نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
گروه مددکاری اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Background and Aim: Bullying is a social problem with adverse consequences for both victims and society at large. Given the widespread use of technology, raising awareness and transforming attitudes toward the various dimensions of bullying has become increasingly important. Accordingly, the present study aimed to evaluate the effectiveness of group social work intervention in enhancing coping strategies and altering attitudes toward bullying among female students at Yazd University.
Data and Method: This quasi-experimental study utilized a pre-test/post-test design with experimental and control groups. The sample consisted of 60 female students who randomly divided into two experimental and control groups (n = 30). The experimental group participated in seven one-hour sessions focused on understanding types of bullying and acquiring relevant coping skills. Data were collected using the Olweus Bullying Questionnaire (1996), administered before and after the intervention.
Findings: ANCOVA results indicated that group social work intervention not only improved students’ coping abilities but also led to significant changes in their attitudes toward bullying and enhanced their awareness of the issue.
Conclusion: The findings demonstrated that group social work intervention significantly contributed to increasing awareness and changing attitudes among female students toward the dimensions of bullying. During the intervention, students also developed effective skills for responding to bullying in a safe and constructive manner.
Key Message: Introducing the emerging dimensions of bullying, changing attitude towards it and learning of bullying skills can increase students ' awareness and ability and can help them to reduce this phenomenon in the university. In addition, Groupe social work is providing safe fields for students and allows them to express concerns and increase awareness and self - care towards this phenomenon.
کلیدواژهها [English]
مقدّمه و بیان مسأله
قلدری[1] همواره یکی از چالشهای اصلی در محیطهای تحصیلی و اجتماعی بوده است. این واقعه نه تنها بر قربانیان خود، بلکه بر افرادی که در جامعه زیست میکنند تأثیر میگذارد. قلدری مجموعهای از رفتارهای تکراری است که بالقوه آسیب رسان بوده و به مدت طولانی ادامه پیدا میکند و پیامدهای منفی به دنبال دارد (Priest et al., 2016). رفتارهای زورگویانه یا قلدرمآبانه میتواند بهصورت صدمه به جسم (مثل صدمه زدن، هل دادن و لگدزدن) یا از طریق کلام (مثل اسم گذاشتن، خشمگین کردن، تهدید کردن، و تهمت زدن) و دیگر کنشها (شکلک درآوردن و محرومسازی اجتماعی) نمود پیدا کند (صفری، 1398). بنابراین در این پژوهش، «قلدری» به مجموعهای از رفتارهای کلامی، غیرکلامی یا فیزیکی اطلاق میشود که بهطور مکرر و با قصد آسیبرسانی توسط یک فرد یا گروهی از افراد نسبت به فردی دیگر که قدرت کمتری دارد، انجام میگیرد و ابعاد آن شامل قلدری سایبری، قلدری نمادین، قلدری در آموزش عالی و قلدری سازمانی میباشد. در این مطالعه، قلدری براساس نمرهای که شرکتکنندگان در پرسشنامه استاندارد در پرسشنامه قلدری/قربانی شدن الوئوس[2] (1996) کسب میکنند، سنجیده میشود. این نمره نشاندهنده میزان تجربه یا مشارکت افراد در رفتارهای قلدرانه (اعم از مرتکب یا قربانی) در محیط دانشگاهی است.
کژکارکردهای سیستم آموزشی و تغییرات سریع فرهنگی، نوجوانان و جوانان امروزی را بیش از هر گروه سنی دیگری تحت تأثیر قرار داده است. نوجوانان و جوانان در این دوران پر التهاب، در مرکز توجه و تضادهای مختلف قرار میگیرند و در نتیجه، جریانهای فکری گوناگونی تلاش میکنند تا رفتار و افکار آنها را شکل دهند (حسینی فتحآبادی و همکاران، ۱۴۰۱). قلدری میتواند در فضای مدرسه، کار و سایر محیطهای اجتماعی رخ دهد و آثار منفی بسیاری بر سلامت جسم و روان قربانیان بر جای بگذارد؛ بهگونهایکه حیات روانی و اجتماعی آنها را دگرگون کند؛ این درحالی است که در بیشتر پژوهشهای مرتبط فقط به قلدری در میان دانشآموزان توجه شده است (Priest et al., 2016). مرکز ملی آمار آموزش ایالات متحده[3] (2019) گزارش میدهد که یک نفر از هر پنج دانشآموز (2/20 درصد) مورد قلدری واقع شده است. آمارها در سطح جهانی بیانگر این است که بهصورت میانگین بین 10 الی 30 درصد دانشآموزان در معرض قلدری هستند و این ارقام در دوره متوسطه میتواند بالاتر نیز برود. در پژوهشی در ایران نیز نرخ قلدری در میان دانشآموزان تا 37 درصد گزارش شده است (خورسند خطیبانی و همکاران، 1399).
اینگونه به نظر میرسد که قلدری فقط در بین پسران وجود دارد اما حقیقت آن است که قلدری در بین پسران و دختران وجود دارد اما به شکلهای متفاوتی بروز میکند. در یکی از مطالعات بینالمللی، میزان قلدری حدود 9/45 درصد برای پسران و 5/36 درصد برای دختران گزارش شده است و فقط روش قلدری در بین دختران و پسران متفاوت است (Craig et al., 2009). پژوهش الوئوس (1978) نشان میدهد که قلدریهای مستقیم و فیزیکی بیشتر توسط پسران و قلدریهای غیرمستقیم مانند شایعهپراکنی بیشتر توسط دختران انجام میشود؛ به همین علت قلدری در دختران با آنکه تداوم پیدا میکند، نادیده گرفته میشود. پژوهش بفرویی و خضری (1392) در میان دختران و پسران مدارس راهنمایی شهرستان یزد، نمایانگر شایع بودن زورگویی کلامی به شکل تمسخر دیگران و لقب دادن در میان آزمودنیهای این پژوهش است و پس از آن به ترتیب زورگویی فیزیکی و زورگویی جنسی قرار دارند.
از سوی دیگر با توجه به دو فضایی شدن جهان در عصر جدید، امکان شکلگیری رفتارهای پرخطر در فضای مجازی نیز وجود دارد؛ بهگونهای که انحرافات، آسیبهای اجتماعی و دیگر رفتارهای پرخطر مانند قلدری در فضای مجازی شکل گرفته و در فضای حقیقی تداوم پیدا کرده و دنبال میشود. به بیان دیگر رسانههای اجتماعی، حامل و مسیری آسان و در دسترس برای خشونت جوانان شدهاند و روابط اینترنتی، قربانی آزار و اذیت شدن در جهان واقعی را مهیا میسازد (Newton, 2004). پژوهشها نشان داده است که قربانی شدن در فضای مجازی پیامدهای متعددی از جمله افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، خطر افکار، برنامهریزی و اقدام به خودکشی را در میان قربانیان افزایش میدهد (Alavi et al., 2015; Campbell et al., 2017; Hong et al., 2016; Sampasa-Kanyinga et al., 2014). سلکی[4] و همکاران (2015) در پژوهشی که در میان دانشجویان دختر 18 تا 25 سال، چهار دانشکده آمریکا انجام دادند، دریافتند که از 27 درصد دانشجویانی که تجربه قلدری در فضای مجازی اعم از ارتکاب یا قربانی شدن را داشتند، 4/17 درصد علائم افسردگی و 5/37 درصد علائم مشکلات نوشیدن مشروبات الکلی را نشان دادهاند.
بهطور کلی پدیده قلدری اثرات منفی زیادی را چه برای طرفین درگیر و چه برای دیگر افراد جامعه به همراه دارد. کسانی که قلدری میکنند نیز با احتمال بیشتری در آینده، رفتارهایی نظیر جنایت، خشونت، وضعیت شغلی ضعیف و سوءمصرف موارد دارند (Farrington & Ttofi, 2011) قربانی شدن افراد باعث میشود که آنها واکنشهای موقتی مانند زودرنجی، گریه، از دست دادن انگیزه و مشکلات خواب را تجربه کنند. همچنین مرکز ملی آمار آموزش ایالات آمریکا (2019) بیان میکند که 41 درصد دانشآموزانی که مورد قلدری قرار گرفتند اعلام کردند که فکر میکنند دوباره مورد قلدری واقع خواهند شد و نوع ارتباطات اجتماعی آنها با دیگر افراد جامعه تغییر کرده است. رایجترین دلایلی که برای قربانی گزارش شده است شامل ظاهر فیزیکی، نژاد و قومیت، جنسیت، معلولیت، دین و گرایشات جنسی بوده است.
افرادی که به دیگران آسیب میرسانند، میتوانند با یادگیری روشهای کنترل خشم، بر عصبانیت خود غلبه کنند. با این حال، آموزشهای رسمی در این زمینه کم است. کسانی که در مدیریت خشم مشکل دارند، در شرایط دشوار به راحتی عصبانی میشوند و ممکن است برای تخلیه خشم خود، به دیگران آسیب بزنند (کوچانی اصفهانی و همکاران، ۱۴۰۱: ۴۰۴).
قلدری برای محیط آموزشی و تحصیلی که محیطی همدل و پذیراست تهدید محسوب میشود و دانشگاه نیز بهمثابه یک محیط آموزشی نیاز به ایمنی از این تهدید دارد (Safaei Naini et al., 2019). دانشگاه بهعنوان یک محیط مدرن، نقشی محوری در جامعه ایران ایفا میکند. آزادی عمل بیشتر، استقلال بالاتر و کنترل کمتر در مقایسه با محیط مدرسه، دانشگاه را به فضایی برای رشد فردیت و شکلگیری هویت تبدیل کرده است. این تغییر محیط و افزایش آزادی عمل، به ویژه با تغییر ساختار ارتباطی دانشجویان و کاهش کنترلهای رسمی و غیررسمی، پویاییهای شکلگیری هویت را در دانشگاه دستخوش تحول میکند. در واقع، دانشگاه بهعنوان یک محیط پویا و پیچیده، میتواند چالشها و فرصتهای جدیدی را برای شکلگیری هویت جوانان ایجاد کند (مرادی، روحانی و افشانی، ۱۴۰۲: ۲۶۹). قلدری نیز همچنان بهمثابه یک مسئله فراگیر بینالمللی مطرح بوده و موضوعی مهم برای مداخلات تأثیرگذار و مطالعات تجربی است (Gaffney et al., 2019). همانطور که دانشگاه بهعنوان محیطی برای رشد فکری و شخصیتی انسانهاست، انتظار میرود فضایی امن و حمایتی نیز باشد. از اینرو بررسی این موضوع در فضای دانشگاهی و بین دانشجویان ضروری بهنظر میرسد. از طرف دیگر مداخلات مربوط به قلدری در میان دختران نیز دارای اهمیت ویژهای است، زیرا دختران اغلب با انواع خاصی از قلدری مانند آزار روانی مواجهاند که ممکن است با تجربه پسران متفاوت باشد و بر سلامت جسمی و روانی آنان تأثیر بیشتری بگذارد. همچنین تجربه قلدری چه بهعنوان شخص قلدر و چه بهعنوان شخص قربانی میتواند تأثیرات عمیقی بر پیشرفت تحصیلی، سلامت روان و حتی آینده شغلی آنها داشته باشد. از سوی دیگر دختران دانشجو به دلیل انتظارات متناقض اجتماعی (مانند تلفیق نقشهای سنتی و تحصیلی) ممکن است بیشتر در معرض قضاوت و رفتارهای تبعیضآمیز قرارگیرند که خود میتواند به اشکال خاصی از قلدری منجر شود. این مداخلات نهتنها میتواند آینده دختران را بهطور مستقیم متأثر کند، بلکه با توجه به نقش مهم مادران در شکلگیری شخصیت و ارزشهای کودکان، بر آینده نقش مادری آنان نیز تأثیرگذار خواهد بود.
بدینترتیب با توجه به مخاطرات این پدیده اجتماعی برای افراد قلدر و قربانی و تأثیرات درازمدت آن بر روی محیط اجتماعی و تداوم آن به وسیله دیگر افراد جامعه، لازم است که قشر دانشجو نیز نسبت به این مسئله آگاه شوند تا بتوانند بهعنوان افراد بزرگسال آینده با اتخاذ تصمیمات و راهکارهای مؤثر و خلاقانه نسبت به کاهش میزان و آثار این پدیده قدم بردارند. در این پژوهش مداخله گروهی که یکی از روشهای اثربخش در مددکاری اجتماعی است، بهکار گرفته شده است. مددکاران اجتماعی با استفاده از پویایی گروه، به بهبود تعاملات اجتماعی، اصلاح نگرشها و افزایش مهارتهای مقابلهای افراد کمک میکنند. در زمینه قلدری، مداخله گروهی این امکان را فراهم میسازد که شرکتکنندگان در یک فضای حمایتی و غیرقضاوتگر، تجربیات خود را به اشتراک بگذارند، از یکدیگر یاد بگیرند و احساس همدلی و همبستگی را تجربه کنند. این نوع مداخله با بهرهگیری از تعاملات گروهی، به تقویت خودآگاهی، عزتنفس، مهارت حل مسئله و توانایی ابراز وجود کمک میکند که همگی از عوامل محافظ در برابر قلدری محسوب میشوند. همچنین، گروه بهعنوان یک واحد اجتماعی، میتواند نگرشهای نادرست درباره قلدری را به چالش بکشد و زمینهساز تغییر نگرش فردی و گروهی نسبت به این پدیده شود. در مداخلات گروهی، شرکتکنندگان به تدریج میآموزند که چگونه بدون پرخاشگری از خود دفاع کنند، به حقوق دیگران احترام بگذارند و در موقعیتهای پرتنش تصمیمهای مسئولانه بگیرند. بنابراین، مداخله گروهی نه تنها در کاهش رفتارهای قلدرانه مؤثر است، بلکه در پیشگیری از آن و ایجاد محیطی امنتر و سالمتر در میان دانشجویان نیز نقش مهمی دارد.
دانشگاه یزد بهعنوان نخستین دانشگاه جامع کشور پس از انقلاب اسلامی، با برخورداری از 14470 دانشجو در سه مقطع دکتری، کارشناسی ارشد و کارشناسی، یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی کشور بهشمار میرود. با توجه به اینکه ۶5 درصد جمعیت دانشجویی این دانشگاه را دانشجویان مقطع کارشناسی تشکیل میدهند، بررسی مسائل روانی– اجتماعی این گروه، از جمله پدیده قلدری، از اهمیت ویژهای برخوردار است (وبگاه دانشگاه یزد، 1404). دانشجویان مقطع کارشناسی به دلیل حضور در ابتدای مسیر آموزش عالی، در حال گذار از نوجوانی به بزرگسالی هستند و با چالشهایی چون سازگاری با محیط جدید، فشارهای تحصیلی، تفاوتهای فرهنگی و روابط اجتماعی گستردهتر مواجهاند. در چنین فضایی، بروز رفتارهای قلدرانه، چه بهصورت مستقیم و چه به شکل پنهان و روانی، میتواند موجب آسیب به سلامت روان، افت عملکرد تحصیلی و کاهش کیفیت روابط اجتماعی شود. همانطور که پژوهش برزگر بفرویی و همکاران (1395) نشان داد که هرچه پیوند فرد با محل تحصیل (مدرسه) بیشتر باشد، میزان زورگویی کردن و قربانی بودن کاهش مییابد. پیشگیری و کاهش قلدری از طریق مداخلات هدفمند مددکاری اجتماعی بهویژه در قالب گروهی، میتواند گامی مؤثر در ایجاد محیطی امن، مشارکتپذیر و حامی برای دانشجویان باشد. این اقدام نهتنها به بهبود تجربه زیسته دانشجویان در دانشگاه کمک میکند، بلکه زمینهساز ارتقای سلامت روانی– اجتماعی در سطح آموزش عالی کشور خواهد بود. بنابراین مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر نحوه مواجهه با قلدری و تغییر نگرش نسبت به ابعاد آن در دانشجویان دختر دانشگاه یزد انجام شده است.
پیشینه تجربی
قلدری در مدارس و دانشگاهها بهعنوان یکی از چالشهای جدی در زمینه نظام آموزشی و سلامت روانی دانشآموزان و دانشجویان شناخته میشود. این پدیده میتواند تأثیرات منفی قابل توجهی بر بهزیستی تحصیلی و روانی-اجتماعی افراد داشته باشد. پژوهشها به بررسی مداخلات مختلف در کاهش قلدری و بهبود رفتارهای اجتماعی و تحصیلی دانشآموزان و دانشجویان پرداختهاند. در این بخش، پیشینه پژوهشهای اخیر مرتبط با مداخلات ضد قلدری و اثرات آنها بر دانشآموزان و دانشجویان مرور میشود.
مطالعه نعمتی و همکاران (1404) نشان میدهد که آموزش خودشفقتورزی تأثیر مثبتی بر اشتیاق تحصیلی دانشجویان قربانی قلدری دارد و میتواند در افزایش مولفههای مختلف اشتیاق تحصیلی از جمله اشتیاق عاطفی، رفتاری و شناختی مؤثر باشد. اکبری بلوطبنگان و همکاران (1403) با مطالعه در زمینه قلدری، اظهار داشتند، آموزش جرأتورزی تأثیر مثبتی بر بهبود رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت نوجوانان قربانی قلدری دارد و میتواند موجب بهبود در زمینههای مختلفی مانند خودشکوفایی، مسئولیتپذیری در سلامت، روابط بینفردی و مدیریت استرس شود. نتایج پژوهش نعمتی و همکاران (1402) در خصوص اثربخشی برنامه آموزش شایستگی اجتماعی بر قلدری نشان میدهد که تأثیر معناداری در کاهش رفتارهای قلدری و بهبود بهزیستی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان قلدر دارد.
کشتورز کندازی و برزگر (1399) در مطالعه مربوط به تأثیر آموزش بسته مداخلهای سبک زندگی بر زورگویی و تکانشگری نشان میدهند که پس از انجام مداخله، متغیرهای تکانشگری و زورگویی در آزمودنیهای گروه آزمایشی نسبت به گروه گواه کاهش معناداری داشته است. اطلاعات استخراج شده از مطالعه بدری و همکاران (1397) حاکی از اثر بخشی برنامه ضد قلدری، بر کاهش قربانیشدن در هر سه بعد کلامی، عاطفی و جسمانی دانشآموزان مدرسه آزمایشی بود. هر چند این اثربخشی بر قربانیشدن کلامی و جسمانی اندکی بالاتر از قربانیشدن عاطفی بود. بررسی مطالعه گلستان جهرمی و همکاران (1396) نشان داد که آموزش برنامه پیشگیری از قلدری در مدارس میتواند موجب کاهش رفتارهای قلدری و افزایش سازگاری و همدلی دانشآموزان شود.
نتایج مطالعه حکمت[5]و همکاران (2024) نشان میدهد که مداخلات ضد قلدری، از جمله حمایت اجتماعی، مهارتهای اجتماعی و برنامههای مبتنی بر مدرسه، میتوانند بهطور مؤثری تأثیرات منفی قلدری را کاهش دهند و بهبود سلامت روانی نوجوانان را تسهیل کنند. یافتههای پژوهش طارق و اختر[6] (2024) نشان میدهد که قلدری رابطه مثبت و معناداری با پیشرفت تحصیلی و رفتار اجتماعی در میان دانشجویان دارد. این پژوهش بر اهمیت پرداختن به پدیده قلدری برای بهبود عملکرد تحصیلی و رفتار اجتماعی در دانشگاهها تأکید میکند.
یافتههای مطالعه بوشرا محمد[7] (2021) نشان میدهد که 39 درصد از دانشجویان دانشگاه تجربه قلدری را گزارش کردهاند و جنسیت در این تجربه نقش معناداری دارد. همچنین، بیش از 45 درصد از دانشجویان معتقدند که زنان بیشتر در معرض قلدری قرار دارند. یافتههای پژوهش لوبنا خامیس[8] (2019) نشان میدهد که دانشجویان زن سعودی در محیطهای آموزشی پرستاری رفتارهای قلدری را تجربه کردهاند که تأثیرات منفی بر عملکرد تحصیلی و روانی آنها داشته است و محیطهای بالینی بیشترین مکانهایی بودهاند که این رفتارها در آنها اتفاق افتاده است.
نتایج پژوهش الرحمی و همکاران[9] (2018) اذعان میدارد که استفاده از رسانههای اجتماعی و تعاملات سایبری میتواند موجب افزایش قلدری سایبری، آزار سایبری و تعقیب سایبری در میان دانشجویان شود و بیش از نیمی از دانشجویان خود تجربه این نوع آزارها را گزارش دادهاند. همچنین، بسیاری از دانشجویان همزمان در نقش قربانی و عامل این رفتارها ظاهر شدهاند. پژوهش مایرز و کووی[10] (2013) در خصوص قلدری، عنوان کرد که که تماشاگران قلدری تمایل داشتند قربانی را مقصر بدانند و از مداخله خودداری کنند. قربانیان قلدری احساس سرخوردگی و به حاشیه رانده شدن داشتند، زیرا با بیتفاوتی و خصومت همسالان خود مواجه شدند. از طرفی، قلدرها متوجه پیامدهای اعمال خود نبودند یا آن را درک نمیکردند.
مطالعات مختلف اثرات آموزش جرأتورزی، خودشفقتورزی، شایستگی اجتماعی و مداخلات سبک زندگی را بر کاهش رفتارهای قلدرمآبانه، افزایش بهزیستی و اشتیاق تحصیلی بررسی کردهاند (اکبری بلوطبنگان و همکاران، 1403؛ نعمتی و همکاران، 1402 و 1404؛ برزگر و خضری، 1392؛ Al-Rahmi et al., 2018). با این حال، اغلب پژوهشها به دانشآموزان و محیط مدرسه محدود بوده و شواهد کمی درباره قلدری در محیط دانشگاه وجود دارد. همچنین پژوهشی که اثربخشی مداخلات مددکاری اجتماعی گروهی بر نحوه مواجهه با قلدری و ابعاد آن را بهطور مستقیم بررسی کند تاکنون صورت نگرفته است. از این رو مطالعه حاضر با تمرکز بر دانشجویان دختر دانشگاه یزد و بهکارگیری مداخله گروهی مددکاری اجتماعی تلاش میکند تا خلا موجود را برطرف کند.
ملاحظات نظری
نظریه هویت اجتماعی[11] بیان میکند که بخشی از مفهوم خود فرد از عضویت او در گروههای اجتماعی ناشی میشود و افراد خود و دیگران را در دستههای اجتماعی مختلفی طبقهبندی میکنند، که بهعنوان گروه خودی و غیرخودی[12] شناخته میشوند. این فرایند شامل همذاتپنداری با یک گروه خاص و تمایز از گروههای دیگر است که اغلب منجر به تعصب گروهی و تبعیض نسبت به گروه غیرخودی میشود. همذاتپنداری قوی با یک گروه خاص میتواند رفتار پرخاشگرانه را نسبت به افرادی که بهعنوان تهدید تلقی میشوند، تشویق کند. در زمینه قلدری، نظریه هویت اجتماعی توضیح میدهد که چرا برخی افراد تمایل دارند بهعنوان قلدر رفتار کنند. علاوه بر این، پویاییهای گروهی و فشار برای حفظ موقعیت اجتماعی در گروه میتواند رفتارهای قلدری را شدت بخشد (Sakroni, Subardhini & Riyad, 2024).
نظریه یادگیری اجتماعی[13]، بر این باور استوار است که رفتارهای جدید از طریق مشاهده و تقلید دیگران ایجاد میشود (Bandura, 1971). یادگیری یک فرایند شناختی است که در یک موقعیت اجتماعی رخ داده و از طریق مشاهده یا آموزش مستقیم حتی در نبود تقویت مستقیم ایجاد میشود (Bandura, 1963). یادگیری از طریق مشاهده تشویق و تنبیه هم انجام میگیرد که به آن تقویت جانشینی گفته میشود. هنگامی که رفتار خاصی بهطور منظم تقویت شود، آن عمل با احتمال زیادی تکرار میشود و اگر رفتار خاصی بهطور پیوسته تنبیه شود، با احتمال بیشتری از بین خواهد رفت (Renzetti, Curran & Maier, 2012). در نظریه بندورا[14] (1999)، تعامل متقابل بین سه متغیر محیط، رفتار و شخص، موجب شکلگیری رفتار انسان است. رفتار تا اندازهای حاصل محیط و محیط تا اندازهای حاصل رفتار است. عامل مهم سومی به نام شخص که شامل عوامل شناختی نظیر حافظه، پیشبینی، برنامهریزی و قضاوت است، معرفی میکند. انسانها از این تواناییهای شناختی برخوردار هستند و میتوانند بر محیط و رفتارشان تأثیر بگذارند (Bandura, 1999, 2001).
نظریه کلاسیک بومشناختی[15] برونفن برنر[16] (1979)، یک تئوری بنیادی مهم برای ترسیم ماهیت ارتباط درونی بین افراد، محیطهای چندگانه آنها و درگیرشدن آنها در رفتارهای قلدری است (Swearer et al., 2006). قلدری و قربانیشدن پدیدهای است که تحت تأثیر عوامل مختلفی همچون 1) عوامل درونفردی مانند درونگرایی، عدم برخورداری از مهارت جرآتمندی، نداشتن اعتماد به نفس و مهارتهای اجتماعی، احساسی و خجالتی بودن و همچنین ناآگاهی از قلدری و راهکارهای مقابله با آن؛ 2) عوامل خانوادگی شامل سبک فرزندپروری بیش از حد حمایتکننده و یا بیاعتنا و ناآگاهی از قلدری و تکنیکهای مواجهه با قربانیشدن فرزند؛ 3) عوامل مرتبط با کلاس و مدرسه و یا دانشگاه مانند جو ناایمن و غیرحمایتی، نبود قوانین و استراتژیهای ضد قلدری، عدم مسئولیتپذیری و پاسخگو بودن و 4) در حوزه همسالان هم عواملی مانند داشتن نقش منفعل تماشاگری همسالان و ناآگاهی و یا عدم تمایل در حمایت از فرد قربانی و گزارش قلدری، همه در احتمال قربانیشدن در مدرسه و دانشگاه تأثیرگذار است (Swearer et al., 2006; Swearer & Hymel, 2015).
پژوهشهای اخیر نشان میدهند که مداخلات آموزشی متنوع میتوانند به بهبود چشمگیری در کاهش رفتارهای قلدری و قربانیشدن و همچنین ارتقاء رفتارهای اجتماعی و تحصیلی دانشآموزان منجر شوند. این مطالعات بر آموزش و مداخلات در مدارس متمرکز بودند، اما باید توجه داشت که قلدری در محیطهای آموزشی بزرگتر مانند دانشگاه نیز رخ میدهد. دانشجویان ممکن است به دلایلی همچون گستردگی محیط آموزشی، ترس از قضاوت یا نبود شبکه حمایتی مناسب، از گزارش موارد قلدری خودداری کنند. با توجه به نظریه بومشناختی برونفنبرنر (1979)، که به بررسی تأثیرات چندسطحی محیطی بر رفتار افراد میپردازد، و نظریه یادگیری اجتماعی بندورا (2001)، که بر نقش مشاهده و یادگیری از طریق مدلسازی تأکید دارد، میتوان دریافت که مداخلات آموزشی جامع در سطوح مختلف میتوانند نقش مؤثری در پیشگیری و کاهش قلدری ایفا کنند. این نظریهها بر اهمیت تقویت محیطهای حمایتی و ارائه الگوهای رفتاری مثبت تأکید دارند. بنابراین، ادبیات موجود در زمینه قلدری، عمدتاً بر پژوهشهای انجام شده در مدارس متمرکز بوده و کمبود قابلتوجهی در مطالعات اختصاصیِ مربوط به قلدری در محیطهای دانشگاهی، بهویژه در میان دانشجویان دختر، به چشم میخورد که این مسئله ضرورت انجام پژوهش حاضر را برجستهتر میسازد. همچنین، بررسیها نشان میدهد که مداخلات مرور شده بیشتر بر رویکردهای آموزشی و روانشناختی تأکید داشته و بهطور مشخص به مداخلات مددکاری اجتماعی و اثربخشی آنها در مقابله با قلدری پرداخته نشده است؛ این در حالی است که پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی میپردازد و از این جهت حائز اهمیت است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی در افزایش آگاهی، تغییر نگرش و توانمندی افراد برای مقابله با انواع قلدری از طریق بررسی فرضیههای زیر، طراحی شده است تا مبنایی برای برنامههای پیشگیری و مداخلات مددکاری اجتماعی فراهم آورد:
1) مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به ابعاد قلدری تأثیر دارد.
2) مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به رفتار قلدری تأثیر دارد.
3) مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به رفتار قربانی تأثیر دارد.
4) مداخله مددکاری اجتماعی گروهی مبتنی بر تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به شیوع قلدری تأثیر دارد.
روش و دادههای پژوهش
روش پژوهش حاضر یک مطالعه نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون-پسآزمون با دو گروه آزمایش و کنترل است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دختر دوره کارشناسی دانشگاه یزد در نیمسال دوم تحصیلی 1403-1402 بود. برای جلوگیری از تأثیر احتمالی جنسیت بر رفتار قلدری و به منظور همگنسازی گروهها، از میان دانشجویان دختر رشتههای مختلف تحصیلی این دانشگاه، 60 نفر به روش نمونهگیری در دسترس و براساس ملاکهای ورود انتخاب شدند. ملاکهای ورود شامل رضایت و تمایل به همکاری، جنسیت مؤنث و تحصیل در دوره کارشناسی دانشگاه یزد بود که با مصاحبه اولیه تأیید شد. افراد انتخابشده بهصورت تصادفی در دو گروه 30 نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش در هفت جلسه آموزشی، هر جلسه به مدت یک ساعت و دو بار در هفته، مهارتهای مواجهه با قلدری را فرا گرفتند (جدول 1). گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت و مقرر شد پس از اتمام پژوهش و تحلیل دادهها، آموزشهای مشابه به این گروه نیز ارائه شود.
این پژوهش با تأکید بر اهمیت پیشگیری اولیه در حرفه مددکاری اجتماعی، به بررسی تأثیر آگاهیبخشی، آموزش و تقویت مهارتهای لازم در زمینه پیشگیری از قلدری پرداخته است. برای این منظور، ابعاد مختلف قلدری شامل رفتار قلدری، رفتار قربانی و شیوع قلدری بهعنوان متغیرهای وابسته انتخاب شدهاند تا اثربخشی مداخلات مددکاری اجتماعی بر این متغیرها ارزیابی شود. دانشجویان هر دو گروه، در دو مرحله شامل قبل از اجرای مداخله و بلافاصله پس از اجرای برنامه پرسشنامه قلدری الوئوس[17] را تکمیل کردند. دادههای جمعآوریشده در دو بخش تحلیل شدند: 1) توصیف متغیرهای جمعیتشناختی: در این بخش از شاخصهای مرکزی مانند میانگین و شاخصهای پراکندگی مانند انحراف استاندارد برای توصیف دادهها استفاده شده است؛ 2) آزمون فرضیات: برای ارزیابی و آزمون فرضیات پژوهش، از آزمون کوواریانس بهره گرفته شد.
برای سنجش پدیده قلدری در محیطهای آموزشی، از نسخه فارسی پرسشنامه قلدری الوئوس (1996) استفاده شده است. این ابزار یکی از پرسشنامههای خودگزارشدهی است که نخستین بار توسط دان الوئوس[18] در سال 1978 طراحی و در سال 1996 مورد بازنگری قرار گرفت. پرسشنامه شامل 40 سؤال در مقیاس لیکرت است و تجربیات افراد درباره قلدری را در دو ماه گذشته در یک طیف 5 گزینهای لیکرت مورد بررسی قرار میدهد و میسنجد. سئوالات این پرسشنامه را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول سئوالاتی است که اطلاعات کلی راجع به قلدری میدهد و سئوالات ۴ و ۱۴ تا ۲۴ و ۳۴ تا ۳۹ را شامل میشود. بخش دوم سئوالات ۵ تا ۱۳ رفتار قربانی و سئوالات ۲۵ تا ۳۳ رفتار قلدر را مورد ارزیابی قرار میدهد. پایایی هر کدام از دو بخش حدود 8/0 یا بالاتر میباشد. سئوالات ۴ و ۲۴ نیز شیوع قلدری را ارزیابی میکنند که پایایی هر کدام به ترتیب ۸۵/۰ و 95/0 میباشد.
این پرسشنامه در مطالعات مختلفی پایایی و روایی خود را به اثبات رسانده است. بهعنوان مثال، روایی و پایایی پرسشنامه از طریق اجرا در گروه ۵۰۰۰ نفری از دانشآموزان دختر و پسر ۱۱ - ۱۶ ساله نروژی در سال ۱۹۹۴ توسط سازنده پرسشنامه از طریق همبستگی درونی 8/0 و 9/0 گزارش شده است. رودکین و فیشر[19] (۲۰۰۳) پایایی این پرسشنامه را از طریق بازآزمایی در بین دانشآموزان دوره متوسطه آفریقا برآورد کردند و دامنهای بین 42/0 و 60/0 را برای آن گزارش کردند. آنان در سال ۲۰۰۴ نیز روایی پرسشنامه را از طریق همبستگی با پرسشنامه رفتارهای پرخطر، رفتار ضد اجتماعی 52/0 گزارش نمودند.
در ایران نیز این پرسشنامه بر روی ۲۸۰ نفر از دانشآموزان دختر و پسر ۱۵- ۱۳ ساله اجرا شد و پایایی آن از دو طریق آزمون- آزمون مجدد و همسانی درونی بررسی شده است که به ترتیب برای مقیاس قربانی شدن 65/0و 74/0 و برای مقیاس قلدری 74/0 و 78/0 گزارش شده است. اعتبار این پرسشنامه نیز به دو طریق اعتبار محتوایی و همبستگی بین خرده مقیاسهای پرسشنامه بررسی و نتیجه نشان داد که خرده مقیاسیهای پرسشنامه یا هم همبستگی رضایت بخشی را دارا میباشند (کیانیراد، ۱۳۸۹). در این بررسی نیز آلفای کرونباخ برای مقیاس قربانی شدن ۸۴، و برای مقیاس قلدری ۶۱ بدست آمد. محتوا و روشهای جلسات مداخله گروهی، از تجارب بالینی طراح و ناظر مداخله و منابع تخصصی(کلیف فورد، 1387؛ نعمتی و همکاران، 1402؛ کشتورز کندازی و برزگر؛ 1399؛ خورسند خطیبانی و همکاران، 1399؛ صفری، 1398؛ بدری و همکاران، 1397) استخراج شده است؛ پردازش دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام گرفت؛ در تمامی مراحل، اصول اخلاق پژوهش، از جمله آگاهسازی شرکتکنندگان از روش اجرای مطالعه، تضمین محرمانگی اطلاعات و ارائه نتایج پژوهش به افراد در صورت تمایل، رعایت شده است.
یافتههای پژوهش
یافتههای توصیفی حاکی از آن است که حدود 3/74 درصد از پاسخگویان در گروه آزمایش این پژوهش در رده سنی 20 تا 25 سال قرار داشتهاند که بیشترین درصد فراوانی است. همچنین کمترین درصد فراوانی در گروه آزمایش مربوط به افراد کمتر از 25 سال است که تنها 7/26 درصد از کل نمونه را شامل میشود. در گروه کنترل نیز بهصورت مشابه، حدود 70 درصد در رده سنی بین 20 تا 25 سال قرار داشتهاند که بیشترین درصد فراوانی و کمترین درصد فراوانی آن مربوط به افراد در رده کمتر از25 سال است که 30 درصد از کل نمونه را شامل میشود. از نظر وضعیت تحصیلی نیز در گروه آزمایش بیشتر دانشجویان در ترم 6 معادل 7/56 درصد مشغول به تحصیل و کمترین آنها در ترم 7 معادل 5درصد قرار داشتند. همچنین در گروه کنترل بیشتر دانشجویان در ترم 2 معادل 40 درصد و کمترین آنها در ترم 4 معادل 7/21 درصد مشغول به تحصیل بودند.
به لحاظ سطح تحصیلات والدین، بیشتر پدران دانشجویان دارای مدرک تحصیلی پایینتر از دیپلم معادل 66/36 درصد و کمترین آنها دارای مدرک تحصیلی کاردانی معادل 3/3 درصد بودند. در گروه کنترل نیز، بیشترین مدرک تحصیلی پدران دانشجویان، کارشناسی معادل 3/46 درصد و کمترین آنها دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد معادل 7/6 درصد بودند. همچنین تحصیلات مادران در گروه آزمایش، بیشتر مادران دانشجویان دارای مدرک تحصیلی دیپلم معادل 3/48 درصد و کمترین آنها دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد معادل 3/3 درصد میباشند. در گروه کنترل نیز بیشترین مدرک تحصیلی مادران دانشجویان دیپلم معادل 7/41 درصد و کمترین آنها دارای مدرک تحصیلی کارشناسیارشد معادل 7/1 درصد بودند. برحسب وضعیت تأهل پاسخگویان، در گروه آزمایش دانشجویان بیشتر مجرد میباشند که معادل 3/88 درصد است و تنها7/11 درصد آنها متأهل میباشند. همچنین در گروه کنترل7/91 درصد دانشجویان مجرد و تنها 3/8 درصد آنها متأهل بودند. در ادامه، وضعیت هر یک از متغیرهای نمونه با بهرهگیری از آمار توصیفی مورد بررسی قرار میگیرد. برای این منظور، میانگین و انحراف معیار متغیرها محاسبه شده و نتایج در جدول (2) ارائه شده است.
همانگونه که در جدول (2) آمده است، میانگین و انحراف معیار افراد در گروه آزمایش برای خردهمقیاس شیوع قلدری در حالت پیشآزمون بهترتیب برابر با 3/84 و 07/11 و در حالت پسآزمون برابر با 5/77 و 31/13 است. در همین گروه، رفتار قلدری در پیشآزمون دارای میانگین و انحراف معیار 53/37 و 73/3 و در پسآزمون برابر با 2/34 و 18/4 گزارش شده است. همچنین مقیاس رفتار قربانی در گروه آزمایش در پیشآزمون میانگین و انحراف معیاری برابر با 13/36 و 56/4 و در پسآزمون برابر با 93/33 و 03/6 دارد. در گروه کنترل، میانگین و انحراف معیار خردهمقیاس شیوع قلدری در حالت پیشآزمون 02/84 و 52/11 و در پسآزمون 73/75 و 62/11 است. برای رفتار قلدری در همین گروه، میانگین و انحراف معیار در پیشآزمون بهترتیب 1/45 و 67/4 و در پسآزمون 93/42 و 29/4 ثبت شده است. مقیاس رفتار قربانی در گروه کنترل نیز در پیشآزمون میانگین و انحراف معیاری برابر با 03/36 و 83/5 و در پسآزمون برابر با 23/33 و 58/5 دارد. فرضیه اصلی تحقیق این است که مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به ابعاد قلدری تأثیر دارد.
با توجه به اینکه طرح پژوهش، طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل میباشد و پیشآزمون بهصورت یک کنترل آماری در تجزیه و تحلیل مورد استفاده قرار گرفته است از آزمون کوواریانس استفاده شد. بنابراین لازم است تا پیش فرض برابری واریانسها بررسی گردد. طبق این پیش فرض بایستی واریانسهای نمرات دو گروه در جامعه با هم برابر باشند و از لحاظ آماری تفاوت معنیداری نداشته باشند. برای آزمون این فرضیه از آزمون لوین استفاده میشود.
همانگونه که در جدول (3) مشاهده میگردد، فرض صفر برای تساوی واریانسهای نمرات دو گروه در متغیرهای پژوهش تأیید میگردد؛ یعنی پیش فرض تساوی واریانسهای نمرات در دو گروه آزمایش و کنترل تأیید شد.
یکی دیگر از پیش فرضهای استفاده از آزمونهای پارامتریک، فرض نرمال بودن توزیع نمرات گروه یا گروههای نمونه در جامعه است. اساس این پیش فرض بر آن است که فرض میشود توزیع نمرات در جامعه نرمال بوده و اگر در گروههای نمونه کجی و کشیدگی حاصل شده، به خاطر انتخاب تصادفی افراد بوده است. پیشفرض نرمال بودن در صورتی رد میشود که احتمال تصادفی بودن تفاوت میان توزیع گروههای نمونه و توزیع نرمال بودن نمرات در جامعه کمتر از 05/0 گردد. در این پژوهش برای آزمون این فرضیه از آزمون شاپیرو-ویلک استفاده گردید.
همانگونه که در جدول (4) مشاهده میگردد، فرض صفر برای نرمال بودن توزیع نمرات دو گروه در کلیه متغیرها تأیید میگردد؛ یعنی پیش فرض نرمال بودن توزیع نمرات در پیشآزمون و در هر دو گروه آزمایش و کنترل تأیید گردید.
برمبنای فرض همگونی شیبهای رگرسیون، اینگونه فرض میشود که در جامعه آماری رگرسیون متغیر وابسته (Y) از روی متغیره همراه (X) برای هر دو گروه یکسان است. این پیش فرض فقدان تعامل بین گروهها و نمرات پیشآزمون را بررسی میکند. اگر تعامل وجود نداشته باشد یعنی شیب رگرسیونها یکسان است. جدول (5) نتایج همگونی شیب واریانس متغیرهای تحقیق را نشان میدهد.
همانگونه که در جدول (5) مشاهده میشود، مقادیر آماره F برای هیچ یک از متغیرهای تحقیق معنادار نمیباشد، بنابراین پیش فرض همگونی شیب رگرسیون رعایت گردیده است. باتوجه به رعایت این پیش فرض و پیش فرض تساوی واریانسها و پیش فرض نرمال بودن توزیع نمرات و تعداد بالاتر از سی نفر شرکتکنندگان در پژوهش تحلیل کوواریانس برای بدست آوردن نتایج استنباطی صورت گرفت. جهت بررسی آزمون فرضیهها از روش و نتایج تحلیل کوواریانس استفاده شده است. نتایج این بررسی در جدول (6) نشان داده شده است.
همانگونه که در جدول (6) نشان داده شده است پس از حذف تأثیر متغیرهای همگام بر روی متغیر وابسته و با توجه به ضریب F محاسبه شده، مشاهده میشود که بین میانگینهای تعدیل شده نمرات شیوع قلدری، رفتار قلدری و رفتار قربانی برحسب عضویت گروهی (گروه آزمایشی و گروه کنترل) در مرحله پس از آزمون تفاوت معناداری وجود دارد (P<0.000). لذا جهت بررسی بیشتر بین میانگین های تعدیل شده ابعاد تحقیق از آزمون بنفرونی استفاده شده است. نتیجه ی این بررسی در جدول (7)، نشان داده شده است.
در نهایت با توجه به نتایج بدست آمده، فرضیههای تحقیق تأیید گردید. بر این اساس نتیجه گرفته میشود آموزش مهارت مواجه با قلدری باعث کاهش ابعاد (شیوع قلدری، رفتار قلدری و رفتار قربانی) قلدری در بین دانشجویان دختر دانشگاه یزد میشود.
بحث و نتیجهگیری
در این پژوهش، اثربخشی مداخله گروهی مددکاری اجتماعی در کاهش رفتارهای قلدری و بهبود نگرش دانشجویان دختر دانشگاه یزد نسبت به این پدیده بررسی شد. نتایج حاصل از تحلیل آماری بهوضوح نشان داد که مداخله مذکور موجب تغییرات معناداری در ابعاد مختلف قلدری شده است. بهطور خاص، نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که میانگین نمرات در گروه آزمایش پس از مداخله بهطور معناداری کاهش یافته است؛ در حالی که گروه کنترل تغییر چشمگیری نداشت. بهعنوان نمونه، میانگین نمرات مربوط به شیوع قلدری در گروه آزمایش از 3/84 به 5/77 کاهش یافت؛ که این نشاندهنده تأثیر مثبت مداخله بر کاهش این رفتارهاست. این بهبود نه تنها در شاخص شیوع قلدری، بلکه در رفتار قلدری و رفتار قربانی نیز مشاهده شد؛ در واقع، یکی از دلایل اصلی قلدری و قربانیشدن، نبود آگاهی رفتاری و هیجانی از خود است. بنابراین رفتار قلدری در بیشتر موارد بهصورت رفتاری خارج از کنترل فرد بروز پیدا میکند (دهستانی و همکاران، 1398).
یافتههای پژوهش نشان دادند که مداخله مددکاری اجتماعی گروهی برکاهش قلدری در آزمودنیها تأثیرگذار بوده است؛ بنابراین فرضیه اصلی و نخست این تحقیق حمایت میگردد. در بررسی پیشینه پژوهشی اگرچه پژوهشی که عینا موضوع مطالعه حاضر را مورد بررسی قرار داده باشد، یافت نشد اما پیشینههای مذکور هرکدام بهطور مستقل به تأثیر مداخلهها و آموزش مهارتهای لازم بر کاهش یکی از ابعاد قلدری شامل: رفتار قلدری، رفتار قربانی و شیوع قلدری اشاره کردهاند، از اینرو با مطالعات نعمتی و همکاران (1402)، حکمت و همکاران (2023)، نعمتی و همکاران (1404)، بدری و همکاران (1397)، گلستان جهرمی و همکاران (1396) و کشتورز کندازی و برزگر (1399) همسو میباشد. همچنین چهارچوب نظری موجود، نظریه هویت اجتماعی، نظریه شناختی- اجتماعی و نظریه بومشناختی برونفن برنر هم از این دیدگاه حمایت میکند. در تبیین این یافته باید گفت که مداخله مددکاری اجتماعی با افزایش آگاهی و تغییر نگرش در زمینه ابعاد قلدری، خودآگاهی فرد را بالا برده و با افزایش آگاهی فرد نسبت به رفتار خود سبب کاهش زورگویی وی میشود زیرا در بسیاری موارد، فرد قلدر از رفتار خود آگاهی نداشته و نمیداند رفتاری که از خود بروز میدهد یکی از مصادیق قلدری به حساب میآید. در مقابل در بسیاری موارد، فردی که مورد قربانی قلدری قرار میگیرد نیز رفتار درست در مقابل فرد قلدر را نمیداند و غالبا برای رهایی موقتی از قلدری، سکوت میکند.
همچنین نتایج پژوهش نشان داد که مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر تغییر نگرش دانشجویان نسبت به رفتار قلدری تأثیرگذار است و سبب کاهش رفتار قلدری در دانشجویان دختر دانشگاه یزد شده است. نعمتی و همکاران (1402) و حکمت و همکاران (2023) به بررسی تأثیر آموزش برخی از مولفهها بر کاهش رفتار قلدری پرداختهاند. جهت تبیین این یافته، قابل ذکر اینکه از جنبه شناختی، درصورتی که جوانان فکر کنند این رفتارها قابل پذیرش نیستند، کمتر به انجام رفتارهای قلدرمآبانه گرایش پیدا میکنند. هرچه آگاهی و شناخت فرد نسبت به قلدری افزایش پیدا کند و غیرقابل پذیرش بودن آن در ذهن وی تثبیت شدهباشد، احتمال کمتری وجود دارد که به قلدری تمایل داشته باشد. از اینرو، دانشآموزان و دانشجویانی که باورهای ضد قلدری دارند، رفتارهای قلدرمآبانه کمتری از خود نشان میدهند (Poteat, Kimmel & Wilchins, 2010). همچنین بنابر اظهارات پپلر و همکاران[20] (2008) کسانیکه اقدام به قلدری میکنند، مهارتهای ارتباطی و رفتارهای اجتماعی را به خوبی نیاموختهاند. این افراد، طیف وسیعی از اختلالات فیزیکی و روانی را تجربه کردهاند و برای داشتن روابط سالم که کلید سلامت روان است، احتیاج به کمک دارند. افرادی که به قلدری روی میآورند برای دستیابی به اهداف موردنظر، به جای یادگیری روشهای مورد پذیرش جامعه و گفتگو با دیگران، از زور و تهدید استفاده میکنند (گلستانجهرمی و همکاران،1396).
یافته دیگر این پژوهش حاکی از اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی بر تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به رفتار قربانی و کاهش میزان قربانیشدن قربانیان قلدری بود لذا فرضیه سوم این پژوهش تأیید میگردد. این یافته با نتایج مطالعات نعمتی و همکاران (1404)، اکبری بلوطبنگان و همکاران (1403) و بدری و همکاران (1397) همسو میباشد. در تبیین این یافته میتوان بیان نمود که بسیاری از دانشجویانی که مورد قربانی قلدری قرار میگیرند، افرادی هستند که در دوران کودکی و در محیط مدرسه نیز مورد قلدری قرار گرفتهاند و چگونگی مواجهه با قلدری و رفتار درست در مقابل زورگویی افراد را نمیدانند. از اینرو مداخله مددکاری اجتماعی گروهی به شکل آموزش مهارتهای جرأتورزی، خودشفقتورزی، تقویت مهارتهای ارتباطی و تفکر انتقادی از طریق افزایش آگاهی و تغییر نگرش افراد، رفتار قربانی را در آنها کاهش میدهد.
در مورد یافته مرتبط با فرضیه چهارم نیز، نتایج نشان داد که مداخله مددکاری اجتماعی بر تغییر نگرش دانشجویان دختر نسبت به شیوع قلدری تأثیر داشته است و توانسته است، شیوع قلدری در بین دانشجویان دختر دانشگاه یزد را کاهش دهد. بدین ترتیب فرضیه چهارم پژوهش نیز تأیید گردید. این یافته با نتایج مطالعات گلستان جهرمی و همکاران (1396) و کشتورز کندازی و برزگر (1399) در خصوص تأثیر آموزش بر کاهش قلدری همسو میباشد. همچنین براساس نظریه شناختی- اجتماعی، قلدری با استفاده از یادگیری مشاهدهای و تقویت، یاد گرفته میشود (گلستانجهرمی و همکاران، 1396). علاوه بر این طبق نظریه کلاسیک بومشناختی برونفن برنر، قلدری و قربانیشدن پدیدهای چندعاملی بوده و عوامل مختلفی از قبیل: عوامل درونفردی، عوامل خانوادگی و عوامل محیطی بر آن تأثیرگذار است. بنابراین مداخله مددکاری اجتماعی گروهی با افزایش آگاهی و تغییر نگرش افراد قلدر و قربانی قلدری از رفتار خود و همچنین با آموزش مهارتهای لازم جهت تقویت رفتارهای مطلوب و کاهش رفتارهای منفی سبب کاهش شیوع قلدری میشود.
پژوهشهای پیشین عمدتاً بر قلدری در میان دانشآموزان تمرکز داشتهاند، در حالی که دانشگاه محیطی متنوع است که دانشجویان با پیشینههای فرهنگی، قومی و سنی مختلف حضور دارند و ممکن است انواع متنوعی از قلدری را تجربه کنند که به دلیل شرم، ترس از قضاوت یا تهدید فرد قلدر، از گزارش دادن آن خودداری کنند. مداخلات مددکاری اجتماعی با افزایش آگاهی، تغییر نگرش، ارتقای خودآگاهی و آموزش مهارتهای خودمراقبتی، میتواند احتمال وقوع قلدری را کاهش داده و واکنش مناسب در مواجهه با فرد قلدر را تقویت کند. پژوهش حاضر نیز با آموزش مهارتهایی همچون مهارت جرأتورزی، تفکر انتقادی، تقویت مهارتهای ارتباطی و اجتماعی، آشنایی با شیوههای خودمراقبتی و کسب توانایی جهت برنامهریزی برای چگونگی مواجهه با قلدری به دانشجویان کمک میکند تا مصادیق قلدری را بهتر بشناسند و رفتار درستی در مقابل قلدری افراد داشته باشند همچنین این پژوهش با مداخله گروهی بستری امن فراهم کرد تا دانشجویان بدون ترس از قضاوت بتوانند تجربیات خود در این زمینه را بیان کنند و تجربیات یکدیگر را بشنوند و احساس سرخوردگی نداشته باشند.
از محدودیتهای پژوهش حاضر میتوان به تکجنسیتی بودن و محدود بودن دامنه تحقیق به دانشجویان دختر در دوره کارشناسی دانشگاه یزد اشاره نمود. همچنین با توجه به اینکه نتایج حاصل از طریق ابزار (پرسشنامه) بدست آمده است، مشخص نیست که نتایج بدست آمده تا چه حد به رفتارهای واقعی در زندگی روزمره مرتبط است. از اینرو پیشنهاد میشود که برای افزایش قدرت تعمیمپذیری، این پژوهش در بین دانشجویان دانشگاههای مختلف و با در نظرگرفتن جمعیت مذکر صورت گیرد و به برگزاری دورههای پیگیری چند مرحلهای توجه شود. پیشنهاد میشود پژوهشهای کیفی در زمینه افراد دارای رفتار قلدری و قربانیان قلدری صورت گیرد. همچنین پیشنهاد میشود از این مداخلهها در مراکز مشاوره دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی به منظور کاهش رفتار قلدری دانشجویان و آموزش مهارتها و رفتارهای موثر برای قربانیان قلدری بهکار گرفته شود. یافتههای حاصل از پژوهش برای اساتید و مسئولین دانشگاهها به منظورکاهش احتمال وقوع قلدری کمککننده خواهد بود.
تشکر و قدردانی
از مسئولین محترم و انجمن مددکاری اجتماعی دانشگاه یزد که امکان برگزاری کارگاه جهت افزایش آگاهی دانشجویان و راههای مواجهه با قلدری جهت کاهش شیوع آن را فراهم آوردند، سپاسگزاریم. از دانشجویان مشارکتکننده در این مطالعه که وقت خود را در اختیار ما گذاشتند و پرسشگرانی که در مرحله گردآوری داده و تکمیل پرسشنامهها همکاری نمودند، قدردانی میشود.
[1] .Bullying
[2]. Olweus
[3]. Education of the National Statistics Center (USA)
[4]. Selkie
[5]. Hikmat
[6]. Tariq & Akhtar
[7]. Bushra Mohammed
[8]. Lobna Khamis
[9]. Al-Rahmi
[10]. Myers & Cowie
[11]. Social Identity Theory
[12]. Ingroup & outgroup
[13]. Social Learning Theory
[14]. Bandura
[15]. Ecological Approach
[16]. Bronfenberner
[17]. Olweus Bullying Questionnaire
[18]. Dan Olweus
[19]. Rodkin & Fischer
[20]. Pepler, Craig, Jiang & Connolly