاع و ساخت تیپ ایدهآل تعامل قومی پیشامخاطره برمبنای تجربهزیسته محقق بهمنظور به تعلیق درآوردن پیشفرضها، 2) رعایت ملاحظات اخلاقی میدان: آگاهی دادن به مشارکتکنندگان و اخذ رضایت آنها، 3) اپوخه در میدان: استفاده از یادداشتهای بازتابی در مراحل گردآوری و تحلیل دادهها بهمنظور ثبت مواردی همچون: الف) عقاید و تعصبات پیشین و نظام ارزشی محقق، ب) واکنشهای عاطفی محقق به پدیده یا شرایط خاص مشارکتکننده، ج) یادآوری خاطرات و تجربهزیسته محقق از پدیده در حین مصاحبه، د) سؤالاتی که ممکن است مشارکتکننده را به سوی پاسخی خاص یا نتیجهای محتمل هدایت کند، ه) دادههای مشاهدهای حاصل از رفتار و واکنشهای محقق و مشارکتکننده در حین مصاحبه، و) مفروضات جنسی و جنسیتی، نژادی و قومی، پایگاه اجتماعی-اقتصادی محقق و مشارکتکننده، ز) پیشفرض تحلیلی-تفسیری محقق در حین گردآوری و تحلیل دادهها، و ح) تجربه محقق بعد از انجام هر مصاحبه، بهمنظور جلوگیری از گرفتار شدن محقق در دام بالقوه طبقهبندی ساده پاسخها در جایگاههای از قبل تعیین شده، 4) همکاری پژوهشی: بهرهگیری از مشارکتکنندگان بهعنوان همکاران پژوهشی به معنای بازبینی و تأیید متن پیاده شده مصاحبههای خودشان و نیز ملاحظه یافتههای تحقیق توسط آنها، 5) توافق درونموضوعی: استفاده از کدگذار دوم، 6) اپوخه بعد از میدان: امانتداری و صداقت در انتشار یافتهها، و 7) حفظ دنباله ممیزی: مرور بازگشتی و چندباره روند تحقیق توسط خود محقق و اساتید.
یافتههای پژوهش
جدول(3) ساختار سلسلهمراتبی تحلیل را نشان میدهد که در آن، افقها یا تمهای استخراج شده از متن پیادهسازی شده مصاحبههای گردآوری شده، در ستون اول از سمت راست قرار گرفته و طی سه مرحله به خوشههای فرعی، خوشههای اصلی و مفاهیم عام تبدیل شدهاند. در ادامه به توصیف و تفسیر یافتههای حاصل از کدگذاری سلسلهمراتبی پرداخته شده است.
همانطورکه از ساختار سلسلهمراتبی تحلیل مشاهده میگردد «بازآفرینی تعامل قومی» مفهومی برخاسته از یکسانسازی افقهای فکری مصاحبههای عمیق میباشد که «معنای تجربهزیسته» را کنکاش کرده است. بهعبارت دیگر این مفهوم که شامل 8 خوشه اصلی میباشد، نشانگر معنایی است که کنشگران در آگاهیشان از دگرگونی تعاملات قومی بر اثر مواجهه با مخاطره کووید-19 دارند. شکل (1) نقشه تماتیک خوشههای اصلی «بازآفرینی تعامل قومی» را نشان میدهد.
1) فهم نیاز به تعامل/اجتماع
خوشه اصلی «فهم نیاز به تعامل/اجتماع» شامل 2 خوشه فرعی است که عبارتند از: 1) اجتماعخواهی، و 2) اجتماعجویی. دگرگونی تعامل قومی ناشی از مواجهه با مخاطره کووید-19 در آگاهی فرد به معنای پی بردن به نیازش به ارتباط با دیگران است. بهعبارت دیگر مواجهه با مخاطره و انزوای فیزیکی-اجتماعی اجباری ناشی از آن، نیاز فرد به «با جمع بودن» را بر او عیان ساخته است. بر همین اساس در ابتدا بر اثر قطع ناگهانی تعاملات قومیِ درهمتنیده سابق، سعی کرده نیاز خود را با استفاده از روشهای دیگری مانند بسترهای تعامل باواسطه (تلفنی/ اینترنتی) تا حدودی فراهم نماید که شکل افراطی گرفته است. در واقع او فردیت را به موازات «با جمع بودن» حفظ کرده و از مزایای هر دو اینها بهره برده؛ یعنی هم احساس آزادی و استقلال فردی، و هم احساس حمایت و همبستگی اجتماعی. بنابراین جامعه قومی بهواسطه مواجهه با مخاطره و انزوای ناشی از آن، فردگرا نشده بلکه اینک شامل «فردیتهای جامـعـهخـواه و جامـعهجو» اسـت. فرد به دلیل قطع ناگهانی تعاملات و معاشرتهای حضوری و فیزیکی ناشی از مواجهه با مخاطره کووید-19، دریافته است که تماس عادی انسانی از یک گفتوگوی ساده و بیدغدغه گرفته تا دیدن جمعی یک فیلم، آغوش کشیدن و بوسیدن نزدیکان و... تا قبل از شیوع کووید-19 نعمتی مجهول بوده که قدر آن را نمیدانسته و حالا که این محرومیت بر زندگیاش تحمیل شده، از یکسو ارزش و اهمیت آن تعاملات، بهویژه بابت نقشی که در توازن روحی و اجتماعی و روانتر کردن مناسبات انسانی داشته، بیش از پیش برای او روشن، و از سوی دیگر قدر دانستن این تعاملات و کیفیت بخشیدن و بهینهسازی آنها به امری ضروری تبدیل شد، بهگونهایکه رواداری و تنشزدایی از زندگی اجتماعی را به دنبال داشته است.
مشارکتکننده (1-1) میگوید: «قبلاً این برام محرز نبود، ولی وقتی بهخاطر کووید-19 به اجبار باید توی خونه میموندیم اون موقع من احساس کردم که چقدر به این روابط نیاز دارم.»
مشارکتکننده (2-3) میگوید: «سعی کردیم اون روابطی رو که که قبلاً داشتیم تا حدودی دوباره از طریق مجازی برقرار کنیم. چون واقعاً عین کسی که چیزی گم کرده سرگردون بودیم و دلمون میخواست با بقیه در ارتباط باشیم.»
2) فهم عاملیت انسانی
خوشه اصلی «فهم عاملیت انسانی» شامل 5 خوشه فرعی است که عبارتند از: 1) خودشناسایی، 2) خودارتقادهی، و 3) خوداصلاحگری. فرد پس از گذشت مدتی از مواجهه با مخاطره کووید-19 و انزوای فیزیکی- اجتماعی ناشی از آن، با پذیرش احتمال طولانی بودن مدت زمان انزوا، تا حدودی به احساس تنهایی ناشی از آن عادت، و سعی کرده جنبههای درونی خود را تقویت نماید. این روند با آشکارسازی ابعاد وجودی شخص برای او؛ یعنی افزایش شناختش نسبت به خود (خودشناسایی)، و در نتیجه پذیرش کلیت وجودیاش توسط خودش، موجب تقویت فردیت (خودارتقاءدهی) وی شده است. پس از آن و بهویژه با بهبود مهار و کنترل مخاطره کووید-19 در جامعه و بازگشت تقریبی شرایط جامعه به شرایط پیشاکووید-19، فرد این بار قویتر و با تکیه بر فردیتش وارد فضای اجتماعی شده و با ابداع اَشکال جدید تعاملات قومی که متفاوت از تعاملات پیشاکووید-19 بودهاند، مزایای «با جمعبودن» را برای خود فراهم ساخته است. بهعبارت بهتر، ویژگی مهم «دوره گذار» از دوره پیشامخاطره به دوره پسامخاطره، احساس توأمان ضعف و قدرت به دلیل انزوای فیزیکی-اجتماعی اجباری بوده، و ویژگی مهم «دوره پسامخاطره» افزایش قدرت فرد و نیز تکیه بر فردیت و عاملیت برای ورود به جمع میباشد. یعنی نقش عاملیت انسانی را در تغییر الگوهای تعاملی و ابداع اشکال جدید تعامل درک کرده است. فرد در مرحله اخیر به نوعی خود را «بازجامعهپذیر» یا «بازاجتماعی» ساخته است، اما این فرآیند بازاجتماعیشدن در انزوا و با تکیه بر فردیت او صورت گرفته، پس میتوان آن را «بازجامعهپذیری نااجتماعی» نامید: فرد پس از مواجهه با مخاطره و پیامدهای اجتماعی ناشی از آن در حوزه تعاملات اجتماعی درون قومی، خود را با تکیه بر فردیتش، یعنی کلیت وجود منحصربهفرد خود، تقویت کرده تا بتواند وارد اجتماع شود. همچنین در اثر دگرگونی تعامل قومی این فهم را کسب کرده که هرگونه تغییرات اجتماعی فرهنگی نیازمند آغاز کردن تغییر و اصلاح در افکار و رفتار خود شخص (خوداصلاحگری) و بهعبارت دیگر تکتک افراد جامعه است و این گونه است که از مجموعه چنین تغییرات اصلاحی، اصلاحات کلی رخ میدهد.
مشارکتکننده (1-1) میگوید: «[انزوای ناشی از کووید-19] باعث شد بتونم بیشتر روی خودم تمرکز کنم و خودمو و تواناییهای خاص خودمو بشناسم و دیگه ترسی از تنهایی و انزوا ندارم. در اصل هم نسبت به تنهایی قویتر شدم هم تونستم خودم رو جوری بسازم که توی روابطم تجدیدنظر کنم و بعد روابطی رو که لازم داشتم دوباره برقرار کنم اما این بار با انتخاب خودم، نه اینکه فکر کنم بهم تحمیل شده.»
مشارکتکننده (2-4) میگوید: «کووید-19 باعث شد ما یاد بگیریم اگه قراره تغییری ایجاد بشه باید اول از خودمون شروع کنیم، باید هر کدوم اول روابط خودمون رو اصلاح کنیم تا اینطوری روابط قومی قوم و طایفه ما اصلاح بشه یا رسم و رسوماتی که درست نیست برچیده بشه.»
3) فهم معنای جدید تعامل
خوشه اصلی «فهم معنای جدید تعامل» شامل 2 خوشه فرعی است که عبارتند از: 1) غایتمندی طرف تعامل، و 2) غایتمندی تعامل. دگرگونی تعامل قومی در آگاهی فرد به این معنا بوده که هر یک از افرادی که برای برقراری تعامل «گزینش» میکند، خود دارای ارزش و اهمیت است و بهعنوان یک غایت در نظر گرفته میشود. یعنی تعامل با آن طرف مقابل را به خاطر کلیت وجودی خود آن شخص میخواهد (غایتمندی طرف تعامل) و نه برای دستیابی به اهدافی دیگر، همچون تأیید شدن در قوم و یا جلوگیری از طرد شدن. همچنین نفس رابطه و تعامل با آن طرف خاص، برای فرد دارای ارزشی خاص است (غایتمندی تعامل)، زیرا موجب میشود او فردیت را به موازات «با دیگری بودن» حفظ، و از مزایای هر دوی اینها بهره برد؛ یعنی هم احساس آزادی و استقلال فردی، و هم احساس حمایت و همبستگی. بهعبارت دیگر «تعامل» در دوره پسامخاطره، نه آن روابطی است که فرد صرفاً بهواسطه شباهت خود با دیگرانِ درگیرِ در تعامل، به آن پیوسته و مصرانه به دنبال اثبات شباهتش و تقلید از دیگران باشد، و نه آن روابطی که فرد صرفاً برمبنای توافق غیرشخصی بر سر منافع طرفین تعامل به آن پیوسته و مصرانه به دنبال اثبات فردیتش و عدم تقلید از دیگران باشد، بلکه تعامل پسامخاطره به معنای روابطی دستچین شده است که فرد در آنها هم ارزشهای فردی خود را حفظ میکند و هم شکلبندیها و فرمهای اجتماعی لازم را. و ساخت چنین اجتماعی منوط به پذیرش غایتمندی تعامل و غایتمندی طرف تعامل است.
مشارکتکننده (1-1) میگوید: «الان افرادی که باهاشون رابطه دارم واقعاً خودم رو جزوی از اونها میدونم درسته همقومیم هستن ولی افرادی هستن که خودم انتخابشون کردم باهاشون ارتباط داشته باشم نه مجبور باشم ارتباط داشته باشم چون فامیلیم.»
مشارکتکننده (1-5) میگوید: «خیلی از روابط رو شخص با تصمیم خودش حذف کرده، روابط دورتر رو حذف کرده نزدیکترها رو نگه داشته. چون خود رابطه مهم شده، الان فهمیدیم فرصت ارتباط برقرار کردن رو نباید خرج هر کسی کنیم.»
4) فهم معرفت علمی-عقلانی
خوشه اصلی «فهم معرفت علمی-عقلانی» شامل 1 خوشه فرعی است که عبارت است از: گذار از معرفت عامیانه به معرفت علمی-عقلانی. فرد برای خلق تعاملات و اجتماعات جدید، دیگر مانند گذشته به «ذخیره دانشیِ سنتیِ شفاهیِ مونولوگِ بیننسلی» مراجعه نمیکند بلکه به «ذخیره دانشیِ علمی-عقلانـیِ مولتیمدیای دیالوگِ بیننسلی» مراجعه میکند. بهعبارت دیگر گذاری از عمل مبتنی بر معرفت عامیانه، به عمل مبتنی بر معرفت علمی-عقلانی روی داده است. اکنون او دیگر برمبنای نشانههای محدودی که از رفتار دیگران دریـافت میکند، تقلید خودکار و بی چون و چـرا از اکثریت نمیکند، همان «عادتی» که در تعاملات پیشامخاطره داشت و از «اراده اندیشیده» (اندیشیده شده توسط کلیت جامعه فراسوی افراد و به نفع مصلحت جمعی) تبعیت میکرد، بلکه برمبنای دانش و اطلاعات علمی و نیز دانش در مورد شخصیت، وضعیت و میل و علاقه و رضایت خودش و طرف مقابل تعامل، که دانشی چندجانبه است و از «منابع درونشخصی و برونقومی» نیز برخوردار میباشد، دست به مقایسه منطقی میان گزینههای کنشی/ واکنشی موجود زده و کنش/ واکنش مناسب را بر طبق این دانش اتخاذ، و به فعلیت میرساند، درحالیکه ذخیره دانشی دوره پیشامخاطره که اساس تقلید خودکار وی بود تنها دارای «منبع درونقومی» بود که در آن فقط معیارها و عرف مشروع قوم مبنای رفتار بود، یعنی نه معیارهای فرد در آن اهمیتی داشت و نه معیارهای عام (علمی، بیرونی). در واقع فرد دیگر مانند گذشته از اکثریت «تقلید خودکار» نکرده است، بلکه از الگوهایی که از نظر وی موفق بودهاند «تقلید خودخواسته» کرده است. بهطور کلی میتوان گفت که فرد در دوره پیشامخاطره برای حضور در «اجتماعی از پیش موجود» «توسط اعضای پیشین اجتماع» «بهصورت اجباری» و «لزوماً با قرار گرفتن در میان جمع» و «با ارجاع به ذخیره دانشی از پیش موجود و وحدتگرای سنتی» «اجتماعی شده است»، درحالیکه در دوره پسامخاطره برای حضور در «اجتماعی خودساخته»، «توسط خودش» «بهصورت خودخواسته» و «در انزوا و به دور از جمع و با تکیه بر فردیت خود» و «با ارجاع به ذخیره دانشیِ علمی-شخصیِ بازاندیشانه و کثرتگرا» «خود را بازاجتماعی کرده است».
مشارکتکننده (1-5) میگوید: «کووید-19 باعث شد ما دیگه برمبنای اون ذهنیات قومی عمل نکنیم، چیزهایی که والدینمون به زور تو مخمون میکردن و جرأت چون و چرا نداشتیم. این جسارت رو بهمون داد اونا رو زیر سؤال ببریم و بپذیریم که کووید-19 خیلی از چیزها رو تغییر داده. کووید-19 به ما یاد داد که از عقلمون استفاده کنیم و هر چیزی که غلطه کنار بزاریمش و کار درست رو جایگزین کنیم.»
5) فهم معنای جدید اجتماع
خوشه اصلی «فهم معنای جدید اجتماع» شامل 3 خوشه فرعی است که عبارتند از: 1) بازاندیشگی، 2) آگاهیمداری، و 3) بازآفرینگی. پس از گذشت دوره گذار و فروپاشی تقریبی اجتماعات منسوخ و ناکارآمد، فرد به ضرورتِ اصلاح اجتماعات پیشین و نیز ضرورت وجود اجتماعات جدید خودخواسته و خودساخته آگاهی یافته است (آگاهیمداری). با افزایش توانایی فرد برای بازاندیشی در مفهوم اجتماع (بازاندیشگی)، او به اصلاح و پالایش تعاملات قومی (حضوری و باواسطه) و بازآفرینی اجتماعات آنلاین/ آفلاین (بازآفرینگی) و خلق اجتماعات جدید پرداخته است. اما نکته مهم اینکه اجتماعی که فرد در دوره پسامخاطره به آن وارد شده، دیگر آن اجتماع دوره پیشامخاطره نیست، بلکه اجتماعی است که او طبق سلیقه و علاقه و شرایط خاص خودش آن را ساخته و اعضای آن را گلچین کرده است. یعنی هر یک از افرادی که برای برقراری تعامل گزینش کرده، خود دارای ارزش و اهمیت بوده و بهعنوان یک غایت در نظر گرفته شده است. اجتماع مذکور شامل ویژگیها و مؤلفههایی است که با ابعاد وجودی فرد یعنی با فردیت او همخوانی دارد. همچنین تعامل باواسطه در آگاهی فرد، همان کیفیت تعامل حضوری را دارد زیرا به همان اندازه از آن لذت برده و نیاز خود به رابطه را با همان کیفیت تعامل چهرهبه چهره برطرف میسازد. در واقع «در دسترس بودگی» و «حضور اجتماعی» مؤلفه اساسی کیفیت تعامل است که در تعامل باواسطه نیز فراهم است و افراد میتوانند اجتماعی آنلاین را ساخته و در آن با همان کیفیت زیست در اجتماعات آفلاین، زیست کنند. حتی تعاملات باواسطه علاوه بر مزایایی چون کاهش هزینههای ارتباط، این وجه تمایز را دارد که قابلیت ذخیره تعامل و بازگشت دوباره به آن وجود دارد بهطوری که حتی اگر طرف مقابل آنلاین نباشد، همان احساسات حاصل از تعامل را بازسازی میکند، رابطه در جایی «فریز» شده که با تناقضی درونی، قابلیت «گرم کردن» مجدد را در خود دارد.
مشارکتکننده (2-4) میگوید: «کووید-19 اومد و همون چیزی بود که جوونها دقیقاً برای خلاصی از اجبارها و دیکتاتوری والدین بهش نیاز داشتن تا به یه دموکراسی برسن [با خنده]. که حداقل سر داشتن یا نداشتن این روابط قومی و یا کیفیتشون، شکل و اصولشون، حد و حدودشون، میزانشون، ضرورتشون، به توافق برسن و هیچ کدوم هم حس نکنه چیزی بهش اجبار شده و یا چیزی رو ازدست داده. یعنی با همدیگه فکر کردن و براساس فکرهاشون کار درست رو انتخاب کردن.»
مشارکتکننده (1-1) میگوید: «با تماس تصویری مهم نبود که داریم غیرمستقیم رابطه برقرار میکنیم، همین که تصویر همدیگه رو لبخندهای همدیگه رو میدیدیم همون کیفیت رو برای ما داشت و دلتنگی ما و نیاز ما رو به رابطه داشتن برطرف میکرد.»
6) فهم آزادی در پیوستگی
خوشه اصلی «فهم آزادی در پیوستگی» شامل 3 خوشه فرعی است که عبارتند از: 1) پیوستگی، 2) رهاییبخشی، و 3) روادارندگی. دگرگونی تعامل قومی به معنای آگاهی به ضرورت همبستگی، آگاهی به ضرورت درک متقابل و پذیرش تفاوتها (روادارندگی) است. بر همین مبنا با جایگزین شدن پیوستگی به جای وابستگی قومی پیشین و آزادسازی فرد (رهاییبخشی) از همبستگی کلافمانند سابق، میان اعضای قوم نوع جدیدی از همبستگی تحت عنوان «همبستگی تورمانند»، که همبستگی در جدایی و از راه دور میباشد شکل گرفته است. حاصل این همبستگی تورمانند (شبکهای) سرمایهی اجتماعی شبکهای است. بهطور کلی فرد در دوره تعاملات پیشامخاطره «وابستگی محض» (تسلیم مطلق و تحت انقیاد کامل جمع) به جامعه قومی خود، در دوره گذار، یعنی در دوره انزوای فیزیکی و اجتماعی اجباری ابتدای مواجهه با مخاطره، «آزادی از وابستگی» (رهایی مطلق از جمع)، و در دوره تعاملات پسامخاطره، «آزادی در وابستگی» (حفظ همزمان ارزشهای فردی و فرمهای اجتماعی) را تجربه کرده است. از نگاه فرد، اعضای قوم با پذیرش و احترام به تفاوتهای یکدیگر و نیز پذیرش اشکال جدید روابط اجتماعی در دوره پسامخاطره، یک نوع «پیوستگی خـودسـاخته و همهساخته» را به جای «وابستگی تحمیلی» پیشین نشاندهاند یعنی معنای «همبستگی اجتماعی» در آگاهی او تغییر، و از وابستگی به پیوستگی دگرگون شده است. همبستگی اجتماعی اینک برمبنای نفس رابطه و ارزشی که برای خود رابطه قائل هستند، تعریف میگردد؛ همبستگی اجتماعی در دوره پسامخاطره بهمثابه شبکه ارتباطی تورمانند افراد است و نه همبستگی تودهای کلاف مانند دوره پیشامخاطره. سرمایه اجتماعی نیز آن شبکه روابطی نیست که صرفاً منافعی برایش داشت و پشتوانه او بود، بلکه مجموعه روابطی است که او در آنها میتواند هر چه بیشتر «خود»ش باشد و احترام نسبت به «خود»ش را از آنها دریافت کند.
مشارکتکننده (1-2) میگوید: «الان خودم تصمیم میگیرم دلبخواهی شده شرکت توی این روابط. مثلاً ممکنه به حالت تفریح بهش نگاه کنم بگم هم میریم عروسی فلانی هم تفریحی میکنیم.»
مشارکتکننده (1-1) میگوید: «ما به کمک همدیگه با پذیرش تفاوتهامون و پذیرش شکل جدید ارتباط دست به دست هم دادیم که همبستگیمون رو همچنان حفظ کنیم در عین حال که به آزادی هر کدوم از ماها هم احترام گذاشته بشه. اینجوری شد که الان هم از آزادی لذت میبریم و هم از همبستگی.»
7) فهم عاملیت ناانسانی
خوشـه اصلی «فهم عاملیت ناانسانی» شامـل 4 خـوشه فرعی است که عبارتـند از: 1) شوکزنندگی، 2) فرصتسازی، 3) متمدنکنندگی، و 4) تابآورکنندگی. دگرگونی تعاملات قومی بهواسطه مواجهه با مخاطره کووید-19، در آگاهی فرد حالتی شوکگونه دارد؛ یعنی «شوک مخاطره» موجب شده که او دگرگونی ناگهانی بنیادیای را در زمان کم و فشردهای در تعاملات قومی خود تجربه کند که در این شوک، نقش اساسی «عاملیت ویروس کووید-19» را درک کرده و «شوک مخاطره» را با تأکید بر اندازه بسیار کوچک ویروس و در عین حال اندازه بسیار بزرگ دگرگونی توصیف میکند. در آگاهی وی، این جنبه مثبت مخاطره و دگرگونی؛ یعنی افزایش سرعت فرآیند تمدن اسـت که چشمگیرتر است و ویروس کووید-19 را «عاملی فرصتساز» دانسته و نسبت به آینده تعاملات قومی خوشبین است. او کووید-19 را نقطهعطفی در زندگی خودش میداند بهگونهایکه شخصیت و روابط خود را به دو دوره قبل و بعد از کووید-19 تفکیک میکند و معتقد است تفاوت چشمگیری با هم دارند و تغییرات عمدهای در او و روابطش رخ داده است. تجربه مخاطره و فرآیند بازجامعهپذیری نااجتماعی فرد به او و دیگران کمک نموده تابآوری و آمادگی لازم را برای مواجهه مخاطرات آتی کسب کنند.
مشارکتکننده (1-2) میگوید: «کووید-19 همون شوکی بود که نیاز داشتیم تا یهو پرت بشیم به یه دنیای دیگه با رفتارهای دیگه و از اون رفتارهای سابق دست برداریم. کووید-19 مارو عاقل کرد یهویی متمدن شدیم [با خنده].»
مشارکتکننده (1-1) میگوید: «ما یاد گرفتیم از بسترهای دیگه استفاده بکنیم چیزی که اگر کووید-19 نبود شاید خیلی زمان میبرد تا بخوایم به تدریج اینهارو یاد بگیریم. کووید-19 مارو پرتاب کرد، یه تغییر پرشتابی رو به ما تحمیل کرد، ولی در حقیقت یه توفیق اجباری بود که فرصتهای زیادی رو فراهم کرد برای پیشرفت.»
8) فهم معنای جدید هویت
خوشه اصلی «فهم معنای جدید هویت» شامل 1 خوشه فرعی است که عبارتست از: گذار از هویت قومی به هویت اجتماعی. فرد در دوره پسامخاطره، با پذیرش معیارهای جدید هویت قومی و آگاهی به ضرورت بازتعریف آن، تعاملات درونقومی خود را با تکیه بر ترکیب عقلانیت-عاطفه شکل داده و نه ترکیب سنت-عاطفه که اساس تعاملات پیشامخاطره بود. ضرورت تعاملات برای وی دیگر با ارجاعات مکرر والدین به شجرهنامه مشروعسازی نمیگردد و تعامل به وی تحمیل نمیشود، بلکه او با تکیه بر عقلانیتش و بررسی عقلانی و منطقی شرایط و نیز احساساتش نسبت به نفس تعامل و طرف مقابل، تعامل مذکور را آنگونه که میخواهد شکل میدهد و برقرار میسازد و اگر «نیاز باشد» (منفعت رفع نیازی در آن باشد) و نیز «میل داشته باشد» (نسبت به آن احساس عاطفی خوبی داشته باشد) آن را حفظ میکند و تداوم میبخشد. به تبع تغییر معنای همبستگی (از وابستگی به پیوستگی)، معنای قوم و قومیت و هویت قومی نیز در آگاهی فرد دگرگون شده و گذاری از هویت قومی به هویت اجتماعی روی داده است: آنها همچنان خود را «تا حدودی» یک قوم میدانند نه صرفاً به این دلیل که شبیه هم هستند یا اشتراکات فرهنگی دارند، بلکه به این دلیل که به رابطه با همدیگر نیاز دارند و همقومی بودن حالا دیگر برمبنای این رابطه و ارزشمندی آن تعریف میگردد. مؤلفه زبان همچنان نقش پررنگ خود را در تعریف قوم حفظ کرده اما نژاد و حالات نژادپرستانه و بنیان شجرهنامهای نقش خود را در تعریف قوم تا حد زیادی از دست دادهاند. در آگاهی آنها، اینک آنها بیشتر یک «اجتماع همزبان مبتنی بر ارتباط» هستند تا یک «قوم با مرزهای بسته»، و علت آن را باز شدن مرزهای روابطشان به دنیای اجتماعات خارج از قوم، بیش از پیش و بهواسطه عاملیت کووید-19 میدانند. این فرآیند باز شدن مرزهای روابط، باعث کمرنگ شدن مرزهای سابقاً واضح، مشخص و محدود قومی شده و در نتیجه از نگاه آنها، دیگر نمیتوان «عضو یک قوم بودن» یا همان «هویت قومی» را به وضوح دوره پیشامخاطره تعریف کرد.
مشارکتکننده (1-1) میگوید: «اگر شـما الان بخواید هویت قومیـم رو براتون توضیـح بدم با اون ویژگیهایی که گفتم زبان و نژاد و فرهنگ و آداب و رسوم، همچنان اینها رو توضیح میدم براتون. ولی شکل اینها تغییر کرده مثلاً اون همبستگیای که ما سابقاً داشتیم که همه باید یه شکل میبودیم، یه کاری رو همه شبیه به هم انجام میدادیم، همه توی عروسی توی عزا به یه شکل باید رفتار میکردیم، اون شکلی که معیار بود، دیگه الان از اون طریق نیست، الان دیگه از طریق وابستگی دیگهای هست، وابستگیای که مبناش همین رابطهست؛ یعنی خود رابطه ارزش پیدا کرد. همبستگی دیگه برمبنای این رابطه بیان میشه؛ یعنی ما به همدیگه همبستهایم چون به رابطه با همدیگه نیاز داریم، ما با هم یک قومیم چون به اینکه پشت همدیگه باشیم نیاز داریم، نه اینکه چون شبیه هم هستیم، نه اینکه چون توی فرهنگمون همه باید به یه شکل توی تجمعاتمون ظاهر بشیم و به یه شکل رفتار کنیم، نه، تفاوتها رو پذیرفتیم تاحدی، که هر کسی ممکنه متفاوت ظاهر بشه در یه مراسمی، ممکنه حضور فیزیکی داشته باشه یا نداشته باشه.»
بحث و نتیجهگیری
مخاطره شیوع کووید-19 با تأکید بر فاصلهگیری اجتماعی سبب شد که روابط و تعاملات اجتماعی در دوران پساکووید-19 با معناهایی توأم شود که بدون کووید-19 امکان آن وجود نداشت. حفظ فاصله به بخشی از زندگی بدل شد تا مقابله فردی و اجتماعی مؤثرتری با انتشار و انتقال ویروس کووید-19 صورت گیرد. جنبه دیگر تغییر زندگی در اثر کووید-19، تشدید و شتابگیری «دیجیتالیزهشدن ارتباط» و «کاهش غیرقابل احیای مناسبات انسانیِ دوران پیشاکووید-19» است که این دگرگونیها در بافتهای قومی نمود بیشتری داشته است. بر همین اساس تحقیق حاضر بر فهم پدیدارشناسانه زیستجهان پساکووید-19 لکزبانان شهرستان بروجرد متمرکز شده است. تحلیل «بازآفرینی تعامل قومی» نشان داد که دگرگونی تعاملات قومی ناشی از مواجهه با مخاطره کووید-19 در آگاهی فرد به معنای پی بردن به نیازش به ارتباط با دیگران است. بهعبارت دیگر مواجهه با مخاطره و انزوای فیزیکی-اجتماعی اجباری ناشی از آن، نیاز فرد به «با جمع بودن» را بر او عیان ساخته است. بر همین اساس در ابتدا بر اثر قطع ناگهانی تعاملات در هم تنیده سابق، سعی کرده نیاز خود را با استفاده از روشهای دیگر مانند بسترهای تعامل باواسطه (تلفنی/ اینترنتی) تا حدودی فراهم نماید که شکل افراطی به خود گرفته است. سپس با پذیرش احتمال طولانی بودن مدت زمان انزوا، تا حدودی به احساس تنهایی ناشی از آن عادت کرده و سعی کرده جنبههای درونی خود را تقویت نماید. این روند با آشکارسازی ابعاد وجودی شخص برای او؛ یعنی شناخت نسبت به خود، و در نتیجه پذیرش کلیت وجودش توسط خودش، موجب تقویت فردیت وی شده است. پس از آن و بهویژه با مهار مخاطره کووید-19 در جامعه و بازگشت تقریبی شرایط جامعه به شرایط پیشاکووید-19، فرد این بار بهصورت قویتری و با تکیه بر فردیتش وارد فضای اجتماعی شده و با ابداع اشکال جدید روابط اجتماعی که متفاوت از تعاملات پیشاکووید-19 بودهاند، مزایای با جمع بودن را برای خود فراهم ساخته است. بهعبارت بهتر، ویژگی مهم «دوره گذار» از دوره پیشامخاطره به دوره پسامخاطره، احساس توأمان ضعف و قدرت به دلیل انزوای فیزیکی-اجتماعی اجباری بوده و ویژگی مهم «دوره پسامخاطره» افزایش قدرت فرد و نیز تکیه او بر فردیتش برای ورود به جمع میباشد. فرد در مرحله اخیر به نوعی خود را «بازجامعهپذیر» یا «بازاجتماعی» ساخته، اما این فرآیند بازاجتماعیشدن در انزوا و با تکیه بر فردیت او صورت گرفته است پس میتوان آن را «بازجامعهپذیری نااجتماعی» نامید: فرد پس از مواجهه با مخاطره و پیامدهای اجتماعی ناشی از آن در حوزه تعاملات اجتماعی درونقومی، خود را با تکیه بر فردیتش، یعنی کلیت وجود منحصربهفرد خودش، تقویت کرده تا بتواند وارد اجتماع شود. اما نکته مهم اینکه اجتماعی که او در دوره پسامخاطره به آن وارد شده است دیگر آن اجتماع دوره پیشامخاطره نیست، بلکه اجتماعی است که فرد طبق سلیقه و علاقه و شرایط خاص خودش آن را ساخته و بهعبارت بهتر اعضای آن را دستچین و گلچین کرده است. یعنی هر یک از افرادی که برای برقرار کردن رابطه و تعامل با آنها گزینش کرده است، خود دارای ارزش و اهمیت بوده و بهمثابه یک غایت در نظر گرفته شده است. اجتماع مذکور شامل ویژگیها و مؤلفههایی است که با ابعاد وجودی فرد یعنی با فردیت او همخوانی دارد. در واقع او فردیت را به موازات با جمع بودن حفظ کرده و از مزایای هر دوی اینها بهره برده است؛ یعنی هم احساس آزادی و استقلال فردی، و هم احساس حمایت و همبستگی اجتماعی. در واقع جامعه قومی مورد مطالعه بهواسطه مواجهه با مخاطره و انزوای ناشی از آن، فردگرا نشده، بلکه اینک شامل «فردیتهای جامعهخواه و جامعهجو» است. میتوان چنین استنباط کرد که «اجتماع» در دوره پسامخاطره، نه آن روابطی است که فرد صرفاً بهواسطه شباهت خود با دیگرانِ درگیر در تعامل به آن پیوسته و مصرانه به دنبال اثبات شباهتاش و تقلید از دیگران بوده، و نه آن روابطی است که فرد صرفاً برمبنای توافق غیرشخصی بر سر منافع طرفین تعامل به آن پیوسته و مصرانه به دنبال اثبات فردیتش و عدم تقلید از دیگران بوده، بلکه اجتماع پسامخاطره به معنای روابطی دستچین شده است که فرد در آنها هم ارزشهای فردی خود را حفظ کرده و هم شکلبندیها و فرمهای اجتماعی لازم را. و ساخت چنین اجتماعی منوط به پرورش فرد توسط خودش با تکیه بر ارزشهای فردیاش و نیز آگاهی به نیازش به فرمهای اجتماعی است. نکته مهم دیگر اینکه فرد در دوره پسامخاطره، تعاملات اجتماعی خود را با اعضای قومش با تکیه بر ترکیب عقلانیت-عاطفه شکل داده و نه ترکیب سنت-عاطفه که اساس تعاملات دوره پیشامخاطره بود. ضرورت تعاملات برای وی دیگر با ارجاع مکرر به شجرهنامه مشروعسازی نمیگردد و تعامل به وی تحمیل نمیشود، بلکه او با تکیه بر عقلانیتش و بررسی عقلانی و منطقی شرایط و نیز احساساتش نسبت به نفس تعامل و طرف مقابل، تعامل مذکور را آنگونه که میخواهد شکل میدهد و برقرار میسازد و اگر «نیاز باشد» (منفعت رفع نیازی در آن باشد) و نیز «میل داشته باشد» (نسبت به آن احساس عاطفی خوبی داشته باشد) آن را حفظ میکند و تداوم میبخشد. بدین منظور او به «ذخیره دانشیِ سنتیِ شفاهیِ مونولوگِ بیننسلی» مراجعه نمیکند بلکه به «ذخیره دانشیِ علمی-عقلانیِ مولتیمدیای دیالوگِ بیننسلی» مراجعه میکند. اکنون او دیگر برمبنای نشانههای محدودی که از رفتار دیگران دریافت میکند، تقلید خودکار از اکثریت نمیکند، همان «عادتی» که در تعاملات دوره پیشامخاطره داشت و از «اراده اندیشیده» (اندیشیده شده توسط کلیت جامعه فراسوی افراد و به نفع مصلحت جمعی) تبعیت میکرد، بلکه برمبنای دانش و اطلاعات علمی و نیز دانش در مورد شخصیت، وضعیت و میل و علاقه و رضایت خودش و طرف مقابل تعامل، که دانشی چندجانبه است و از «منابع درونشخصی و برونقومی» نیز برخوردار میباشد، دست به مقایسه منطقی میان گزینههای کنشی/ واکنشی موجود زده و کنش/ واکنش مناسب را بر طبق این دانش اتخاذ، و به فعلیت میرساند، درحالیکه ذخیره دانشی دوره پیشامخاطره که اساس تقلید خودکار وی بود تنها دارای «منبع درونقومی» بود که در آن فقط معیارها و عرف مشروع قوم مبنای رفتار بود، یعنی نه معیارهای فرد در آن اهمیتی داشت و نه معیارهای عام (علمی، بیرونی). در واقع فرد دیگر مانند گذشته از اکثریت «تقلید خودکار» نکرده، بلکه از الگوهایی که از نظر وی موفق بودهاند «تقلید خودخواسته» کرده است. بهطور کلی میتوان گفت که فرد سابقاً در دوره پیشامخاطره برای حضور در «اجتماعی از پیش موجود» «توسط اعضای پیشین اجتماع» «بهصورت اجباری» و «لزوماً با قرار گرفتن در میان جمع» و «با ارجاع به ذخیره دانشی از پیش موجود و وحدتگرای سنتی» «اجتماعی شده است»، درحالیکه در دوره پسامخاطره برای حضور در «اجتماعی خودساخته»، «توسط خودش» «بهصورت خودخواسته» و «در انزوا و به دور از جمع و با تکیه بر فردیت خود» و «با ارجاع به ذخیره دانشیِ علمی-شخصیِ بازاندیشانه و کثرتگرا» «خود را بازاجتماعی کرده است». از سوی دیگر فرد در دوره تعاملات پیشامخاطره «وابستگی محض» (تسلیم مطلق و تحت انقیاد کامل جمع) به قوم خود، در دوره گذار، یعنی در دوره انزوای فیزیکی و اجتماعی اجباری ابتدای مواجهه با مخاطره، «آزادی از وابستگی» (رهایی مطلق از جمع)، و در دوره تعاملات پسامخاطره، «آزادی در وابستگی» (حفظ همزمان ارزشهای فردی و فرمهای اجتماعی) را تجربه کرده است. از نگاه فرد، اعضای قوم با پذیرش و احترام به تفاوتهای یکدیگر و نیز پذیرش اشکال جدید روابط اجتماعی در دوره پسامخاطره، یک «پیوستگی خودساخته و همهساخته» را به جای «وابستگی تحمیلی» پیشین نشاندهاند یعنی معنای همبستگی اجتماعی در آگاهی او تغییر کرده و از وابستگی به پیوستگی دگرگون شده است. همبستگی اجتماعی اینک برمبنای نفس رابطه و ارزشی که برای خود رابطه قائل هستند تعریف میگردد. سرمایه اجتماعی نیز دیگر آن روابطی نیست که صرفاً منافعی برایش داشت و پشتوانه او بود، بلکه مجموعه روابطی است که او در آنها میتواند هر چه بیشتر «خود»ش باشد و احترام نسبت به «خود»ش را از آنها دریافت کند. معنای قوم و قومیت و هویت قومی نیز در آگاهی فرد به همین ترتیب دگرگون شده است: آنها همچنان خود را «تا حدودی» یک قوم میدانند نه صرفاً به این دلیل که شبیه هم هستند یا اشتراک فرهنگی دارند بلکه به این دلیل که به رابطه با همدیگر نیاز دارند و همقومی بودن حالا دیگر برمبنای این رابطه و ارزشمندی آن تعریف میگردد. مؤلفه زبان همچنان نقش پررنگ خود را در تعریف قوم حفظ کرده اما نژاد و حالات نژادپرستانه و بنیان شجرهنامهای نقش خود را در تعریف قوم تا حد زیادی از دست دادهاند، در آگاهی آنها، اینک آنها بیشتر یک «اجتماع همزبان مبتنی بر ارتباط» هستند تا یک «قوم با مرزهای بسته»، و علت آن را باز شدن مرزهای روابطشان به دنیای اجتماعات خارج از قوم، بیش از پیش و بهواسطه عاملیت کووید-19 میدانند. این فرآیند باز شدن مرزهای روابط، باعث کمرنگ شدن مرزهای سابقاً واضح، مشخص و محدود قومی شده و در نتیجه از نگاه آنها دیگر نمیتوان «عضو یک قوم بودن» یا همان «هویت قومی» را به وضوح دوره پیشامخاطره تعریف کرد. در عین حال دگرگونی مذکور در آگاهی شخص، حالتی شوکگونه را داراست؛ یعنی «شوک مخاطره» موجب شده است فرد دگرگونی بنیادیای را در زمان کم و فشردهای بهصورت ناگهانی در روابط و تعاملات اجتماعی درونقومی خود تجربه نماید که در این شوک، نقش اساسی «عاملیت ویروس کووید-19» را درک کرده و «شوک مخاطره» را با تأکید بر اندازه بسیار کوچک ویروس و در عین حال اندازه بسیار بزرگ دگرگونی توصیف میکند. یعنی در آگاهی وی، این جنبه مثبت مخاطره و دگرگونی است که چشمگیرتر است و ویروس کووید-19 را «عاملی فرصتساز» میداند و نسبت به آینده تعاملات اجتماعی خوشبین است. از سوی دیگر تعامل باواسطه همان کیفیت تعامل حضوری را در آگاهی فرد دارد زیرا به همان اندازه از آن لذت برده و نیاز خود به رابطه را به همان کیفیت تعامل چهرهبهچهره برطرف ساخته است. در واقع «در دسترس بودگی» و «حضور اجتماعی» مؤلفه اساسی کیفیت تعامل بوده که در تعامل باواسطه نیز این مؤلفه فراهم شده است. حتی تعاملات باواسطه این وجه تمایز را داراست که قابلیت ذخیره تعامل و بازگشت دوباره به آن وجود دارد که مجدداً حتی اگر طرف مقابل آنلاین نباشد، همان احساسات حاصل از تعامل را بازسازی میکند. به بیان بهتر رابطه در جایی «فریز» شده که بهصورتی متناقض قابلیت «گرم کردن» مجدد رابطه را در درون خودش دارد.
بهمنظور تأیید یافتههای تحقیق حاضر میتوان بازگشتی به نظریههای ذکر شده در بخش ملاحظات نظری داشت. همچنانکه هابرماس (پیوزی، 1393: 115) معتقد بود روزی جستجوی سعادت، معنای ایجاد روابط اجتماعیِ مبتنی بر تعاون مییابد نه کامیابی مادی منفعتطلبانه، دگرگونی تعامل قومی بر اثر مواجهه با کووید-19 حاکی از فهم به نیاز به تعامل بوده است. تامپسون (1399) نیز به جنبه آفرینشی انواع جدید روابط اجتماعی و بازسازماندهی روابط اجتماعی با استفاده از رسانههای ارتباطی نو؛ تحت عنوان «همبودی مکانزدایی شده» پرداخته که طبق یافتههای تحقیق شاهد آفرینش انواع جدید تعامل اجتماعی پس از مواجهه با کووید-19 بودیم، که مشابه همان نوع تعاملی است که گیدنز (1382الف) از آن تحت عنوان «رابطه ناب» نام میبرد و بهخاطر نفس رابطه برقرار میگردد. دگرگونی تعامل قومی، اهمیت یافتن نفس رابطه را در آگاهی فرد به دنبال داشته، تا حدی که آن را مبدل به شرط اساسی تعامل قومی کرده است.
بک (1400) به بازخانوادگیسازی در جامعه خطر پرداخته و آن را معادل محدود و تعدیل کردن روابط ملایم بازار در پیوند با توانمندسازی عامدانه اشکال اجتماعی زندگی میداند؛ یعنی جامعه خطر فرصتی برای بازسازی فرمهای اجتماعی فراهم میکند. گیدنز (1382الف) نیز ازجاکندگی نظامهای اجتماعی ناشی از جدایی زمان و مکان، را موجب بازسازماندهی بازاندیشانه روابط اجتماعی در پرتوی دروندادهـای معرفتی میداند که فرصت شکلگیری رابطه ناب را فراهم میکند. دیدیم که دگرگونی تعامل قومی این معنای بازاندیشگی و بازآفرینگی محتواها و فرمهای تعامل را در آگاهی فرد به وجود آورده است.
میروویتز (1396) به قابلیت رسانههای الکترونیک در بازگردانی جوامع شفاهی، پاستر (1396) به شـکلبندی مجـدد روابط اجتمـاعی پیرامون رایانه، قهوهخانههای الکترونیک، جایگزینی ارتباط چهرهبهچهره با ارتباط ویدئویی و برخورداری آن از صفات نوینی از روابط اجتماعی، و نیز به فراهم آمدن امکان گسترش دلخواهی از روابط اجتماعی از طریق ظرفیت شبکهای رایانهها، کاهش انزوای عصر اطلاعات از طریق دیدار الکترونیک، و بازشکلبندی روابط اجتماعی، تامپسون (1399) به جامعهجویی باواسطه، صمیمت متقابل از راه دور، و تحول الگوی سنتی تعامل، گرام (1393) به امکان حضور زنده در فضای مجازی، اِری (1400) به نوسازماندهی روابط اجتماعی از طریق الکترونیکی شدن ارتباطات، ظهور روابط جدید و اجتماع آنلاین که یک اجتماع واقعی است، بازتعریف مفاهیم ملاقات و چهره، حضور و دردسترسبودگی از فاصلهی دور، موارد ناانسانی بازسازماندهیکننده روابط اجتماعی مانند کوچکسازی فناوریهای ارتباطی، تِرلو و همکاران (1389) به تغییر الگوهای تعامل اجتماعی توسط تکنولوژی، و اینکه با کمک رسانه ارتباطی مهم نیست انسانها چقدر از هم دورند بلکه این مهم است که زمینه حضور مشترک فراهم است، پرداختهاند که همگی مؤید یافتههای تحقیق در رابطه با بازآفرینگی تعاملات و اجتماعات پس از مواجهه با کووید-19 و با استفاده از امکانات دیجیتال و فضای مجازی میباشد.
الیاس (هنیش، 1389: 23-18) بر این باور است که هدف انسان از برقراری رابطه اجتماعی، تأمین نیاز به حمایت (بهویژه حمایت عاطفی) است، و رابطه من-ما هم فردیت را حفظ میکند و هم مزایای باجمعبودن را دارد. از نظر وی وابستگی و رابطه عاطفی بُعد اصلی تشکیلدهنده رابطه اجتماعی است و وابستگیهای چندگانه متغیر افراد را به هم پیوند میزند. مدل ارائه شده از سوی بک؛ یعنی مدل ارتباطی من-ما، همان همبستگی و پیوستگی و به قول او پیکربندی شبکهای و تورمانندی است که در آگاهی کنشگران از دگرگونی تعامل قومی وجود دارد. پوگام (1397) نیز همعقیده با الیاس، هدف انسان از برقراری رابطه اجتماعی را تأمین نیاز به حمایت میداند و رابطه مشارکت انتخابی را رابطهای تعریف میکند که افراد با توجه به معیارهای شخصی به آن وارد میشوند و تحمیلی نیست. این همان معنایی است که از «آزادی در پیوستگی» در آگاهی افراد وجود دارد. دیویس (2019) در بحث همبستگی در جدایی و پنگ (1400) در تعریف مفهوم روابط یونی؛ یعنی وابستگی توافق و سازگاری به حفظ فردیت، جنبههای دیگر نوع جدید همبستگی اجتماعی درکشده از سوی کنشگران را تصدیق میکنند. اِری (1400) نیز به بحث موارد ناانسانی بازسازماندهیکننده روابط اجتماعی مانند ویروسهای به شدت متحرک پرداخته است. از سوی دیگر، یافتههای تحقیقات ساعی (1399)، خانیکی (1399)، معتمد جهرمی و کاوه (2021)، برکت و همکاران (1400)، عسگری و همکاران (1400)، لانگ و همکاران (2021)، کالبی و همکاران (2021)، پاترا (2021) و کاسکو (2022) بهطورکلی حاکی از ایجاد دگرگونی در تعاملات اجتماعی پس از مواجهه با کووید-19 هستند اما به ماهیت این دگرگونی نپرداختهاند. همچنین تحقیقات ایمانی جاجرمی (1399)، کاظمی (1399)، بهمنی و همکاران (1402)، ناصر و همکاران (2020)، کیم و فلوراک (2021)، تیبتس و همکاران (2021) و بونتو و همکاران (2021) در مجموع حاکی از پیامدهای منفی مواجهه با کووید -19 هستند. درحالیکه تحقیق حاضر جنبه مثبت دگرگونی تعاملات اجتماعی پس از مواجهه با این مخاطره را آشکار ساخته است.
تشکر و قدردانی
این مقاله برگرفته از پایاننامه دکترای نرگس خوشکلام در رشته جامعهشناسی است که در دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز به انجام رسیده است. نویسندگان مقاله از نظرات اصلاحی داوران پایاننامه تشکر میکنند. همچنین از همه مشارکتکنندگان در تحقیق، که با مهماننوازی خود، و نیز سالمندان و افراد شاغل که با صبر و حوصله محقق را در امر گرداوری دادهها و اعتباربخشی به آنها یاری نمودند سپاسگزاری میشود.
[1]. Dangers
[2]. Ulrich Beck
[3]. Construction
[4]. Slavoj Zizek
[5]. Social Distancing Protocol
[6]. Social Isolation
[7]. Social Capital
[8]. William Davies
[9]. Solidarity-In-Separation
[10]. Thomas Friedman
[11]. John Santrock
[12]. Jea Moon
[13]. Rapid Assessment
[14]. Phenomenology
[15]. Naser et al.
[16]. Long et al.
[17]. Kim & Florack
[18]. Calbi et al.
[19]. Tibbetts et al.
[20]. Jacobs & Ellis
[21]. Bonetto et al.
[22]. Patra
[23]. Cosco
[24]. Digital Divide
[25]. Max Weber
[26]. به آلمانی Vergemeinschaftung
[27]. به آلمانی Vergesellschaftung
[28]. Jurgen Habermas
[29]. Anthony Giddens
[30]. Self-Expression
[31]. Norbert Elias
[32]. Serge Paugam
[33]. Camilla Pang
[34]. Joshua Meyrowitz
[35]. John B. Thompson
[36]. Crispin Thurlow, Laura a. Lengel & Alice Tomic
[37]. Mark Poster
[38]. John Urry
[39]. Gordon Graham
[40]. Surfing The Net
[41]. Clark Moustakas
[42]. Edmund Husserl